امروز من در مورد صحت و واقیعت کتاب «پټه خزانه» صحبت نمیکنم که آیا این کتاب قدامت تاریخی دارد یا ندارد. آفتاب به دو انگشت پنهان نمیشود و یک کتاب به چند انتقاد ناقص نمی شود. هدف من امروز دفاع از اتهامات است که آقای داکتر محمد صادق فطرت ناشناس بر یک تعداد از دانشمندان محترم وطن وارد کرده است. ولی هنوز هم من آقای داکتر فطرت ناشناس را صد فیصد در این اتهام محکوم و گناهکار نمی دانم و امروز قلم را خصوصاٌ برای دفاع او و عزیزان دانشمند متوفی که قادر به دفاع شان نیستند برداشته ام.
به یقین ګفته میتوانم که به جز یک خطا کوچک در حواله که از پوهاند حبیبی میدهد متباقی قصه شنویده وی از هر منبع که بوده صد فیصد راست و واقعیت است.
به صراحت می گویم که داکتر صاحب در تکرار شنیدګیهایش از دوره جوانی سهوهای را دچار شده است و این اشتباهات را نمیتوان فقط به سن و سال او نسبت داد زیرا داکتر ناشناس هنوز هم صاحب حافظهٔ بسیار خوبی هستند، مګر خود او بارها گفته که اواهل مطالعهٔ نبوده و نه چندان علاقه به ان داشته و ندارد و معلوماتش را بیشتر شفاهی از کسانی گرفته که به آنها اعتماد داشته. مثال خوب ان بی علاقګی وی حتی به تاریخچه فامیلش که خودش در مصاحبه که با حبیب هوتکی داشت که میګوید برای نخستین بار تازه در لندن از طریق کتاب «درنه کورنی» نوشته معصوم هوتک با سجرهٔ فامیلی خود آشنا شدم و تا آن زمان حتی در بارهٔ سجرهٔ خود هم معلومات کافی نداشتم. وبا انکه در همان تازه ګی سجره فامیلی را از کتاب درنه کورنی اموخته بود و در همان مصاحبه میګوید که «مولوی عبدلواسع کاکای پدرم بود» در حالی که او پسرکاکای پدرش بود. این نشاندهندهٔ بی علاقګی وی در تلاش معلومات و فقدان روحیهٔ تجسس در تاریخ گذشته است، نه نادانی وی.
در زمان جوانی ناشناس، شنونده ادعاهای و انتقادات ضد پوهاند حبیبی از زبان یا نوشته های قلندر مومند یک ادیب پشتو و باشنده پاکستان بود و مومند هم دلایل از خود دارد و فعلاٌ موضوع بحث عمیق ما نیست به امکان زیاد همین افکار انتقادی پټه خزانه جذب و جز معلومات وی شده بود. مومند قدامت تاریخی «پټه خزانه» را قبول نداشت بعدآ نسخهٔ قلمی پته خزانه را که به دست حبیبی رسیده بود ګفته که واقعیت ندارد و بعداٌ انرا جعلی میګفت و حتی در وجود ان شک داشت (در حا لیکه نسخه قلمی در ارشیف کابل وجود داشت و دارد). و از سوی دیگر معلوم نیست ناشناس از کدام منبع های موثق شنیده که آقای بینوا، استاد رشاد و خوگیانی نیز در جعل کاریِ نسخه قلمی این کتاب با پوهاند حبیبی همکاری کردهاند. و حتی اکثریت منتقدین پټه خزانه هم این ادعا را نکرده اند بلکه محمد هوتک را متهم به غلطی ها در نسخه قلمی وی کرده اند. یګانه دلیلی که ناشناس تا