یک محاسبۀ وجدانی و منطقی با استاد ولی آریای مساواتی

محمد داؤد مومند

54

بعد از تحریریک مضمون خود تحت عنوان « د شفیق صدارت، د کرملن خیانت او د پرچمیانو بغاوت» متوقع بودم، ذواتی که همواره، در برابرابراز نظریاتم موقف عنودانه و حتا به سویه شخصیت کشی، ابراز انزجار و تنفر مینمایند و موقف میگرند، عکس العملی نشان دهند، ولی برعکس تصورمن شخص دیگری از پهلوی چپ بیدار شد وطی تحریر یک مقاله، تحت عنوان نامناسب و ناموزون و نا متعادلی (پرده ها پائین فرو می افتد)، آنچه از نوک، نوک آئینی خود ریخت و کاغذ سیاه کرد، نه تنها عملی است ناسالم و نا متوازن ، بلکه تلقی ای است، غیرمنصفانه، غیرعادلانه و عنودانه.

این قلم در طول سالیان متمادی و تا جائیکه به خاطر دارم، به اصطلاح خود را سپربلا ساختم و در هردو ویب سایت افغان جرمن و آریانا افغانستان، از شخصیت و مظلومیت شهید میوندوال دفاع نمودم، و این دفاع تا سرحدی بود که مرا متهم به عضویت حزب مترقی دیمکرات نمودند، و حتی مدعی شدند که یک مساواتی به نام گلشالی خان از اقارب و خویشاوندان من است.

این قلم سالیان قبل برکتاب مستطابی معنون به «جفای بزرگ» اثرشاغلی داوود جان ملکیاردر سه قسمت، تقریضی نوشتم، که مبین حق بینی و حق پسندی و موقف من درقبال مظالمی است که بر شهید میوندوال بیچاره، روا داشتند.

این تقریظ در سه قسمت درآرشیف مضامینم در ویب سایت گرامی آریانا افغانستان درج است.

باری هم بر یک نوشتۀ داکتر سید عبدالله کاظم به ارتباط میوندوال مقالۀ تحت عنوان «نگاه اجمالی به شخصیت متبارز و متمایز ملی شهید محمد هاشم میوندوال» تحریرنمودم، که مورد نقد داکتر سید عبدالله کاظم تحت عنوان « تأملی بر نوشتۀ جناب محترم محمد داؤد مومند» قرار گرفت.

یکی ازاعتراضات بزرگ داکتر سید عبدالله کاظم این بود، که در متن مقالۀ من آن خدمت چشم گیری را که احیاناً میوندوال درطول دو سال صدارت خود انجام داده باشد، درج مقاله نکرده ام.

علاوه بر این ده ها بار دردریچۀ نظریات افغان جرمن وآریانا ازمیوندوال مرحوم دفاع نموده ام.

آیا وطندارمحترم ولی خان آریا و هم مشربانش گفته میتوانند که این همه دفاع مردانه وار و پشتونی من در طول سالیان متمادی ، از شخصیت و مظلومیت میوندوال، مبتنی بر کدام انگیزه سیاسی و ملاحظات شخصی و تمایلات انفسی بود؟

آیا همچو دفاع های من به مثابۀ یک وکیل مدافع، متضمن کوچکترین نفع سیاسی بود، برای این قلم؟

برعکس به حیث یک آدم حق بین و حقیقت جو، آنچه در حمایت میوندوال نوشتم متکی برقضاوت وجدانی بود، و امروزهم اگرآنچه در مورد اشتباهات سیاسی میوندوال نوشتم، نه گزافه گویی است و نه دروغ و نه بهتان و افترا.

جای تأسف است که اکنون با یاد آوری بعضی ازاشتباهات مستند میوندوال ازاین قلم، شاغلی محترم ولی خان آریا مانند بوتل های سوداواتر پل باغ عمومی کابل، جوشان و خروشان شده، و چنان وانمود میسازد، که گویا جرمی مرتکب شده ام در ردیف مجرمین متکرر و یا گناهی مرتکب شده ام در قطارگناهان کبیره حق العبد، که حتی خداوند حق بخشایش آن را ندارد، و این مبین قضاوت استبدادی و دیکتاتورمنشانۀ میوندوال کوچک، یعنی اندیدال آریاست.

درین نوشته با توضیحات و تصریحات لازم مکثی خواهم نمود بر قسمتی از پاراگراف های محترم اندیول محمد ولی خان آریا صاحب، و دراخیر این نوشته هم، قضاوت نهایی را مانند هئیت ژوری، به دانشمندان و صاحب نظران صاحب علم و معرفت و صاحبان جسارت وجدانی احاله خواهم نمود تا بدین وسیله از ریسمان کشی میان اندیول ولی خان آریا صاحب و این قلم جلوگیری به عمل آید.

شاغلی محترم ولی خان آریا ضمن طومارخود دریک قسمت میفرماید:-«…آقای مومند میگوید که « میوندوال با تمام دانش و فهم و تجارب خویش مرتکب اشتباهاتی شد که قابل بخشیش نیست، اگر چنین دوگونگی سخن که از یکطرف شخصی آگاه و فهیم و مجرب است، ولی درعین حال مرتکب اشتباهاتی غیر قابل بخشش می شود، خود ضعف تحلیل آقای مومند را برملا میکند. که شخصی از یک سو مطلع و مجرب است، اما اشتباهتش چنان بزرگ است که بخشودنی نیست.»

این قلم تا جائیکه اطلاع دارد، شاغلی محترم ولی خان آریا صاحب یک مسلمان نمازخوان، متعبد و متعهد است، لذا شروع میکنم از امثلۀ اسلامی:

حضرت ابوالبشرآدم علیه السلام، که ابلیس از سجده کردن به او انکار کرد، چناکه داکتراقبال، انکارابلیس را درشعری چنین به تصویر کشیده است:

نوری نادان نیم سجده به آدم برم

او به نژاد است خاک من به نژاد آذرم

از امرخداوند نا فرمانی کرد و به زمین هبوط نمود، مگر مقام و منزلت میوندوال بالاتراز حضرت آدم بود، که مرتکب اشتباه بزرگ نگردد؟

آیا حضرت عثمان که خطاب ذوالنورین را دارد و یکی از چهاریارکبار پیغمبر اسلام و واجب الجنت شمرده میشود، اموی پرست نبود؟

مگر قوم یا قبیله پرستی حضرت عثمان، صریحاً مخالف ارشادات اسلامی تلقی نمیگردد مشعربراینکه: عرب برعجم و عجم برعرب فضیلت ندارد جزبه علم وتقوی!

آیا حضرت عثمان با همچو احساس قوم و قبیله پرستی مرتکب اشتباه بزرگ جبران ناپذیرنگشت؟

مگر مقام و منزلت میوندوال بالاتر از حضرت عثمان بود که منزه از امکان ارتکاب اشتباه بزرگ قلمداد گردد؟

حضرت معاویه نظام خلافت اسلامی را به سلطنت تعویض کرد، مگر این یک اشتباه بزرگ و نا بخشودنی حضرت معاویه در تاریخ اسلام نبود؟

سپه سالارنادرخان که یک رجل بسیار مدبر سیاسی و نظامی تاریخ معاصر مملکت بود، به غازی امان الله خان پیشنهاد نمود که باید اول به تشکل یک اردوی نیرومند پرداخت و بعداً دست به اصلاحات زد، مگر به تأسی از استدلال و نظر داکترسید عبد الله کاظم، شاه امان الله خواست از طریق علم و دانش و معارف بر مملکت حکومت کند،(کلمات از این قلم است) نه سپاه و قشون عسکری، که درنتیجۀ استنکاف شاه امان الله از پیشنهاد سپه سالار نادرخان، موصوف از دست یک دزد و رهزن جاهل مدنیت سوز یعنی بچۀ سقو، که دروقت تسخیرکابل بیش ازچهارصد تفنگدارنداشت و بقیه با بیل و سوته و تبر مجهز بودند، دو بار مجبور به فرار گردد، یک اشتباه بزرگ تاریخی و جبران نا پذیرغازی امان الله نبود؟

آیا رد پیشنهاد قدیر وزیرداخله به سردار داؤد خان، درحالیکه کودتای ثوردر روز روشن درحالت جریان بود، مبنی اعدام شاطران کرملین طی یک محاکمه صحرایی، و آنهم به یک لهجه عصبانی، اشتباه تاریخی و جبران پذیر و نا بخشودنی سردار با وجود داشتن تمام تجارب ملکی و نظامی اش نبود؟

داکترعبدالرحیم احمد سوکارنوسمبل استقلال اندونیزیا، زعیمی که درسال 1955 به تشکل کنفرانس باندونگ یعنی اولین اجتماع 29 کشورآسیایی و فریقایی پرداخت و یکی ازموسسین بزرگ نهضت عدم انسلاک بود، با بیرون کشیدن اندونزیا ازعضویت سازمان ملل متحد، به هدف تشکل یک سازمان مماثل با همکاری چین توده ای، مرتکب اشتباه بزرگ جبران ناپذیرسیاسی نشد؟

مگر شهید میوندوال از لیاقت و اهلیت بالاتراز سوکارنو، آن رجل بزرگ سیاسی تاریخ معاصر جهان، برخوردار بود؟

اندیوال استاد آریا در یک قسمت دیگری چنین ارشادی دارند:«بعد از حوادث سوم عقرب 1344 هجری شمسی که حکومت داکترمحمد یوسف قربانی اقدامات بی باکانۀ سردار ولی گشت و میوندوال منحیث سپرسیاسی رژیم سلطنت، به صدارت گماشته شد، میوندوال که آرزوی های دیرینه ای برای آزادی و ترقی ملی در قلبش می پرورد، خواست که شیوۀ جدیدی را در تحرک ملی و تکامل اجتماعی آزمایش کند تا به جنبش های ملی استمرار و تداومی ببخشد تا دیگر در نوباوگی نابود و منهدم نشوند.

لذا موافقت سلطنت را برای تأسیس یک حزب سیاسی حاصل کرد. او درطول زمان یکنیم سال صدارتش [ با عرض معذرت، یکسال و یازده ماه یعنی تقریباً دو سال] با وجود تحریکات و اتهامات کاذب گروه های وابستۀ بیرونی چون پرچم و گروه گمراه افغان ملت و افراد و منابع مغرض ضد ملی دیگر…»

مکثی بر نکات مضمر در پاراگراف فوق الذکراندیوال آریا:

یک – استاد آریا در پراراگراف فوق الذکر خود به صراحت آفتابی مینویسد که بعد از حوادث سوم عقرب و قربانی شدن داکتر یوسف، شاه میوندوال را (منحیث سپررژیم سلطنت به وظیفه صدارت گماشت)

یعنی شاه میوندوال را به قول فارسی زبانان جلال آباد (غولاند) و فریب داد و از او به مثابه سپر و قربانی اهداف سلطنتی کار گرفت!!!!!!!!

