رفتار پاکستان در قبال افغانستان از حد بازیهای پنهانی گذشته و به خرابکاری آشکار رسیده است. این دیگر موضوع ابهام ستراتیژیک یا روایتهای رقیب نیست. این یک کارزار سنجیده است برای نگهداشتن افغانستان در حالت ضعف، انحراف و بیثباتی، آن هم در زمانی که خود پاکستان زیر فشار بحرانهای داخلیاش به سختی پابرجا مانده است.
به وضعیت امروز پاکستان نگاه کنید. کشمیر همچنان یک منازعهی مزمن است که اسلامآباد از آن بهصورت لفظی بهرهبرداری میکند، اما در عمل قادر به حل آن نیست. بلوچستان در وضعیت شورش دوامدار قرار دارد، جایی که گروههای مسلح بهگونهی پیهم به دولت و تهدابهای کلیدی آن حمله میکنند. در خیبرپختونخوا، خشونتهای شبهنظامی با شدت دوباره اوج گرفته و ناکامی کامل سیاست دیرینهی پاکستان در پرورش نیروهای نیابتی را آشکار ساخته است. اینها مسائل حاشیهای نیستند، بلکه شکافهای عمیق ساختاریاند که انسجام داخلی دولت پاکستان را تهدید میکنند.

کشوری که زیر چنین فشارهایی باشد، همسایگی خود را باثبات نمیسازد. بیثباتیاش را صادر میکند.
افغانستان همیشه آسانترین هدف بوده است. برای دههها، پاکستان آن را نه بهعنوان یک همسایهی مستقل، بلکه بهعنوان «عمق ستراتیژیک» تلقی کرده است، فضایی برای کنترل، دستکاری و در صورت نیاز، بیثباتسازی. آنچه اکنون تغییر کرده این است که افغانستان در حال دیدن راهی برای خروج از این تله است. و آن مسیر از واخان میگذرد.
دهلیز واخان صرفاً یک نوار دورافتادهی جغرافیایی نیست. این یک گسست جیوپولیتیکی است. اگر توسعه یابد، افغانستان را مستقیماً به چین وصل میکند و راههایی به آسیای میانه میگشاید که بهطور کامل پاکستان را دور میزنند. همین تغییر واحد، یکی از نیرومندترین ابزارهای اسلامآباد، یعنی انحصار آن بر تجارت و ترانزیت افغانستان را درهم میشکند.
سالها پاکستان از جغرافیا برای وابسته نگهداشتن افغانستان استفاده کرده است. اموال تجاری باید از بنادر پاکستان عبور میکردند. مسیرهای تجارتی میتوانستند هر زمان باز یا بسته شوند. فشار اقتصادی هرگاه کابل از خط تعیینشده خارج میشد، اعمال میگردید. واخان این نما را بهطور کامل تهدید میکند.
و از دید پاکستان، یک خطر بزرگتر هم دارد. این مسیر، جایگاه محوری دهلیز اقتصادی چین-پاکستان را تضعیف میکند.
سیپیک هرگز فقط در مورد جاده و بندر نبود. هدف آن این بود که پاکستان را به جزء جداییناپذیر ستراتیژی منطقهای چین بدل کند. اگر افغانستان بتواند از طریق واخان به چین وصل شود، این انحصار شروع به فرسایش میکند. پیکنگ انتخاب های بیشتری بهدست میآورد. پاکستان اهرم فشار خود را از دست میدهد. نقش آن از شریک حیاتی به یکی از چندین مسیر ممکن تقلیل مییابد.
برای اسلامآباد، این یک کابوس ستراتیژیک است.
نتیجه قابل پیشبینی است. هرگاه پاکستان نتواند یک جریان را کنترول کند، تلاش میکند آن را مختل سازد.
