باید میوندوال را سجده کرد که کله منارها نساخت

محمد داؤد مومند

29

باید میوندوال را سجده کرد که کله منارها نساخت!

در مضمون مستدل 21 صفحه ای خود معنون به (د شفیق حکومت، د کرملن خیانت او د پرچمیانو بغاوت) به برخی از اشتباهات جبران نا پذیر صدراعظم میوندوال که خود را خدمتگار اعلیحضرت میدانست و در حقیقت اعترافش بر واقعیتی استوار بود که مانند همه اراکین بزرگ دولت مانند سردارداؤد خان، پژواک، داکتر یوسف خان، داکتر حامد، علی احمد خان پوپل، شفیق و دیگران، زیربال و سایۀ هما پایۀ شاه، آدم شده بودند. یاد آوری نمودم که با عکس العمل ولی جان آریای مساواتی مواجه گشت، و گویا علم و دانش و نبوغ میوندوال حتی بالاتر از سطح معرفت بزرگان اسلامی مانند حضرت معاویه که نظام اسلامی خلافت را به سلطنت مبدل ساخت و حضرت عثمان که تمایلات قوم گرایی داشت، قرار داشت.

من در مضمون خود ضمن اشتباهات دیگر میوندوال از مذاکره ای تیلفونی صدراعظم میوندوال به قدرت الله حداد مدیر جریدۀ ملی و اسلامی افغان ملت یاد آوری کردم که میوندوال یه شیوه ای سردارهاشم خانی به قدرت الله حداد گفت که:«دا ماغزه به دی دروشیندم» یعنی مغزت را پاشان میسازم.

کذا از امر صدراعظم میوندوال به داکتر حیدرخان عضو حزب میوندوال و رئیس پوهنځی حقوق که این قلم یعنی داؤد مومند را از پوهنتون اخراج کن، یاد آوری نمودم.

همه اطلاع دارند که در دورۀ صدارت میوندوال در یک اخبار محلی در اضلاع متحده به نام (رامپارتس) مطالبی بدست نشر سپرده شد که در کابینۀ میوندوال جواسیس امریکا اشتراک دارند.

انعکاس مطالب اخبار مذکور مانند انفجار یک بم سیاسی در جو سیاسی و مطبوعاتی مملکت بدرقه شد، چنانکه اخبارافغان ملت نیز، درکنارسایر جراید در مورد، مطالبی بدست نشر سپرد که همین موضوع موجب قهر و غضب صدراعظم میوندوال گردید.

زمانیکه صدراعظم میوندوال به نشر یک مقالۀ مبتذل معنون به (سیاسی نباشان) پرداخت، این قلم محتویات آن مقاله را توهین به زعیم بزرگ آسیایی پاچا خانصاحب خان عبدالغفارخان و نخبه گان علمی و ادبی و سیاسی مملکت دانسته مطالبی در رد آن نوشتم، که صدراعظم میوندوال روی همچو کینۀ شبیه کینۀ اشتران، امراخراج مرا از پوهنتون به داکتر حیدر خان داده بود، اما مغز داکتر حیدرخان که بهتراز مغز صدراعظم مستبد، میوندوال کار میکرد، تعمیل این امر را ازهرنگاه محال دانسته بود.

جواب و مناطقۀ من به ارتباط مقالۀ مبتذل میوندوال یک حق مسلم قانونی و مطبوعاتی و طبیعی من بود، درمقالۀ من شعار مرده باد حکومت میوندوال وجود نداشت و من هرگز در طول اجتماعات و مظاهرات پوهنتونی نه گفته ام که مرده باد حکومت میوندوال و نه مرتکب کدام جرمی برخلاف امنیت شده بودم، لذا امر صدراعظم میوندوال مبین باده مستی قدرت و تظاهر زورصدارت بود.

هم وطنان گرام

شما قضاوت وجدانی کنید که این امر صدراعظم میوندوال که مست بادۀ قدرت صدارت بود، تا آرزوی تحصیل و آینده و مستقبل یک جوان جامعه را نابود سازد یک عمل خلاف ارزش های دیمکراتیک قانون اساسی 1964 و موازین عدالت و انصاف و انسانیت نبود؟

من بارها در مظاهرات پوهنتونی شاهد بودم که یک جوان مربوط به گروپ صدای عوام، معروف به کنیدی، در مورد حکومت سرداراعتمادی شعار میداد که :«حکومت مستبد، متنفذ، متنفراعتمادی» ولی حکومت سرداراعتمادی، هرگزامر استنطاق او را صادر نکرد، چه رسد به اخراجش از پوهنتون.

مردم افغانستان شاهد بودند که وکیل ولایت هرات به نام (رحمتیان) در مجلس گرفتن رأی اعتماد سردار نوراحمد اعتمادی، نظام سلطنتی را «نظام فرسوده» قلمداد نمود، ولی حکومت اعتمادی حتی به منظور یک مذاکره در مورد، او را به صدارت احضار نکرد.