اگر سلطنت روی همچوهدفی، از میوندوال مانند یک پارچه دست پاک کن (دستمال) کار گرفت، پس خبرت و فراست و تجارب طولانی درعهده های بزرگ مملکتی به شمول مشاوریت مطبوعاتی شاه، میوندوال چطور حاضر شد وظیفۀ صدارت را درهمچو یک مرحلۀ نهایت حساس بپذیرید و آله و ملعبۀ دست سلطنت قرارگیرد؟

مگر این یک اشتباه جبران نا پذیرسیاسی میوندوال نبود؟

دو – استاد ولی خان آریا تحریر میدارد که میوندوال موافقت سلطنت را برای تأسیس یک حزب سیاسی حاصل کرد.

مگر درافغانستان کدام حزب غیرسیاسی هم وجود داشت ؟

درحالیکه قانون احزاب پاس نشده بود، شاه روی کدام امتیاز مافوق قانون اساسی مملکت به میوندوال اجازه تأسیس یک حزب و آنهم به اصطلاح شما [حزب سیاسی] را داد؟

مگراین یک امتیاز مافوق قانون برای میوندوال نبود؟

و میوندوال چطوربه حیث یک شخصیت خبیر و بصیر و حامی اصالت قانون حاضرشد، همچو امتیاز خلاف قانون را از پادشاه بدست آورد؟

وآیا داشتن همچوامتیازخاص، حزب میوندوال را در چشم اهل بصیرت سیاسی و نخبه گان مملکت به حیث یک حزب حکومتی معرفی نمیکرد؟

سه – اندیوال استاد آریا تحریر میدارد:«میوندوال در صدارتش با وجود تحریکات و اتهامات کاذب گروه های وابستۀ بیرونی چون پرچم و گروه گمراه افغان ملت و …»

الف – در یک ردیف قرار دادن گروه مفسد وابسته به کی – جی – بی پرچم و جریان ملی واسلامی افغان سوسیال دیمکرات، در جملۀ فوق الذکر، ماهیتاً با وجدان اسلامی وطندار آریا، مغایرت دارد، زیرا:

هم سویه قرار دادن گروه مزدور شوروی پرچم، با یک جریان ملی و اسلامی افغان ملت (افغان سوسیال دیمکرات) کار یک مسلمان متعهد و متعبد مانند اندیوال آریا نیست.

ب – استاد آریا در جملۀ فوق الذکرش گروه پرچم را تنها به نام گروه وابستۀ بیرونی یاد میکند و در قسمت جریان افغان ملت (افغان سوسیال دیمکرات) صفت (گمراه ) را نیز علاوه میکند و تلاش دارد این جریان ملی و اسلامی را نظربه گروه نا مسلمان و بی خدای پرچم بد ترو خاین ترمعرفی کند.!!!!!!!!!!!!!!!!!

ت – درین هیچ جای شک و تردی نیست که گروه بی خدای پرچم وابسته به سازمان کی – جی – بی شوروی بود، ولی اتهام اندیوال آریا که جریان افغان ملت (افغان سوسیال دیمکرات) وابستۀ بیرونی بود، یک جعل محض و ادعای خلاف واقعیت است، وطندارآریا باید اولتر اسناد و مدارکی را در زمینه همزمان ارائه داشته و ثابت کند که جریان ملی و اسلامی افغان سوسیال دیمکرات درآن مقطع زمانی با استخبارات کدام کشور خارجی رابطه داشت.

در رأس جریان افغان ملت مرحوم غلام محمد فرهاد به حیث یک سمبل قرارداشت که در دورۀ غازی امان الله درجمعی از محصلین افغان به مملکت جرمنی اعزام شد.

فرهاد بعد ازبازگشت از جرمنی در دورۀ شاه محمود خان غازی به حیث اولین ښاروال انتخابی کابل انتخاب گردید و افسانه های فرهادی نصیبش شد.

فرهاد بعداَ به حیث رئیس شرکت برق ایفاء وظیفه نمود، که داستان های دلسوزی او نسبت به خانواده های بی بضاعتی که توان پرداخت پول محصول برق را نداشتند، ورد زبان مردم کابل بود.

زمانیکه غلام محمد خان فرهاد خود را برای عضویت دورۀ دوازده ولسی جرگه کاندید ساخت، کاندید مخالف، مشهور به بچۀ احمد شاه گادیوان، 16 لک افغانی مصرف کرد ولی در برابر فرهاد بی پول و بی بضاعت شکست خورد.

فرهاد بعد از مدتی از عضویت ولسی جرگه استعفاء داد.

فرهاد یکی از پاک ترین، متقی ترین و وطن دوست ترین شخصیت های صد سال اخیرافغانستان بود، فرهاد برخلاف میوندوال که صاحب خانه مجلل و حیات مرفه بود، زندگانی فقیرانه داشت و، تمام لباس های وی از لیلامی فروشی بود.

اگرغلام محمد فرهاد مطابق ادعای کاذب استاد ولی خان آریا، عضو کدام موسسۀ استخبارات خارجی بود چرا میوندوال و گروه مساوتیان بیانیۀ مرحوم غلام محمد فرهاد را که در روز اخذ رای اعتمادی ایراد نموده بود، دراخبارحزبی مساوات بدست نشر سپردند؟

جریده ملی و اسلامی افغان ملت به نشر فوتوهای قهرمانان ملی مانند سپه سالار سیدال ناصر و غازی عبدالله خان اڅکزی و دیګران می پرداخت در حالیکه جریده مساوات درقسمت نشرفوتوی (لینن) آنهم درصفحه اول اخبار، با جریدۀ منحط و منحوس پرچم درحال رقابت چپگرایی وبه اصطلاح روز، مترقی تر بودن قرارداشت.

باید خاطرنشان ساخت که یک عده نخبه گان جریان افغان ملت منجمله انورالحق احدی، امین واکمن، داکتررحیم پشتون یار[ سی- آی – یار] و غیره دردورۀ اشغال کشورتوسط قوای ناتو با قبول چوکی های وزارت و امثالهم به انحراف گرائیدند، و من دوسال قبل طی مضمونی تحت عنوان (افغان ملت او افغان ملتیان د یوه بګیل ګوند اوغړو په نقش کی) درویب سایت های آریانا و دعوت نگاشتم که مبین حق پسندی و حق گویی من است.

خداوند و وجدان اسلامی را باید در قسمت ادعاها و نظریات خود درنظرگرفت.

اندیوال استاد آریا در مورد میوندوال میفرمایند:«… با آنکه با تمام وجود از تحریکات گروه های افغان ملت و پرچم و سائر منادیان مغرض وابسته ضد ملی دردمند بود، مگر هیچ اقدامی تلافی جویانه نه پرداخت…»

استاد آریا، در پراگراف فوق الذکر، در واقعیت امراز رحم و شفقت میوندوال در قسمت گروه وابسته به کی جی – بی سخن گفته است.

این رحم و شفقت میوندوال در مورد گروه جنایت شعار پرچم، شباهت به رحم و شفقت سردارداؤد خان دارد که در روز کودتای ثور پیشنهاد قدیر وزیر داخله خود را در مورد اعدام سران خرچمی و خلقی با عصبانیت رد کرد، گویا:

ترحم برپلنگ تیز دندان

ستم کاری بود برگوسفندان

ولی میوندوال که مست از بادۀ قدرت صدارت و حکومت بود، به شیوه ای استبدادی ستالینی به قدرت الله حداد مدیر جریدۀ افغان ملت، که شخص بیچاره، بی بضاعت و مظلومی بود در تیلفون گفت که :«دا ماغزه به دی دروشیندم» یعنی «مغزت را پاشان» میسازم.

آیا میوندوال این جرئت و جسارت و شهامت اخلاقی و معنوی را داشت که همچو تهدیدی را متوجه مدیرجریدۀ پرچم بسازد؟

این خیال است و محال است و جنون.

وطنداراستاد ولی خان آریا، متصلاً چنین ادامه میدهند:«…. باید خاطرنشان کرد که همین رژیم سلطنتی چه دربر خورد با نهضت دوم مشروطیت و چه درمواجهه با جنبش دورۀ هفتم شورای ملی موجود بود، مگرآه از نهاد آن مبارزان ملی کشید و همین رژیم بود که هیچ گذشت و رحم را در حق مبارزین دلیرملی درگذشته اعمال نکرده بود.»

هموطن دانشمند اندیوال استاد آریا، با همچو سبک و سلیقه و طرز نگارش انقلابی خود، شیوۀ نگارش عناصر و ذوات چپ، چپ یعنی شعله جاوید و یا سازمان دیمکراتیک نوین را به خاطرم آورد، ولی این استاد محترم فراموش کرده اند که مرحوم میوندوال از زمان فراغت از صنف دوازدهم و آغاز کارش و بخصوص تقررش درمقامات بلند دولتی مانند معنیت، وزارت، سفارت، مشاوریت شاه و صدارت در خدمت و نوکری و چاکری همین رژیم قرار داشت، مبارزین ملی درحال و احوالی به زندان رفتند، که میوندوال برکرسی ها و اریکه های بزرگ دولتی مانند ریاست مستقل مطبوعات و معینیت سیاسی وزارت امورخارجه در دورۀ استبدادی صدارت سردار محمد داؤد خان یا به عبارت بهتر، سردارهاشم خان ثانی تکیه زده بود، بهترین مثال این مظالم سرداری درآن وقت، هم محبوس ساختن بدون محاکمۀ اعضای حرکت ملی، اسلامی و معتدل و مشروطه خواه ویښ زلمیان دردورۀ صدارت سردارداؤد خان بود.

آیا میوندوال به حیث رئیس مستقل مطبوعات و به اصطلاح شما یک شخصیت بزرگ آزادی خواه، انتقادی ازاین مظالم حکومتی به ارتباط زندانی و تبعید ساختن بزرگان حرکت ویښ زلمیان منجمله رهبر و مؤسس این حرکت، محمد رسول خان پښتون به عمل آورد؟

هرگز نه، میوندوال یک ریفورمیست معتدل و محافظه کار در چوکات حکومت بود، نه یک شخصیت مبارز و انقلابی، همانند شخصیت های مبارز و سر به کفی که به زندان رفتند.

بسا از روشنفکران آن زمان به احزاب و حرکت های سیاسی مانند حزب و طن میرغلام محمد غبار، حزب خلق داکتر محمودی و حرکت ویښ زلمیان تحت ریاست محمد رسول خان پښتون به شمول شهید محمد موسی شفیق اشتراک داشتند، ولی مرحوم میوندوال هرگز با یکی از این گروپ ها تمایل و سپمتی نداشت.

میوندوال در یک بیانیۀ رادیی خود به مناسبت چهل و هشتمین سالگرد استقلال کشور که درواقع مانیفیست حزب دیمکراتیک مترقی دیموکرات بود، در آن از این اعتقاد که «پادشاه مظهر وحدت ملی و رهنمای ترقی کشور است»، تذکر دادند، که از نظراین قلم نه دروغ بود و نه مبالغه.

کذا میوندوال دراخیراستعفاء نامۀ خود ازمقام صدارت نوشت:«خدمتگار اعلیحضرت» که این هم نه دروغ بود و نه مبالغه.

