پشت پرده سفیدشویی طالبان؛ مراقب طرحی باشیم که افغانستان را دوباره به میدان بازی دیگران تبدیل میکند
گاهی برای دفاع از یک رژیم سیاسی لازم نیست کسی آشکارا بگوید که آن رژیم خوب است، درست عمل میکند یا شایسته مشروعیت است. کافی است ابتدا چند بار از جنایات و سیاستهای نادرست آن انتقاد شود، سپس گزارشهایی که همین جنایات را افشا میکنند «مغرضانه» و بخشی از یک کمپاین تبلیغاتی معرفی شوند و در پایان، به جای صحبت از مسئولیت همان رژیم، از ضرورت «تعامل»، «منافع منطقهای» و «واقعیتهای ژیوپولیتیک» سخن گفته شود. به این ترتیب، بدون آنکه کسی رسماً از طالبان دفاع کرده باشد، ذهن مردم به سوی این نتیجه سوق داده میشود که گویا طالبان هر قدر هم مشکل داشته باشند، باید آنها را پذیرفت و با آنان کنار آمد. این همان چیزی است که باید آن را سفیدشویی سیاسی و آمادهسازی افکار عمومی برای عادیسازی یک رژیم نامشروع دانست.
در نوشتههایی از این دست، نخست از وضعیت فاجعهبار زنان افغانستان سخن گفته میشود؛ از محرومیت دختران از آموزش، حذف زنان از کار و زندگی اجتماعی، خشونت، زندان، شکنجه و دیگر محدودیتهایی که بر زندگی مردم تحمیل شده است. اما هنگامی که انتظار میرود نویسنده از این واقعیتها نتیجه بگیرد که مسئول این وضعیت باید پاسخگو باشد، ناگهان مسیر بحث تغییر میکند. گزارشهای رسانهای درباره همین واقعیتها به جای آنکه مورد بررسی قرار گیرند، «کمپاین رسانهای و تبلیغاتی علیه طالبان» خوانده میشوند. اینجا دیگر مسئله، درستی یا نادرستی گزارش نیست؛ مسئله این است که چگونه میتوان اعتبار گزارشهایی را که چهره واقعی طالبان را به جهان نشان میدهند، در ذهن مردم و بهخصوص در میان محافل سیاسی و دیپلوماتیک، کمرنگ کرد.
اگر ادعا میشود که «گزارشهای مربوط به وضعیت زنان افغانستان با واقعیت مطابقت ندارد»، راه منطقی بسیار ساده است: باید مشخص شود کدام بخش گزارش نادرست است، دلیل نادرستی آن چیست و واقعیت چه بوده است. نمیتوان از یک سو بخش بزرگی از همان واقعیتها را پذیرفت و از سوی دیگر، رسانهای را که آنها را گزارش کرده است متهم به تبلیغات کرد. اگر دختران از رفتن به مکتب و پوهنتون محروم شدهاند، اگر زنان از بسیاری از کارها و فعالیتهای اجتماعی کنار گذاشته شدهاند و اگر هزاران زن و دختر از حقوق ابتدایی خود محروماند، گزارش این وضعیت تبلیغات علیه طالبان نیست؛ بلکه بیان واقعیتهایی است که در نتیجه سیاستها و عملکرد طالبان بر زندگی مردم تحمیل شده است. بنابراین، مشکل از گزارشگر نیست که واقعیت برای حاکمان ناخوشایند است؛ مشکل از سیاستهایی است که این واقعیت تلخ را به وجود آوردهاند.
ترفند اصلی دقیقاً از همینجا آغاز میشود. وقتی نمیتوان خود واقعیت را انکار کرد، باید درباره کسی که آن واقعیت را بیان میکند تردید ایجاد کرد. در این روش، قربانی به تدریج از مرکز بحث کنار میرود و گزارشگر به متهم تبدیل میشود. زنی که از حق آموزش محروم شده دیگر موضوع اصلی نیست؛ رسانهای که درباره محرومیت او گزارش داده، موضوع میشود. دخترانی که از پوهنتونها رانده شدهاند، دیگر مسئلهٔ اصلی نیستند؛ کسانی که این محرومیت را افشا میکنند، متهم میشوند. این شیوه در واقع تلاشی برای خاموشکردن صدای قربانی و فراهمکردن فضای مناسب برای حاکم است.