یک جوان غیرحزبی و کاملاً غیرمنسلک به نام عبدالعزیز رزاقی که چند سال قبل به رحمت ایزدی پیوست، در یک اجتماع هزارنفری محصلان پوهنتون از جای خود بلند شد و شعار داد که:«مرگ برظاهرکل»

که یک عمل ضد قانون اساسی افغانستان بود، خدا شاهد است که ادارۀ پوهنتون تحت ریاست توریالی اعتمادی اصلاً، اگر از او پرسان کرده باشد که چرا به دادن همچو یک شعارغیرمسئولانه و مغایر مندرجات قانون اساسی در مظاهره مبادرت ورزید، اخراج کردن او، از پوهنتون را خوچه میکنی؟

ولی درنظرولی جان آریای مساواتی، مقام میوندوال بالاترازمقام پادشاه و حتی بزرگان اسلامی قرارداشت، شخصی در مسجد به حضرت فاروق اعظم گفت که: در صورت تخطی از ارشادات اسلامی، با همین شمشیر گردنت را می برم.

ولی جان آریا دربخش سوم فحش نامه خود مینویسد:«آقای مومند یکبارکلاه کوچک تان را به قضاوت جلو تان بگذارید. درکشوری که حکمرانان از سرمظلومان کله منارها میساختند، در کشوری که مردم را بخاطر حق خواهی به توپ می بستند و برشهرمی پاشیدند [؟؟؟؟] ، در کشوری که حکمرانان، زندانها مخوف قرون وسطی، مملوازدلیر مردان آزادی خواه داشتند… اگر یک فرزند با درایت ملت به حکومت می رسد و یک گروه سیاسی برای دشمنی با او شب و روز نعره می کشد و خلاف قانون و بدون شهود، او را به وخیم ترین جرم ملی متهم می کند و هیچ بیم و باک وجدانی ندارد، و آن فرزند صدیق ملت، که هم عسکر دارد و هم پلیس و هم توانایی سیاسی و حقوقی برای محکومیت دشمنان، صرف از طریق تیلفون خشم مبرهن و برحق خود را بروز میدهد، اما به هیچ وسیله فشارعملی توسل نمی جوید، ایا این فرد مظهر آزادگی و مستحق حرمت ملی نیست؟

در جواب میگویم هرگزو قطعاً نه

میوندوال هرگزحق قانونی این را نداشت که قدرت الله حداد را تهدید کند و یا مرا از پوهنتون اخراج کند، میوندوال کدام تاریخ مبارزۀ سیاسی را مانند مشروطه خواهان دورۀ سلطنت حبیب الله خان و یا آزادی خواهانی چون جنرال سیدحسن خان حسن، سید غلام حیدر، داکـتر محمودی، محمد رسول خان پشتون و ده های دگر، نداشت و نه روزی را در زندان دهمزنگ سپری نموده است.

میوندوال موازی با امتیازات سرداران، معین سیاسی وزارت خارجه مقرر شد و به بزرگترین مقامات دولتی مانند وزارت ها و سفارت و سرانجام هم به حیث صدراعظم مملکت از طرف شاه منصوب گشت و به حیث یک کرسی نشین بزرگ دولت و جزء طبقات حاکمه کشورمحسوب و ثبت تاریخ شده است، دورۀ کرسی نشینی بزرگ دولتی او مصادف با زمانی است که آزادی خواهان و مشروطه خواهان به غل و زنجیر کشیده شدند، ولوکه میوندوال در زندانی شدن آن ذوات مشروطه خواه نقشی نداشته است، ولی او به حیث یک کرسی نشین بزرگ دولت و یک محافظه کار، هرگز صدای حق خواهی و حق طلبی و اعتراض علنی و تحریری خود را به این ارتباط مظلومیت و صدای حق خواهی این مظلومان بلند نکرد.

همچو تهدید تیلفونی میوندوال به قدرت الله حداد، از یکطرف دلالت به بزدلی میوندوال میکند و از طرفی هم مظهرغرور فرعونی و نخوت ناشی از اینکه او صدراعظم است، را نشان میدهد.

تهدید و تخویف به منظور خفه ساختن صدای یک مدیر اخبار یا یک نویسنده، و اخراج یک جوان از پوهنتون کارحاکمان و کرسی نشینان خود خواه، مغرور و جبار و زورگوی دولتی و جزء و عضو طبقۀ حاکمه است.

بی منطقی بزرگ ولی جان آریای مساواتی درین است که او تهدید کردن و تخویف شفاهی میوندوال را به مدیر یک اخبار با کله منارهای امیرآهنین عبدالرحمن خان و زندانی ساختن و شکنجه های سیاسی صدراعظم آهنین سردار محمد هاشم خان در مقام مقایسه قرارداده، توصیه میکند باید مردم شکر خدا را اداء کند که صدراعظم میوندوال به همچواعمال شبیه عبدالرحمن خان و سردارهاشم خان توسل نورزید، درحالیکه میوندوال نیز صاحب قوه قهریه مانند عسکری و پلیس بود!!!!!!

اینکه میوندوال بعد از مقام صدارت درسطح شعور بچه های گستاخ شعله جاویدی ها و پرچمی های منحط، ضد شاه شعار میداد، خانه شاه آباد که میوندوال را مانند داکتر نجیب و بچۀ سقو در همان پارک زرنگار به دار نزد، شاه در موازات تهدید میوندوال به قدرت الله حداد نگفت، که ای نامرد نمک حرام .. خود را شور مده، درغیرآن مغزت را پاشان میسازم، بلکه شاه تصمیم سرداراعتمادی را مبنی بر زندانی ساختن میوندوال ویتو کرد.