امیدوارم استاد آریا صاحب به ارتباط همین جملۀ خدمتگاراعلیحضرت میوندوال به مقولۀ «المعنی فی البطن شاعر» تفسیری برای آن نسازد.

میوندوال دردوران سلطنت به کرسی های معینیت ها و وزارت خانه ها و سفارت ها و مشاوریت مطبوعاتی اعلیحضرت و سرانجام از کرم و لطف و اعتماد شاه به مقام صدارت مملکت رسید.

به قول فردوسی:

منت ساختم رستم داستان

بهتراین است که منبعد درین نوشتۀ خود، شهید میوندوال را به خطاب «خدمتگاراعلیحضرت» یاد کنم.

میوندال چنان از لطف و حمایت سلطنت برخوارداربود، زمانیکه سردار نوراحمد اعتمادی، میخواست میوندوال را محبوس سازد، پادشاه افغانستان با چنین جملات به اعتمادی اخطار داد:«اول جای خود را در زندان انتخاب کن و بعد دیگران را به زندان انداز، زیرا ممکن صدراعظم بعدی بخواهد ترا زندانی کند»

(جنات نعیم و فردوس برین نصیب آن پاد شاه نیکو سیرت و نیکو سرشت باد – افغانستان دیگر صاحب زعیمی مانند وی و صدراعظمی مانند موسی شفیق نخواهد شد.)

دانشمند بزرگ اندیوال استاد ولی خان آریا، به سلسلۀ ارشاداتش، چنین ارشادی دارند:« آقای مومند میگوید که عده ای از افراد توانا و شخصیت های علمی بعد ازاستعفای میوندوال از صدارت، حزب او را ترک گفتند.

این همان انتقادی است که این نویسنده نیز به آن درگذشته اشاره کرده است، اما نه به این معنی که افراد مطلع و آگاه، حزب را ترک کردند، بلکه انتقاد من برشیوه بازگذاری بی محابای درب حزب بود که باعث گشت، نه افراد استوار و اگاه و ترقی خواه، بلکه صفوف و حتی رهبری این حزب از افراد یله جاری و نا استوار و جبون سیاسی مملو گشت که حزب نمی توانست از این افراد فرصت طلب که حزب صدراعظم را بهترین امکان برای کسب و حفظ کرسی های دولتی خود می دیدند کوچکترین استفاده ای را در راه تعمیل اهداف ملی خویش ببرد که بعد از استعفای شهید میوندوال از صدارت، همۀ این عناصرآب شدند بر زمین فرو رفتند.»

محترم اندیوال استاد آریا، با تحریرهمچو توضیحاتش درحقیقت حکم محکومیت و بی کفایتی مرحوم میوندوال و حزبش را صادر نموده است که ذیلا مورد مداقه قرار میگیرد:

یک – «آقای مومند میگوید که یک عده شخصیت های علمی بعد ازاستعفای میوندوال حزب را ترک گفتند، این نویسنده نیزدرگذشته به آن اشاره کرده است، اما نه به این معنی که افراد مطلع و آگاه حزب را ترک کردند، بلکه..»

خدمت محترم استاد آریا به عرض برسانم که اسمای یک عده ذوات نخبه، دانشمند و سیاسی و ادبی ای که حزب میوندوال را ترک نمودند، قرارذیل است: پوهاند علامه عبدالحی حبیبی، پوهاند علامه عبدالشکور رشاد، پوهاند رحیم الهام، استاد بینوا، داکتر احسان تره کی (وزیر عدلیه حکومت میوندوال) محمد انور ارغندیوال که مدعی بود یکی از تیوریسن های حزب مترقی دیمکرات است، داکتر حیدر لویناب شاغاسی استاد و رئیس پوهنځۍ حقوق و دیگران.

ذوات فوق الذکردرخشان ترین سیما های علمی وادبی و سیاسی تاریخ معاصر کشوراست، که بعضی آنها به نهضت مشروطه سوم یعنی حرکت و یښ زلمیان نیزمربوط بودند، حکومت شاه محمود خان غازی اجازه نداد استاد عبدالشکوررشاد در دورۀ هشتم شوری به نمایندگی از حرکت ویش زلمیان عضویت شوری را حاصل کند.

هم وطن استاد آریا!

مگرمن دروغ گفتم و همین ذوات فوق الذکر با حزب میوندوال مقاطعه نکردند؟

مگر این ذوات از نظر جناب عالی «افراد مطلع و آگاه» نبودند که حزب را ترک کردند؟

چرا و روی چه انگیزه ذوات محترم فوق الذکردرزمان صدارت میوندوال به حزب مترقی دیمکرات پیوستند و با استعفایش از صدارت، با حزب بریدند؟

آیا این درذات خود اشتباه سیاسی میوندوال را مبنی بر تأسیس حزب درزمان صدارت و قدرتش نشان نمی دهد؟

دو- جناب عالی متصلاً میفرماید که :«.. بلکه انتقاد من بر شیوه بازگذاری بی محابای درب حزب بود که باعث گشت، نه افراد استوار و آگاه و ترقی خواه، بلکه صفوف و حتی رهبری این حزب از افراد یله جاری و نا استوار و جبون سیاسی مملو گشت که حزب نمی توانست از این افراد فرصت طلب که حزب صدراعظم را بهترین امکان برای کسب و حفظ کرسی های دولتی خویش میدیدند کوچکترین استفاده ای را در راه اهداف ملی خویش پیش ببرد که بعد از استعفای شهید میوندوال از صدارت، همۀ این عناصر آب شدند بر زمین فرو رفتند.»

هموطن ارجمند ولی خان آریا!

این را گویند عذر بد تر از گناه، زیرا:

یک – اینکه چرا میوندوال به حیث یک شخصیت با دانش و با معرفت و به حیث یک شخصیت با نام و نشان سیاسی و به حیث یکی از کرسی نشینان بزرگ دولت درتمام ادوارمأموریتش از کتابت تا صدارت، شناخت لازم ازهمکاران حزبی خود نداشت وازطرفی هم از درک اهمیت دسپلین حزبی و سریت آن که شرط بنیادی و اساسی پیروزی، ومؤفقیت یک حزب است، عاجز بود، دلیل بزرگ بی کفایتی شخص میوندوال را به حیث مؤسس حزب نشان نمیدهد؟

مگر چنین نیست آغای گلم؟

دو- چرا و چطوراین ذوات یله جاری حتی در سطح رهبری در حزب رخنه کردند و راه یافتند؟

و چطور و چرا این اشخاص یله جاری، روی کدام معیارهای صداقت و لیاقت و اهلیت و کفایت از طرف رهبر حزب و صدراعظم وقت به وظایف حکومتی گماشته و توظیف گردید؟

مگراین خود دال بر بی کفایتی و بی وقوفی شخص میوندوال نیست؟

و چرا مرحوم محمد نجیم آریا که نزدیک ترین و معتمد ترین شخص به میوندوال بود، نقش مثبتی درزمینه اجراء کرده نتوانست؟

مگر این همۀ این عناصرفرصت طلب، مگسان گرد شیرینی نه بودند که نه متکی بر تفکر سیاسی و اشتراک عقیده بر اصول پنجگانۀ حزب مترقی دیمکرات یعنی: اسلام، دیموکراسی، شاهی مشروطه و سوسیالیزم، به حزب پیوستند و به مقامات دلخواه شان در چوکات حکومت گماشته شدند و بعد از استعفای میوندوال به قول جناب عالی «آب شدند و در زمین فرو رفتند»

مگر این جریانات در واقعیت امر، نشان دهندۀ همان اشتباه بنیادی میوندوال نبود که نباید حزب را درمقام و قدرت زمانی صدارت تأسیس میکرد!

نویسندۀ عالی مقام اندیوال استاد آریا در بخش اخیر قسمت اول مقالۀ خود چنین دوام میدهند:

«آقای مومند از زبان مرحوم عبدالحی حبیبی بنابر یک شخص مجهول حکایت میکند که در کنار سایر اشتباهات سیاسی اش، یکی هم پیوستن او به مترقی دیمکرات بود.

اگرچه راوی اشتباهات حبیبی، از بین همه اشتباهات [؟] وی، فقط شرکت او را در حزب مترقی دیمکرات، بدون هیچ دلیل و برهانی تذکر میدهد که خود بیانگر آن است که راوی آقای مومند، با شنیدن یک شکایت، خاموش نمی ماند، بلکه دلیل گفتار و موضیع گیری طرف را می پرسد که در داستان آقای مومند [؟] هم راوی مفقود است و هم روایت، هیچ دلیل و منطق نمی شناسد.

اما این نویسنده خاطره ای از آقای حبیبی دارد که داستان آقای مومند را [؟] افسانه میسازد.»

محترم استاد آریا در دوام گفتار خود توضیح میدهد که علامه حبیبی و اعضای دیگری از حرکت ویښ زلمیان در نتیجه یک دسیسه مقتدر از بیرون حزب و تعمیل آن توسط شخصی از داخل حزب با حزب بریدند.

شاغلی آریا علاوه میکند که استاد حبیبی، مع الوصف روابطش با شخص میوندوال استوار بود و در زمینه از مضمونی به قلم استاد حبیبی تحت عنوان (تاراج تاریخ) یاد آوری میکنند که به نام (زرغونه هلمندی) منتشرشد.

محترم آریا از تدوام این روابط شخصی علامه حبیبی با میوندوال نتیجه گرفته و در جملۀ آخر خود ارشاد میفرمایند:«… پس آیا می توان از ندامت مرحوم حبیبی درعضویت حزب مترقی دیمکرات سخن گفت ؟

باید خدمت بزرگوار استاد آریا به عرض برسانم:

یک – روایت یک جمله ای من از ندامت علامه حبیبی، طویکه حضرت عالی تحریر داشته اید، داستان و افسانه نیست، متن یک جمله را داستان ساختن و افسانه تلقی نمودن، بیت ناظم و مداح قزل ارسلان را در ذهن تداعی میکند که: نه کرسی فلک نهد اندیشه زیر پای.

دو – شخصی که من از زبان شان روایت نمودم، یک شخصیت اکادمیک و مانند جناب شما یک مسلمان متعهد و متعبد و مولع زهد و پرهیز است، جناب شان هرگز به یکی از گروه های سیاسی دورۀ دهه دیمکراسی و ادوار بعدی تعلق نداشتند، لذا ایشان کوچکترین انگیزۀ سیاسی با ارتباط این روایت نداشته و ندارند، کذا هیچکس ثابت کرده نمیتواند که این قلم یک آدم دروغگو و منافق است.

وطندار گرامی استاد ولی خان اریا!

این جملۀ جناب عالی در پاراگراف فوق الذکر خیلی جالب به نظر میرسد مشعر بر اینکه :«اگرچه راوی اشتباهات آقای حبیبی، از بین همه اشتباهات وی، فقط شرکت او را در حزب دیمکرات مترقی ..»

