سردار، کودتای سرطانی و آنچه جلیل زاد در مورد خودش نګاشته است

محمد داؤد مومند

3

سردار، کودتای سرطانی و آنچه جلیل زاد در مورد

خودش نګاشته است

ښاغلی محترم ن جلیل زاد برای اولین بار و دراوائل سال جاری عیسوی به ګروه نویسندګان ویب سایت افغان جرمن پیوست، اولین مقاله جناب شان تاریخ ۲۶/۰۴/۲۰۲۶ را نشان میدهد، که در طول این مدت کوتاه، بالغ بر۲۳۶ مقاله را به رشتۀ تحریر کشیده است و اگر اسپ کهار و تند رو نویسندگی شان بدین منوال چهارنعل ادامه پیدا کند، در مدت کمی، میدان مسابقۀ سرعت نویسندگی هزار مضمونی داکتر کاظم و مورخ سیستانی را، به عقب خواهد گذاشت.

مرحبا و حبذا

ښاغلی جلیل زاد دارای سبک نویسندګی منحصر به خودش است، سبک سلیس و روان و ادبی او، شباهت به هنر شعر نو استاد محمود جان فارانی دارد و اندرین فن، ذیفن است.

مبرهن است که ښاغلی جلیل زاد آدم نهایت زرنګ، تیز و چالاک و صاحب شامۀ سیاسی است، این قلم به این باور است که همچو هشیاری و زیرکی سیاسی و تشخیص نبض نشراتی، ایشان را به همکاری قلمی ویب سایت افغان جرمن رهنمون ګردیده است.

این قلم متکی بر تجارب و سوابق همکاری دیرینۀ خود با ویب سایت افغان جرمن، به جرئت گفته میتوانم که طبق مشی نشراتی ویب سایت افغان جرمن، تمرکز بیشتر و حمایت از دورۀ سلطنت امانی، و تجلیل از کار روایی ها و پالیسی های سیاسی حکومت سردار محمد داؤد خان در تمام ادوار کارش و تخریب شخصیت غازی محمد نادرخان، موجب تقرب بیشتر به ویب سایت فوق الذکر میگردد.

محترم جلیل زاد با درک همین مشی نشراتی، انرژی قلمی خود را در زمینۀ موارد فوق الذکر، متمرکز ساخته اند.

مقاله های بسیار ممتد، مطول، احساساتی وامان پرستانۀ شان در مورد غازی امان الله، تخریب شخصیت نادرخان واکنون نیز با اتخاذ موقف څارنوال و یا هم نه تنها وکیل، بلکه وکیل بالتوکیل خانواده سردار محمد داؤد خان، معرف همچو ګرایش و تشخیص دقیق نبض نشراتی ویب سایت افغان جرمن، که ملهم است از نظرات دو ابولهول ویب سایت مذکور، یعنی ښاغلو الحاج سید عبدالله کاظم و در ستپ دوم مورخ سیستانی، مبین همچوبرداشت این قلم است.

ورنه دلیلی وجود ندارد که ښاغلی جلیل زاد مانند استاد تره کی، استاد معروفی، استاد جهانی، محترم میرزاده، محترم پوهاند دودیال، محترم داکتر خالدی، محترم حسیب الله خان، محترم ارسلا و ذوات محترم دیگر، با هردو ویب سایت، افغان جرمن و آریانا همکاری قلمی نداشته باشد!

ښاغلی جلیل زاد اخیراً درجواب یکی از منتقدین خود که او نیز مانند شخص جلیل زاد مدعی امانیست بودن است، از خدمات نشراتی یک ربع قرن افغان جرمن یاد آوری میکند، ولی ښاغلی جلیل زاد فراموش کرده اند که بنیان گذار نشرات ویب سایت افغان جرمن به السنۀ بزرگ وطنی یعنی لسان ملتی و اکثریتی افغانی پښتو و لسان درباری دری، 22 سال قبل، دوست نهایت مهربانم، مرحوم جنت مکان، خلد آشیان استاد ولی احمد نوری بودند، چنانکه جذب تمام نویسندگان افغان جرمن به السنه وطنی به شمول سید عبدالله کاظم، سیستانی و دیگران مرهون زحمات و برکت ابتکار و مدیریت استاد نوری است.

