صنوبر، زنی که در تنور خیانت نسوخت!- داستان کوتاه
در دل ولایت زیبای پروان، زنی بهنام صنوبر زندهگی میکرد. او با طلوع خورشید، وقتیکه نسیم صبح ساقههای گندم را به رقص میآورد، همراه پدر شوهرش به مزرعه میرفت با دستانی خسته اما دلی پر از امید، خوشههای طلایی گندم را خرمن میکرد.
عرق…