شما با ذکر جملۀ (از بین همه اشتباهت حبیبی) خود، گویا معتقدید که استاد حبیبی مرتکب اشتباهات عدیده گردیده است، و تذکر این اشتباهات عدیده در جملۀ فوق الذکر شما، دلالت برحقیقتی میکند که استاد حبیبی واقعاً از عضویت خود در حزب دیمکرات مترقی نادم شده بود.

اما اینکه استاد حبیبی بعد از مقاطعه با حزب مترقی دیمکرات روابط شخصی و فرهنگی خود را با میوندوال حفظ کرده باشد، ماهیتاً هیچگونه تضادی با مقاطعه اش با حزب ندارد، یعنی مقاطعه با حزب به هیج وجه من الوجوه، به معنی مقاطعه روابط شخصی و فرهنگی تلقی شده نمیتواند.

آنچه قابل سؤال و تأمل است اینکه، چرا علامه حبیبی درقسمت تحریرمقالۀ (تاراج تاریخ) ازاسم مستعار کارگرفت، و چرا با تحریرهمچو مضمون تحقیقی و تاریخی ناب و بی بدیل که از قدرت و صلاحیت میرغلام محمد غبار و میر محمد صدیق فرهنگ و دیگران بیرون بود، افتخار تحریر آن را مانند صد ها مقاله، رساله و کتب به نام خود ثبت نکرد؟

و چرا علامه حبیبی بعد از ترک حزب میوندوال کدام مقاله و یا مقالاتی را تحت نام اصلی خود دراخبار مساوات بدست نشر نسپرد؟

منطقاً جواب سؤال مطروحه این است که استاد حبیبی تعمداً نمی خواست با تذکر نام اصلی اش، هنوزهم نامش به عنوان یک مساواتی در جامعه و مطبوعات ورد زبان ها باشد.

چون خودم به صلاحیت علمی و قلمی میوندوال اعتقاد داشتم و اخبار مساوات را صرف به منظور مطالعۀ مضامین میوندوال میخریدم، تا سالیان متمادی فکر میکردم که مضمون (تاراج تاریخ) از قلم میوندوال است.

بنابرآنچه مبنی براستنکاف علامه حبیبی از نامش دراخبار مساوات تذکر یافت، این امر به بطلان جملۀ تان انجامیده و آن را مساوی به صفر میسازد که در قسمت اخیر مضمون تان نگاشته اید :

«پس آیا میتوان از ندامت مرحوم حبیبی درعضویت حزب مترقی دیمکرات سخن گفت؟»

قسمت دوم مقاله اندیوال استاد آریا صاحب روی عقد معاهدۀ هلمند متمرکز است و به زعم سیاسی مبارک شان، شهید محمد موسی شفیق با عقد این معاهده مرتکب خیانت ملی شده است.

کذا جناب شان شیک پوشی و تجمل پرستی شهید شفیق را مورد انتقاد قرار داده که من به آن موافقم ولی درنظرمن هیچ انسان کامل نیست و کامل شده نمیتواند ولی من این ضعف شهید شفیق را مانند ظاهرنا خوش آیند پای طاوس می بینم.

شیک پوشی دریک جامعۀ محافظه کارما گرچه کاردرستی نیست ولی نمی توان آن را از نگاه حقوق و قانون و حتی شریعت اسلامی در زمرۀ قباحت و یا هم گناه صغیره حساب کرد.

استاد عبدالرحمن پژواک نیز که درموازات شخصیت شهید میوندوال و درواقعیت امر، دو روی یکه سکه بودند وهمانند میوندوال اززمرۀ ستاره های فضل و ادب و سیاست صد سال اخیرافغانستان به شمار میرفت، نکات ضعفی در شخصیتش وجود داشت، که از تذکرآن معذورم.

ولی درزمرۀ اتهامات محترم آریا صاحب علیه شهید شفیق، اینکه نوشته وادعا نموده اند که:«آقای موسی شفیق که باید منحیث یک صدراعظم عامل و مطلع از سلطنت دفاع میکرد، برخلاف اجازه داد که کودتای سرطان به وقوع بپیوندد و همین علت بود که محمد داؤد با او مدارا کرد، نه آنکه محمد داود از قتل میوندوال عبرتی گرفته باشد.

….. آیا او از وقوع کودتای سرطان اطلاع نداشت و خاموشی اختیار نکرد؟»

با خواندن پاراگراف فوق الذکراستاد آریا (الله واکبر) گفتم.

استاد هاشمیان حدود چهل سال قبل درمجلۀ وزین خود نوشت که او با سترجنرال خان محمد وزیردفاع دورۀ شاهی در مورد کودتای سرطان صحبت کردم، خان محمد خان گفت که ما از پلان کودتا به حضور اعلیحضرت عرض نمودیم ولی اعلیحضرت باورنمیکرد که داؤد خان به حیث یک شخصیت ملی و وطن دوست علیه نظام و دیموکراسی جوان کودتا کند، طبعاً سردار ولی قبل از همه درمورد اطلاع داشت و با شاه صحبت کرده بود.

اما، آیا مدارای سردارداؤد خان همین بود که شفیق را دو سال بدون کوچکترین جرم زندانی کرد، و سگ های زنجیری کرملن او را به اتهام آب فروشی به فجیع ترین شکل به شهادت رساند؟

چنانکه درزمان شهید ساختنش گفتند:«توآب هلمند را فروخته یی»

اگرسردار، شفیق را به عوض پاچاگل وفادارخلقی و نفرمورد اعتماد حفیظ الله امین به سفارت یک کشورعربی مانند عرب سعودی و یا مصر منصوب میکرد، از جانبی موجب جلب اعتماد رژیم سردارازطرف دول مذکور میگردید و ازطرفی هم به زعم شما مدارای سردارتلقی میگردید و درنتیجه از شهادت نجات میافت.

شهید شفیق با همچو پالسی های دورۀ هفت ماهۀ صدارتش مصمم بود که نه تنها نظام وارزش های دیمکراتیک قانون اساسی سال 1964 را حفظ کند، بلکه مصمم بود که ملت افغان و افغانستان از زیرنفوذ و انقیاد اقتصادی، فرهنگی و سیاسی استعمارسرخ شوروی نجات بدهد، افغانستان درآن مقطع زمانی برای نیل به این منظور، مجبور بود، با دو مشکل اساسی برخورد معقول و منطقی و موازی با منافع ملی نماید، یکی تدارک راه حل برای معضلۀ عنعنوی پشتونستان که به قول مورخ سیستانی حیثیت زخم ناسوررا پیدا کرده بود و جهان غرب و دررأس اضلاع متحدۀ امریکا به هیچصورت حاضر نبود، تا در فقدان روابط نورمال افغانستان با پاکستان، به افغانستان مساعدت اقتصادی و نظامی نماید.

مشکل دوم هم حل معضلۀ آب دریای هلمند با دولت ایران بود، که اززمان امیر شیرعلی خان درحال تداوم قرار داشت.

دولت شوروی به هیچ وجه طرفدارحل این دومعضلۀ افغانستان نبود، ایران در حقیقت علاوه براینکه درب و ممررابطۀ مثمربا جهان غرب بود، میتوانست با ثروت و سرمایۀ سرشاری که ازدرک صنایع سرشار نفت و پتروشیمی حاصل میکرد، مساعدت مؤثری مالی و اقتصادی برای نجات افغانستان از اسارت نفوذ شوروی درابعاد سه گانۀ فوق الذکرنماید، موسی شفیق حل معضلۀ آب هلمند را که معضل نسبتاً سهل تری بود در صدررسیدن به اهداف وطن پرستانۀ خود قرارداد.

تدوام پالیسی ستاسکو درزمینه، افغانستان را یوم الحشردرتحت اسارت نفوذ و انقیاد اقتصادی و فرهنگی و سیاسی دولت شوروی نگاه میداشت.

سؤال درین جاست که آیا دولت شوروی ازانعقاد همچو پیمان حکومت شفیق با دولت ایران راضی بود؟

به هیچ صورت نه، بلکه دولت شوروی ازعقد این قرارداد سخت نا راضی و عصبانی بود، زیرا ریشه این نارضایتی درمحاسبات جیو پولوتیک جنگ سرد و تلاش مسکو برای حفظ و تداوم نفوذ انحصاری درافغانستان قرارداشت.

برژنف دکترینی داشت بنام دکترین برژنف که حاوی این مطلب بود:«هرجا شوروی پا گذارد، نباید پای خود را از آنجا بیرون کند و به هر قیمتی موقف شوروی باید در آنجا درحال پیشرفت باشد.»

نام این پای شوروی را غربی ها، «پای فیل» گذاشته بودند.

آیا مخالفت شدید و آشتی ناپذیراحزاب مزدورخلق و پرچم، علیه عقد معاهده آب دریای هلمند، انگیزه ملی و ناسیونالیستی داشت؟ و یا اینکه به امر و فرمان سفارت شوروی درکابل به همچو مخالفت های رذیلانه و روس پرستانه و ضد منافع ملی می پرداختند؟

البته مخالفت گروه های دیگر را ممکن تا اندازه ای با صبغۀ ناسیونالستی توجیه کرد، ولی به هرترتیب، ائتلاف واشتراک جریان های ملیگراء مانند افغان ملت، مساوات، صدای عوام و غیره ولو درهمچو یک موضوع و هدف مشخص با گروه های خلق و پرچم که به هدایت سفارت شوروی درکابل عمل میکردند، به هرنام و عنوان و انگیزۀ که بود، در واقعیت امر، درآخور روس پرستان نشخوار زدن و همکاری برای رسیدن به اهداف استعماری و جنایت کارانۀ شان به منظور تداوم ستاتسکو و انحصار و انقیاد پالیسی های استعماری دولت شوروی تلقی میگردد.

البته ایران یک دشمن تاریخی و عنعنوی افغانستان است و خواهد بود، تاراج فرهنگی ایران درقسمت زبان و مذهب شیعه از زمان صفوی ها به شمول دورۀ به اصطلاح جهادی و تخلیق گروه های هشتگانۀ جنایت شعاریک واقعیت انکار نا پذیراست، ولی دولت شوروی به حیث قدرت بزرگ جهانی و مداخلات آشکارشان درامورداخلی افغانستان به مراتب خطرناکتراز ایران بود.

در زمان رضا شاه، ایران جرئت و جسارت این را نداشت که مانند دولت شوروی علناً درامورداخلی افغانستان مداخله نموده و به صدور اوامر بپردازد، مداخله علنی شوروی از زمان صدارت محمد هاشم خان شروع شد که شوروی به افغانستان اجازه نداد که یک هیئت فرانسوی به تفحصات نفت و گازدرشمال افغانستان ادامه دهد، این دیده دارایی تا حدی رسید که برژنف درسال 1977 در صحبت خود با داؤد خان که سمبل ناسیونالیزم نیم قرن اخیرافغانستان شناخته میشود، همچو برخورد مغایرروابط دیپلوماتیک نموده و اظهار نماید که: متخصصین کشورهای غربی در مناطق شمال افغانستان فعالیت داشته که جواسیس اند.

گرامی ام اندیوال ولی جان آریا!

