پژوهشی تاریخی، زبان‌شناختی و اسنادی از ریگ‌ودا و اوستا تا افغانستان امروز

استاد عبدالخالق سهاک

58
پژوهشی تاریخی، زبان‌شناختی و اسنادی از ریگ‌ودا و اوستا تا افغانستان امروز
مقدمه
یکی از قدیمی‌ترین و در عین حال حساس‌ترین بحث‌های تاریخی افغانستان، رابطه میان دو واژه «افغان» و «پشتون» است. امروز در افغانستان گاهی گفته می‌شود که «افغان فقط پشتون است» و در برابر آن، بعضی افراد از میان تاجکان، هزاره‌ها، ازبک‌ها و دیگر اقوام می‌گویند: «ما افغان نیستیم؛ ما تاجک، هزاره یا ازبک هستیم.»
برای بررسی علمی این اختلاف، نمی‌توان تنها به یک منبع معاصر یا یک دوره تاریخی تکیه کرد. باید مسیر تاریخی را از منابع بسیار کهن هند و آریایی آغاز کرد، به ریگ‌ودا و اوستا رسید، سپس منابع یونانی مانند هرودوت، استرابون و دیگر نویسندگان کلاسیک را بررسی کرد، بعد به منابع هندی و شواهدی مانند Avagāṇa رسید، سپس منابع جغرافیایی و تاریخی دوره اسلامی، و در ادامه آثار نویسندگان افغان و پشتون در کابل، قندهار، پشاور و کویته را مطالعه کرد.
هدف این پژوهش اثبات برتری یک قوم بر قوم دیگر نیست. هدف این است که مشخص شود:
«افغان» در چه دوره‌ای چه معنایی داشته است؟
«پشتون» از چه زمانی و با چه نام‌هایی شناخته شده است؟
آیا این دو واژه همیشه مترادف بوده‌اند؟
و مهم‌تر از همه:
چگونه واژه‌ای که در بسیاری از منابع تاریخی برای پشتون به کار می‌رفت، در افغانستان مدرن به عنوان نام ملی تمام شهروندان کشور تعریف شد؟

بخش اول: ریگ‌ودا، آریا و جهان باستانی افغانستان
۱. ریگ‌ودا و میراث هند و آریایی
ریگ‌ودا از کهن‌ترین مجموعه‌های ادبی و دینی هند و از مهم‌ترین منابع برای شناخت زبان‌ها و فرهنگ‌های باستانی هند و آریایی است.
زبان ریگ‌ودا و زبان اوستایی از شاخه‌های بسیار نزدیک خانواده هند و ایرانی هستند. همین نزدیکی زبانی نشان می‌دهد که در دوران بسیار کهن، میان جوامع هند و ایرانی ارتباط زبانی و فرهنگی عمیقی وجود داشته است.
در این سنت‌ها، واژه آریا (Arya) اهمیت ویژه‌ای دارد.
اما باید توجه داشت که «آریا» در اینجا به معنای مفهوم نژادی‌ای که بعدها در اروپا در قرن نوزدهم و بیستم ساخته شد نیست؛ بلکه در مطالعات تاریخی، یک مفهوم کهن زبانی، فرهنگی و قومی در جهان هند و ایرانی است.
از این جهت، بررسی تاریخ افغانستان بدون توجه به جهان هند و ایرانی ناقص خواهد بود.

بخش دوم: اوستا و سرزمین‌های شرق جهان آریایی
۲. اوستا و جغرافیای افغانستان باستان
اوستا یکی از مهم‌ترین منابع برای شناخت جهان فرهنگی و دینی ایران باستان است.
در جغرافیای اوستایی، نام سرزمین‌هایی وجود دارد که پژوهشگران آنها را با مناطق افغانستان و آسیای مرکزی امروز مرتبط دانسته‌اند.
از جمله:

* Bāxδī → باخدی، مرتبط با بلخ
* Harōiva → هریوا، مرتبط با هرات

* Haraxvaitī → هَرَخوَیتی، مرتبط با حوزه ارغنداب/آراخوزیا
* Arachosia در منابع بعدی یونانی، مرتبط با بخش‌هایی از جنوب افغانستان
همچنین در اوستا نام Airyanəm Vaējō یا «ایریانه وئیجه» آمده است که در پژوهش‌های تاریخی و زبان‌شناختی به عنوان سرزمین اسطوره‌ای یا سرزمین نخستین ایرانیان مطرح شده است؛ اما محل دقیق آن میان پژوهشگران مورد اختلاف است.
بنابراین نمی‌توان با قطعیت گفت که «ایریانه وئیجه دقیقاً افغانستان امروزی بوده است». اما می‌توان گفت افغانستان و مناطق پیرامون آن در مرکز بحث درباره جغرافیای شرق جهان اوستایی قرار دارند.
در زبان اوستایی نیز صورت‌هایی از airya- وجود دارد که با مفهوم آریا ارتباط دارد. پژوهش زبان‌شناختی ایرانیکا نیز اصطلاح یونانی Ariana را به صورت ایرانی باستان Āryana– و اوستایی Airiiana- مرتبط می‌داند. (Encyclopaedia Iranica⁠)