امروز پیش کرده این است که میگوید که چند ماه پیش از وفاتِ حبیبی برای عیادت به منزلش رفته بودم حبیبی در بستر بیماری بود و دوستان برای دیدارش میآمدند و حدود سه ماه بعد وفات کرد. به گفتهٔ ناشناس، او در همان ملاقات دلایلی را که از دیگران شنیده بود ( زیرا خودش کتاب را مکمل نخوانده بود) و برداشتهای خود را دربارهٔ اصلیت کتاب و هم شک خود را راجع به شعر نازو انا در کتاب پته خزانه با او در میان گذاشت و ادعا دارد که حبیبی به جعل کاری کتاب بسیار به اسانی اعتراف کرد و دلیل و عذر جعل کاری را برای وی چنین بیان کرد- [که وی وقت که مدیر اخبار طلوع افغان در قندهار بودم توسط نامه ای از مقامات بلند پایه با تمام فامیل به کابل خواسته شدم و بعدآ او را به صدارت احضار کردند که در ان مجلس چهار نفر حاضر بودند صدراعظم هاشم خان شاه محمودخان وزیر حربیه و سردار نعیم خان وزیر معارف و ګل محمد خان وزیر داخله ایشان به من هدایت دادند که بعد از این مدیریت پشتو ټولنه بر عهده خودت است ودیګر اینکه باید کتا بی بسازی برای نشان دادن قدامت زبان پشتو ( ګل محمد خان ګفت که هر زبان کتاب از خود دارد و زبان پشتوهم باید یکی داشته باشد). و چون مشکل کار را پیش بین بودم وبه تنهای توانای انرا نداشتم ازاین دوستانم مثل عبدالروف بینوا عبدالشکور رشاد و محمد امین خوګیانی کمک خواستم] این روایت بود که از زبان خود داکتر فطرت که از مصاحبه5/11/2023 وی با حبیب هوتکی نقل کردم همچنین مدعی است که در عین زمان پوهاند حبیبی از او خواهش کرد که این سر را در زمان حیاتش ا فشا نکند و بعد از مرگش میتواند از ان صحبت کند. همه شما فکر کنید که کدام عقل سالم این وصیت پوهاند حبیبی را در اخرین لحظات مرګش قبول کرده میتواند؟ تنها سند اعتباری رابطه خون شریکی وی با پوهاند است در این جا نه کدام سند و نه شاهدی در بین است که سخنان وی را تاید و رد کند. تنهای تنها همین نسبت فامیلی ناشناس با حبیبی است که متعصبین وقت بر ان تکیه و از ان سو استفاده نموده اند و مخالفین به این رابطه فامیلی وی پکه زده انرا معتبر و شعله ور ساخته و این خویشاوندی را یګانه سند اعتباری پذیرفتهاند و سایر احتمالات را نادیده گرفتهاند، در حالی که رابطه یا خویشاوندی فامیلی به تنهایی دلیل بر صحت یک ادعا شده نمیتواند زیرا روابط فامیلی هم مقا صد وعقده ها و حسادت های نهفته پشت پرده ای خود را دارد آنهم اعتراف به یک خیانت ملی و علمی به پسر بچه کاکایش که ندرتآ با او معاشرت داشت اعتراف به جعل کاری یکی از کتاب های قلمی که از دست دیګری به وی رسیده و ان هم دراخرین لحظات زندګی اش لطمه ابدی بر دامن خود و همه وابسته ګانش میګذارد، این بعید از قبولی هر فرد دانشمند و غیر دانشمند است .