من درقسمت تخنیکی معاهده آب هلمند با دولت ایران معلومات تخصصی ندارم، معیارقضاوت من همانا نتایج این معاهده است، که افغانستان و ملت افغان را از حالت ستاسکو و انقیاد عنعنوی دولت استعمارسرخ نجات دهد.

اگرحزب مترقی دیمکرات با هم نظری احزاب چپی در مورد مخالفت معاهدۀ آب دریای هلمند با ایران درکنارهم قرارگرفتند، ذواتی عالی مقامی نیز درحکومت ایران با عقد این معاهده سخت در مخالفت قرار داشتند، چنانکه اسدالله علم وزیر درباروقت ایران در خاطرات خود به شدت از این قرارداد انتقاد کرده و آن را خیانت ملی و گذشت از حقوق حقۀ ایران دانسته است.

اندیوال ولی جان آریا صاحب ادعا میکند که:«… مثلاً درمخالف با معاهدۀ آب هلمند، جریان شعلۀ جاوید هیچ نقش و سهمی اتخاذ نکرد..»

ادعای فوق الذکر جناب عالی، با واقعیت های چشم دید دوران حیات ما درتناقض قراردارد، جریان شعله جاوید (حزب دیمکراتیک نوین) تند رو ترین و انقلابی ترین جریان چپ در دورۀ دهه دیمکراسی شمرده میشد، جریان شعله جاوید به تیوری مبارزۀ راه رشد غیر سرمایه داری و کسب قدرت از طریق مبارزۀ پارلمانی اعتقادی نداشت، جریان شعلۀ جاوید دررقابت شدید با احزاب خلق و پرچم قرار داشت، لذا اتخاذ موقف بیطرفی درمورد معاهدۀ آب دریای هلمند، با درنظرداشت مشی مبارزۀ انقلابی شان، علیه سوسیال امپریالیزم شوروی قابل پذرش نیست.

داکترسید عبدالله کاظم درتحریر کتاب مستند و بسیارجامع تحقیقی شان تحت عنوان (بررسی تحلیلی و تاریخی معاهدۀ اب دریای هلمند بین افغانستان) ازسخن رانی حفیظ الله و ببرک در پارک زرنگار تذکر داده و متعاقباً در مورد حزب دیمکرات مترقی و جریان شعله جاوید مینویسد:«… به همین ترتیب حزب دیمکرات مترقی به زعامت محمد هاشم میوندوال که یک زمان خودش جزء تسوید کنندگان مقدماتی این معاهده بود، مخالفت خود را درامضای این معاهده به طورعلنی ابراز کردند.

در ردیف آن ها گروپ های مسماء به شعلۀ جاوید، با آنکه به فراکسیون های چند تقسیم شده بودند، نیز اشتراک داشته و در مظاهرات شعار ضدیت با معاهده را میدادند.

علاوتاً گفته میشود که درمخالفت با این معاهده عناصرطرفدارمحمد داؤد صدراعظم سابق که از نظام دل خوش نداشت و فکر کودتا را درسر می پرورانید، نیز اشتراک داشتند.»

چنین به نظرمیرسد که سردارداؤد خان درپرنسیپ با معاهدۀ مذکوراختلاف نظری نداشت و صرف روی عقده ای که نسبت به نظام داشت، درزمینه، برخلاف مخالفت علنی میوندوال، ترجیح داد به مخالفت زیرزمینی وغیرعلنی روی آورد.

وطنوال محترم ولی جان آریا صاحب چنین ادامه میدهند :«در مورد مخالفت سردارمحمد داود و آقای عبدالهادی داوی با آنکه هیچ سند علنی موجود نیست ولی هیچ بعید نیست که هردو شخصیت همانند ده ها هزار فرد اگاه و وطن دوست که در تظاهرات بی سابقه در تقبیح این معاهده در پارک زرنگار گرد آمده بودند، با این معامله مخالف بوده باشند.»

محترم ولی جان آریا صاحب!

جناب شما به حیث صاحب شامۀ تیز سیاسی میدانید که در قست فعالیت ها و پلان ها و دسایس سیاسی، همیشه نمیتوان توقع سند علنی را داشت.

سردارداؤد خان به حیث عضو خاندان سلطنتی، نمی خواست به اختلاف نظر و عقیدۀ خود، با شاه ولی خان و شاه محمود خان غازی و یا هم با سردارولی، به شکل علنی، جامۀ علنی پوشانیده و مانند مرحوم میوندوال در پارک زرنگار به ابراز بیانیه و خطابه های احساساتی و انقلابی بپردازد.

سردارداؤد خان دردورۀ صدارت شاه محمود خان غازی به تأسیس کلپ یا کلوپ ملی و یا هم حزب ملی پرداخت، سردار موصوف هرگز مخالفت خود را با صدراعظم وقت علانیه نساخت ولی هر شخصی دارای شامۀ سیاسی میدانست و میداند که هدف از تأسیس کلوپ ملی در حقیقت وسیله ای فشار سیاسی بود علیه حکومت شاه محمود خان غازی.

متکی بر روایت کتاب خاطرات سید قاسم رشتیا و دیگران، زمانیکه مجید زابلی عضو کلوپ ملی سردارداؤد خان در مجلس وزرا در یک موضوع با گستاخی غیرقابل تصوربا شاه محمود خان غازی به مشاجره پرداخت، شاه محمود خان گفته بود: میدانم که تحریک کننده زابلی کیست.

البته زابلی بعداً به مشورۀ شاه، از سپه سالارمعذرت خواست.

درقسمت موقف منفی عبدالهادی خان داوی، مرحوم کشکی درکتاب (دهه قانون اساسی..) به صراحت تحریر نموده که داوی احتمالاً با شخصیت ها و جریان های سیاسی وقت، از جمله سردارداؤد خان به ارتباط معاهدۀ آب دریای هلمند رأی منفی داد و به عقیدۀ شفیق مخالفت شخصی مانند داوی، تحت تأثیر تحریکات سیاسی برخی عناصرغیرمسئول شکل گرفته است و بدین طریق احترامی را که شفیق نسبت به داوی داشت از دست داد.

وطنوال محترم استاد ولی جان آریا صاحب!

جنابتان از شمول (ده ها هزارنفر) درمظاهرات ضد معاهدۀ هلمند تذکر داده اید، ادعای تخمین ده ها هزار نفر یعنی حد اقل سی هزار نفر و بیشتر از آن.

خدمت به عرض برسانم که در طول زندگانی ام از هفتاد سال قبل، که درمکتب ابتدائیه بودم تا زمان خروج از وطنم در سال 1980 هرگز، شاهد اجتماع سی هزاریا بالاترازآن نبوده و همچو اجتماع بزرگ را ندیده ام، نه درمراسم جنازۀ شاه محمود خان غازی که محبوب ترین شخصیت خاندان سلطنتی بود و هزاران نفردرمسجد عید گاه حضور داشتند، نه درمراسم جنازۀ نورالمشایخ محمد عمرمجددی که یکی از متنفذ ترین شخصیت های مذهبی افغانستان بود، نه درجنازۀ شکوه مند میراکبر خیبر، نه در تظاهرات پوهنتونی و سه عقرب و نه در تظاهرات ضد معاهدۀ آب هلمند با ایران.

البته ادعا و تخمین (هزاران نفر) به جای ادعای (ده ها هزارنفر)، ممکن تا اندازه ای مقرون به واقعیت تلقی گردد.

و این هزاران نفرهم همان گروه های بسیارمنسجم، پرتحرک سازمان های بیگانه پرست چپی و دررأس خلق و پرچم بود که درجنازۀ میر اکبر خیبرسهم گرفته بودند، به شمول سیل بینان و مردمی که نه برله و یا برعلیه معاهده موقف مشخصی داشتند.

زیرا مجموع تعداد مشمولین احزاب و جریان های سیاسی مانند حزب دیمکرات مترقی وافغان ملت و صدای عوام و غیره، حد اعظمی از چند صد نفر معدود، تجاوز نمیکرد.

راه یافتن ببرک و اناهیتا به ولسی جرگه، شاهد نفوذ این حزب در حوزه ها و قسمت های مشخصی ازکابل بود.

اشتراک ده هزار نفر را در جنازۀ میر اکبر خیبر تخمین کرده اند که در واقعیت، مانند و شبیه مارش عسکری، تظاهر قوت و قدرت و اعترض در برابر جمهوریت سردارداود خان بود، کذا سران حزب به سخن رانی های آتشین نیز مبادرت ورزیدند.

آیا جنابتان گفته میتوانید که حد اقل ده نفر ازاعضاء حزب مترقی دیمکرات در برابر حبس و بعدا شهادت میوندوال درپارک زرنگار به عنوان اعتراض اجتماع نموده و بیانیه داده باشند؟

من دوبارمرحوم میوندوال را درروزهای تجلیل جشن پشتونستان، مقابل خیبر رستوران دیدم که تنها دو نفربا ایشان همراهی میکردند، ممکن یک ازایشان هم جناب عالی بوده باشید، در حالیکه توقع میرفت که حد اقل یک گروپ بیست نفری با ایشان به حیث رهبریک حزب نامدار و ظاهراً پر اوازه همراه میبود، که نبود.

وطنوال اندیوال استاد ولی جان آریا!

جنابتان دردنبالۀ طومارتان تحریر داشته اید:«درجلسات تنظیم این اعتراضات خیابانی، نمایندگان پارلمان، نمایندگان استادان پوهنتون به رهبری آقای داکتر احسان تره کی، نمایندگان محصلین پوهنتون به رهبری آقای ذبیح الله عصمتی، نمایندگان ملت به رهبری آقای فدایی، حزب مترقی دیمکرات، به رهبری شهید میوندوال، نمایندگان حزب افغان ملت به رهبری آقای غلام محمد فرهاد، حزب پرچم به رهبری ببرک کارمل و حزب خلق به رهبری حفیظ الله امین، حزب صدای عوام به رهبری داکتر فرزندان و ده ها مشاهد از روزنامه نگاران کشور حضور داشتند.

سوال اینجاست که آیا همۀ این افراد قادربه تشخیص منافع ملی افغانستان و مدافع آب و خاک افغانستان نبودند و صرف موسی شفیق زیرک بود که این گره را کشود و آبی را که هم منبع و هم مصب ان درافغانستان بود به ایران ببخشد.»

هموطن اندیوال ولی جان اریا صاحب!

بخوانید و بدانید که قرارداد آب دریای هلمند توسط تصویب پارلمان افغانستان صبغۀ حقوقی یافت و این 127 نفر وکلای منتخب ملت بود که در برابر26 نفر، عمدتاً چپی، براین معاهده مهر صحه گذاشت، یعنی هشتاد فیصد و کلای ملت ازهشتاد فیصد ملت نمایندگی نمود، لذا مخالفت گروه های چپی و چند جریان سه صد نفره درمظاهرات از نظرحقوقی و قانونی، مساوی به صفراست، مزیداًً تمام مراحل نهایی قرارداد مذکور دردورۀ حکومت هفت ماهۀ شفیق، درنتیجۀ کودتای سرطان به پایۀ اکمال نرسید و بعداً در دورۀ جمهوریت و تصمیم سردار داؤد خان جامۀ عمل پوشید.