اکنون متکی بر منطق خود ولی جان آریا در مورد تهدید قدرت الله حداد، این این مظهر آزادگی، بزرگ منشی، عفو و گذشت شاه مرحوم نبود، و آیا این همه گذشت و اغماض شاه از چتیات گویی میوندوال، شاه را به سویۀ ملی مسحق حرمت نمی سازد؟

سؤال بنیادی این است که آیا صدراعظم میوندوال جسارت آن را داشت که به مدیر جریدۀ پرچم اخطاری مماثلی را متوجه سازد و یا امر اخراج یک پرچمی را از پوهنتون صادر کند؟

این خیال است و محال است و جنون

میوندوال به حیث یک ساست مدار گنده پیر به صراحت میدانست که پشت نشرات پرچم و اعضاء حزب جنایت شعار پرچم، سفارت شوروی در کابل قرار دارد.

آنچه جریده افغان ملت در مورد اتهامات علیه صدراعظم میوندوال بدست نشر سپرد، مطالبی بود که در جریده رامپارتس در اضلاع متحده امریکا بدست نشر سپرده شده بود، میوندوال باید به مدیر جریده رامپارتس تیلفون میکرد و او را تهدید میکرد که مغزت را پاشان میسازم و علی الفورعلیه آن جریده به اقامه دعوی می پرداخت تا جریدۀ مذکوردرزمینه رسماً معذرت می طلبید و به جبران تادیۀ خساره مجبور میشد.

اما به اصطلاح مردم ما که :«زورت به خرنمی رسد ده به پالانش» میوندوال یک آدم مظلوم و بی بضاعت مانند قدرت حداد را که در یکی از دوکان های تکه فروشی فابریکه نساجی وظیفۀ تکه فروشی را به عهده داشت مورد غضب فرعونی خود قرار داد.

سنگ اگر مرد است جای شیشه سندان بشکند

ولی جان آریا در ردیف فال بینان، ادعای جالبی دارد و مدعی است که سردارعبدالولی چند هزاردالر را از بودجۀ احتیاطی وزارت دفاع به حساب جریدۀ رامپارتس که یک نشریۀ رومن کاتولیک های امریکا بود، فرستاد تا شماره های از جریده رامپارتس را به افغانستان بفرستد.

به ارتباط فال بینی و ادعای تخیلی فوق الذکر، سؤالات جدی ذیل مطرح میگردد:

یک- ولی جان آریا این معلومات را از کجا بدست آورد و منبع اطلاع شان چه نام دارد؟

دو- حساب بانکی جریدۀ رامپارتس در کدام بانک وجود داشت و زمان تأسیس آن چه وقت بود؟

سه – این جریده رامپارتس ارتباطی به کلیسای کاتولیک درکارته سه داشت که به امر شهید شفیق تخریب گردید؟

چهار- ارسال چند کاپی معدود جریده رامپاتس به افغانستان درآن زمان حتی صد دالرهم نمی شد، چه رسد به ارسال چند هزاردالر!!!

پنج – این جراید در افغانستان به کدام آدرس ارسال شد؟

شش- تعداد مجموعی این جراید به چند میرسید؟

هفت – این جراید توسط کی و به کدام مراجع توزیع شد؟

هشت – میوندوال و مساواتیان در کدام زمان از این جریان اطلاع یافتند؟

نه – چرا مساوات هرگز به افشای این جریان مبادرت نورزید؟

ده – چرا میوندوال در بیانیه های انقلابی خود بعد از صدارت در پارک زرنگار در زمینه چیزی نگفت و خود را غلی گرفت؟

یازده – آیا دلیل غلی گرفتن میوندوال، ترس از سردارولی بود؟

یک واقعیت مسلم تاریخی است که سردار ولی یک عضو متنفذ طبقه حاکمه در افغانستان و خاندان سلطنتی بود، لذا اگر سردار ولی روی کدام دلیل شخصی و یا سیاسی مخالفت و ضدیتی با میوندوال میداشت، میوندوال هرگزامتیاز رسیدن به همچومدارج شامخ سیاسی و اداری را پیدا نمی کرد.

میوندوال نزد سردار ولی، مرتبت و قدرت پائین ترازخان محمد وزیر دفاع را در تمام ادوارماموریتش داشت، اگر سردار ولی اراده میکرد که وزیر دفاع را خلع کند، تنها یک امرشفاهی اش کفایت میکرد، درحالیکه عزل وزیردفاع از طرف صدراعظم میوندوال، یک امر محال بود، داکتر یوسف خان قربانی سوم عقرب شد، ولی صدراعظم میوندوال قدرت و صلاحیت عزل و تقرر یک وزیر دفاعی را که خودش ترجیح میداشت، نداشت، لذا صدراعظم میوندوال از همان روزاول صدارتش خدمتگار سلطنت بود، و میوندوال با درک کامل همچو بی صلاحیتی اش در مورد عزل وزیردفاع، اشغال چوکی صدارت را که آرمان دیرینه اش بود با کمال میل و بدون هیچگونه قید و شرطی با افتخار تمام پذیرفت.

ولی جان آریا درمورد تشدد حکومت اعتمادی به ارتباط اجتماع ملاها در مسجد پل خشتی مینویسد:«آقای مومند داستان ذیل را در مخیله تبعیضی [کدام تبعیض؟ این پرازیت های یک نژاد نجس بود که قوم تاریخ ساز پشتونان را افغان غول خطاب میکردند – عطایت به لقایت] خود به فراموشی سپرده اند زمانی که جریده پرچم درود برلینن نوشت و ملاها از سراسر افغانستان به رسم اعتراض به کابل آمدند و چندین روز به تظاهرات پرداختند، اما در اخیر قوای ضربه سلطنت بر آنها حمله برد و همه را با لت و کوب و دنده های برقی زخمی ساخت و به موتر های عسکری بار کرد وبرد.»

