عایشه وهاب؛ صدای طالبان یا بازتاب سیاست امریکا در قبال طالبان؟

احمد آریا

3

سخنان اخیر عایشه وهاب، نماینده تازه‌منتخب حوزه ۱۴ کلیفورنیا در کانگرس امریکا، را نمی‌توان صرفاً یک اظهارنظر معمولی دانست. این سخنان، به‌خصوص در شرایطی که واشنگتن بار دیگر در حال برقراری تماس و تعامل با طالبان است، از نظر سیاسی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

بدون شک، وهاب در مصاحبه با «دموکراسی ناو» از محرومیت زنان و دختران افغانستان از آموزش و زندگی عمومی انتقاد کرد؛ بنابراین، نمی‌توان منصفانه ادعا کرد که او در این مصاحبه آشکارا از سیاست‌های طالبان دفاع کرده است. اما در عین حال، راه‌حلی که برای افغانستان پیشنهاد می‌کند، با روایتی هم‌جهت است که سال‌هاست برخی حلقه‌های نزدیک به طالبان و مدافعان این گروه در داخل و خارج از افغانستان تبلیغ می‌کنند:

طالبان واقعیت موجود در افغانستان‌اند و مردم باید به جای رویارویی، با آنان وارد تعامل و معامله شوند.

وهاب نیز می‌گوید امریکا باید با طالبان دیپلوماسی کند، زیرا دیپلوماسی می‌تواند بر رفتار آنان در زمینه حقوق زنان، حقوق بشر و حقوق مدنی تأثیر بگذارد. این استدلال در ظاهر بی‌عیب و حتی صلح‌طلبانه به نظر می‌رسد؛ اما در درون خود یک واقعیت اساسی را نادیده می‌گیرد: طالبان چگونه به قدرت رسیده‌اند؟ چه مشروعیتی دارند؟ و مردم افغانستان در شرایط حاکمیت این گروه چه نقشی در تعیین آینده سیاسی کشور خود دارند؟

به جای همه این سوال‌ها، اکنون مسئله به این تقلیل پیدا می‌کند که چگونه با قدرت موجود طالبان معامله کنیم و چگونه از این معامله، که به‌گونه‌ای متضمن بقای رژیم است، برای تأمین منافع امریکا استفاده کنیم.

این جابه‌جایی شاید کوچک به نظر برسد، اما از نظر سیاسی بسیار بزرگ است.

این همان جابه‌جایی‌ای است که طالبان را از یک مسئله سیاسی مورد مناقشه، به «واقعیت قابل معامله» تبدیل می‌کند.

وهاب همچنان در ادامه سخنانش افغانستان را کشوری دارای موقعیت جغرافیایی مهم و منابع گسترده توصیف می‌کند و از ضرورت مشارکت با طالبان و قراردادهای امریکا سخن می‌گوید. در اینجا افغانستان دیگر فقط سرزمین مردمی نیست که تحت یک نظام استبدادی زندگی می‌کنند؛ افغانستان به کشوری تبدیل می‌شود که منابع طبیعی، موقعیت جیوپولیتیک و فرصت‌های اقتصادی آن برای امریکا مطرح است.

و این بخش از سخنان او امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ زیرا آنچه او گفت و ممکن بود در زمان مصاحبه صرفاً یک تحلیل سیاسی به نظر برسد، اکنون در رفتار واقعی واشنگتن و طالبان نیز نشانه‌هایی از آن به ظهور رسیده است.

در ۵ سپتمبر ۲۰۲۶، زلمی خلیل‌زاد در کابل با امیرخان متقی دیدار کرد. گزارش منتشرشده از این دیدار می‌گوید دو طرف درباره وضعیت افغانستان، فرصت‌های موجود در بخش‌های مختلف و گسترش روابط افغانستان و امریکا گفت‌وگو کردند و خلیل‌زاد از گسترش «تعامل سازنده» میان دو کشور سخن گفت.