باید یاد اور شوم که قبلاٌ خود اقای فطرت در مصاحبه مستند بی بی سی تاریخی سوم اګست ۲۰۱۹ (https://youtu.be/i5wTu58Xle8?si=gAjXIiIAaacXrBTI) زیر عنوان ناشناس: د احمدشاه بابا او پټی خزانی په اړه می خبری نا سمه وی) این اتهامات را خود ناشنس اظهارات بی پایه و بدون حاکمیت در موضوع ګفته و در این مصاحبه هیچ ذکر وصیت پوهاند حبیبی را تکرار نکرده، و به ګفته هایش در کتاب ناشناس ناشناس نیست پشیمانی نشان داده و ملامتی را به اشخاص مغرض که اګاه و با خبراز محدودیت علمی وی در این موضوع بودند و با ان هم از او راجع به صحت پټه خزانه سوال ها میکردند. ناشناس در جواب خبرنګار بی بی سی اقای داود اعظمی میګوید (۱:۲۰ دقیقه میګوید- دا ټول زما حدثیات او ګمانونه وه زه په دی شیانو کی ژور سوی نیمه دا اعترف کومه- و بار بار مکرراٌ میګوید ما پدی کی ژوره مطالعه نده کړی بعداٌ میګوید که – اعظمی صاحب ستاسی خبره سل په سل کی تایده ومه چی دا بی انصافی ده چی دونه کمی مطالعه سره داسی ادعا کول زما د حدود څخه تیرۍ وو – اعظمی صاحب دا خلک زما څخه ولی دا پشتنی کوی؟ دوی دا فکر نکوی چی دا سړی پدی پنځوس کلو کی د پشتو تاریخ په باره کی نه کومه مقاله او حتی یو سطریی هم ندی لیکلی –۱۵:۲۰ دقیقه میکویدـ ما وار وار دوی ته ویلی وه چی زما څخه دا سیاسی پشتنی او حساسی پشتنی مکوی مګر ځنی کسان پدی کی مقصد او مدعاوی لری او د دوی په مدعاوو زه نه یم خبر زه په هر چا باندی د دوست او اشنا فکر کومه …مکر دوی نور شیان او مقاصد تر شاه لری او پدی کی دا زما قصور او کوتای ده
اول باید گفت که انتقاد یک محقق از تحقیقات و نظریات محققان دیگر چیز تازهای نیست. این یک روش معمول در دنیای علم و تاریخ است که هر روز در شرق و غرب مورخان و دانشمندان نظریات یکدیگر را نقد و تنقید میکنند و در نهایت قضاوت را به تاریخ و خوانندگان میسپارند. این حقی است که هر یک ما داریم به شمول اقای صادق فطرت و دیګراین که قلندر مومند از مخالفان سرسخت پوهاند حبیبی در موضوع «پټه خزانه» بود، و تنقید وی حقیقتی است که نمیتوان نادیده گرفت. اما امروز پوهاند حبیبی زنده نیست تا از خود دفاع کند. من معتقدم ناشناس از سالهای جوانی تحت تأثیر نظریات انتقادات و اتهاماتی قرار گرفته بود که از یک طرف و ان طرف در بارهٔ کتاب «پټه خزانه» و پوهاند حبیبی شنیده بود. این تأثیرات به تدریج در ذهنش ریشه دوانده بود که خودش نیز نسبت به اصلیت کتاب عقیده منفی و انتقادی پیدا کرده بود؛ عقیده که بیشتر بر شنیدهها و نظریات دیگران استوار بود تا تحقیقات مستقیم خودش.
حال تصور کنید که او به عیادت پوهاند حبیبی میرود و با همان ذهنیت انتقادی و پر از شنیدههای مخالفین و برداشتهای بی اساس موضوع کتاب را در بستر بیماری با او مطرح میکند و خدا میداند واقعیت چه است نه پوهاند زنده است و نه کدام شاهد دیګری وجود دارد. ولی به مرور زمان یاداشت های خوب و بد در ذهنش با هم مخلوط شده تا جایی که تفکیک شنیدههای قدیم و هم فشار مسلسل مخالفین و مغرضین دور و پیش او کار او را دشوار ساخت. سالها بعد از ګذشت شاهدان عینی و هم درهنگام نوشته و جمع اوری سوانح زندگی اش بدون مشوره و مطمین ساختن یاداشت هایش با اشخاص فامیلی و با خبر از ان وقت و زمان قصه شنیده بی ثبات خود را به نویسنده سوانحش ذکر میکند و معتبری صحبت و شهادت وی به حیث یک عضو نزدیک فامیل حبیبی خود به خود به ګفته های وی اعتبار و وزن زیادی میدهد ، مخا لفین پټه خزانه از این ګفت او برای پیشبرد اهداف شان از این داستان یکطرفه استفاده میکنند. در این جا باید ګفت که از رابطهٔ فامیلی وی با پوهاند به حیث یک سند مستند و معتبر استفاده شده، در حالی که روابط فامیلی همیشه به معنای نزدیکی فکری و اعتماد متقابل نیست و گاهی در پس آن اختلافات و حساسیتهایی نیز پنهان است. به باور من میان نسبت فامیلی و اثبات صحت سخنانی ناشناس که سالها بعد به متوفی نسبت داده، بعد از روشنی انداختن من بر این ارتباطات فامیلی خلا های زیادی روشن خواهد شد.