اما مسئله فقط همین نیست. در چنین نوشتههایی، پس از آنکه از وضعیت زنان و سیاستهای طالبان انتقاد میشود، بحث خیلی زود به رقابت قدرتهای بزرگ، مهاجرت، معادن، کمکهای خارجی، تحریمها، منافع اروپا و روابط منطقهای کشانده میشود. البته همه این موضوعات مهماند، اما نباید اجازه داد که این مسائل، مسئولیت طالبان را در میان انبوهی از بحثهای دیگر پنهان کنند. اینکه چین چه میخواهد، روسیه چه منافعی دارد، امریکا چه سیاستی را دنبال میکند یا اروپا چگونه به مهاجرت نگاه میکند، هیچکدام پاسخ این سوال نیست که چرا طالبان دختران را از آموزش محروم کردهاند، چرا زنان را از بخش بزرگی از زندگی اجتماعی کنار زدهاند و چرا قدرت سیاسی را بدون مشارکت مردم در انحصار خود گرفتهاند.
این جابهجایی موضوع، از نظر سیاسی بسیار مهم است. وقتی بحث از «مسئولیت طالبان» به «ضرورت تعامل با طالبان» منتقل میشود، طالبان از یک حاکم مسئول اعمال خود به یک «واقعیت ژیوپولیتیک» تبدیل میشوند که دیگران باید با آن کنار بیایند. به این ترتیب، همان رژیمی که تا چندی پیش به دلیل رفتار خود مورد انتقاد بود، آرامآرام به «طرف مذاکره»، «شریک امنیتی»، «عامل ثبات» و در نهایت به حکومتی تبدیل میشود که گویا تنها مشکلش این است که هنوز به اندازه کافی از سوی جهان پذیرفته نشده است.
این روند را نباید ساده گرفت، زیرا طالبان بیش از هر چیز با یک مشکل اساسی روبهرو هستند: قدرت دارند، اما مشروعیت ندارند. آنها بر افغانستان مسلطاند، اما مسلطبودن بر یک کشور با مشروعیت و پذیرفتهشدن از سوی مردم و جامعه جهانی یکسان نیست.
به همین دلیل، هرچه زمان میگذرد، تلاش برای عادیسازی روابط با طالبان اهمیت بیشتری پیدا میکند. تماسهای دیپلوماتیک، دیدارهای رسمی و غیررسمی و همکاری در زمینههای مختلف میتواند به تدریج همان چیزی را ایجاد کند که طالبان به آن نیاز دارند: تبدیلشدن از یک رژیم مورد مناقشه و نامشروع به یک واقعیت پذیرفتهشده.
از همینجاست که باید نسبت به برخی تلاشها برای تغییر تصویر طالبان در افکار عمومی حساس بود. اگر امروز به مردم گفته شود که «ما طالبان را تأیید نمیکنیم، اما باید با واقعیت موجود کنار بیائیم»، فردا به آنها گفته خواهد شد که «تعامل با طالبان به معنای مشروعیتدادن به آنان نیست». پس از مدتی همین تعامل به همکاری تبدیل میشود و همکاری به رابطه سیاسی و امنیتی. در پایان نیز ممکن است به مردم گفته شود که دیگر مخالفت با اصل حاکمیت طالبان بیفایده است و باید آن را به عنوان واقعیت سیاسی افغانستان پذیرفت. مشروعیت بسیاری از رژیمها دقیقاً به همین شکل ساخته میشود؛ نه با یک اعلام ناگهانی، بلکه با تغییر تدریجی زبان و عادتدادن افکار عمومی به حضور و قدرت آنها.
در چنین شرایطی، این سوال نیز مطرح میشود که چرا برخی گروهها و افراد، در حالی که موجودیت سیاسی طالبان همچنان با سوالهای جدی روبهرو است، برای عادیسازی چهره این رژیم تلاش میکنند. جواب این سوال را نمیتوان با قطعیت به یک عامل نسبت داد؛ اما روشن است که طالبان برای برخی بازیگران منطقهای و بینالمللی میتوانند یک ابزار سیاسی و امنیتی باشند. یک حکومت منزوی و بیاعتبار برای قدرتهای خارجی چندان قابل استفاده نیست؛ اما حکومتی که بتوان با آن مذاکره کرد، از آن امتیاز گرفت، در زمینههای امنیتی با آن همکاری کرد و از جغرافیای تحت کنترول آن استفاده نمود، برای قدرتهای بیرونی ارزش و اهمیت بسیار بیشتری پیدا میکند.