و به همین منوال استاد نوری مرحوم بنیان گذار ویب سایت آریانا افغانستان نیزاست، لذا، هیچنوع دلیل علمی و منطقی یی را نمی بینم که مانع همکاری قلمی ښاغلی جلیل زاد با ویب سایت آریانا افغانستان گردیده باشد.

اگر طبق فرموده محترم جلیل زاد، افغان جرمن مدت ربع قرن در خدمت هم وطنان قراردارد، و ښاغلی جلیل زاد برآن مستشعرند، پس جناب شان در طول این ربع قرن درکجا بودند، چه مانعی وجود داشت و چرا حد اقل همکاری و مبارزۀ قلمی خود را از همان 22 سال قبل با ویب سایت افغان جرمن و کذا ویب سایت دعوت وغیره نشرات ملی آغاز نکردند؟

و یا هم چرا جناب شان برعکس این قلم، در طول چهل سال گذشته با مجلۀ ملی، اسلامی و انقلابی آیینۀ افغانستان، به مدریت یک سید اصیل و بابای مبارزان ملی داکتر سید خلیل هاشمیان، و جراید ملی و آزادۀ مجاهد ولس و بعداً افغان ولس به مدیریت محمد حسن ولسمل از همکاری قلمی و نشر نظریات وطن خواهانه وملیگرایانۀ شان اجتناب ورزیدند؟

قابل تذکر میدانم که چند ماه قبل یکی ازهمکاران قلمی افغان جرمن، محترم جلیل زاد را متهم به استعمال نام مستعار ساخت، ښاغلی جلیل زاد ازاصلیت نام خود متذکر شد. ولی اختفاء و طفره روی ظریفانۀ هویت و شخصیتش درآرشیف مضامین جناب عالی، مبین این واقعیت است که ښاغلی جلیل زاد درقول خود، نظر به دلائلی صادق نبوده، و ازابراز واقعیت شانه خالی کرده است.

ښاغلی محترم جلیل زاد به تاریخ هشتم ماه جاری آګست در دریچه ویب سایت افغان جرمن ضمن مشاجره با یک هم وطن منتقد و معترض و به اصطلاح امانیست خود، چنین تحریر میدارد:

« ….. مدیریت محترم افغان جرمن

در این بحث، اصل موضوع نه هویت افراد است و نه سابقۀ سیاسی آنان، اصل موضوع حق آزادی بیان است

هویت افراد در فضای نشراتی، مادامی که به اصول احترام و قانون پابند باشند، موضوعیت ندارد

ښاغلی جلیل زاد در ورای جملات پاراگراف فوق الذکر به صراحت به منتقد و معترض خود، به اعتراف وتفهیم اختفاء هویتش می پردازد، بدین معنی که مسئله هویت افراد در فضای نشراتی، اهمیتی ندارد، انچه مهم است پابندی به اصول نشراتی است.

این قلم معتقد است در موارد استثنایی، انتخاب و به کار بردن نام مستعارهیچگونه عیبی نداشته و در موارد مشخصی کاملاً قابل درک و توجیه است، مثال بارز آن، گزیدن نام مستعار سیدال یوسفزی در دورۀ بی خدایان خلقی و پرچمی توسط یکی از شخصیت های سرشناس سیاسی و ادبی تاریخ معاصر کشور است.

ولی نویسنده ای پر کار، پر نویس مناقشه برانگیز و پرخاشگری به سویه محترم جلیل زاد که با محلی ساختن نخستین قیام آزادی خواهانه و استقلال طلبانۀ پیروزمندانۀ میرویس نیکه و دودمان قهرمانش، که به سقوط امپراتوری استعماری جنایتکار صفوی انجامید، در موازات شخص کینه ورز و به قول مسعود جان فارانی، متفرعنی، مانند مورخ سیستانی، و ضدیت و عناد کاملاً شخصی اش علیه داکتر خالدی، داکترخالدی ای که در طول حد اقل پانزده سال گذسته، از طریق تحریرمقاله های مستند و منطقی و کتب مستطابش به ارتباط دفاع شرافتمندانه و وطن خواهانه از تاریخ مملکت وافتخارات ملت افغان و کذا مشاجره های شجاعانۀ حضوری درسوشل میدیا با ذوات و عناصر ستمی و منحطی، چون لعل زاد وعلی فایق و مفسدان و متمردان و منافقان دیگر، این دشمنان مادرزاد ملت و تاریخ افغان، مظهر مبارزه ای ملی و افغانی ښاغلی داکتر خالدی است، که درج اوراق تاریخ خواهد شد.