برای روشن ساختن موقف خودم و موقف دیګران در پیوندهای دور و نزدیک خانوادگیام بر ګذشته بیشتر از شصت سال روشنی می اندازم -از جمله خانوادهٔ حبیبی، خوګیانی و واسعی در آن زمان چهار خانواده در کابل پیوندهای نزدیک داشتند: اول- خانوادهٔ من که مادرم همسر محمدامین خوگیانی بود و دختر مولوی عبدالواسع قندهاری ریس مکتب قضات دوره امانی و منشی و همدوش شاه امان الله در انتظام قانون قضا مشهوربه تمسک القضات – شهید دوره سقوی امیر حبیب الله کلکانی . دوم – خانوادهٔ علامه عبدالحی حبیبی که پسرکاکای مولوی عبدالواسع . سوم – خانوادهٔ محمد سعید (پدر داکتر محمود حبیبی) بچه کاکای دیګرمولوی عبدالواسع و هم دامادش یعنی شوهر خواهرمادرم بود. چهارم – خانوادهٔ محمد رفیق پدر آقای محمد صادق فطرت (ناشناس) در برګشت از وظیفه بانک ملی در کراچی به عوض برګشت به قندهار مسکن کابل ګردیدند.
این چهار خانواده از ساکنان دائمی و خانوادههای اصیل کابلیـقندهاری ما به شمار میآمدند. افزوده بر آنان، بیبی صاحبه ملقب به شاگله خواهر علامه حبیبی، همسرش محمد رسولخان پشتون از چهرههای مبارز و فعال دورهٔ مشروطیت نیز از روابط وابستگان نزدیک ما در کابل بود همچنین سناتور عبداخالق واسعی ماما ام و مولوی صالح محمد، استاذ دینی و زبان پشتواعلحضرت محمد ظاهر شاه،که بخشی از سال را در کابل و بخشی را در قندهار میگذراند. و هم باید ذکر جناب حاجی جان محمد هوتکی (وکیلالتجار در کویته و پدر حبیبالله هوتکی و پیلوت عبدالحی ګریان) که مامای مادرم بود، در میان کابل و قندهار رفت وآمد زیاد داشت، اما مقیم دائمی کابل نبود. امیدوارم این معرفی کوتاه، روابط نزدیک خانوادگی ما را روشن و مجسم کرده باشد.
علامه حبیبی چون در جوانی پدرش را از دست داده نزدیکت زیادی با کاکایش مولوی عبدالروف مشاور دربار و موسس اخبار سراج الاخبار که بعد از نشر شماره اول ان تحت فشار حکومت برطانیه امیر وقت مجبور به بند نشر ان ګردید (که بعد از چندین سال تحت مدیریت محمود طرزی دوباره به نشریات ادامه پیدا کرد) و در همان حلقه پسران مولوی عبدالروف که خود عالمان وقت بودند مثل مولوی عبدالواسع و مولوی عبدالرب اخندزاده مشاور دربار امیر حبیب الله خان و هم نویسنده تعداد زیاد کتب تعلیمی معارف ان وقت بود و همین دوره پرورش جوانی پوهان حبیبی در فامیل سبب نزدیکت و صمیمیت زیاد برادرنه با مادرم شده بود
علامه عبدالحی حبیبی در جمالمینه زندگی میکرد و ما در کارته چهار ساکن بودیم؛ حدود یک ونیم مایل از هم فاصله داشتیم. رفتوآمد ما بسیار نزدیک بود و از یک بازار خرید میکردیم. مادرم مرتب به خانهٔ آنان میرفت و آنان نیز به خانهٔ ما میآمدند، بهخصوص شاکوکو(ذلیخا ایازی) خانم پوهاند صاحب، را بارها در بازار کارته چهار میدیدم و هر بار برای عرض احترام توقف کرده و احوالپرسی میکردم.