گرامی ام وطنوال اندیوال ولی خان آریا!

شما منحیث یک شخص سیاست پوه، بصیر، دراک و صاحب شعور و سواد بلند سیاسی، فراموش نموده اید که میتنگ های سیاسی و تظاهرات متشکل از اشتراک مستقیم و فزیکی متعلمین، محصلین، معلمان، استادان، فعالان سیاسی، اعضاء احزاب و اصناف وغیره است، لذا مسئلۀ نماینده و نمایندگی مانند نمایندگان ولسی جرگه و مشرانو جرگه، شورای عالی پوهنتون وامثالهم اصلاً مطرح شده نمیتواند.

چون تظاهرات منعقده ضد معاهدۀ هلمند که درشهرکابل جریان داشت و به تحریک احزاب و گروپ های سیاسی وعمدتاً احزاب چپ و وابسته به قدرت های بزرگ خارجی منعقد شده بود، احد من الناس نمیتوانست خود را به حیث نمایندۀ استادان پوهنتون یا نمایندۀ محصلین وغیره معرفی کند، و نه استادان ومحصلین پوهنتون ضمن کدام گرد هم آیی ای همچو صلاحیت نمایندگی را به کدام استاد مانند داکتراحسان روستامل و یا یک محصل مانند ذیبح عصمتی تفویض نموده بود.

بعد ازاین تمهید، عرایض خود را به ارتباط همین مدعیات تان ذیلاً به عرض میرسانم:

یک:- جناب شما از حضورنمایندگان پارلمان تذکر میدهید.

در جلسۀ عمومی ولسی جرگه به تاریخ ماه می سال 1973 ازمیان 153 وکیل حاضر127 وکیل به تائید معاهدۀ آب دریای هلمند رأی موافق و تنها 26 وکیل رأی مخالف یا ممتنع داد، یعنی هشتاد فیصد و کلای ملت به عقد این قرار داد لبیک گفت. اگراین هشتاد فیصد و کلا را به حیث نمایندگان منتخب از طریق دیمکراسی مستقیم مردم افغانستان بپذیریم، پس منطقاً، درحقیقت هشتاد فیصد مردم افغانستان با عقد این قرارداد، توسط صدراعظم شفیق موافقت عام و تام خود را ابرازداشته اند.

لذا حضور و اشتراک محتمل 26 نفر وکیل، یعنی بیست فیصد مخالف وآنهم عمدتاً عناصر چپی درمظاهرات، به هیچصورت نمایندگی از پارلمان و ملت افغان کرده نمیتواند.

جنابتان داکتراحسان روستامل را به حیث نماینده استادان پوهنتون معرفی نموده اید.

احسان روستامل وزیرعدلیۀ کابینۀ میوندوال وعضو حزب دیمکرات مترقی، آدم فاضل و دانشمندی بود، وی با اندیشه های چپی مارکسیزم، لیننیزم نیزآشنایی در خوروصفی داشت.

اینجانب با احسان خان روابط دوستانه و نزدیک داشتم، اما ملاحظه میکردم که احسان خان با داؤد پنجشیری خلقی یعنی برادردستگیر پنجشیری، روابط دوستانه و صمیمانه تری دارد، که من به جز تقارن ایدیولوژیک، میان شان تعبیردیگری برای همچو روابط بسیار بسیار دوستانه نداشتم.

جالب اینکه یک روزاحسان خان درمنزلش واقع کارته پروان برایم ضمن صحبت قصه کرد که روزی در خانۀ میوندوال یک مجلسی برگزار شده بود که درآن ببرک و ذوات دیگری هم اشتراک داشتند، احسان خان گفت که ضمن یک بحث تیوریک من به رد سخن های ببرک پرداختم ولی میوندوال نزاکتاً در حمایت ببرک مطالبی ابراز نمود.

وطنوال اندیوال استاد آریا!

شما از تدویرهمچو مجلسی به اشتراک ببرک ملعون در خانۀ میوندوال اطلاع دارید و یا نه ؟

قابل تذکر است که احسان خان روستامل شخص نهایت خود خواه و مغروی بود و با استادان دیگرپوهنځی حقوق و علوم سیاسی، روی همچو خصلت تکبر و خود پسندی اش روابط دوستانه و صمیمانه نداشت.

با این وصف، اگرقرارمیبود که اگریکی ازاستادان پوهنتون براساس رأی گیری استادان، چانس مشارکت در تظاهرات مذکوررا به عنوان نماینده استادان پوهنتون بدست آرد، برای داکتر احسان روستامل محال بود، که حتی تنها از پوهنځی حقوق، به جز از رأی مثبت رفیق نزدیکش یعنی داود پنجشیری رأی دومی بدست آرد، چه رسد به نماینگی از تمام استادان پوهنتون کابل!

لذا اشترک احسان روستامل درمظاهرات فوق الذکر به نمایندگی ازحزب دیمکرات مترقی میوندوال بوده ویا هم اینکه تنها از خود نمایندگی میکرد نه از استادن پوهنتون.

یگانه استادی که میتوانست ازهمچواعتماد بزرگ اکثریت استادن پوهنتون بهره مند گردند، پوهاند فضل ربی پژواک بود. استاد پژواک اولین رئیس انتخابی پوهنتون واولین رئیس انتخابی اتحادیۀ استادان پوهنتون کابل بود.

استاد پژواک دردورۀ صدارت اعتمادی، با معاون علمی اش داکترسید هاشم صاعد که او نیز از زمرۀ استادان ورزیدۀ فاکولته حقوق وعلوم سیاسی به شمار میرفت ازعهدۀ ریاست پوهنتون مستعفی گردید، استاد پژواک به همین مناسبت درادیتوریم پوهنتون دراجتماع متشکل از محصلین و استادان پوهنتون بود گفت که:«حکومت اعتمادی میخواهد از من شاه شجاع بسازد ولی من شاه شجاع نیستم.»

اگر استاد پژواک با تمام وجاهت سیاسی اش مانند احسان روستامل درتظاهرات ضد معاهدۀ هلمند اشتراک مینمود، متکی برمنطق قبلی ام، نماینده استادان پوهنتون شناخته نمی شد.

سه: جناب شما از نمایندگان محصلین پوهنتون به رهبری آقای ذبیح الله عصمتی و اشتراک حزب صدای عوام به رهبری داکتر فرزان تذکر داده اید.

ذبیح جان عصمتی برادرمیرمن معصومه عصمتی که در دورۀ حکومت ایادی کرملن به حیث وزیرۀ تعلیم و تربیه مقرر شد، دو دوره بعد ازاین قلم، ازپوهنځی حقوق وعلوم فارغ شد، ذبیح عصمتی دومین رئیس اتحادیۀ محصلان پوهنتون بود، ذبیح عصمتی مانند خواهرش میرمن عصمتی عضو حزب چهار نفری صدای عوام بود، بدین معنی که داکترفرزان، معصومه عصمتی، ذبیح الله عصمتی و یک جوان دیگر وردکی که به نام کنیدی شهرت داشت.

درمیتنگ های که در پوهنتون دایرمیشد، به استثناء ذبیح جان و کنیدی شخص سوم درکنار شان قرارنداشت، حتی یک بار در یک میتنگ رفیقش کنیدی هم در کنارش نبود و ذبیح جان عصمتی ازمن خواهش نمود که صحبت کنم.

همانگونه که داکتر احسان روستامل نمایدۀ استادان پوهنتون نبود، ذبیح عصمتی نیزبه هیچگونه نماینده محصلین پوهنتون در تظاهرات ضد معاهده هلمند شناخته نمیشد.

جالب اینکه ذبیح جان عصمتی مدعی بود و به من گفت که نام مترقی دیمکرات اصلاً ازحزب ما یعنی صدای عوام بود ولی میوندوال آن را از ما دزدید.

نا گفته نماند که درطول چهارسال تعلیمی ام درپوهنتون کابل، حتی یک نفر از حزب شما را ندیدم که در تظاهرات، از حزب مترقی دیمکرات میوندوال نمایندگی کند.

چهار: جناب تان ازاشتراک ازحزب افغان ملت به رهبری غلام محمد فرهاد یاد آوری نمودید.

مگر فراموش نمودید که در قسمت اول مقالۀ تان حزب افغان ملت را به عنوان گروه وابستۀ بیرونی و گمراه قلمداد نمودید، پس چطورممکن است یک گروه وابستۀ گمراه البته به زعم جناب عالی، درقسمت عقد قرارداد هلمند نقش مترقی و ملیگرایانه داشته باشد.

مزید آنکه مرحوم غلام محمد فرهاد هرگزمانند میوندوال درمظاهرات اشتراک نمی کرد، مرحوم فرهاد حتی با الفبای سیاست آشنایی نداشت، او صرف حیثیت و موقف یک سمبل را در جریان افغان ملت داشت.

پنج :- استادان و محصلان پوهنځی حقوق وعلوم سیاسی درهمان مقطع زمانی داکتراحسان روستامل و داکتر حیدرلویناب شاغاسی را به حیث اعضاء حزب میوندوال میدانستند و ایشان هرگز از انفصال خود از حزب میوندوال تذکری ندادند و نه اخبار مساوات این انفصال شان را به استحضار مردم رساند.

وقتیکه داکتر حیدردرمظاهرات اظهار داشت که:«ما از دشمن [یعنی ایران] تشکرمی کنیم که ما را با هم متحد ساخت» بخصوص با ذکر کلمۀ جمع (ما) بدون چون و چرا ازحزب میوندوال نمایندگی میکرد، زیرا مردم او را به حیث عضو حزب میوندوال میدانست و انتباه مردم هم در مورد موقفش همین بود.

شش :- جناب حضرت عالی از حضور ده ها مشاهد از روزنامه نگاران کشور یاد آوری نموده اید، طوریک خود اظهار فرموده اید ایشان به حیث مشاهد و با ارتباط وظیفۀ شان در آن تظاهرات اشتراک داشتند نه به حیث مخالفین عقد قرار داد معاهده مذکور.

هفت:- متکی به روایت سمیع الله خان صافی وکیل ولایت کنر وعضو کمسیونی که درولسی جرگه به همین منظورتحت ریاست استاد بینوا تشکیل شده بود و شخص صدراعظم محمد موسی شفیق درآن شرکت ورزید، شفیق شخصی را توظیف نمود تا ببرک کارمل و حفیظ الله امین را که عضو کمیته نبودند به مجلس کمسیون حاضرکنند.

زمانیکه آن ها به مجلس کمسیون آمدند شفیق رو به آنها نموده گفت که گرچه شما عضو این کمسیون نیستید ولی من میخواهم شما به حیث ناظردرین جلسه حضور داشته تا بعدا شروع به پروپاگند نکنید.

وکیل صاحب صافی می افزاید که ببرک و امین هردو گفتند که ما متن قرارداد را خوانده ایم و کدام مخالفتی با آن نداریم، ولی زمانیکه موضوع در مجلس عمومی مطرح شد هردوی شان پرچم مخالفت را بلند کردند.

