از باسمچی تا نسل جدید در قرن بیست و یک

داکتر بسم الله مومند

28

از «باسمچی» تا «نسل جدید در قرن بیست و یک »: تداوم یک پارادایم امنیتی در پیرامون دریای آمو.
ریشه ها و پیوند ها

اصطلاح «باسمچی» در گفتمان تاریخی و سیاسی، همواره محل مناقشه میان روایت‌های ایدئولوژیک بوده است. در این مقاله با واکاوی ریشه‌های شکل‌گیری این جریان در آسیای مرکزی و پیوند آن با تحولات شمال افغانستان، تلاش کردم تا نشان دهم چگونه ساختارهای قومی ،محلی و رقابت‌های ژئوپلیتیک، از یک قرن پیش تاکنون، چهره‌ای متغیر اما با کارکردی مشابه را در مرزهای شمالی افغانستان بازتولید کرده‌اند. یافته‌های این تحلیل حاکی از آن است که برخلاف روایت‌های تک‌ساحتی، پدیده مورد بحث ترکیب پیچیده از محافظه‌کاری سنتی، منازعات نخبگان محلی و مداخلات خارجی بوده است.
واژه «باسمچی» برگرفته از ریشه ترُکی «basmaq» به معنای یورش و سرکوب، در ادبیات رسمی شوروی به نیروهای مسلح غارتگرو بی بند و بار اطلاق می‌شد که در بازه زمانی ۱۹۱۷ تا دهه ۱۹۳۰ در مناطق فرغانه، کولاب ،بخارا و خیوه علیه قدرت مرکزی میجنگیدند . با این حال، تحلیل تاریخی نشان می‌دهد که این جریان یک هویت واحد و سازمان‌یافته نبود، بلکه طیفی گسترده از بازیگران را در بر می‌گرفت: از رهبران سنتی و روحانیون محافظه‌کار که در پی حفظ ساختار قدرت و نفوذ غارتگرانه خود زیر چتر مذهب بودند، تا مخالفان سیاسی پان‌ترکیست و همچنین دهقانانی که در اثر سیاست‌های سختگیرانه مصادره غلات و تغییرات اجباری اقتصادی، امرار معاش خود را از دست داده و به این جریان پیوسته بودند .
شخصیت‌هایی نظیر «ابراهیم بک» (از طایفه ازبک لاقای) که رهبری بخشی از این مقاومت را در دهه ۱۹۲۰ بر عهده داشت، نمونه‌ای از این پیچیدگی است. او که وفادار به امیر برکنارشده بخارا بود، بعدها به افغانستان پناهنده شد و از آنجا تحرکاتی را در مرزهای شمالی سازماندهی می‌کرد . این واقعیت تاریخی نشان می‌دهد که پدیده مذکور، پیش از آنکه صرفاً یک «راهزنی» باشد، محصول فروپاشی نظم سنتی و برخورد آن با نظم نوین سیاسی-اجتماعی بود.
همزمان با گسترش جنگ‌های داخلی در آسیای میانه، افغانستان با موجی از مهاجرت‌های اجباری و ناآرامی در سرحدات شمالی مواجه شد. رویکرد دولت وقت افغانستان در قبال این مهاجران، برخلاف تصور رایج، مبتنی بر مدیریت بحران و جذب نیروی انسانی بود. اسناد تاریخی نشان می‌دهد که دولت افغانستان با استفاده از کادرهای مناطق مختلف و خاصتا شرقی، سیاستی را در پیش گرفت که به پیشرفت ، مدرن سازی شمال و به ادغام تدریجی این مهاجران در جامعه میزبان انجامید. این سیاست بعدها مورد قدردانی مقامات تاجیکستان و خاصتا شخص آقای ریس جمهور امام علی رحمان نیز قرار گرفت.
با این حال، پیوند میان این مهاجران و تحولات فاجعه بارداخلی افغانستان، به ویژه در دوره شورش «حبیب‌الله کلکانی» (بچه سقاو)، ابعاد پیچیده‌ای یافت. گزارش‌های تاریخی حاکی از آن است که نیروهایی تحت حمایت ابراهیم بک (لقی‌ها) نا سپاس در شمال افغانستان، درگیر رقابت‌های قدرت با دولت مرکزی و همچنین درگیر با نیروهای نادرخان شدند . این درگیری‌ها اگرچه در ظاهر ماهیتی قومی-محلی داشت، اما در بستر رقابت‌های کلان‌تر قدرت در کابل و منطقه، به عنوان ابزاری برای اعمال فشار و بی‌ثبات‌سازی مورد استفاده قرار گرفت.
پرسش اساسی این است که چرا یک قرن بعد، الگوهای رفتاری مشابهی در شمال افغانستان بازتولید می‌شود؟ . تحلیل ساختاری نشان می‌دهد که عوامل زیربنایی این تداوم، ریشه در سه مؤلفه دارد:
نخست، مداخله انگلیس ، خلأ قدرت و رقابت‌های ژئوپلیتیک در مناطق مرزی که همواره فضایی برای شکل‌گیری گروه‌های مسلح غیردولتی فراهم کرده است. همان‌گونه که در دهه ۱۹۲۰، قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای از این گروه‌ها به عنوان ابزار فشار استفاده می‌کردند ، امروزه نیز شاهد بازتولید بخش همان الگو نسل باسمچ در قالب‌های جدید هستیم.
دوم، سوءاستفاده از گفتمان مذهبی و قومی به عنوان ابزاری برای مشروعیت‌بخشی منافع گروهی. در گذشته، به هدف جلب حمایت مردم سنتگرای آن زمان بخود شعار «جنگجویان راه خدا» نام گذاشتند ، که «خادم دین رسول الله» نیز ادامه همان نقشه بود و امروزه، عناوینی نظیر «خراسان» ، «افغان نیستم» یا هویت‌های قومی جایگزین، کارکردی جز تفرقه‌افکنی و ایجاد شکاف در بدنه جامعه ندارند. این در حالی است که تاریخ نشان داده است که رهبران این جریان‌ها در لحظات حساس، منافع خود را بر منافع مردم ترجیح داده و حتی با دشمنان خود به توافق رسیده‌اند نظیر پروتوکول در زمان حضور نیرو های شوروی در افغانستان.
سوم، گذار از شرارت فیزیکی به تروریسم فکری. نسل فروخته شده جدیدی که خود را وارث آن جریان می‌داند، با استفاده از ابزارهای رسانه‌ای و قلم، به جای حمل سلاح، به دنبال تضعیف انسجام ملی و ترویج تعصب و تفرقه است در حالیکه همین قماش فروشنده ها زیر بیرق اشغال مهر سکوت بر لب زده ، معاش دالری به جیب می‌کردند. این شکل از «شرارت» اگرچه خونین نیست، اما بنیان‌های همبستگی اجتماعی را هدف قرار می‌دهد و در بلندمدت، هزینه‌ای سنگین‌تر از درگیری‌های مسلحانه بر پیکره جامعه تحمیل می‌کند.
با وجود تلاش‌های صورت‌گرفته برای بازتولید شکاف‌های تاریخی، نشانه‌های امیدوارکننده‌ای نیز وجود دارد. برخلاف گذشته که اطلاعات و ارتباطات محدود بود، امروزه جامعه افغانستان از طریق تجربه زیسته و حافظه تاریخی جمعی، نسبت به ماهیت واقعی این جریان‌ها آگاهی یافته است. مردم، از دهقان و کارگر گرفته تا کسبه کار و هنرمند، چهره‌های پشت نقاب را شناسایی کرده‌اند و در برابر تلاش‌ها برای قطبی‌سازی جامعه، مقاومت نشان می‌دهند.
تاریخ سیاه اعمال این جریان‌ها—از غارت و کشتار در آسیای مرکزی تا تکرار این جنایات وبی‌ثبات‌سازی و تفرقه‌افکنی در افغانستان به بخشی از حافظه جمعی ملت تبدیل شده است و ریشه در یک پروژه و اجندا دارد که شیطان دنیا در تفاهم با نوکران منطقوی شان انرا مدیریت میکند. این آگاهی، مهم‌ترین سرمایه برای عبور از این چرخه تاریخی است. ملت افغانستان با درک این واقعیت که هیچ‌یک از این جریان‌ها نتوانسته‌اند و نمی‌توانند آینده‌ای روشن برای کشور رقم بزنند، روز به روز منسجم‌تر می‌شود. چهره‌های وابسته و اجاره‌ای که گاه به این سو و گاه به آن سو پناه می‌برند، در نهایت در باتلاق افکار خود فرو خواهند رفت، زیرا مشروعیت خود را از دست داده و در برابر اراده ملی برای وحدت و پیشرفت، راهی جز انزوا ندارند.
پدیده‌ای که با عنوان «باسمچی» شناخته می‌شود، نه یک هویت اصیل و نه یک جنبش آزادی‌بخش،بلکه محصول تلاقی منافع نخبگان محلی، مداخلات خارجی و بحران‌های ساختاری بود. نسل جدیدی که امروز با ابزارهای فکری و رسانه‌ای همان مسیر تفرقه را دنبال می‌کند، در واقع ادامه‌دهنده یک پارادایم شکست‌خورده است. اما تفاوت مهم این است که جامعه افغانستان امروز، با تکیه بر آگاهی تاریخی و تجربه دردناک چند دهه اخیر، توانایی شناسایی و مهار این جریان را کسب کرده است. آینده افغانستان در گرو وحدت ملی، پذیرش تنوع و حرکت به سوی توسعه است؛ و ملت سربلند افغان ، این مسیر را با هوشیاری در برابر هر صدای تفرقه‌افکنانه، طی خواهد کرد.
وما علینا الا البلاغ

نفت هرات؛ مهره‌ای در شطرنج قلب زمین

Our Pashto-Dari Website

  Donate Here

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320