علامه عبدالحی حبیبی مهمان همیشگی خانهٔ ما بود. هنگام دیدارهایش عموماً برابر میشد که من برایشان چای صرف میکردم و همین وظیفهٔ ساده باعث میشد به گفتگوهای عمیق علمی و فکری میان او و پدرم گوش بدهم؛ گفتگوهایی که در زندگی بر من تأثیر عمیق گذاشته. بعدها که اجازهٔ موتروانی فامیل را به دست آوردم، گاهی پدر و مادرم را به خانهٔ آنان میبردم و در آنجا نیز به صحبتهای خانوادگی زنان و مردان گوش میدادم. آن زمان نوجوان وفکر کنم به صنف نهم یا دهم مکتب لیسه غازی بودم، و همه اعضای خانواده را از نزدیک میشناختم.
رابطهٔ مادرم با خانوادهٔ محمد سعید (پدرمحمود حبیبی)، پسرکاکای پدرش و شوهر خواهرش، بسیار نزدیک بود و خصوصاً بعد از وفات خواهرش با خواهرزاده اش محمود حبیبی، وعبدالهادی صمیمیت زیادی داشت. در واقع، در میان اقارب باشندهٔ کابل، رابطهٔ منظم و دوامدار فامیل مادرم بیشتر با همین دو خانواده بود: خانوادهٔ علامه عبدالحی حبیبی و خانوادهٔ محمد سعید و پسرش محمود حبیبی. به همین دلیل من نیز فرصت داشتم با محمود حبیبی از نزدیک در تماس باشم. او بارها به خانهٔ ما میآمد و من گاهی او را تا موتر یا تکسی همراهی میکردم و از صحبتها و اظهار نظریا تش آگاه بودم. او در مقاطع مختلف وزیر اطلاعات و کلتور و والی کابل بود.
محمد رفیق، پدر آقای ناشناس، مرد دانشمند و خوش لباس وقت خود پس از پایان مأموریت خود بهعنوان نمایندهٔ بانک ملی افغان در کراچی، به کابل برگشت. او با خانوادهٔ ما روابط دوستانه اما رفت وآمد شان کمتر از دیګران بود و من خودم شخصاٌ یاد ندارم که او یا اعضای فامیل ایشان در محافل عروسی یا گردهمآییهای خانوادگی دیده باشم. تا جایی که میدانم، دیدارهای او با فامیل علامه عبدالحی حبیبی بیشتر جنبهٔ تشریفاتی و نیمه رسمی داشت و عمدتاً ملاقاتهای شان دو به دو بود، نه رفت وآمد های خانوادگی. به گمان من، این فاصله تا اندازهٔ زیادی طبیعی بود؛ همسر محمد رفیق از حلقهٔ خویشاوندی خانواده حبیبی و واسعی نبود و اولاده شان نیز سالهای طفولیت خود را در قندهار وبعداٌ بیرون از افغانستان سپری کرده بودند. در نتیجه فرصتی برای شکل گیری رابطهٔ نزدیک خانوادگی فراهم نبوده و این فاصله بیشتر محصول شرایط زندگی اجتماعی ایشان بود. مګر شنیده بودم که ایشان به خانه دهمزنګ ما در دوران طفولیت من رفت و امد زیاد داشتند بین سال های ۱۹۵۰باید ذکر کرد که روابط پوهاند حبیبی و داکتر محمود حبیبی بی اندازه صمیمی بود و علت ان هم مادر حبیبی بی بی اسما که دختر مولوی عبدالواسع بود و محمود همیشه در تصمیمات وظیفوی اش مشوره وی را می شنید. همچنان باید مجسم بسازم که روابط پوهاند حبیبی با خوګیانی که ده سال در سن از او بزرګتر بود روابطش محترمانه ای فامیلی و صحبت های شان موضوعات وقت و علمی و فلسفی بود مګر با بینوا و رشاد زیادتر رفیقانه و بسیار ازاد بودند ودلیل ان ممکن نزدیکت سن شان هم بوده
تمام این توضیحات را دادم تا روشن سازم که آگاهی من از این خانوادهها بر اساس تجربهٔ مستقیم، رفتوآمد خانوادگی و معاشرت نزدیک بوده است.