بدون شک، این نخستین تماس امریکا با طالبان نیست. در سال ۲۰۲۵، زلمی خلیل‌زاد همراه با آدم بوهلر، نماینده خاص دولت امریکا در امور گروگان‌ها، با متقی دیدار کرده بود. در همان مذاکرات، موضوعاتی چون آزادی زندانیان امریکایی، روابط دوجانبه و فرصت‌های سرمایه‌گذاری، از جمله مواد معدنی کمیاب افغانستان، مطرح شد. رویترز گزارش داده بود که این تماس‌ها در حالی صورت گرفت که طالبان خواهان گسترش روابط و سرمایه‌گذاری امریکا بود.

از این رو، وقتی وهاب در مصاحبه خود از منابع افغانستان و ضرورت قرارداد و مشارکت امریکا سخن می‌گوید، این سخن را نمی‌توان کاملاً جدا از مسیر واقعی سیاست امریکا در قبال طالبان دید.

امروز حتی طالبان نیز آشکارا همین زبان را به کار می‌برند. امیرخان متقی اخیراً اعلام کرده است که افغانستان از سرمایه‌گذاری امریکا در بخش‌های معدن، زیربنا، زراعت و تجارت استقبال می‌کند و خواهان آن است که روابط دو کشور بر اساس «همکاری آینده» تنظیم شود. گزارش‌های اخیر نیز از تلاش طالبان برای جلب سرمایه امریکا و دسترسی به سرمایه و منابع مالی حکایت دارد.

بنابراین:

وهاب در مورد وجود یک منطق معامله میان امریکا و طالبان چیزی از خود اختراع نکرده بود؛ این منطق اکنون در عمل نیز قابل مشاهده است.

اما مخالفان طالبان در نگاه وهاب چه جایگاهی دارند؟

اینجا بخش دیگری از سخنان وهاب اهمیت پیدا می‌کند که نباید از آن غفلت کرد.

وهاب پس از صحبت درباره طالبان، از گروه‌های جنگ‌سالاری سخن می‌گوید که خواهان قدرت‌اند و تأکید می‌کند که این گروه‌ها طالبان نیستند. او آنان را شکست‌خورده و گمراه می‌خواند و می‌گوید این گروه‌ها به جای کاری که برای افغانستان درست است، کاری را انجام می‌دهند که برای خودشان درست است. او همچنین سابقه حمایت امریکا از چنین نیروهایی را مورد انتقاد قرار می‌دهد.

بنابراین، نمی‌توان گفت که وهاب طالبان و مخالفان طالبان را در یک صف قرار داده است. او مشخصاً میان آنها تفکیک می‌کند. اما همین تفکیک، از یک زاویه سیاسی دیگر بسیار مهم است.

در این روایت: طالبان قدرت مستقر و طرف معامله‌اند؛ مخالفان طالبان نیروهای شکست‌خورده‌ای هستند که نباید دوباره کشور را در اختیار بگیرند.

این دیدگاه با گفتمان برخی حلقه‌های طرفدار طالبان هم‌پوشانی کامل دارد؛ زیرا این حلقه‌ها نیز سال‌هاست تلاش می‌کنند مخالفان طالبان را بدون تفکیک، به عنوان جنگ‌سالاران، فاسدان، شکست‌خوردگان و تشنه قدرت معرفی کنند.

در اینجا باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت: انتقاد از رهبران جمهوری پیشین، فساد حکومت سابق یا عملکرد برخی جنگ‌سالاران، یک بحث است؛ حذف تمام نیروهای مخالف طالبان از عرصه سیاسی و فکری، بحث دیگری است.

مشکل دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود؛ آنجا که همه مخالفان طالبان با یک قلم سیاه رنگ‌آمیزی می‌شوند و تفاوت میان جنگ‌سالار، سیاستمدار فاسد، روشنفکر منتقد، نویسنده، روزنامه‌نگار، زن معترض و نیروی مستقل سیاسی عمداً یا از روی ساده‌انگاری نادیده گرفته می‌شود.

اما مشکل زمانی جدی‌تر می‌شود که از نقد فساد جمهوری سابق، طالبان را تنها نیروی موجود و قابل معامله افغانستان جا بزنیم.

این دیگر صرفاً یک تحلیل سیاسی نیست؛ این زبان سیاسی‌ای است که در نهایت به سود طالبان تمام می‌شود.