بخش سوم: آریانا؛ جغرافیای تاریخی افغانستان و شرق جهان ایرانی
۳. آریانا از کجا آمده است؟
یکی از مهم‌ترین قسمت‌های تحقیق ما، مفهوم Ariana / آریانا است.
این نام در منابع یونانی و رومی دیده می‌شود و به منطقه وسیعی از شرق جهان ایرانی اشاره داشته است.
ایرانیکا بر اساس گزارش اراتوستن که از طریق استرابون حفظ شده، توضیح می‌دهد که Ariana یک اصطلاح جغرافیایی برای بخش وسیعی از سرزمین‌های شرق جهان ایرانی بوده است؛ محدوده‌ای که از رود سند تا بخش‌هایی از غرب و از مناطق شمالی تا سواحل جنوبی امتداد داشت. (Encyclopaedia Iranica⁠)
این نکته بسیار مهم است:
آریانا دقیقاً برابر با مرزهای افغانستان امروزی نبود.
اما بخش بزرگی از جغرافیای افغانستان امروزی در محدوده‌ای قرار می‌گرفت که نویسندگان کلاسیک آن را در حوزه Ariana قرار می‌دادند.
در تاریخ‌نگاری افغانستان، همین ارتباط اهمیت بسیار زیادی پیدا کرد.
دانشمند و تاریخ‌نگار افغان عبدالحی حبیبی توضیح می‌دهد که انجمن تاریخ افغانستان در سال ۱۹۴۲ نام مجله تاریخی خود را «آریانا» گذاشت؛ زیرا بر اساس گزارش اراتوستن که توسط استرابون نقل شده بود، این نام به افغانستان باستان ارتباط داده می‌شد. (Encyclopaedia Iranica⁠)
بنابراین «آریانا» در تاریخ‌نگاری افغانستان یک نام کاملاً تصادفی نیست؛ بلکه بخشی از تلاش تاریخ‌نگاران افغان برای پیوند دادن افغانستان معاصر با میراث باستانی آن بوده است.

بخش چهارم: هرودوت و اقوام شرق
۴. هرودوت چه می‌گوید؟
هرودوت، تاریخ‌نگار یونانی قرن پنجم پیش از میلاد، یکی از مهم‌ترین منابع برای شناخت امپراتوری هخامنشی و اقوام آن است.
او از اقوام متعددی در شرق جهان هخامنشی سخن می‌گوید؛ از جمله:

* باختری‌ها
* سغدی‌ها

* آریایی‌ها

* گدروزی‌ها
* و اقوام دیگر

ایرانیکا نشان می‌دهد که هرودوت در بحث اقوام شرقی، Areioi را در کنار اقوامی مانند پارتی‌ها، خوارزمی‌ها و سغدی‌ها ذکر می‌کند. (Encyclopaedia Iranica⁠)

اما یک نکته علمی بسیار مهم:
هرودوت واژه «افغان» را به شکل امروزی ثبت نکرده است.
بنابراین نباید گفت:
«هرودوت مستقیماً افغان‌ها را نام برده است.»
این ادعا از نظر تاریخی قابل اثبات نیست.
اما نوشته‌های او نشان می‌دهد که بخش‌های وسیعی از افغانستان امروزی در جهان اقوام شرقی هخامنشی قرار داشته‌اند.

بخش پنجم: آیا «پکت» هرودوت همان پشتون است؟
یکی از بحث‌های مشهور، ارتباط نام Pactyes / Pactyans در هرودوت با پشتون‌هاست.
در گذشته برخی نویسندگان تلاش کردند:

Pactyes → Pakhtun → Pashtun

را به‌عنوان یک زنجیره تاریخی معرفی کنند.
اما پژوهش زبان‌شناختی جدید محتاط‌تر است.
ایرانیکا در مقاله مربوط به پشتو صراحتاً می‌گوید که تطبیق مستقیم نام Páktues هرودوت با نام پشتون از نظر آوایی قابل دفاع نیست. (Encyclopaedia Iranica⁠)
بنابراین:
این نظریه تاریخی مهم است، اما سند قطعی برای یکی دانستن Pactyes و پشتون نیست.
این یکی از مواردی است که در تحقیق علمی باید میان نظریه قدیمی و نتیجه قطعی تفاوت گذاشت.

بخش ششم: نام پشتون
۵. «پشتون» از کجا آمده است؟
واژه‌های امروزی:

پشتون، پښتون، پختون، Pashtun، Pakhtun

همگی اشکال تاریخی و زبانی مرتبط با نام این قوم هستند.
پژوهش زبان‌شناس بزرگ Georg Morgenstierne درباره پشتو نشان می‌دهد که نام «افغان» در منابع بسیار قدیمی‌تر از ثبت نام «پشتو» به شکل امروزی دیده می‌شود و نام بومی زبان، Paṣ̌tō، است. (Encyclopaedia Iranica⁠)
او همچنین تطبیق ساده «پشتون = Pactyes هرودوت» را رد می‌کند.
بنابراین از نظر علمی، نباید برای اثبات قدمت پشتون‌ها به یک تطبیق زبانی ضعیف تکیه کنیم؛ خود تاریخ زبان پشتو و شواهد تاریخی بعدی بسیار مهم‌ترند.

