تاریخ دوباره زین می خواهد و تکرار غازیان را٫
تاریخی که در آن، نامِ غازی میر زمان خان بابا نه یک لغت ، که یک غرش است ٫ غرشِ نسلی که آزادی را با خون نوشت، نه با قلمِ استعمار.
او سالارِ جبههٔ چهارم بود٫ فاتحِ ارناوه و چترال٫ مردی که در روزگارِ تاریکی، قامتش چون کوه های کنر ها و نورستان استوار ماند و به دشمن فهماند که این خاک، با هیچ ارتشی معامله نمیشود.
میر زمان خان بابا از آن تبار بود که وقتی اسب زین می کرد، باد از راه می ماند.
او نه فرماندهٔ یک قبیله، بلکه وجدانِ بیدارِ یک ملت بود٫ مردی که در جنگ استقلال، نه برای نام، نه برای نان، بلکه برای «آزادی» شمشیر کشید.
آزادی برای او یک شعار نبود٫ یک نَفَس بود، یک ایمان بود، یک قسمِ نیاکان بود که باید ادا میشد.
در ارناوه، وقتی آتش جنگ شعله کشید، میر زمان خان بابا چون صاعقه فرود آمد.
دشمن گمان می کرد این کوهستان ها را با توپ و تفنگ می شکند، اما نمی دانست که در دل هر سنگ، روح یک غازی خوابیده است.
او جبههٔ چهارم را نه با تعداد، بلکه با ایمان و غیرت فتح کرد.
هر گامش، هر فریادش، هر ضربهٔ شمشیرش، روایتِ یک ملت بود که نمی خواست زیر بیرق بیگانه زندگی کند.
در چترال، وقتی دود جنگ آسمان را سیاه کرده بود، میر زمان خان بابا با همان صلابت اش پیش رفت ٫ نه عقب نشست، نه سازش کرد، نه راهِ آسان را برگزید.
او می دانست که استقلال، هدیهٔ آسمان نیست٫ باید آن را از چنگال تاریخ بیرون کشید. و او چنین کرد.
او از آن مردانی بود که وقتی به میدان می رفت، دشمن نه از شمشیرش، بلکه از چشم هایش می ترسید٫ چشم هایی که در آن ها آتشِ هزار سال مقاومت می درخشید.
میر زمان خان بابا تنها یک جنگجو نبود٫ او معنای جنگیدن بود.
او تنها یک سالار نبود٫ او معیارِ سالاری بود.
او تنها یک غازی نبود٫ او تجسمِ غیرتِ کارها و مجموع افغانستان بود.
این وطن را او و امثال او نگه داشتند٫
نه با قرارداد، نه با لبخند، نه با امتیاز،
بلکه با خون، غیرت، و قسمِ نیاکان.
نیاکان ما به ما درس دادند که آزادی را باید پاس داشت٫
که استقلال را باید با چنگ و دندان نگه داشت٫
که خاک را باید با جان محافظت کرد.
آن ها به ما یاد ندادند که در برابر استعمار زانو بزنیم٫
یاد ندادند که به بیگانه تکیه کنیم٫
یاد ندادند که عزت را معامله کنیم.
میر زمان خان بابا، یکی از همان ستارگانِ آسمانِ مقاومت است٫
ستاره ای که هنوز می درخشد، هنوز الهام می دهد، هنوز می گوید:
«آزادی را هیچکس به تو نمیدهد٫
آزادی را باید از چنگال تاریخ بیرون بکشی.»
و ما، وارثانِ همان خون، همان غیرت، همان آتشیم.
تا وقتی نامِ غازیان ما زنده است،
هیچ قدرتی نمی تواند این خاک را از ما بگیرد.
وای بر نسلی که نامِ غازیانش را فراموش کند٫
و خوشا به حال ملتی که هنوز در رگ هایش صدای سمِ اسب های میر زمان خان بابا می تپد.
او تنها سالار یک جبهه نبود٫
او «غرشِ کوهستان» بود، «خشمِ تاریخ» بود، «دستِ بلندِ غیرت» بود که بر چهرهٔ هر متجاوز فرود می آمد.
وقتی میر زمان خان بابا از ارناوه به چترال تاخت،
باد از راه ماند،
سنگها از جا لرزیدند،
و دشمن فهمید که این خاک را نمی توان با نقشه و تفنگ گرفت٫
این خاک را باید از دلِ کوهستان کند،
و کوهستان هرگز دل نمی کند.
او از آن مردانی بود که وقتی فریاد می زد،
کوه ها پاسخ می دادند.
وقتی شمشیر می کشید،
آفتاب از شرم پشت ابر می رفت.
وقتی به میدان می رفت،
مرگ عقب می نشست و زندگی قد می کشید.
میر زمان خان بابا نه برای تاریخ جنگید،
نه برای مجسمه،
نه برای لقب٫
او برای «نَفَسِ آزاد» جنگید،
برای «خاکِ بی صاحب ناشدنی»،
برای «قسمِ نیاکان» که گفته بودند:
«این وطن را به بیگانه نمی سپاریم،
حتی اگر آخرین سنگر،
آخرین کوه،
آخرین نفس باقی مانده باشد.»
این وطن را غازیان نگه داشتند،
نه چاپلوسان،
نه استعمارنوازان،
نه معامله گران.
این وطن را مردانی نگه داشتند که وقتی می افتادند،
زمین از افتادنشان می لرزید،
و وقتی می ایستادند،
تاریخ از ایستادن شان قد می کشید.
میر زمان خان بابا یکی از همان مردان است٫
مردی که نامش نه در کتابها،
بلکه در استخوان های این خاک نوشته شده.
پای
د شمشاد په ملګرتیا کی تل سر کشه
د آمو هلمند کونړ یاغی څپو ته
د سیمرغی پرواز ګوره بیا تر عرشه
شاهینیانو ، ګربتانو ، عقابانو
نغمه ګرو کونړیانو ، بلبلانو
څوارلسمه وی سپوږمی وی او شغلی وی
څه د راز او نیاز قیصی وی او خوږی وی
دکاروان جرس ټینګیږم او شرنګیږم
د بری په کګلیچینه لار ورخیژم
د بابا د ارمانو منزل وهمه
لر او بر ویده پښتون را ویښومه
د غازی امان لښکر تری جوړومه
د ولی دروازی سیمه لړزومه
د لودین د دار تختی تر ځای ورځمه
د طرزی چیغی ټول ولس ته رسومه
ملالی یمه زلمی را لړزومه
تر اټک او مارګلی ورسره ځمه
درخانی یم زمری ځمه پر وړاندی
د بابا د ارمانو منزل وهمه
زمانه بدلون غوښتونکی بدلون غواړی
بس سیمرغه په پاڅون کی ژوندون غواړی
د بابا د توری شرنګ اوچتومه
یو نغمه می د ګیتار تری جوړومه
او دا نغمه په لیونو یی اورومه
Comments are closed.