اکنون به اصل موضوع میرسیم. برای آگاهی خوانندگان باید یادآور شوم پته خزانه اثر تاریخی و ادبی به زبان پشتوست که نسخه قلمی ان بدست پوهاند حبیبی در سال ۱۹۴۳ رسیده بود و بعد از شریک کردن ان با مقامات دولتی موافقه شد که باید این اثر تاریخی به متن عینی از نسخه ان چاپ شود ومسول چاپ انرا پشتوټولنه که پوهاند حبیبی کفالت ریاست انرا بر عهده داشت – بعد از چندی درصدارت یک تعداد اعضای کابینه با پوهاند حبیبی در بحث بودند که چطور به اسانی این اثر تاریخی وطن را دردسترس پشتو وفارسی زبانان برسانند و علاقه شان را جلب کنند و به این نتجه رسید ند که پټه خزانه در عین زمان تحت اللفظی پهلو به پهلو به فارسی هم ترجمه شود. استاد حبیبی موظف به این وظیفه هم شد و ترجمه تحت اللفظی کاربسیار مشکل و به هیچ صورت کاری اسانی نبود و پوهاند حبیبی برای این کار از دوستان و ادیبان توانا وقت چون عبدالشکور رشاد، عبدالروف بینوا و سناتور خوگیانی و ممکن پژواک و بسیاری زیادی دیکری در وقت ترجمه به انان تکیه مند شد و ان هم به قسم مشوره در انداز و انتظام کلمات و من از گفت وگوی خانوادگی چنین به یاد دارم که احتمالاً سناتور عبدالخالق واسعی و هم محمد رسول خان پشتون (خسر بره وی) نیز در این ترجمه سهیم بودند. پوهاند بعضی صفحات پشتو را حواله یکی از این دانشمندان میکرد و شنیده ام که ترجمه صفحات شعری را اکثراٌ به اقای بینوا و رشاد تخصیص میکرد و هدف این کمک همکاری ترجمه و بازآفرینیِ خط به خط متن ها و اشعار پشتو به فارسی شد تا خوانندګان فارسی زبان همان آهنگ و لذت ادبی پټه خزانه را حس کند. و هم پشتو زبانان که زبان فارسی را ترجیع میدادند.
اعتماد کامل دارم آنچه بعد تر به گوش آقای ناشناس رسیده، و هم به بسیار اطمینان ګفته میتوانم که اقای فطرت ان که شنیده یا مستقیم یا غیر مستقیم همین داستان ترجمه و تنظیمِ فارسی پټه خزانه بوده، اما در برداشت این حقیقت شنویده وی چون فکرش قبلاٌ مملو و پراز انتقادات اشخاص مثل قلندر مومند بوده برداشت غیر ارادی انطرف قضیه را ترجیح داده و داستان «ترجمه کتاب به زبان فارسی» را داستان «جعل کاری یک کتاب» شنیده. و باید ګفت که سهو و غلط فهمی بین نویسندګان و مورخین ګپ نو نیست بلکه همیشه وجود داشته و در اینده هم وجود خواهد داشت. یعنی اصل صحبت دربارهٔ ترجمه تحت اللفظی ان بوده و نه جعل کاری- اینجا باید ګفت که نسخه اصلی قلمی ان امروز در دسترس همه ما است (https://archive.org/details/b-pata-khazana-original/page/n4/mode/1up ) . به باور من، این سهو در برداشت داکتر فطرت نشانهٔ سو نیت بد داکتر فطرت در مقابل پوهاند حبیبی نبوده ولی این غلط فهمی و سو تفاهم وی در اصل مطلب داستان باعث یک شهادت و تهمت نا پاک شدنی شده که او نه تنها به پوهاند حبیبی نویسنده صد ها کتاب که در یونیورستی های جهان بر ان تکیه تعلیمی میشود به یک جنایت علمی و همچنان رفقا و اطرافیان وی که شخصیت های صادق و برجسته وطن که اکثریت ملت افغان به نام های شان افتخار میکنند و در عین زمان به شخصیت خودش که یک مرد دانشمند و یک سراینده محبوب القلوب وطن و جهان است خنجر زده است ومن امید دارم که اګاهی شان از دلایل عینی و عقلی من او را ممکن متوجه سهو و غلط فهمی اش در شنویدن هایش ساخته ودر نتیجه او را به واقعیت اصلی و راستی بکشاند و همه عاشقان صدای وی و عزیزان وطنپرست که رنجیده ای اتهامات شان بر محققین عزیز افغانستان کرده دوباره به خود کشانده و خوشحال سازد به جز انانکه اهداف دیګر دارند.