بخش هفتم: نخستین شاهد روشن نام افغان
۶. Avagāṇa
اینجا به یکی از مهم‌ترین اسناد تحقیق می‌رسیم.
در اثر ستاره‌شناس هندی ورهامیهرا (Varāha Mihira) در اوایل قرن ششم میلادی، صورت Avagāṇa ثبت شده است.
ایرانیکا این را نخستین شاهد تاریخی روشن نامی می‌داند که با افغان‌ها/پشتون‌ها ارتباط داده شده و می‌نویسد که این نام احتمالاً از دوران باستان برای پشتون‌ها به کار می‌رفته است. (Encyclopaedia Iranica⁠)
این سند اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که نامی شبیه افغان پیش از شکل‌گیری دولت افغانستان مدرن وجود داشته است.
بنابراین «افغان» واژه‌ای نیست که در قرن هجدهم یا نوزدهم ساخته شده باشد.
ریشه تاریخی آن بسیار قدیمی‌تر است.

بخش هشتم: آیا افغان به معنی اسب‌سوار و نیزه‌زن است؟
۷. یک نظریه مشهور
در نوشته‌های تاریخی و هویتی افغانستان، نظریه‌هایی وجود دارد که «افغان» یا صورت‌های کهن آن را با مفاهیمی مانند:

* اسب‌سوار
* جنگاور
* نیزه‌زن
* دلیر
* شجاع
* نجیب

ارتباط می‌دهند.

این دیدگاه برای تاریخ هویتی افغانستان اهمیت دارد.
اما در یک تحقیق علمی باید روشن کنیم:
ریشه‌شناسی قطعی واژه افغان هنوز مورد توافق کامل پژوهشگران نیست.
بنابراین نمی‌توان بدون ارائه زنجیره دقیق واج‌شناختی و متن اصلی اوستایی ادعا کرد:
«اوستا صریحاً افغان را به معنی اسب‌سوار و نیزه‌زن تعریف کرده است.»
آنچه سند قوی‌تری دارد، وجود صورت تاریخی Avagāṇa در منبع هندی قرن ششم است. (Encyclopaedia Iranica⁠)
پس این دو را باید جدا نگه داشت:
ریشه بسیار کهن واژه افغان → قابل بررسی و دارای نظریه‌های متعدد
معنای قطعی «اسب‌سوار و نیزه‌زن» در اوستا → ادعایی که نیاز به سند مستقیم دارد

بخش نهم: منابع اسلامی
۸. ورود به دوره اسلامی
پس از گسترش اسلام، جغرافی‌نویسان و نویسندگان مسلمان درباره سرزمین‌های شرق جهان اسلام اطلاعات فراوانی ثبت کردند.
یکی از مهم‌ترین منابع:
حدودالعالم
حدودالعالم من المشرق إلی المغرب در سال ۳۷۲ هجری/۹۸۲–۹۸۳ میلادی نوشته شده است.
نویسنده آن ناشناس است، اما ایرانیکا می‌گوید نویسنده از منطقه جوزجان در شمال افغانستان امروزی بوده و بخش بزرگی از کتاب خود را به سرزمین‌های خراسان و افغانستان امروزی اختصاص داده است. (Encyclopaedia Iranica⁠)
این کتاب برای شناخت جغرافیای تاریخی منطقه بسیار مهم است.
در کنار آن باید به منابعی مانند:

* اصطخری
* ابن حوقل
* مقدسی
* بیرونی
* یاقوت حموی
* ابن بطوطه

و دیگر جغرافی‌نویسان و تاریخ‌نگاران اسلامی توجه کرد.
این منابع نشان می‌دهند که نام‌ها، مناطق و گروه‌های انسانی در افغانستان و پیرامون آن در طول قرون تغییرات زیادی داشته‌اند.

بخش دهم: افغان در دوره اسلامی
در منابع اسلامی بعدی، «افغان» به تدریج به عنوان نامی برای گروه‌های پشتون شناخته می‌شود.
این نکته با نتیجه ایرانیکا نیز هماهنگ است:
افغان در کاربرد قومی تاریخی = پشتون
در حالی که در افغانستان معاصر:
افغان = شهروند افغانستان
ایرانیکا دقیقاً همین دو کاربرد را از هم جدا می‌کند. (Encyclopaedia Iranica⁠)
بنابراین نباید یکی از این دو را حذف کرد.
هر دو در تاریخ وجود داشته‌اند.

بخش یازدهم: نویسندگان افغان و پشتون
۹. تاریخ را خود افغان‌ها چگونه نوشته‌اند؟
برای شناخت هویت افغان، فقط منابع یونانی و اروپایی کافی نیست.
خود نویسندگان افغان و پشتون نیز آثار مهمی نوشته‌اند.
یکی از مهم‌ترین نمونه‌ها:
نعمت‌الله هروی
کتاب:
مخزن افغانی
که در اوایل قرن هفدهم نوشته شد، یکی از آثار مهم درباره تاریخ و نسب‌نامه افغان‌هاست.
البته این کتاب را نیز باید با روش تاریخی جدید خواند.
بخش‌هایی از شجره‌نامه‌های آن، مانند بسیاری از نسب‌نامه‌های قومی قرون گذشته، جنبه سنتی و هویتی دارند و همه جزئیات آنها را نمی‌توان به عنوان سند قطعی پیشاتاریخی پذیرفت.
اما ارزش آن بسیار زیاد است؛ زیرا نشان می‌دهد خود جامعه افغان چگونه در آن دوره درباره منشأ و هویت خود فکر می‌کرد.