موج اخیر خشونت، ترور و بیثباتی در شمال افغانستان، بخصوص در بدخشان، جدا از این زمینه نیست. اینها اعمال تصادفی نیستند. دقیقاً در مناطقی رخ میدهند که برای عملیشدن واخان حیاتیاند. هدف روشن است: منطقه را بیثبات نگهدار، خطرات امنیتی را بالا ببر، و هرگونه سرمایهگذاری جدی در اتصال منطقهای را به اندازهای پرخطر کن که عملی نشود.
این رفتار تازه نیست. پاکستان طی دههها این روش را تکامل داده است. از طریق نیروهای نیابتی نفوذ میسازد، دخالت را انکار میکند، و در پشت زبان دیپلوماتیک پنهان میشود، در حالی که واقعیتها را در میدان شکل میدهد. تفاوت اکنون این است که سطح مخاطره بالاتر رفته و این نمونه عمل آشکارتر شده است.
در عین حال، پاکستان تلاش میکند یک چهرهی عمومی متناقض را حفظ کند. مقامها از تجارت، همکاری و حتی علاقهمندی به اتصال از طریق واخان سخن میگویند. اما این اظهارات زیر بررسی دقیق فرو میریزند. یک دهلیز در محیطی آلوده به ناامنی عملی نیست. نمیتوان همزمان از تجارت حمایت کرد و بیثباتیای را تقویت نمود که تجارت را ناممکن میسازد.
این دوگانگی تصادفی نیست. این سیاست است.
عواقب جهانی این وضعیت جدی است. یک افغانستان باثبات که از طریق واخان وصل شود، میتواند تجارت منطقهای را دگرگون کند، آسیای میانه، آسیای جنوبی و چین را به شیوههای تازه به هم پیوند دهد. میتواند وابستگی به مسیرهای محدود را کاهش دهد و در زنجیرههای تأمین تنوع ایجاد کند. همچنان میتواند فضای فعالیت شبکههای فرامرزی افراطی را محدود سازد، با جایگزینکردن انزوا با یکپارچگی اقتصادی.
اما اقدامات پاکستان در جهت مخالف حرکت میکند. با دامنزدن به بیثباتی، اتصال منطقهای را تضعیف میکند، جریانهای بالقوهی تجارت را مختل میسازد، و شرایطی را که افراطگرایی در آن زنده میماند، طولانیتر میکند. این فقط مشکل افغانستان نیست. این یک خطر منطقهای و جهانی است.
در این میان، یک تناقض عمیقتر نیز وجود دارد. پاکستان در سطح بینالمللی خود را شریک مبارزه با تروریزم و ثبات منطقهای معرفی میکند. اما رفتار ستراتیژیک آن نشان میدهد که هنوز بیثباتیِ کنترلشده را بهعنوان یک ابزار مفید میبیند. این تناقض هر روز دشوارتر از قبل قابل نادیدهگرفتن است.
واقعیت صریح است. پاکستان از یک افغانستان باثبات بیشتر از یک افغانستان بیثبات هراس دارد. افغانستان باثبات به مسیرهای پاکستانی وابسته نخواهد بود. مداخلهی بیرونی را نمیپذیرد. انتخاب ها، شرکا و استقلال خواهد داشت.
واخان نمایندهی همین امکان است. به همین دلیل است که بهصورت غیرمستقیم، خاموش و دوامدار هدف قرار میگیرد.
این حدس و گمان نیست. این نتیجهی منطقی انگیزهها، جغرافیا و دههها پیشینه است. پاکستان برای حفظ اهرم فشار خود عمل میکند، حتی اگر به معنای نگهداشتن افغانستان در بیثباتی باشد.
پرسش اکنون این است که آیا منطقه و جامعهی جهانی حاضر است این نمونه را آنگونه که هست ببیند و مطابق آن عکس العمل نشان دهد یا نه. زیرا تا زمانی که این ستراتیژی بدون پاسخ بماند، افغانستان میدان رقابت باقی خواهد ماند، نه به این دلیل که توان ثبات ندارد، بلکه به این دلیل که کسی فعالانه تلاش میکند مانع آن شود.
Wakhan vs CPEC: The Geopolitical Fault Line Pakistan Cannot Accept
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.