از این منظر، افغانستان تنها به عنوان یک کشور مطرح نیست؛ جغرافیای افغانستان نیز اهمیت دارد. این کشور در کنار ایران، پاکستان، آسیای مرکزی و چین قرار گرفته و به همین دلیل هر قدرتی که در افغانستان نفوذ داشته باشد، در یک منطقه بسیار حساس موقعیت به دست میآورد. بهخصوص در شرایطی که رویارویی میان ایران و اسرائیل و امریکا به یکی از مهمترین بحرانهای منطقه تبدیل شده است، طبیعی است که هر تحلیلگر سیاسی این احتمال را نیز بررسی کند که آیا برخی قدرتها ممکن است در آینده به جغرافیای افغانستان برای فشار، عملیات اطلاعاتی، امنیتی یا حتی نظامی علیه ایران چشم داشته باشند یا خیر.
این احتمال را نمیتوان بدون اسناد مشخص به عنوان یک واقعیت قطعی اعلام کرد و نسبتدادن یک طرح مشخص به اسرائیل یا هر دولت دیگری نیازمند مدارک روشن است؛ اما کنارگذاشتن چنین احتمالی از بحث نیز عاقلانه نیست. اگر روزی یک قدرت خارجی بخواهد از خاک افغانستان برای فشار یا عملیات علیه ایران استفاده کند، وجود یک حکومت کاملاً منزوی و فاقد مشروعیت برای چنین کاری مناسب نخواهد بود. در آن صورت، به حکومتی نیاز خواهد بود که در کابل قدرت متمرکز داشته باشد، با بیرون معامله کند، مخالفان داخلی خود را تا اندازهای مهار کند و در عین حال بتواند استفاده از خاک افغانستان را به عنوان «همکاری امنیتی» یا «مبارزه با تهدیدات منطقهای» توجیه کند.
این همان نقطهای است که باید بسیار محتاط بود. ممکن است منافع بازیگران مختلف در ظاهر با یکدیگر تضاد داشته باشد، اما در یک موضوع مشخص به هم برسد: حفظ یک مرکز قدرت در افغانستان که بتوان با آن معامله کرد . ممکن است یک قدرت به دنبال مهار ایران باشد، قدرت دیگری به دنبال منافع اقتصادی، قدرتی دیگر به دنبال جلوگیری از موج مهاجرت و قدرت دیگری به دنبال حفظ نفوذ خود در منطقه باشد. حتی ممکن است رقبای یکدیگر، بدون آنکه متحد یکدیگر باشند، در مقطعی بر سر حفظ یک وضعیت سیاسی مشخص در افغانستان به تفاهم برسند. بنابراین، لازم نیست همه قدرتهای خارجی یک نقشه واحد داشته باشند تا نتیجه نهایی به سود یک رژیم خاص تمام شود.
از همین زاویه، باید نسبت به این تصور نیز هوشیار بود که گویا همه مخالفان طالبان الزاماً در یک جبهه واحد و مستقل قرار دارند. مخالفت با طالبان به خودی خود تضمین نمیکند که یک فرد یا گروه در نهایت به تثبیت طالبان کمک نکند. اگر مخالفتی فقط به اصلاحات جزئی، سهمدادن به برخی افراد، تغییر چهره رژیم یا پذیرش اصل انحصار قدرت طالبان محدود شود، میتواند به جای تضعیف رژیم، برای آن پوشش سیاسی فراهم کند. مخالفی که در نهایت اصل حاکمیت طالبان را میپذیرد، ممکن است ناخواسته به بخشی از روند مشروعیتبخشی به همان رژیم تبدیل شود.
به همین دلیل، مردم افغانستان نباید تنها به این نگاه کنند که چه کسی در نوشتهها و سخنرانیهایش یک یا دو بار از طالبان انتقاد کرده است. باید ببینند نتیجه عملی سخنان او چیست. آیا سخنانش مسئولیت طالبان را روشنتر میکند یا آن را میان مسائل ژیوپولیتیک گم میسازد؟ آیا صدای قربانیان را تقویت میکند یا اعتبار کسانی را که از وضعیت آنان گزارش میدهند زیر سؤال میبرد؟ آیا از حق مردم برای تعیین نظام سیاسی کشور دفاع میکند یا فقط میگوید باید با طالبان «تعامل» کرد؟ و مهمتر از همه، آیا هدفش تغییر بنیادی وضعیت موجود است یا آمادهکردن مردم برای پذیرش تدریجی آن؟
این پرسشها اهمیت زیادی دارند، زیرا ممکن است آنچه امروز به صورت چند نوشته و اظهار نظر پراکنده دیده میشود، فردا به یک گفتمان عمومی تبدیل شود و پس از آن به یک سیاست عملی. طرحهای پشت پرده معمولاً پیش از آنکه به سیاست رسمی تبدیل شوند، نخست در ذهن مردم عادی و پذیرفتنی ساخته میشوند. ابتدا گفته میشود که وضع موجود ناگزیر است؛ سپس گفته میشود که برای آن بدیلی وجود ندارد؛ بعد مردم را قانع میکنند که باید با آن کنار بیایند و سرانجام، همان چیزی که دیروز غیرقابلقبول بود، به عنوان یک «واقعیت سیاسی» به مردم قبولانده و بر آنان تحمیل میشود.