حذف مخالفان روشنفکر؛ حلقه مفقوده این معادله

بدیهی است که برخی حلقه‌های بیگانه با مردم و بی‌بهره از هرگونه حب مردم، که آگاهانه در خدمت گفتمان طالبان قرار گرفته‌اند، در سال‌های اخیر فقط به دفاع از طالبان بسنده نکرده‌اند؛ بلکه همزمان کوشیده‌اند صدای منتقدان فکری طالبان را نیز از صحنه حذف کنند .اما این منتقدان الزاماً وابسته به جمهوری سابق یا جنگ‌سالاران نیستند.

بسیاری از آنان روشنفکران، نویسندگان، روزنامه‌نگاران، زنان، فعالان مدنی و نیروهای مستقل سیاسی‌اند که نه خواهان بازگشت جمهوری سابق‌اند و نه خواهان مشارکت در ساختار طالبان.

نقش این افراد دقیقاً به همین دلیل مهم است: آنان درباره ماهیت ایدیولوژیک طالبان، تبعیض، حذف زنان، سرکوب آزادی بیان، انحصار قدرت، محدودیت آموزش و سایر سیاست‌های این گروه اطلاع‌رسانی و روشنگری می‌کنند.

پس اگر این صداها از میدان خارج شوند، تنها مخالفان سیاسی طالبان حذف نشده‌اند؛ مردم نیز بخشی از امکان آگاهی و شناخت خود را از دست می‌دهند.

در چنین شرایطی، یک دوگانه بسیار خطرناک ساخته می‌شود:

یا طالبان، یا جنگ‌سالاران سابق.

اما افغانستان الزاماً میان این دو انتخاب محصور نیست.

می‌توان هم با طالبان مخالفت کرد و هم با جنگ‌سالاری جمهوری سابق؛ هم از حقوق زنان دفاع کرد و هم با فساد دولت‌های پیشین مخالفت داشت؛ هم مخالف مداخله خارجی بود و هم مخالف استبداد داخلی.

این فضای سوم است که گفتمان‌های دو قطبی معمولاً می‌کوشند آن را از میان ببرند.

و در این میان، دیوان کیفری بین‌المللی چه می‌شود؟

یک واقعیت مهم دیگر نیز نباید از این بحث حذف شود.

در ۸ جولای ۲۰۲۵، دیوان کیفری بین‌المللی برای هبت‌الله آخوندزاده، رهبر طالبان، و عبدالحکیم حقانی، رئیس محکمهٔ عالی طالبان، حکم بازداشت صادر کرد. موضوع این دوسیه به جنایت علیه بشریت در قالب آزار و تعقیب جنسیتی مربوط است.

این واقعیت در هر بحثی درباره «تعامل» و «معامله» با طالبان اهمیت دارد. زیرا نمی‌توان یک طرف را صرفاً به این دلیل که قدرت را در اختیار دارد، از زمینه حقوقی و جنایی اعمالش جدا کرد.

دیپلوماسی می‌تواند در روابط بین‌الملل یک ضرورت باشد؛ اما دیپلوماسی نباید به معنای پاک کردن سابقه جنایت، حذف قربانیان، یا تبدیل متهمان به شرکای سیاسی باشد. اگر چنین اتفاقی بیفتد، پیام بسیار خطرناکی به جهان فرستاده می‌شود:

قدرت، اگر به اندازه کافی دوام بیاورد، سرانجام می‌تواند جنایت را به «واقعیت سیاسی» تبدیل کند.

عایشه وهاب دقیقاً چه می‌گوید؟

بنابراین، شاید تعبیر دقیق درباره سخنان وهاب این نباشد که او «سخنگوی طالبان» است. این ادعا به چیزی فراتر از آنچه مصاحبه نشان می‌دهد نیاز دارد. اما تعبیر دقیق‌تر این است:

عایشه وهاب همان چیزی را در قالب زبان دیپلوماسی و سیاست خارجی امریکا بیان می‌کند که برخی حلقه‌های طرفدار طالبان در قالب زبان سیاسی و رسانه‌ای خود می‌گویند: طالبان واقعیت موجود افغانستان‌اند؛ با آنان باید وارد تعامل شد؛ مخالفان طالبان نیز نباید به عنوان آلترناتیو سیاسی به قدرت بازگردند. تفاوت فقط در زبان است.