واقعاً منافقت و شرف فروشی ازاین بیشتر نمی گردد.

هشت:- جناب تان متعاقباً مینگارید:«حزب پرچم به رهبری ببرک کارمل و حزب خلق به رهبری امین حضور داشتند.»

سؤال بنیادی من به حضور شما این است که ایا این ایادی کرملن روی کدام تفکر ملی و ناسیونالیستی درمظاهرات اشتراک نموده بودند ویا به اساس هدایت و رهنمایی سفارت شوروی و مقامات بالاترازآن؟

اگراین عناصرشرف فروخته، به اساس هدایت حکومت و دولت شوروی در مخالفت قرارداد آب هلمند با ایران درین تظاهرات اشتراک نموده باشند، که یقیناَ

«اگر» ندارد، چنانکه گروه های منحط خلق و پرچم و رهبران شان هرگز، بدون اوامر و هدایات دولت شوروی، کار و عملی را انجام داده نمیتوانستند، درین صورت میتوان صد فیصد حکم کرد، که عقد این معاهده در تضاد با منافع و مصالح علیای دولت شوروی درافغانستان قرارداشت، لذا پالیسی شفیق درمورد فاصله گرفتن از نفوذ و انقیاد دولت شوروی در ساحات اقتصادی و فرهنگی و سیاسی مملکت، یک حرکت بهی خواهانه بود.

نه:- جناب تان در ادامه تحریر داشته اید:«اینکه نه سردار محمد داؤد ونه شهید میوندوال دردوران حکومت های خود به آن مبادرت نکردند، آن بود که رژیم ایران با بلند پروازی درآب داخلی ملت افغانستان، با مقاوله ای، حقی برخویش تثبیت کند که حکومت های افغانستان از محمد داؤد خان تا داکتر یوسف و میوندوال و نوراحمد اعتمادی، داکتر ظاهرهیچیک به معامله با رژیم بلند پرواز و توسعه جوی و استعماری ایران حاضر نشدند، صرف موسی شفیق ….

اگر سردارداؤد خان در زمان جمهوریت خود این معاهده را لغو نکرد شاید علتش آن بود که او ازکمربند لته یی شوروی خسته شده بود و وعدۀ کمک چند صد ملیون داری از ایران را از شاه گرفت، مگر شوروی به او موقع نداد.

ده:- وطنوال اندیوال ولی جان آریا صاحب!

آیا مرحوم میوندوال و سردارداؤد خان و شخصیت های دیگری که ازنام شان تذکردادید نمیدانستند و درخواب زمستانی قرارداشتند که دست و پای ملت افغان هر روز دردام سحرآمیز و استعماری و استثماری و پرقدرت و صد بار رژیم بلند پروازتر و توسعه جوی تراستعمار سرخ شوروی، نسبت به ایران در ساحات اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و نظامی بسته میگردد؟

آیا سردارداؤد خان سمبل نیشنلیزم نیم قرن اخیرمملکت، در بیانۀ خطاب به مردم، دوستی افغانستان را با دولت شوروی خلل ناپذیر نخواند؟

آیا به خاطر دارید که چرا دولت شوروی به سردار نوراحمد اعتمادی بزرگترین مدال شوروی یعنی نشان (لینن) را داد؟

آیا حکومت همین سرداراعتمادی، علماء دینی و ملا ها را که برضد استعمار فرهنگی دولت شوروی درافغانستان و مخالفت با ندیشه کمونستی و اجیرانش خلق و پرچم در مسجد پل خشتی اجتماع مینمودند، به اساس هدایت دولت شوروی لت و کوب نموده و خلاف مصرحات قانون اساسی ایشان را به زور و جبر و اکراه متفرق ساختند؟

ایا همین سردارنوراحمد اعتمادی، عنفاً مانع انتخاب و عضویت میوندوال درولسی جرگه نگردید؟

آیا همین سردار نوراحمد اعتمادی در نظر نداشت که میوندوال را به زندان اندازد؟

تا اینکه شاه به مدد میوندوال رسید.

آیا شوروی درنظرنداشت که سردارنوراحمد اعتمادی را مجدداً، براریکه صدارت افغانستان بنشاند، و حفیظ الله امین با درک همین موضوع او را به قتل رساند؟

اکنون درنظرجناب عالی سردارنوراحمد اعتمادی یک شخصیت ملی و ناسیونالیست دو آتشه معرفی میگردد ولی موسی شفیق که با عقد پیمان آب هلمند خواست ملت افغان را از انقیاد سالیان متمادی و عنعنوی دولت شوروی در تمام ساحات فوق الذکر نجات دهد، ولی ایادی کرملن و حسن چپ با کودتای سرطانی مانع همچو هدف بزرگ حکومت شفیق گردید، شخصیت خاین به منافع وطن بود؟

شما را به شرف و وجدان تان قسم که آیا کودتای سرطانی برضد حکومت و پالیسی های حکومت شفیق منجمله همین قرارداد، عملی نگردید؟

آیا همین قرار داد خوب و یا بد، منافع و امتیازات شوروی را درافغانستان محدود نمی ساخت؟

ایا همین قراداد خوب ویا بد، راه را برای کسب اعتماد مزید کشورهای غربی و در رأس ایالات متحده مساعد نمی ساخت؟

آیا همین قرارداد خوب و یا بد وسیلۀ مؤثر و مثمری برای کسب صد ها ملیون دالراز کشورهای ایران، عربی و غربی نبود؟

جناب استاد ولی جان آریا صاحب!

اینکه مینویسید:-« اگر سردارمحمد داؤد در زمان جمهوریت خود این معاهده را لغو نکرد شاید علتش آن بود که او از کمربند لته یی ای شوروی خسته شده بود و دیگر آرزو نداشت دستورات شوروی را اطاعت کند، لذا چرخ سیاسی ای به سوی غرب زد و وعدۀ یک کمک چند صد ملیون داری را از شاه ایران گرفت، مگر شوروی او را موقع نداد.»

دنشمند و نویسندۀ محترم!

کمربند شوروی برخالف تصور شما یک کمربند لته یی نه بلکه درحقیقت شباهت به یکی ازطویل ترین و جسیم ترین مارهای جهان را که درزبان انگریزی به نام «پایتان» یاد میشود، داشت، پایتان خود را دورادورگاو یا پلنگ و یا هرحیوان دیگر پیچانده تا حیوان را ازنفس کشیدن بازدارد، پایتان شوروی عین کار را در حق زعماء مانند داؤد خان و ملت افغان مرعی میداشت.

شما به صراحت اعتراف نموده و در مورد سردار نوشته اید که: موصوف دیگر آرزو نداشت دستورات شوروی را اطاعت کند.

مطابق به ادعا و منطق خود تان، داؤد خان تا زمان قبول عقد قرارداد شفیق با ایران، مجبور و محکوم به دستورات دولت استعماری سرخ شوروی بود.

و مطابق و ادعای فوق الذکر جناب عالی، داؤد خان با قبول قرارداد شفیق چرخ سیاسی ای به سوی غرب زد، و این همین کاری بود که شفیق انجام داده بود، پس ماهیتاً تفاوت درتصمیم داؤد خان با تصمیم شفیق درچیست؟

نا گفته نماند که داؤد خان تا سال چهارم جمهوریتش یعنی تا زمانیکه روابطش مانند دورۀ صدارتش با دولت شوروی صمیمانه و نورمال بود، اکمال مراحل نهایی معاهده را تعمداً به منظور حفظ روابطش با شوروی به تعویق انداخت.

و زمانیکه روابطش با دولت شوروی به سردی گرائید، در فکراکمال مراحل نهایی معاهده شد که درحقیقت چرخشی بود برای نورمال ساختن روابطش با جهان غرب، ایران و مالک عربی.

و دراخیرهمین پاراگراف خود مینویسید:«.. داؤد خان وعدۀ یک کمک چند صد ملیون دالری را از شاه ایران گرفت، مگر شوروی به اوموقع نداد.»

محترم ولی جان آریا صاحب!

سردار داؤد خان دنباله رو، عین همان کاری بود، که آغازگرآن، محمد موسی شفیق بود، و همین دنباله روی ازپالیسی حکومت شفیق موجب گشت تا عزرائیل شوروی دیگرمجال زندگانی و حکومت کردن را به داؤد ندهد.

دولت اتحاد شوروی با درنظرداشت عضویت خانواده سلطنتی و شخصیت بسیارمتنفذ سردارداؤد خان درجامعه، او را به اصطلاح تیوری های مارکسیستی در مورد بورژوازی ملی، به عنوان رفیق نیمه راه، ملعبۀ پلان و دسیسۀ خود ساخت تا حکومت شفیق و پلان های او در رفع معضل ایران و پاکستان از طریق کودتای سرطانی خنثا کند.

در نتیجه، سردارداؤد خان قربانی همان پلانی گردید که خود تحت نام وعنوان انقلاب و جمهوریت، توسط کودتای ماهیتاً روسی علیه حکومت محمد موسی شفیق انجام داد.

یکی ازمخالفان آشتی ناپذیرمرحوم میوندوال میرمن فاضل و دانشمندی بود به نام سناتورحمیرا ملکیار سلجوقی که خویشاوند میوندوال میشد، گرچه شوهرسناتور حمیرا ملکیار، یعنی علامه سلجوقی حیثیت استاد میوندوال را داشت و در حمایت او قرار داشت ولی سناتور مخالفت حمیرا ملکیار سلجوقی عمدتاًً برسرتقابل میان ایدیولوژی سوسیالستی میوندوال بود، قطع نظرازاینکه سیوسیالیزم میوندوال ماهیت الحادی و ضد اسلامی نداشت، محتملا نشر فوتوی لینن رهبرمارکسیست شوروی و دنیای کمونستی درجریدۀ مساوات، همچو ذهنیت را نزد سناتور مذکورخلق نموده بود.

سناتورحمیرا ملکیار سرانجام موفق گردید که فوتوی میوندوال را در تالارمشرانوجرگه پائین آورد که صدمۀ بزرگی بود برای حیثیت و اعتبار صدر اعظم میوندوال.

مکثی هم برجرثومۀ فساد جاهل مرکب یعنی دنده پنج محترم ولی خان آریا!

چند روز قبل، دنده پنج استاد ولی خان آریا، در دریچۀ ویب سایت آریانا، به افرازات .. از طریق دهان پرداخت، و به هتاکی و فحاشی متوسل شد.

مجملاً مطالبی از گفتار ناهنجار، چرندیات و لا طائلاتش را درین جا قابل تذکر و تکذیب میدانم.

دنده پنج چنین پورته کرده است:«فرد معلوم الحال حرفش زا زد … زمانیکه استاد ولی آریا استدلال های او را به چالش کشید [چالش هرگزمیان مردم ما مورد استعمال نداشت لذا، چالش مانند دانشگاه مدفوع مروج اصطلاحات ایرانی به شمار میرود] ، ظاهراً ترجیح داد زیرتگری بخزد و منتظربماند تا دیگران به میدان بیایند و پاسخ بدهند.