افغانستان یک بار دیگر نباید قربانی چنین بازیای شود. این کشور نباید به جغرافیایی تبدیل شود که قدرتهای خارجی هرگاه به آن نیاز داشتند، از حکومت آن استفاده کنند و هرگاه نیازشان پایان یافت، مردمش را رها سازند. افغانستان نباید برای جنگ با ایران، فشار بر پاکستان، رقابت با چین، مهار روسیه، تأمین منافع اقتصادی یا اجرای هیچ پروژه خارجی دیگری به میدان بازی تبدیل شود. اگر قدرتهای خارجی به افغانستان علاقهمند شدهاند، مردم افغانستان باید بپرسند که این علاقه دقیقاً برای چیست و هزینه آن را چه کسی خواهد پرداخت.
از این رو، هشدار اصلی متوجه خود مردم است: هر صدایی که از «تعامل با طالبان» سخن میگوید، الزاماً صدای صلح و ثبات نیست؛ هر صدایی که از «منافع افغانستان» حرف میزند، الزاماً مدافع حق مردم نیست؛ و هر کسی که همزمان طالبان را ظاهراً نقد و روایتهای مخالف آنان را تخریب میکند، الزاماً مخالف طالبان نیست. معیار باید نتیجه سیاسی سخن او باشد.
اگر نتیجه این تلاشها این باشد که جنایات طالبان عادی جلوه کند، مخالفان واقعی بیاعتبار شوند، مردم به پذیرفتن انحصار قدرت عادت کنند و جهان به تدریج با طالبان به عنوان یک حکومت معمولی رفتار کند، دیگر مهم نیست این روند با چه نامی معرفی میشود؛ این روند در عمل به سود طالبان و کسانی تمام میشود که میخواهند طالبان را برای اهداف خود حفظ کنند.
مردم افغانستان باید این بار بسیار هوشیارتر از گذشته باشند. ما نباید تنها با آنچه آشکارا گفته میشود قضاوت کنیم؛ باید ببینیم چه چیزی عمداً گفته نمیشود، مسئولیت چه کسی پنهان میشود، چه کسی از زیر بار پاسخگویی بیرون کشیده میشود و در نهایت چه کسی از تغییر ذهنیت مردم سود میبرد.
زیرا خطر فقط این نیست که طالبان پنج سال دیگر هم بر افغانستان حکومت کنند. خطر بزرگتر آن است که در نتیجه یک سلسله طرحها و پالیسیهای پشت پرده، طالبان از یک رژیم مورد مناقشه و نامشروع به یک رژیم مورد استفاده تبدیل شوند؛ رژیمی که برخی قدرتهای خارجی برای اهداف خود به آن نیاز داشته باشند و در برابر این استفاده، به تدریج مشروعیت و حمایت سیاسی و امنیتی دریافت کند.
اگر چنین روندی شکل بگیرد، افغانستان بار دیگر همان سرنوشت تلخ تاریخی خود را تجربه خواهد کرد: قدرتهای دیگر هدف خود را دنبال میکنند، اما خون و ویرانی و بیخانمانی سهم مردم افغانستان خواهد بود.
بنابراین، پیش از آنکه پروژه عادیسازی طالبان کامل شود، باید زبان آن را شناخت و در برابر آن ایستاد. نباید گذاشت با چند جمله انتقادی درباره طالبان، دهها استدلال برای پذیرش آنان ساخته شود. نباید گذاشت قربانیان به حاشیه رانده شوند تا حاکمان به «طرف مذاکره» تبدیل شوند. و نباید گذاشت افغانستان، زیر نام «تعامل»، «ثبات» و «منافع منطقهای»، بار دیگر به تختهخیز جنگ و رقابت قدرتهای دیگر تبدیل شود.
افغانستان باید کشور مردم افغانستان باشد، نه پایگاه طالبان و نه پایگاه هیچ قدرت خارجی. مشروعیت سیاسی نیز باید از اراده مردم افغانستان بیاید، نه از معاملههایی که در اتاقهای بسته میان طالبان و قدرتهای بیرونی انجام میشود.
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.