مبارزۀ علنی با همچو ذوات شرف فروش، خدمت مهم و ملی ای که جنابتان تا هنوز و شاید هم به دلیل اختفای هویت تان، به آن متوسل نشده اید، الغیب وعندالله.

کذا، جنابتان قسماً به تناسب دورۀ غازی امان الله، به تذلیل آن دورۀ بنیان گذار نهضت افتخارآفرین و اولین حکومت ملی درتاریخ معاصر مملکت یعنی قیام پیروز مندانه وآزادی خواهانه واستقلال طلبانۀ هوتکی ها که منجر به سقوط امپراتوری صفوی های جنایتکار گردید،ِ پرداخته اید، که دورازانصاف به نظرمیرسد و به نظر من نباید همچو اختلاف نظرها، در مورد تاریخ کشور و تمام مسائل ملی، تمسکی باشد مبنی براتهام خیانت میان روشنفکران ملی گرای جامعه و انهم متکی برانگیزه های انفسی و حساسیت های شخصی، ناشی از مناطقه و مشاجرات در مورد تاریخ وطن.

درین قسمت به عرض مطالبی می پردازم که ښاغلی محترم جلیل زاد برای معرفی شخصیت و هویت خود درآرشیف ویب سایت افغان جرمن نگاشته است:

«من، ن- جلیل زاد فرزند سر زمینی هستم که تاریخ را با شرف و شجاعت نگاشته است. [ چیزی که عیان چه حاجت به بیان است؟]

در آغوش خانواده ای دیده به جهان گشودم که ریشه در افتخار دارد و شاخه درآسمان آرمان های بلند.[واه واه، چه خانواده ای قابل افتخاری در سطح خانوادۀ غازی اکبرخان وغازی امان الله و غازی نادرخان !!!

مگرمردم افغانستان و منجمله نویسندگان و علاقه مندان ویب سایت های افغان جرمن و آریانا افغانستان و ده های دگر، حق شناختن همچو خانوادۀ پرافتخار تاریخ کشور را ندارند؟]

به سرزمینم، به مردمم، به کوه های استوار و دره های غم انگیز [دره های غم انگیز نه، بلکه باید به حکم تاریخ، آن را باید دره های افتخار آفرین نامید، مانند درۀ تاریخی خیبر، چنانکه قهرمان بزرگ ملی، ایمل خان مومند، چهل هزارعسکر مغولی را در همین درۀ تاریخی تار و مار ساخت.

ای زما وطنه د لالونو خزانی زما

ستا هره دره کی دی د تورو نښانی زما

علامه داکتر اقبال نیز میگوید:

خیبراز مردان حق بیگانه نیست

در ضمیرش صد هزارافسانه ای است]

با شور و شیدایی می نگرم، زادگاهم برای من نه فقط خاک، که جان من است، و جانم بی نام آن بی معنا. [ارجمند جلیل زاد! بعد از فراراز وطن، چند بار به زادگاه مقدس خود تشریف برده و کدام خدماتی را برای مردم و خاک خود انجام داده اید؟]

آزادی را دُرکمیاب دری کمیاب در دل نگاه میدارم و استقلال را بمانند نبضی که زندگی را معنی می بخشد.[واه واه ، لطفاً بفرمایید که در دورۀ اشغال ناتو برای آزادی و استقلال وطن و مردمت چی خدماتی، حد اقل در سطح مطبوعات انجام داده اید؟]

این عشق به آزادی، این عطش به رهایی، ارثیه خانواده، میراث نسل های پیشین من است. [آیا ممکن است افتخار و سعادت شناخت این خانوادۀ وطن پرست و قهرمانان خانوادګی تان را داشته باشیم؟]

من، علامت سؤالم، پرسشگری که بر پیشانی هرکدام، چه مقدس و چه سکولار[سکیولر] نقش خواهد بست تا ذهن را بیدار کند و خواب و خیال از چشم حقیقت برباید.[مگر چشم حقیقت با خواب و خیال کور و نا بیناست؟]

در کنارنویسندگان ارجمند و فرهیخته ای که در ویب سایت وزین افغان جرمن می نویسند، افتخار آن را یافته ام که صدای خود را نیز به این همسرایان حقیقت بیفزایم.[مگرنویسندگان شریف و نجیب ویب سایت وزین آریانا افغانستان، فرهیخته و ارجمند نیستند و لیاقت هم صدایی شما بزرگوار را ندارند؟]

هر چند نخستین گام هایم را درین راه نهاده ام، اما اگرگذرتان افتاد، لحظه ای به نوشته های مناقشه انگیز من نیز سر بزنید، شاید آتشی را در دل تان روشن کند یا ندیشه ای را به تپش آورد.