حلقه‌های طرفدار طالبان ممکن است بگویند:«طالبان پیروز جنگ‌اند و مخالفان شکست خورده‌اند.»

وهاب می‌گوید:

«طالبان در قدرت‌اند و امریکا باید با آنان دیپلماسی کند، در حالی که گروه‌های جنگ‌سالار مخالف نیز گزینه مناسبی نیستند.»

نقطه مشترک این دو روایت چیزی جز این نیست:

طالبان از یک مسئله مورد مناقشه به یک واقعیت سیاسی پذیرفته‌شده تبدیل می‌شوند و فضای میان طالبان و مخالفان مسلح یا سیاسی سابق، برای نیروهای مستقل و روشنفکر افغانستان هرچه تنگ‌تر می‌شود .و این شاید مهم‌ترین چیزی باشد که باید درباره سخنان وهاب به آن توجه کرد.

مسئله اصلی افغانستان طالبان یا جمهوری سابق نیست؛ مسئله حق مردم است

افغانستان نباید میان دو گذشته گرفتار شود: طالبان از یک سو و جنگ‌سالاران و فساد جمهوری سابق از سوی دیگر.

مردم افغانستان حق دارند نظامی را بخواهند که نه امارت طالبانی باشد و نه بازگشت به ساختارهای فاسد گذشته، حق دارند درباره آینده کشور خود تصمیم بگیرند، حق دارند زنان در آن تحصیل کنند، کار کنند و در زندگی سیاسی و اجتماعی حضور داشته باشن،. حق دارند مخالفان حکومت بدون ترس سخن بگویند، حق دارند رسانه مستقل داشته باشند، حق دارند منابع طبیعی افغانستان، به جای آن‌که موضوع معامله میان قدرت‌های خارجی و صاحبان قدرت داخلی باشد، در خدمت زندگی و رفاه مردم افغانستان قرار گیرد.

از این منظر، خطر اصلی فقط این نیست که امریکا با طالبان معامله کند. خطر بزرگ‌تر آن است که در معامله میان قدرت‌های خارجی و طالبان، مردم افغانستان از معادله حذف شوند.

و اگر همزمان با این روند، صدای روشنفکران و منتقدان طالبان نیز تحت عنوان «جنگ‌سالار»، «شکست‌خورده»، «فاسد» یا «وابسته» خاموش شود، آنگاه یک اتفاق بسیار مهم رخ داده است:

طالبان تنها قدرت سیاسی میدان نخواهند بود؛ بلکه به تدریج به قدرتی تبدیل می‌شوند که رقبای سیاسی و حتی منتقدان فکری خود را نیز از پیش در خارج از دایره مشروعیت تعریف کرده است. این همان نقطه‌ای است که باید در برابر آن ایستاد. نه برای بازگرداندن جمهوری گذشته، نه برای دفاع از جنگ‌سالاران.

بلکه برای دفاع از حق مردم افغانستان برای ساختن آینده‌ای که نه طالبان آن را به آنان تحمیل کنند و نه قدرت‌های خارجی آن را پشت درهای معامله و قرارداد تعیین نمایند.

افغانستان ملک شخصی طالبان نیست؛ همان‌گونه که ملک شخصی امریکا، پاکستان، چین یا هیچ قدرت خارجی دیگری نیز نیست. و مردم افغانستان نباید میان «حاکمیت طالبان» و «بازگشت جنگ‌سالاران» یکی را انتخاب کنند.

آنها حق دارند انتخاب دیگری داشته باشند.

این حق را نه طالبان می‌توانند از آنان بگیرند، نه واشنگتن می‌تواند به جای آنان تصمیم بگیرد، و نه کسانی که با دوگانه‌سازی سیاسی، همه راه‌های دیگر را به روی مردم می‌بندند.

پنج سال پس از خروج امریکا، تصویر تیره‌ای برای افغان‌ها در داخل و خارج از ایالات متحده

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.