آغای گلم ولی جان آریا!

من از شما سؤال میکنم:

یک – اگرجریدۀ پرچم درود برلینن مینوشت، جریدۀ مساوات در موازات آن فوتوی لینن را در صفحۀ اول خود منتشر میساخت.

پس فرق مساوات و پرچم درچه بود؟

دو – خطوط اساسی که مساواتیان برای بیانیۀ بینوا در روز رأی اعتماد داکتر عبدالظاهر[نه محمد ظاهر] تهیه کرده بودند، ازطرف ببرک به سرقت رسید و به نمایندگی حزب منحط پرچم در پارلمان قرائت شد!

پس فرق میان خطوط برجسته و اساسی، مشی حزب میوندوال و پرچم درچه بود؟

سه – پرچمی ها به دستورکرملن به مخالفت معاهدۀ آب دریای هلمند به مظاهرات گسترده و ماهیتاً ضد ملی پرداخت و حزب میوندوال با ایشان مؤتلف شد (مانند ائتلاف سردارصاحب برای کودتای سرطانی)

پس فرق بین حزب میوندوال و حزب پرچم چه شد؟

چهار – چرا میوندوال به حیث فرزند یک ملا و مطلع از معارف اسلامی و یک خطیب زبردست، حد اقل یک روز جمعه به مسجد پل خشتی نرفت و ضمن یک سخنرانی جذاب، ازموقف برحق اسلامی ملاها حمایت و پشتیبانی نکرد؟

پنج – چرا جریدۀ مساوات همانگونه که معاهدۀ اب دریای هلمند را تقبیح نمود، این عمل حکومت را تقبیح نکرد؟

شش – چرا میوندوال و حزبش همانوگه که در روز سوم عقرب به اجتماعات و سخنرانی های ضد شخص شاه در پارک زرنگار تجمع میکرد، یک روز در حمایت حرکت اسلامی و بر حق ملا ها در پارک زرنگار تجمع نکردند؟

ولی جان آریا، میوندوال را فرزند صدیق و با درایت ملت میداند، و با مفتخر ساختن میوندوال با این صفات، به او حق مادر زاد میدهد، که به همچو اعمال فرعونی مبادرت ورزد!!!!

مگرکدام شخصیت ملی در افغانستان مانند سردار داؤد خان، پژواک، داکتر طبیبی، داکتر حامد، علی احمد خان پوپل، عبدالهادی داوی، محمد رسول خان پشتون، غلام محمد فرهاد، غلام حسن خان صافی، داکتر وکیل خان، عبدالله خان ملکیار، میرمن سناتور حمیرا سلجوقی ملکیار، محمد اسمعیل خان مایار، عبدالملک عبدالرحمزی، پوهاند فضل ربی پژواک، محمد موسی شفیق، داکتر یوسف خان، سید شمس الدین خان مجروح، استاد محمد عزیز نعیم، استاد ابراهیم صفا، شاه محمود خان غازی، استاد الفت، سید حسن خان حسن، سید غلام حیدر، تورن جنرال شهید خان محمد خان مرستیال و صد های دگر فرزندان صدیق ملت و ذوات وطنپرست نبودند و تنها صدراعظم میوندوال فرزند مادر زاد صدیق ملت بود و بس؟

مختص ساختن همچو یک صفت را به میوندوال، کیش شخصیت پرستی نامند.

همگونی، و تقارن خطوط سیاسی گروه پرچم و مترقی دیمکرات:

استاد آریا در یک قسمت سوم مقالۀ فاقد محتوای علمی و منطقی شان، نا خود آگاه معترف بر یک واقعیت بس بزرگی شده اند، که معرف هم سویی و هم فکری تفکر و نظریات سیاسی و اجتماعی این دو حزب سیاسی تلقی میگردد، چنانکه نوشته اند:«زمانیکه دوکتور محمد ظاهر [داکترعبدالظاهر] از پارلمان رأی اعتماد می گرفت که، حزب مترقی دیمکرات بیانیه ای را تنظیم و تصویب کرد تا آقای بینوا آنرا در جلسه قرائت کند، که قبل از صحبت بینوا، نوبت ببرک کارمل بود، که یکباره اعضای کمیته مرکزی حزب مترقی دموکرات متوجه شدند که ببرک کارمل تمام خطوط برجسته در بیانیۀ بینوا در بیانیۀ خود گنجانیده است، میوندوال بعد از شنیدن آن، به منزل ما امد …. بعداً مطلع شدم که آقای بینوا گفته بود من کرتی خود را در جایی آویخته بودم و گروه پرچم آن را از جیبم ربوده ند.»

قارئین گرام و صاحبان دانش و فضیلت و شامۀ سیاسی!

آیا محتوای پرارگراف فوق الذکر یک اعتراف آفتابی مبنی بر وجوه مشترک تفکر و پروگرام های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی حزب پرچم و حزب مساوات نیست؟

سروران گرام

از شما صاحبان و بزرگواران علم و معرفت ملتجی ام، تا در مورد محتوای پاراگراف فوق الذکر ولی جان مساواتی، به ابراز قضاوت عالمانه و بیطرفانه بپردازید.