اینک یک مثال به نقل همان مصاحبهٔ ویدیویی که آنلاین دیدهام، که آقای ناشناس میگوید از استاد بینوا در یکی از مجالس پرسیدم که چرا نامت را زیر اشعاری که در پټه خزانه ګفتی ننوشتی؟ و بینوا در جوابش می ګوید: هدایت مقامات بالا همین بود من مطمین هستم که جواب اقای بینوا در باره ترجمه اشعار که از پشتو به فارسی که سال ها پیش سروده بوده و معلومدار کمک و هدف مترجمین در این کار با پوهاند شهرتِ نام شان نبود بلکه همکاری با پوهاند حبیبی بود و هم نمی خواستند برای خود نمای خود از زحمات پوهاند حبیبی کاهش بیاورند، خلاصه اینکه پاسخ بینوا راجع به ترجمه و همکاری ادبی در ترجمه تحت اللفظی پټه خزانه بوده، نه راجع به سرودن اشعار اصلی پټه خزانه (پټه خزانه در ۱۹۴۴ ترجمه و سوالات ناشناس از بینوا ممکن در سال های ۱۹۷۰ است)
من باید بګویم که من هیچ وقت مو ضوع جعل کاری را قبل از این نشنیده بودم ولی در فضای خانوادگی آگاهی داشتم که شماری از دانشمندان در ترجمهٔ فارسی پته خزانه سال های پیش همکاری کرده بودند و هیچ کسی را نشنیدم از کمک هایشان خود نمای کنند. با این همه اصل موضوع ترجمه در حلقهٔ ادیبان بلند پایه ای وقت موضوع پنهان نبود. به همین دلیل تکرار میکنم که احتمال دارد که همین گفت وگو های ترجمه در محور او بوده که آقای ناشناس شنیده و انرا بعدآ جعل کاری نقل می کند و یک تعداد زیاد دانشمندان وطن که قبلاٌ این جهان را وداع ګفته و هم شاهدان دیګری وجود ندارند بعد از مرګ شان به یک اتهام دسیسه ای جعل کاری متهم شده اند که این به ذات خود یک جنایت ادبی و معنوی شمرده میشود، وقتی ما بیشتر بر شنیده ها منتقدین تکیه کنیم در نتیجه یک سو تفاهم و برداشت کوچک به مرور زمان به یک سرطان بزرګ مبدل میګردد. و ما همه شاهد خود و دیګران هستیم که با گذر زمان و وفات شاهدان عینی و یاد فراموشی ها مطلب اصلی به چیزی دیګری مبدل میګردد. هدف من انکار از خاطرات فطرت نیست و نه بی اعتمادی بر صداقت صادق فطرت دارم فقط و فقط میخواهم امکان یک سهو یا غلط فهمی را پیش چشم داکتر صادق بگذارم. امیدوارم این عرض مرا خوانده و به خاطرا تش روشنی انداخته و یک باردیګر نظری اندازی کرده و امیدوارم متوجه شود که هیچ یک ما خالی از خطا و غلط فهمی نیستیم – خلاصه کلام که صادق جان عزیز سخن از ترجمه شنیدی و نه از جعل کاری نسخه اصلی.
سمیع الله خوګیانی –
Upland, California
10/31/2026
Our Pashto-Dari Website

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320