بخش دوازدهم: خوشحال‌خان خټک و «افغان»
۱۰. شاهد بسیار مهم از ادبیات پشتو
یکی از مهم‌ترین شواهد برای فهم هویت پشتون، آثار خوشحال‌خان خټک است.
خوشحال‌خان خټک در قرن هفدهم زندگی می‌کرد و یکی از بزرگ‌ترین شاعران و رهبران پشتون بود.
ایرانیکا در پژوهش جدید خود درباره خوشحال‌خان می‌نویسد که او برای ایجاد وحدت فراتر از قبیله میان پشتون‌ها تلاش کرد و در شعر خود از «افغان» به عنوان هویت جمعی استفاده می‌کرد. حتی در یکی از اشعار او عبارت:
«د افغان په ننګ مې وویشتله توره»

در ارتباط با افتخار و شرف افغان‌ها آمده است. (Encyclopaedia Iranica⁠)

این سند بسیار مهم است.
زیرا نشان می‌دهد در قرن هفدهم، یک شخصیت برجسته پشتون:
پشتون بودن

و

افغان بودن
را در تضاد با یکدیگر نمی‌دید.
بلکه «افغان» را به عنوان یک هویت وسیع‌تر برای پشتون‌ها به کار می‌برد.

بخش سیزدهم: افضل‌خان خټک و تاریخ افغان‌ها

۱۱. تاریخ مرصع
افضل‌خان خټک، نوه خوشحال‌خان، اثر معروف تاریخ مرصع را در پشتو تدوین کرد.
ایرانیکا توضیح می‌دهد که این اثر در حدود سال ۱۷۰۸ آغاز شد و تاریخ افغان‌ها را با استفاده از منابع مختلف، از جمله مخزن افغانی نعمت‌الله، تذکره‌الابرار آخوند درویزه، طبقات اکبری، جهانگیرنامه و دیگر منابع، تدوین کرد. (Encyclopaedia Iranica⁠)
اهمیت آن برای تحقیق ما این است که اینجا با یک روایت تاریخی مواجه هستیم که:
از درون جامعه پشتون و به زبان پشتو نوشته شده است.
پس برای بررسی اینکه «افغان» در میان خود پشتون‌ها چه مفهومی داشت، این منابع بسیار مهم‌اند.

بخش چهاردهم: پشاور و کویته
۱۲. چرا پشاور و کویته در این تحقیق اهمیت دارند؟
تاریخ افغان/پشتون فقط در داخل مرزهای امروزی افغانستان نوشته نشده است.
پشاور، خیبر، وزیرستان، سوات، کویته، قندهار و مناطق بلوچستان تاریخی، همگی در تاریخ جوامع پشتون نقش داشته‌اند.
پس از تحولات قرن نوزدهم و مخصوصاً تعیین مرزهای استعماری، بخش بزرگی از سرزمین‌های پشتون در خارج از مرز سیاسی افغانستان قرار گرفت.
ایرانیکا در بحث مرزهای افغانستان توضیح می‌دهد که سیاست بریتانیا در هند به تدریج به اشغال و کنترل مناطقی مانند کویته، گذرگاه بولان، خیبر و مناطق پشتون‌نشین انجامید. (Encyclopaedia Iranica⁠)
از همین‌جا یک نکته بسیار مهم به وجود می‌آید:
مرز سیاسی امروز نمی‌تواند تمام تاریخ قومی و فرهنگی مردم را تعریف کند.
پشتون‌های افغانستان و پشتون‌های پشاور و کویته دارای تاریخ و پیوندهای فرامرزی هستند.

بخش پانزدهم: پشاور در تاریخ افغان‌ها
پشاور در دوره‌های مختلف یکی از مراکز مهم فرهنگی و سیاسی پشتون‌ها بوده است.
خوشحال‌خان خټک در منطقه میان پشاور و رود سند زندگی و فعالیت داشت.
ایرانیکا توضیح می‌دهد که در قرن‌های چهاردهم تا هفدهم، قبایل پشتون از جمله خټک‌ها در منطقه میان رود سند و پشاور مستقر بودند و گذرگاه خیبر اهمیت استراتژیک فوق‌العاده‌ای داشت. (Encyclopaedia Iranica⁠)
بنابراین اگر قرار باشد تاریخ «افغان و پشتون» را مطالعه کنیم، حذف پشاور از تحقیق تاریخی اشتباه خواهد بود.

بخش شانزدهم: کویته و جنوب‌غرب
کویته نیز در تاریخ منطقه اهمیت دارد.
در منابع کلاسیک، منطقه‌ای به نام Chaarene در جنوب‌شرق حوزه Ariana قرار داشته که ایرانیکا محل آن را در محدوده‌ای نزدیک به کویته، سبی یا لورالایی محتمل دانسته است. (Encyclopaedia Iranica⁠)
این نکته به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که ساکنان آن منطقه در آن زمان «پشتون» یا «افغان» به معنای امروزی بوده‌اند.
اما نشان می‌دهد که جغرافیای تاریخی جنوب افغانستان و بلوچستان امروز، از دوران باستان بخشی از یک فضای ارتباطی گسترده میان افغانستان، هند و آسیای مرکزی بوده است.

بخش هفدهم: احمدشاه درانی و تولد دولت افغان
۱۳. ۱۷۴۷
در سال ۱۷۴۷، احمدشاه درانی به عنوان رهبر دولت جدید افغان ظهور کرد.
این نقطه یک تحول بسیار مهم است.
پژوهش ایرانیکا توضیح می‌دهد که در سال ۱۷۴۷ یک موجودیت سیاسی مستقل تحت رهبری احمدشاه درانی شکل گرفت که از آمودریا تا حوزه سند و دریای عمان گسترش یافت و پیش‌نمونه‌ای از افغانستان امروزی بود. (Encyclopaedia Iranica⁠)
از این مرحله، مفهوم:
افغانستان
به تدریج بیش از پیش یک مفهوم سیاسی و سرزمینی پیدا کرد.