ولی جان آریا به ارتباط نشر بزرگ فوتوی لینن بی خدا، چنین توضیحاتی دارد:«اما دراین جا یک واقعیت پنهان دیگر نیز خود نمایی کرد که اقای بینوا، یک سلسله مطالبی را درشرح زندگی لینن در تحت نام مستعار «شاگرد په قلم» با عکس لینن در مساوات منتشر ساخت و با احترامی که نسبت به آقای بینوا در حزب وجود داشت، این نشرات با اهمال نگریسته شد»

مکثی بر توضیح پاراگراف فوق الذکر:

یک – ولی جان مساواتی برحکم وجدان و شرف و عزت شان بگوید که میوندوال و کته سران حزب مساوات از نشر شرح زندگی و عکس لینن توسط بینوا نداشت؟

دو – اگر بینوا به حیث یک مهرۀ بزرگ مساوات، این مطالب را به صورت قاچاقی بدست نشر سپرده باشد، هدف او ازاین کار چه بود؟

سه – چرا بینوا به جای تخلص اصلی اش از تخلص جعلی «د شاگرد په قلم» کار گرفت؟

چهار- آیا این عمل بینوا به عنوان یک عمل تخریبی و نا مقدس و ضد منشور حزب میوندوال تلقی گردید و یا نه؟

اگر این عمل بینوا با مقدسات تفکر حزب میوندوال در تضاد قرار داشت چرا از همچوعمل غیر مقدس و خطای جبران نا پذیر، در شمارۀ بعدی جریدۀ مساوات معذرت خواسته نشد؟

پنج: آیا مقام بینوا نزد میوندوال و کته سران حزب مساوات بالاتر از عقاید ملی و اسلامی حزب میوندوال قرار داشت؟

بخصوص که آن نشرات به یک نام جعلی «د شاگرد په قلم» تحریر یافته بود و نام بینوا درآن وجود نداشت.

شش – آیا ولی جان مساواتی امروزحاضراست که در زمینه از همچو خطای جبران نا پذیرازملت افغان معذرت بخواهد؟

مثالی در مورد تفاوت موقف اصولی حزب غلام محمد فرهاد و حزب میوندوال:

مرحوم فرهاد که اصلاً به نزاکت های سیاسی آشنایی نداشت، در روز اخذ رأی اعتمادی از پارلمان، به جای قرائت بیانیه ای که از طرف حزب برایش تهیه شده بود، به قرائت بیانیه ای پرداخت که خودش تحریر نموده بود، لذا یکی دو روز بعد حزب تصمیم اخراج فرهاد را از حزب نمود و در نتیجۀ مذاکرات برعلیه و برله حزب به دو شاخه منشعب گردید.

اما درجریده مساوات حزب میوندوال، درموازات حزب جنایت شعار پرچم، نجاست سوانح و فوتوی لینن، آنهم به نام مستعار بدست نشرسپرده شد، ولی مساواتیان تا امروزهم چنین وانمود میسازند که کدام عمل قبیح و نا بخشودنی صورت نه پذیرفته است، گویا پهلوان زنده خوش است.

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

ولی جان مساواتی مینویسد:«آقای مومند به میوندوال درس انقلابی گری میدهد، که چرا بعد از دورۀ فراغت از مکتب، دست به انقلاب بر ضد رژیم نزد..»

ولی جان مساواتی غلط میگوید، من مدرس افکار انقلابی یعنی افکار چپی نیستم، لذا درس چپگرایی را به میوندوال نداده ام.

ولی عملاً یک حقیقت آفتابی است که میوندوال در دورۀ صدارت خود، اولاً برخلاف 22 سال نوکری در نظام سلطنتی، به یک شخصیت سیاسی تغییرماهیت و شخصیت داد و به فکر حزب ساختن و حزب سازی شد و از پادشاه افغانستان اجازه ساختن حزب را حاصل نمود.

درحالیکه ما جریان ها وذوات و شخصیت های سیاسی معتدل مشروطه خواه داشتیم که در دورۀ شاه محمود خان غازی شروع به فعالیت های بهی خواهانۀ سیاسی نمودند.

حرکت مشروطه سوم همانا حرکت ویښ زلمیان تحت رهبری محمد رسول خان پښتون بود که سعادت دوستی شان را برای سالیان متمادی داشتم.

نام های یک عده اصلاح طلبان معتدل و مشروطه خواه قرار ذیل است:

استاد الفت، استاد قیام الدین خادم، غلام حسن خان صافی (ساپی) حاکم ناصرخان مومند، محمد رفیق خان ناصری، فقیرمحمد خان مومند، محمد موسی شفیق، حمید مبارز، اسحاق عثمان، ابوالحسن هزاره، محمد ابراهیم خواخوږی، آغا محمد خان کرزی، و کیل نورمحمد خان پوپل، محمد علم بڅرکی، نیک محمد پکتیانی، ارسلان سلیمی، بینوا، فیض محمد انګار، محمد طاهرخان صافی، استاد صریق الله رشتین، استاد حبیبی، استاد عبدالشکور رشاد، غلام جیلانی خان الکوزی و ده های دګر.

درین حلقۀ اصلاح طلبان و مشروطه خواهان معتدل، یگانه نامی که دیده نمیشود، نام محمد هاشم میوندوال است.

ولی میوندوال تنها در دورۀ صدارت، صدای مشروطه خواهی و سوسیالیزم را بلند و آن را از زمرۀ ارکان تفکر حزب خود ساخت.