در جواب میگویم :لعنت الله علی الکاذبین

دنده پنج ولی جان آریا جاهلانه در موردم، دوام میدهد:

…. این همان فردی است …. که از هاشم میوندوال گرفته تا … از نکوهش او درامان نمانده، داکتر عبدالله کاظم نیز ازاین قاعده مستثناء نبوده است، حال آنکه در گذشته نیز بار هدف نکوهش های بی دریغ او قرار گفته است. امروز اما، چون نوشتۀ داکترکاظم می تواند، در تأیید موضع او به کارآید نشر آن را عمل مستحسن میداند.

اما تناقض آشکار در ماجرای برادری است. همین شخص برای خاموش ساختن من به برادرم مراجعه کرد…………. اما امروز که پای استدلال من به میان آمده، ناگهان همان برادری بهانه ای برای زیر سؤال بردن انگیزه هایم میشود….. من به مدد برادرم نوشته ام و نه برای وظیفه خانوادگی.»

دنده پنج تریلردیزلی استاد ولی جان آریا بخواند و بداند:

یک – دنده پنج ولی جان، مغروق درمرداب جهل مرکب، مدعی است و قتیکه استاد ولی آریا استدلال های مرا به چالش [مدفوع اصطلاحات ایرانی] کشید!!!!

الف: مطابق به اصطلاح ایرانی ات، چالش کشیدن استدلال من ازطرف ولی جان گرامی، برادر کلانت برپایه های موریانه خورده و پوسیده چوبین استواراست، نه برستون های کانکریتی علم و دانش و منطق.

جواب های مندرج این رساله مانند پتک آهنین چالش سازی ولی جان آریا را، از بیخ و ریشه نا بود و منهدم و خرد و خمیر میسازد.

ب: طفلانه و بی خردانه پورته کردی که «ظاهراً ترجیح داد زیرتگری بخزد و منتظر بماند تا دیگران به میدان بیایند و پاسخ بدهند» دنده پنج ظاهر پرست:

ترک صورت گوی و درمعنی نگر

بخوان و بدان

برادربزرگت قسمت اول نوشتۀ خود را تحت عنوان «پرده ها فرو می افتد» به تاریخ هفده ماه سپتمبر به دست نشر سپرد، موصوف قسمت دوم نوشتۀ خود را به تاریخ بیست و دوی ماه سپتمبرنشرکرد، قسمت سوم مقاله محترم ولی جان آریا، تا امروزکه پنج ماه اکتوبراست، یعنی تا تحریراین سطورکه الیوم برای نشر ارسال میگردد، درک و خرک ندارد، من دوباردردریچه خاطر نشان ساختم که منتظر قسمت یا قسمت های بعدی نوشته های ولی جان آریا میباشم، ولی تو شاگرد تنبل استاد حسیب الله درنتیجه غباوت جبلی ات نه فهمیدی، گویا اینکه من به کله … یاسین خوانی نموده ام.

دو- پورته کردی «این همان فردی است …. که هاشم میوندوال را نکوهش کرد ..»

بخوان و بدان

این قلم که سالیان متمادی از شخصیت و مظلومیت میوندوال درهرد ویب سایت دفاع مردانه و حق پرستانه نمودم، تو نامرد درکدام تگری خزیده بودی و یاهم در کدام مغاره درخواب زمستانی قرارداشتی؟

درطول چهل و پنج سال گذشته یک پارگراف از قلم مشقی تو، چیزکی ندیده و نخوانده ام، تا اینکه حدود سه سال قبل مانند سمارق سمی کنار مرداب، در ویب سایت افغان جرمن و آریانا سبزشدی و به زهرپراگنی پرداختی.

به استثناء رفیق شفیقت داکتراکبرجان یوسفی، از داشتن رفیق دومی درین ویب سایت محروم استی.

دنده پنج ولی جان آریا!

سه – تو درپاراگراف مبتذلت، خود را در واقعیت امر، به مثابه دنده پنج داکتر سید عبدالله کاظم و آنهم به منظورکژاندیشی وتفتین، قراردادی و از مناقشاتم با وی سخن گفتی!!!

من درکامنت خود عنوانی بیدل شناس این ویب سایت، الله محمد خان به صراحت از اختلاف نظر خود درموارد عدیده با داکتر موصوف و فی المثل کودتای سرطان و شخصیت سپه سالار نادرخان نوشتم، ولی انکارازمعلومات بسیارجامع و تحقیق دقیق، مستند و اکادمیک کتابش معنون به (بررسی تحلیلی و تاریخی معاهدۀ آب دریای هلمند بین افغانستان و ایران) کارآدم های بی شعورمانند خودت خواهد بود.

داکترکاظم چندین سال قبل کتاب مسطتاب دیگری نیز در مورد زندگانی و حیات شاه محمود خان غازی هم نوشت، که درمواردی برمحتویات آن استناد ورزیده ام.

دنده پنج ولی جان آریا، تذکر تفتین آمیز تو در مورد مناقشاتم با داکتر کاظم، کشف مکشوف و مظهر نحوست و بیماری ذهنی توست.

چهار- تو از تماس تیلفونی ام با برادرت بزرگ یاد آوری نمودی، بلی من به برادرکلانت گفتم که برادرکهترت دشمن زبان ملتی پشتو و فرهنگ پشتونولی است.

استاد ولی جان آریا برایم گفت که من «پښتونم» و وعده داد تا با تو در مورد صحبت کند، ولی به مصداق این کلام زبان ملتی و جنتی ما:

آ چی خدای بی لاری کړی، په لار نشی

و یا هم این ابیات مولانا که با تذکر نام خودت تحریر نموده است:

بر مرده دلان پند مده، خویش میازار

زیرا که ابوجهال مسلمان شدنی نیست

هر سنگ و گِلی گوهر نایاب نگردد

هر «احمد» و محمود رسول مدنی نیست

پنج – دنده پنج تریلراستاد ولی جان آریا!

پورته کرده ای :«…. من به مدد برادرم نوشته ام و نه برای وظیفه خانوادگی»

دنده پنج برادرت بخوان وبدان

به هرمنظور و مقصودی که نوشته ای، نتیجۀ آن چنین مستفاد میگرد که تریلر استاد ولی جان آریا، توان و قدرت (هورس پاور) و (تورک) آن را دیگرنداشت که به مسیرارتفاعات صعب العبورش ادامه بدهد و شروع به (ریورس) کردن کرد و برای نجات ضرورت به دنده پنج داشت و تو به مثابۀ دنده پنج به تلاش نجاتش پرداختی، ولی درمأموریت خود شرمنده و ناکام برآمدی و در حقیقت برادرت را روی زرد دنیا و اخرت ساختی.

شش – بخوان و بدان

که خطرناک ترین شکل استعمار، استعمار فرهنگی است، نه استعمارسیاسی و یا اقتصادی و یا هم نظامی.

زمانیکه یک قدرت استعماری ذهنیت جامعه ای را به بردگی ذهنی مسموم ساخت، آن جامعه دیگر یک جامعۀ حر و آزاد نیست.

دول استعماری منجمله ایران برای این منظور به استخدام ذوات فاقد فرهنگ، فاقد صاحبان احساس و غرور و جدان ملی، می پردازند، تا منحیث ایادی شرف باختۀ شان به تخریب ارزش ها، اصطلاحات مروج و درمجموع با تخریب فرهنگ ملی، زمینه را برای ترویج فرهنگ ایرانی مساعد سازند.

ترویج اصطلاحات ایرانی مانند دانشگاه، دانشکده، موشک، نخست وزیر، چالش، واکنش، نشست، فن آوری، پهباد، چرخبال، ویژه، واژه و صدهای دگربه عوض اصطلاحات معمول و مروج وطنی و انکاراز تاراج فرهنگی ایران، تنها کار ذوات و گروه های شرف فروخته، و فاقد فرهنگ، ضمیر و وجدان ملی است.

اکنون و درین قسمت عطفی نیز به بیانۀ مرحوم میوندوال درسال 1350 در اجتماع سوم عقرب بعد ازدست دادن مقام منیع صدارت در پارک زرنگار:

«اگرشما در چوکات مأموریت به مقام صدارت هم برسید، موقف شما از یک پیشخدمت بیش نخواهد بود.»

مرحوم میوندوال دردوران ماموریت خود متکفل وظایف ذیل حکومتی بود:

مدریت روزنامه دولتی انیس و اتفاق اسلام درهرات، رئیس ادارۀ دایرة المعارف، معاون ریاست مستقل مطبوعات، مشاور مطبوعاتی اعلیحضرت، رئیس مستقل مطبوعات وعضو کابینه، معین سیاسی وزارت امور خارجه، سفیر کبیردرپاکستان، سفیرکبیردرلندن، سفیرکبیر و نمایندۀ فوق العاده درایالات متحده، وزیرمطبوعات و درسال 1964 صدراعظم.

سؤال بنیادی درین جاست که مرحوم میوندوال درطول سالیان متمادی به حیث کرسی نشین بزرگ دولت در عهده های بسیارحساس دولتی به شمول مشاوریت مطبوعاتی اعلیحضرت و با تمام فهم و دانش و تجارب طلایی خود، نمیدانست که به زعم خودش صلاحیت صدراعظم معادل یک پیشخدمت است؟

و آیا بعد ازدوسال وظیفۀ صدارت به درک همچو واقعیت پی برد؟

در قسمت اخیر نیزمتن استعفاء نامۀ مرحوم میوندوال به حیث یک سند تاریخی خدمت تقدیم مینمایم :

حضورمبارک اعلیحضرت همایونی

از اینکه درین اواخربنابرعلالت مزاجی و دوام ناتوانی صحی، مرا ازادای وظایف سنگینی که به حیث صدراعظم به عهده دارم، باز میدارد و معالجه و تداوی که درداخل و خارج کشور صورت گرفت، نتیجۀ قطعی و نهایی به بار نیاورد، لهذا با کمال احترام از پیشگاه مبارک ملوکانه استدعا مینمایم تا استعفای مرا ازمقام صدارت عظمی قبول فرموده و مرا از این بارسنگین معاف فرمایند.

درین وقت که از وظیفۀ رسمی صدارت کنار میروم، فرض خود میدانم از مراحم و پشتیبانی های متداوم اعلیحضرت همایونی که در دورۀ صدارت من همیشه شامل حالم بوده، مکرراً ابراز سپاسگزاری و امتنان نمایم.

خدمتگار اعلیحضرت همایونی

محمد هاشم میوندوال

آنچه عیان است چه حاجت به بیان است، کلمات استعفاء نامه خود سخن میگوید.

تذکرنهایی: این قلم با تحریراین رساله، منتظر قسمت یا قسمت های بعدی مقالۀ اندیوال ولی جان آریا نشده و به مناطقۀ خود درزمینه نقطۀ پایانی میگذارم، اگر محترم ولی جان آریا بخواهند به ریسمان کشی خود دوام بدهند مخیر اند و به اصطلاح مردم ما، چهارطرف شان قبله.

ولی جان او ډنډه پنج می دواړه مات کړل

زه مومند په استدلال کی عالم ګیر یم

 ټول دروغ، دروغ

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320