بخش هجدهم: از سرزمین افغان‌ها تا کشور چندقومی افغانستان
دولت افغانستان فقط شامل پشتون‌ها نماند.
در روند گسترش دولت، مناطق مختلفی مانند:

* هرات
* بلخ
* بدخشان
* کابل

* قندهار

* هزارستان
* مناطق ازبک‌نشین شمال
* نورستان
* بدخشان
* و مناطق دیگر

در ساختار سیاسی افغانستان قرار گرفتند.
بنابراین دولت افغانستان به یک کشور چندقومی تبدیل شد.
در این مرحله، یک تحول بسیار مهم اتفاق افتاد:
افغانستان دیگر فقط یک فضای قومی نبود؛ بلکه یک واحد سیاسی چندقومی شد.

بخش نوزدهم: شکل‌گیری مفهوم ملی افغان
در قرن نوزدهم و بیستم، مفهوم دولت ـ ملت در افغانستان بیشتر توسعه یافت.
پژوهش‌های تاریخ‌نگاری افغانستان نشان می‌دهد که نویسندگان و دولت‌های افغانستان تلاش کردند گذشته افغانستان و مفهوم ملت افغانستان را در یک روایت تاریخی منسجم قرار دهند. ایرانیکا نیز تأکید می‌کند که تاریخ‌نگاری افغانستان در دوره‌های مختلف برای شکل دادن به مفهوم دولت ـ ملت مدرن نقش داشته است. (Encyclopaedia Iranica⁠)
در این دوره، «افغان» به تدریج معنایی گسترده‌تر پیدا کرد.

بخش بیستم: قانون اساسی افغانستان
۱۴. نقطه حقوقی بسیار مهم
قانون اساسی افغانستان در سال ۲۰۰۴ این مسئله را کاملاً روشن کرد.
ماده چهارم قانون اساسی می‌گوید ملت افغانستان از تمام کسانی تشکیل شده که تابعیت افغانستان را دارند و اقوام مختلف را نام می‌برد:
پشتون، تاجک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، پشه‌ای، نورستانی، ایماق، عرب، قرغیز، قزلباش، گوجر، براهوئی و دیگر قبایل.
و سپس صریحاً می‌گوید:
«کلمه افغان بر هر فرد از افراد ملت افغانستان اطلاق می‌شود.» (Constitute Project⁠)
بنابراین از دید حقوقی قانون اساسی ۲۰۰۴:
افغان = شهروند افغانستان

و:

پشتون، تاجک، هزاره، ازبک و دیگران = هویت‌های قومی
این دو با هم تضاد ندارند.

بخش بیست‌ویکم: پس تاجک بودن چه می‌شود؟
یک تاجک افغانستانی می‌تواند:
تاجک از نظر قومیت

دری‌زبان از نظر زبان

افغان از نظر ملیت
باشد.
یک پشتون می‌تواند:
پشتون از نظر قومیت
پشتوزبان از نظر زبان
افغان از نظر ملیت
باشد.
یک هزاره می‌تواند:
هزاره از نظر قومیت

دری‌زبان از نظر زبان

افغان از نظر ملیت
باشد.
بنابراین:
تاجک ≠ افغان
اگر منظور از افغان «قوم» باشد.

اما:

تاجک + افغان

اگر منظور از افغان «ملیت/شهروندی افغانستان» باشد، کاملاً ممکن است.

بخش بیست‌ودوم: آیا «افغان» و «پشتون» همیشه یکی هستند؟
پاسخ دقیق:
در کاربرد تاریخی قومی:
اغلب بله.
«افغان» در بسیاری از منابع تاریخی نامی برای پشتون‌ها بوده است. ایرانیکا نیز همین کاربرد قومی را ثبت کرده است. (Encyclopaedia Iranica⁠)
در کاربرد ملی معاصر:
خیر.
«افغان» به تمام شهروندان افغانستان اطلاق می‌شود.
بنابراین:
افغان تاریخی ≈ پشتون

اما:

افغان ملی ≠ فقط پشتون
این تفاوت، کلید حل بسیاری از اختلافات هویتی امروز است.

بخش بیست‌وسوم: تاجک و افغان دشمن یکدیگر نیستند
یکی از اشتباهات خطرناک در سیاست افغانستان این است که گفته شود:
اگر تاجک افغان باشد، پس هویت تاجکی خود را از دست داده است.
این درست نیست.
همان‌گونه که:
پشتون بودن مانع افغان بودن نیست،
تاجک بودن نیز مانع افغان بودن نیست.
قومیت، زبان، فرهنگ و ملیت می‌توانند همزمان وجود داشته باشند.

بخش بیست‌وچهارم: آیا «ما افغان نیستیم» ریشه تاریخی دارد؟
این جمله می‌تواند دو معنای متفاوت داشته باشد.
اگر یک تاجک بگوید:
«من افغان نیستم؛ من تاجک هستم»
ممکن است منظورش این باشد:
«من پشتون نیستم؛ قوم من تاجک است.»
در این صورت، او درباره قومیت سخن می‌گوید.
اما اگر منظورش این باشد:
«من چون تاجک هستم، شهروند افغانستان نیستم و افغان محسوب نمی‌شوم»
این برداشت با تعریف حقوقی قانون اساسی ۲۰۰۴ سازگار نیست. (Constitute Project⁠)

بخش بیست‌وپنجم: آیا این اختلاف نتیجه کشورهای خارجی است؟
اینجا باید بسیار علمی و منصفانه رفتار کنیم.