و اما بعد از دورۀ صدارت دو ساله، 180 درجه تغییر ماهیت و شخصیت داده و به سویه شعله جاویدی ها، انقلابی قهرآمیز شد و مخالف با روحیۀ قانون اساسی مملکت، به توهین سلطنت و شخص شاه پرداخت.

شاه و سلطنتی که از او آدم و رستم داستان ساخت و یک ملا زاده غریب بچه ای دهاتی را به مقام منیع صدارت توظیف نمود، و از برکت عهده های بزرگ دولتی به شمول سفارت ها و معاشات چشمگیر دالری آن، صاحب خانه مجلل و حسابات بانکی شد.

ولی جان مساواتی طفلانه دوام میدهد:«… وقتی میوندوال از مکتب فارغ شد با تمام استعداد درخشانی که همه برآن معترف بودند، چون آقا زادگان دفعتاً به وزارت و سفارت مقرر نشد..»

این شکایت ولی جان مساواتی، شباهت به این دارد که یک محصل باید مانند و در ردیف آغا زاده ها، بعد از فراغت صنف دوازدم بدون ختم دوره لیسانس شامل دورۀ تحصیل ماستری گردد.

یعنی اگر آغا زاده ها بدون استحقاق و تجارب اداری به مقام وزارت و سفارت میرسید، میوندوال هم باید به صورت ماشینی وزیر و سفیر میشد.

اولاً قابل تذکر میدانم که همین اکنون در مهد دیمکراسی جهان یعنی اضلاع متحدۀ امریکا پسران و دختر و داماد ترمپ از امتیازات بزرگ دولتی به سویۀ جهانی برخوارداراست، امتیازاتی که شهزادهای افغانستان به اندازه یک صدمش از همچوامتیازات بزرگ دولتی برخوردار نبودند.

شهزاده احمد شاه، رئیس افتخاری سره میاشت بود و هرګز به چوکی وزارت و سفارت ارتقا نکرد.

استاد محمد عزیز نعیم فرزند سردارنعیم خان و داماد پادشاه، استاد پوهنځۍ حقوق و علوم سیاسی بود و هرګز حتی به مقام ریاست نرسید، وزارت و سفارت را خو چه میکنی!

سردارسلطان محمود غازی رئیس عمومی هوایی ملکی بود، و هرګز به مقام وزارت نرسید.

عمرجان داؤد پسر ارشد سردارداؤد خان وظیفۀ کدام ریاست را به دوش داشت و هرگز وزیر و سفیر نشد.

سردارنعیم خان نیز اول مدیرعمومی سیاسی و بعداً معین سیاسی وزارت خارجه شد و از روز اول وزیر نشد.

سردارداؤد خان نیز قبل از وزارت دفاع وظیفه قومندانی عمومی و ولایت قندهار را به عهده داشت و به صورت ماشینی وزیر نشد.

همین سلطنت، فرزندان دوملای دهاتی یعنی میوندوال و موسی شفیق و کذا فرزند یک دوکاندارجاده مندوی یعنی داکتر یوسف را دردهۀ دیمکراسی به عالی ترین مقامات دولتی رساند، به مقاماتیکه روزی کاکاها و فرزند کاکا و آغه لاله شاه برهمان اریکه تکیه زده بوند.

حرام نمکی میوندوال و شعارهای پوچ سفیهانۀ انقلابی میوندوال بعد از مقام صدارت علیه شاه، کارآدم های اصیل و پدرکرده نبود.

ولی جان مساواتی چنین در افشانی میفرمایند:«وقتی به صدارت گماشته شد، در مدت کمترازدوسال بر ماهیت رژیم وعده خلاف پی برد و آن را در محضر قضاوت ملت گذاشت»

عجب نبوغی! میوندوال بعد از نوکری 22 سالۀ حکومت به کرسی های بزرگ ریاست و معنیت و وزارت ها و سفارت ها و حتی مشاوریت پادشاه و معاشات بلند دالری، صاحب شدن خانه مجلل کانکریتی و حسابات بانکی و موتر(البته موترلوکس شفیق نه ) و نفر خدمت و آنهم در نتیجه دو سال مقام منیع صدارت بر ماهیت نا مطلوب رژیم پی برد؟

عجب نبوغی!

وقتیکه گاو شیری میوندوال، از شیر دادن بیشتر، بازماند، وقت قربانی ساختن گاو رسید.

ولی جان مساواتی مینویسد:« .. از اقای مومند میخواهم که به جای لاطائلات 21 صفحه یی، متن معاهده ولی نعمت خود را منتشر سازد تا به یک محاسبه حقانی بپردازیم.»

یک – مضمون 21 صفحه یی من، مجموعه ای از نظریات صاحب نظران و نخبه گان تاریخ معاصر افغانستان مانند، حمید مبارز، شخصیتی که بر خلاف میوندوال، از زمان صدارت شاه محمود خان غازی یک فعال سیاسی شمرده میشود، ژورناست معروف مملکت، صباح الدین کشککی که از چوکی وزارت مستعفی و وظیفه ای امتیاز روزنامۀ بسیار موفق کاروان را بدست گرفت، سید قاسم رشتیا مورخ، ژورنالست و سیاستمدار معروف معاصر و سرانجام هم داکتر سید عبدالله کاظم، اقتصاد دان، استاد و رئیس اسبق پوهنځی اقتصاد.