نمی‌توان بدون سند گفت:

هر کسی که می‌گوید من افغان نیستم، از کشور خارجی پول می‌گیرد.
این ادعا نیازمند سند مشخص است.
اما در عین حال، تاریخ معاصر افغانستان نشان می‌دهد که قدرت‌های خارجی بارها از اختلافات داخلی، قومی، مذهبی و منطقه‌ای برای اهداف سیاسی خود استفاده کرده‌اند.
بنابراین باید دو مسئله را جدا کرد:
اختلافات قومی = ریشه‌های تاریخی و داخلی دارند.
استفاده سیاسی و خارجی از این اختلافات = یک واقعیت تاریخی در دوره‌های مختلف است.
این دو گزاره با هم تناقض ندارند.

بخش بیست‌وششم: قومیت و سیاست
در افغانستان معاصر، قومیت گاهی از یک هویت فرهنگی به ابزار رقابت سیاسی تبدیل شده است.
این مسئله فقط متعلق به یک قوم نیست.
در دوره‌های مختلف:

* پشتون‌ها
* تاجک‌ها
* هزاره‌ها
* ازبک‌ها
* و دیگر گروه‌ها

رهبران و جریان‌های سیاسی داشته‌اند که از هویت قومی برای بسیج سیاسی استفاده کرده‌اند.
بنابراین تحلیل علمی نباید بگوید:
«یک قوم مشکل افغانستان است.»
بلکه باید بگوید:
«سیاسی شدن قومیت و تبدیل آن به ابزار قدرت، مشکل افغانستان است.»

بخش بیست‌وهفتم: نقش منابع افغان و پشتون در این بحث
یک نکته بسیار مهم در این تحقیق این است که روایت تاریخ افغان نباید فقط از نگاه نویسندگان خارجی بررسی شود.
آثار:
* نعمت‌الله هروی

* خوشحال‌خان خټک
* افضل‌خان خټک

* احمدشاه بابا و روایت‌های مربوط به او
* تاریخ‌نگاران افغانستان در قرن نوزدهم و بیستم
* آثار عبدالحی حبیبی
* احمدعلی کهزاد
* محمدحیی حبیبی
* و دیگر پژوهشگران افغان
برای فهم اینکه خود افغان‌ها درباره تاریخ و هویت خود چه می‌اندیشیدند، اهمیت دارند.
ایرانیکا نیز در بررسی تاریخ‌نگاری افغانستان به نقش آثار خوشحال‌خان و نویسندگان محلی در شکل‌گیری سنت تاریخ‌نگاری افغانستان اشاره می‌کند. (Encyclopaedia Iranica⁠)

بخش بیست‌وهشتم: یک نکته مهم درباره شجره‌نامه‌های قومی
در منابعی مانند مخزن افغانی، تاریخ مرصع و برخی سنت‌های شفاهی، برای اقوام پشتون شجره‌نامه‌هایی ارائه شده است.
بعضی روایت‌ها تلاش می‌کنند پشتون‌ها را به شخصیت‌های بسیار قدیمی یا حتی شخصیت‌های کتاب مقدس متصل کنند.
این روایت‌ها برای شناخت خودآگاهی تاریخی جامعه مهم‌اند.
اما تاریخ‌نگار مدرن باید میان:
روایت سنتی

و

سند تاریخی قابل اثبات
فرق بگذارد.
بنابراین ارزش تاریخی یک شجره‌نامه همیشه به معنای اثبات زیست‌شناختی یا تاریخی تمام نسل‌های آن نیست.

بخش بیست‌ونهم: نتیجه درباره آریانا
آریانا یکی از مهم‌ترین مفاهیم برای شناخت جغرافیای تاریخی افغانستان است.
اما آریانا را نباید با افغانستان امروزی کاملاً یکی دانست.
منابع کلاسیک، به‌ویژه گزارش اراتوستن که توسط استرابون نقل شده، Ariana را منطقه بسیار وسیعی در شرق جهان ایرانی می‌دانند. (Encyclopaedia Iranica⁠)
با این حال بخش بزرگی از افغانستان امروزی در این فضای جغرافیایی قرار داشت.
به همین دلیل تاریخ‌نگاران افغان در قرن بیستم از نام «آریانا» برای احیای پیوند افغانستان با میراث باستانی خود استفاده کردند. (Encyclopaedia Iranica⁠)

بخش سی‌ام: آنچه با اطمینان می‌توان گفت
پس از بررسی این زنجیره تاریخی، چند نتیجه نسبتاً محکم به دست می‌آید:
۱.
افغانستان امروزی دارای ریشه‌های بسیار کهن در جهان فرهنگی و زبانی هند و ایرانی و شرق ایران باستان است.
۲.
اوستا و منابع باستانی جغرافیایی، نام‌ها و سرزمین‌هایی را ثبت کرده‌اند که با بخش‌هایی از افغانستان امروز ارتباط دارند.
۳.
Ariana در منابع یونانی و رومی یک مفهوم جغرافیایی گسترده برای بخش‌هایی از شرق جهان ایرانی بوده است. (Encyclopaedia Iranica⁠)
۴.
هرودوت اقوام متعددی از شرق جهان هخامنشی را ثبت کرده است، اما نباید ادعا کرد که او مستقیماً «افغان» امروزی را نام برده است.
۵.