آیا نظریات تمامی این ذوات صاحب نظر و اهل خبرۀ مملکت، در نظرعلامه آریا، لاطائلات شد و و گفتار نا هنجار و افسانه های سرمنگسکش کان علم و معرفت؟؟؟؟

قبلاً نیز به صراحت توضیح نمودم که من در قسمت محتویات معاهدۀ آب هلمند معلومات تخصصی ندارم، و آن را تنها از یک زاویه قابل تأیید میدانم، به این توضیح که:

دوپای فیل استعمارسرخ اتحاد شوروی، در ساحات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برسینۀ ملت افغان، مجرای تنفس حیات ملی را برای ملت افغان، غیر قابل تنفس ساخته بود، یک پای فیل مربوط بود به موضوع آب دریای هلمند و پای دوم هم ارتباط به موضوع مهمتریعنی معضلۀ پشتونستان داشت.

شفیق با توافق با دولت ایران در حقیقت یک پای فیل را قطع نمود، و طوریکه همه صاحب نظران متفق الرأی اند، قدم دوم شفیق حل معضله پشتونستان بود، اتحاد شوروی ازهمچواقدام شفیق، منافع و سرمایه گذاری طویل المدت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خود را در افغانستان درخطر جدی دید، حل این دو معضله برای دولت شوروی غیر قابل تحمل بود، یگانه راه جلوگیری ازهمچو شکست و عقب نشینی، تدویر یک کودتا توسط پرچمی ها و خلقی ها یعنی کودتای سرطانی درافغانستان بود و بس.

متن مکمل معاهده حکومت شفیق با دولت ایران در کتاب سید عبدالله کاظم تحت عنوان « بر رسی تحلیل و تاریخی معاهدۀ آب دریای هلمند …» در ویب سایت افغان جرمن به شکل اکادمیک و به ارتباط همین مناقشه درهمان ویب سایت سپرده شده است، لطفاً محاسبۀ به اصطلاح حقانی خود را اندرین باب، بعد از مطالعۀ کتاب مذکور، با داکتر کاظم آغاز کنید.

جرثومۀ قسمت ششم ولی جان مساواتی را به جز افسانۀ سرمنگسک چیزی دیگری نیافتم، و اصلاً مطلب و محتوای درآن وجود ندارد که قابل نقد باشد.

ولی جان آریا بخواند و بداند که استفاده از کلام الله به منظور سیاسی و در یک بحث سیاسی، گناهی است کبیره و درموازات منافقت و شرک.

ولی جان آریا درجرثومۀ قسمت پنجم خود مینویسد:«.. بخصوص که مومند در ابراز مسایل، صداقت لازم را ندارد. چنانچه از قول فقیر محمد مومند که پدرش ده سال در زندان دهمزنگ با همه فامیل بدون محکمه زندانی بود، این داستان را نقل میکند، اما توان و شهامت سیاسی را ندارد که بگوید که چرا این فامیل زندانی شده بودند و چه کسی چنین جفایی را در حق آنان مرتکب شده بود و کدام رژیم مسلط، مقصر به زندان انداختن آن ها بود؟.»

اینکه ولی جان مساواتی خود را به کوری میزند، و گویا از نوشته های مکرر من در مورد حکومت سرداران و مظالم شان در مورد خانوادۀ حاجی حسن خان و حاجی یوسف خان مومند که پسران خالۀ پدر مرحوم من میشدند و کذا دسیسۀ سرداران علیه عبدالملک خان عبدالرحیمری و شهید ساختن میوندوال به شیوه یی ستالینی، اطلاعی ندارد، و در نتیجۀ همچو کوری و بی اطلاعی مرا متهم به بزدلی میسارد، قضاوت را به اهل وجدان می سپارم.

اولین مضمومنی را که تقریبا نزدیک به پانزده سال قبل در مورد مظالم سرداران نه تنها در مورد خانوادۀ مومند، ملک خان و میوندوال، بلکه فاجعۀ بس بزرگ لشکر کشی و کشتار مردم مظلوم و نهایت بی بضاعت مردم صافی نگاشتم که مورخ سیستانی مراتب خوشنودی فراوان خود را ضمن ایمیلی به من ابراز کرد و تذکر داد که من از همچو ظلم سرداران در مورد قوم صافی اطلاع دقیقی نداشتم، ایمیل مکمل مورخ سیستانی در آرشیف مقالاتم موجود است.

سالیان بعد محترم داکتر زمانی نیز در مورد لشکر حکومت علیه مردم صافی مطالبی به دست نشر سپرد.

مدتی بعد مورخ سیستانی طبق طبع اقتضا گرایانه اش 180 درجه تغییر موقف و نظرداده که روابط دوستانه من با وی روی اصل پرنسیپ به سردی گرائید و مرا مجبورساخت به نکوهش شدید موقف نظریات اقتضا پرستانه او بپردازم که در آرشیف مقالاتم، چندین مقاله، درین ویب سایت وجود دارد، البته ویب سایت افغان جرمن به حذف مقالاتم پرداخت.

این قلم بارها و بارها در مذمت حکومت سرداران پرداخته که آخرین مضمون من تحت عنوان «سردار، کودتای سرطانی و آنچه جلیل زاد در مورد خودش نگاشته است» در ماه اگست سال جاری تحریر گردیده و این شدید ترین مضمونی است که در مذمت حکومت په خپل سر، سرداران نگاشته شده است.

اینکه چشم جناب عالی به کوری گرائیده و توان مطالعۀ ان را نداشته و ندارید، دلیل آن کوری جبلی …. زاد و …. زاد جناب عالی است.