تطبیق مستقیم Pactyes هرودوت با پشتون از نظر زبان‌شناختی قطعی نیست. (Encyclopaedia Iranica⁠)

۶.
نامی به صورت Avagāṇa در اثر ورهامیهرا در اوایل قرن ششم میلادی ثبت شده و از مهم‌ترین شواهد تاریخی نام افغان است. (Encyclopaedia Iranica⁠)
۷.
در بسیاری از منابع تاریخی، افغان نامی برای پشتون‌ها بوده است.
۸.
پشتون‌ها خود نیز در ادبیات تاریخی و ادبی‌شان از «افغان» به عنوان هویت جمعی استفاده کرده‌اند؛ نمونه مهم آن آثار خوشحال‌خان خټک است. (Encyclopaedia Iranica⁠)
۹.
با تشکیل دولت افغانستان، مفهوم افغانستان از یک فضای عمدتاً مرتبط با افغان‌ها/پشتون‌ها به یک کشور چندقومی تبدیل شد.
۱۰.
قانون اساسی ۲۰۰۴ «افغان» را برای همه شهروندان افغانستان تعریف کرد. (Constitute Project⁠)

نتیجه‌گیری نهایی
تحقیق تاریخی نشان می‌دهد که بحث «افغان و پشتون» را نمی‌توان با یک جمله ساده حل کرد.
افغان در تاریخ یک کاربرد قومی داشته است.
در بسیاری از منابع تاریخی، افغان نامی برای پشتون‌ها بوده است و شواهدی مانند Avagāṇa در اثر ورهامیهرا نشان می‌دهد که این نام سابقه‌ای بسیار قدیمی دارد. (Encyclopaedia Iranica⁠)
اما افغانستان در طول تاریخ سیاسی خود تغییر کرد.
از یک فضای تاریخی که نام افغان در آن عمدتاً به پشتون‌ها اطلاق می‌شد، به یک دولت چندقومی و سپس یک مفهوم ملی تبدیل شد.
در این روند، تاجک، هزاره، ازبک، بلوچ، ترکمن، نورستانی، پشه‌ای، ایماق و دیگر گروه‌ها نیز بخشی از ملت افغانستان شدند.
به همین دلیل قانون اساسی ۲۰۰۴ با صراحت گفت:
«کلمه افغان بر هر فرد از افراد ملت افغانستان اطلاق می‌شود.» (Constitute Project⁠)
بنابراین دو حقیقت تاریخی را باید همزمان پذیرفت:
در کاربرد قومی تاریخی، افغان غالباً به پشتون گفته شده است.

و:

در کاربرد ملی و حقوقی افغانستان معاصر، افغان به تمام شهروندان افغانستان اطلاق می‌شود.
این دو حقیقت با هم تناقض ندارند.

یک فرد می‌تواند:

پشتون + افغان

باشد.
همان‌گونه که:

تاجک + افغان

نیز می‌تواند باشد.

همچنین:
هزاره + افغان

و:

ازبک + افغان

نیز می‌تواند باشد.

در نتیجه، گفتن «من تاجک هستم» یا «من پشتون هستم» بیان یک هویت قومی است؛ اما گفتن «من افغان هستم» در معنای ملی، بیان هویت مشترک کشور افغانستان است.
مشکل افغانستان زمانی آغاز می‌شود که این دو سطح هویت مقابل یکدیگر قرار داده شوند.
اگر کسی بگوید:
«من تاجک هستم، بنابراین افغان نیستم»
قومیت را با ملیت یکی کرده است.
و اگر کسی بگوید:
«فقط پشتون افغان است و دیگران افغان نیستند»
نیز کاربرد تاریخی قومی واژه افغان را با مفهوم ملی افغانستان امروز یکی کرده است.
راه درست این است که هر دو واقعیت تاریخی حفظ شود:
پشتون، تاجک، هزاره، ازبک، بلوچ، نورستانی، پشه‌ای و دیگران حق دارند هویت قومی خود را داشته باشند؛ اما این هویت‌ها می‌توانند در یک هویت ملی مشترک به نام افغانستان جمع شوند.
همچنین در بحث ریشه واژه افغان باید از ادعاهای غیرمستند پرهیز کرد. اینکه در برخی روایت‌ها افغان به «اسب‌سوار، نیزه‌زن، دلیر، شجاع یا نجیب» تعبیر شده، موضوعی قابل بررسی در سنت‌های تاریخی و زبان‌شناختی است، اما نباید بدون سند مستقیم آن را به عنوان معنای قطعی اوستایی معرفی کرد.
آنچه از نظر سند تاریخی محکم‌تر است، وجود نام Avagāṇa در منبع هندی قرن ششم و سپس تداوم کاربرد «افغان» برای پشتون‌ها در منابع بعدی است. (Encyclopaedia Iranica⁠)
در نهایت، تاریخ افغانستان نشان می‌دهد که افغانستان نه محصول یک قوم واحد در تمام دوره‌های تاریخ بوده و نه می‌توان تاریخ آن را به یک قوم تقلیل داد. این سرزمین در طول هزاران سال محل برخورد و پیوند جوامع گوناگون بوده است؛ اما در دوره دولت مدرن، همین جوامع مختلف در یک واحد سیاسی مشترک قرار گرفتند.
بنابراین مسئله امروز نباید این باشد که:
«کدام قوم اجازه دارد افغان باشد؟»
بلکه سؤال درست این است:
«چگونه می‌توان هویت‌های قومی گوناگون افغانستان را بدون حذف هیچ‌کدام، در یک هویت ملی مشترک جمع کرد؟»
هویت قومی را می‌توان حفظ کرد؛ هویت ملی را نیز می‌توان مشترک ساخت.
پشتون می‌تواند پشتون باشد و افغان هم باشد؛ تاجک می‌تواند تاجک باشد و افغان هم باشد؛ هزاره می‌تواند هزاره باشد و افغان هم باشد؛ ازبک می‌تواند ازبک باشد و افغان هم باشد.
این نه تناقض است و نه حذف هویت قومی؛ بلکه تفاوت میان قومیت و ملیت است.

منابع و مراجع اصلی

1. Encyclopaedia Iranica, “Afghan” — Charles M. Kieffer؛ درباره کاربرد تاریخی افغان برای پشتون، کاربرد ملی افغان و ثبت Avagāṇa در اثر ورهامیهرا. (Encyclopaedia Iranica⁠)
2. Encyclopaedia Iranica, “Afghanistan vi. Paṣ̌tō” — Georg Morgenstierne؛ درباره زبان پشتو، نام پشتون و رد تطبیق ساده پشتون با Pactyes هرودوت. (Encyclopaedia Iranica⁠)
3. Encyclopaedia Iranica, “Aria” — Rüdiger Schmitt؛ درباره Arya، Ariana، اراتوستن، استرابون و جغرافیای تاریخی Ariana. (Encyclopaedia Iranica⁠)
4. Encyclopaedia Iranica, “Āryānā” — Abdul Hai Habibi؛ درباره کاربرد نام آریانا در تاریخ‌نگاری افغانستان و انجمن تاریخ افغانستان. (Encyclopaedia Iranica⁠)
5. Varāhamihira, Bṛhat-saṃhitā؛ شاهد تاریخی صورت Avagāṇa در اوایل قرن ششم میلادی. (Encyclopaedia Iranica⁠)

6. Herodotus, Histories؛ برای بررسی اقوام شرق جهان هخامنشی و Areioi و دیگر اقوام.

7. Strabo, Geography؛ به‌خصوص کتاب‌های 11 و 15 درباره Ariana و سرزمین‌های شرق.

8. Ḥudūd al-ʿĀlam، جغرافیای فارسی قرن دهم؛ یکی از منابع مهم برای جغرافیای تاریخی افغانستان و خراسان. (Encyclopaedia Iranica⁠)
9. نعمت‌الله هروی، مخزن افغانی / تاریخ خان‌جهانی؛ از منابع مهم سنت تاریخ‌نگاری افغان‌ها؛ در تاریخ‌نگاری بعدی افغانستان نیز مورد استفاده قرار گرفته است. (Encyclopaedia Iranica⁠)
10. خوشحال‌خان خټک، دیوان و آثار پشتو؛ برای بررسی مفهوم افغان و هویت جمعی پشتون در قرن هفدهم. (Encyclopaedia Iranica⁠)

11. افضل‌خان خټک، تاریخ مرصع؛ تاریخ پشتوزبان افغان‌ها، با استفاده از مخزن افغانی و منابع دیگر. (Encyclopaedia Iranica⁠)

12. Hayāt Khan, Hayāt-i Afghānī؛ از آثار مهم قرن نوزدهم درباره قبایل و تاریخ افغان‌ها در حوزه پشاور.
13. H. G. Raverty, Notes on Afghanistan؛ اثر مهم تاریخی ـ جغرافیایی درباره افغانستان و مناطق پشتون‌نشین.
14. عبدالحی حبیبی؛ آثار متعدد درباره تاریخ افغانستان، زبان و ادبیات پشتو و تاریخ افغان‌ها.
15. احمدعلی کهزاد؛ آثار تاریخی درباره افغانستان باستان و آریانا.
16. قانون اساسی افغانستان، ۱۳۸۲/۲۰۰۴، ماده چهارم؛ تعریف حقوقی «افغان» و ذکر اقوام مختلف ملت افغانستان. (Constitute Project⁠)

17. Encyclopaedia Iranica, “Historiography xi. Afghanistan”؛ درباره تحول تاریخ‌نگاری افغانستان، روایت افغان‌ها و شکل‌گیری مفهوم دولت ـ ملت. (Encyclopaedia Iranica⁠)
18. Encyclopaedia Iranica, “Boundaries iii. Boundaries of Afghanistan”؛ درباره شکل‌گیری مرزهای افغانستان و جدایی مناطق پشتون‌نشین در روند سیاست بریتانیا و مرز هند ـ افغانستان. (Encyclopaedia Iranica⁠)
19. Encyclopaedia Iranica, “Geography iii. Political Geography”؛ درباره ظهور دولت افغان در ۱۷۴۷ و نقش احمدشاه درانی در شکل‌گیری دولت افغانستان. (Encyclopaedia Iranica⁠)
20. Encyclopaedia Iranica, “Khōšḥāl Khan Khattak”؛ برای نقش خوشحال‌خان در ایجاد مفهوم وحدت فراتر از قبیله و استفاده از «افغان» در ادبیات پشتو. (Encyclopaedia Iranica⁠).

 

 

 

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.