این مظالم سرداری در فرصت و زمانی رخداد که پیشوای کبیر شما یعنی شهید میوندوال، کرسی نشین بزرگ دولت بود، یعنی معین سیاسی وزارت امور خارجه دورۀ صدارت سردار محمد داؤد خان، و سفیر کبیر و نمایندۀ فوق العادۀ سردار داؤد خان در پاکستان، برتانیه و اضلاع متحدۀ امریکا بود.

این حوادث ناگوار در رژیم مسلطی به وقوع پیوست که پیشوای بزرگ سیاسی شما برابر به 22 سال برچوکی های ریاست و معنیت و وزارت و سفارت ها و سرانجام به حیث صدراعظم ایفای وظیفه مینود.

ولی جان مساواتی بسیار طفلانه مینویسد که:«مومند میگوید فقر محمد مومند مترجم اقای عبدالغفار بود، که این شبهه را در ذهن تداعی میکند که آیا خانصاحب به زبان اردو صحبت میکرد و به زبان پشتو مسلط نبود.»

از گفتارفوق الذکرآریا چنین به نظر میرسد که وی به اندازه یک طفل صنف اول ازدرک شخصیت و تاریخ مبارزات سیاسی و فرهنگی و آموزشی پاچاخانصاحب اطلاع ندارد و هرگزسخنان او را درهیچ جا نشنیده است.

فقیر محمد خان مومند به مثابه منشی رضا کار و ترجمان زبان انگلیسی و فارسی پاچا خانصاحب در خدمت شان قرار داشت.

زمانیکه اوتانت سرمنشی ملل متحد به کابل آمد، پاچا خانصاحب به ارتباط داعیه ای پشتونان محکوم ماورای خط دیورند با اوتانت سرمنشی ملل متحد در قصر چهل ستون ملاقات نمود، وظیف ترجمانی را به زبان انگریزی فقیر محمد خان مومند که تحصیل یافتۀ اضلاع متحده بود به گردن گرفت.

اوتانت سرمنشی ملل متحد درین ملاقات به خان عبدالغفار گفت که:«من جوان بودم که از مبارزات ضد استعماری شما می شنیدم، من شما را یکی از زعمای بزرگ آسیایی می شناسم»

شاید مرحوم میوندوال یگانه سیاست مدار افغانستان بود که از مبارزات ضد استعماری خان عبدالغفارخان اطلاع نداشت و به قدر شخصیت او نمی فهمید.

قدر زر زرگر بداند

قدر گوهر گوهری

درحالیکه غازی امان الله و محمد موسی شفیق صدراعظم، به صورت رسمی او را خطاب فخرافغان، جواهر لعل نهرو، خطاب فخرهند و مولانا ابوالکلام آزاد یکی از رهبران هند، خطاب فخرآسیا را به ایشان دادند.

باید به آریا تفهیم کرد، که محفل تجلیل از شخصیت شاعرعاشق وطن، ملنگ جان، صد در صد یک محفل ادبی و علمی بود، درین محفل نه نامی از صدراعظم میوندوال گرفته شد و نه کوچکترین انتقادی از حکومت به عمل آمد، از مجموع تخمینی پنجصد نفرممکن بیست نفر آنهم جوانان عضو سوسیال دیمکرات افغان ملت اشتراک داشت.

من درین محفل شعری سرودم تحت عنوان «وسیزو» و راجع بر سرداران در یکی از ابیات خود گفته بودم:

چی ملگرتیا د اقتدار کوی تل

دغه بی سره سرداران وسیزو

لذا تحریر مقالۀ میوندوال تحت عنوان «سیاسی نباشان» کاملاً سفیهانه و احمقانه و عنودانه بود.

این قلم در رد محتویات مقاله صدراعظم میوندوال دو سه بارمقالاتی نوشتم که حق قانونی و مسلم مطبوعاتی من بود، و روی همین کینه و عداوت اشترمانند، صدراعظم میوندوال که مست بادۀ قدرت بود، میخواست مرا از پوهنتون اخراج کند و امروز بعد ازشش دهه جناب عالی با ذهن مریض خود در موازات شیخ غضب الله لعنت الله، امر پیشوای سیاسی تان را، با فتوایی ملایی و کور دلانه و کورکورانۀ خود ممهور میسازید.

سخن آخر:

خدا شاهد است که من آرزو نداشتم که مرحوم میوندوال را به این عریانی مورد انتقادات قراردهم.

من میوندوال را در ردیف استاد پژواک یک شخصیت سیاسی، ادبی، علمی و ملی می پندارم و کشتن ظالمانۀ او را بار ها تقبیح نموده و تقبیح خواهم نمود، و کشتن او را یک ضایعۀ ملی میدانم.

ولی خودت ولی جان مساواتی! گپ را به ابتذال و افتضاح کشاندی، تو در حقیقت حیثیت یک دوست نادان را داری، تو با تجلیل و دفاع میوندوال پرستانه و تکفیرهای ملاگونه این قلم و کذا الله محمد خان، نه تنها کوچکترین خدمتی در قسمت بزرگ سازی مرحومی به عمل نیاوردی بلکه به تذلیل شخصیت او پرداختی.

باوردارم هر انسان دارای شعور سیاسی، با همچو استنتاج من موافقت خواهد داشت.

و آخر دعوا هم ان الحمد لله رب العالمین

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320