[برادر ارجمند! نخست نوشته های مناقشه انگیز درفرجامین سخن موجب مشاجرات قلمی و در نتیجه کدورت حتی میان نویسندگان ویب سایت افغان جرمن میگردد، مثال آن نوشته های مناقشه انگیز و کدورت بار شما با داکتر خالدی در مورد زعامت میرویس نیکه و مطالب متعدد دیګر است، چنانکه ایشان را، دزد و جعل کار تاریخ و تحقیق متهم ساخته اید و مثال دوم هم مناقشۀ تند و قهرآمیز شما با هم وطنی دیگری است، که مانند حضرت عالی مدعی امانیست بودن و از زمرۀ عاشقان وعارفان غازی امان الله است.

ثانیاً درطول نزدیک به پنجاه سال اخیر نوشته های مناقشه بر انگیز ذوات و گروه های ستمی، سقوی، خراسانی و ایران خواه به قدرکفایت با نوشته های زهرآلود و سم اندود و آتش زای خود آتشی سوزنده و التیام ناپذیر در قلوب رنجور و آسیب دیده هم وطنان وطنپرست و ملیت خواه ما افروخته اند، که ضرورت به نوشته های آتش افزای شما ندارد، که به مثابۀ آتش فشانی، سوز و درد قلوب هم وطنان را مضاعف سازد، عطای تان به لقای تان.]

من امانیسم [آغای ارجمند! غازی امان الله نه کدام ایدیدلوگ بود و نه واضع و خالق کدام ایدیالوژی و تیوری نو، در کنارایدیولوژی ها و تیوری های ثبت شده در جهان. امان الله خان ملهم از نظریات مشروطه خواهان و بخصوص خسرش علامه محمود طرزی و مانند هر فرزند افغان وطندوست و حریت خواه یک شخصیت جلیل القدرآزادی خواه بود وبس، امان الله خان حتی نام ذواتی مانند روسو را نشنیده و نه از محتویات نظریات و تیوری های سیاسی اش، مندرج درمیثاق اجتماعی آگهی داشت، با معذرت] باورمند به آرمان های بزرگ، و درکنار هم فکرانم، درتلاش بی وقفه ایم برای بیدار سازی نهضت پیشرونده امانی، نهضتی که خورشیدش هنوزغروب نکرده است.

[جلیل زاد گرامی! طوریکه آرشیف مقالات تان در ویب سایت افغان جرمن به صورت مستند نشان میدهد، فعالیت مطبوعاتی و قلمی شما به تاریخ 26/04/2026 تحت نام جلیل زاد آغاز یافته، پس جناب شما با هم فکران و هم سنگران قهرمان تان که در تلاش احیاء و زنده ساختن نهضت امانی قراردارید، از روی لطف ما را تنویر بفرمائید که:

یک – این هم فکران قهرمان تان کیانند؟

دو – طرح این حرکت مترقی و انقلابی تان در کدام نشرات به اطلاع مردم افغانستان رسانیده شده، مقر فعالیت تان در کجاست و تاریخ آغاز این نهضت به چندین دهۀ قبلی میرسد؟.]

آغای ارجمندم:

مورخ سیستانی مدعی است که جناب تان نظریات و نوشته های تان را تحت نام مستعار«لمبه رنگریز» نیز بدست نشر می سپارید.

شما که ماهیتاً باید یک انسان با شهامت و متکی به نفس باشید، در حالیکه نام جلیل زاد نیز یک نام مستعار است، چه ضرورت و مجبوریتی دارید که در ابراز نظریات تان به حیث بانی تجدید نهضت امانی از نام مستعار، جلیل زاد، لمبه رنگریز و حتی (ناصر) هم کار بگیرید؟

جناب محترم جلیل زاد، این قلم خبرجالبی برای جناب عالی دارم و آن اینکه جناب تان تحت نام مستعار سوم یعنی «ناصر» هرهفته در پروگرام های حبیب جان هوتکی صحبت میکنید، که فصاحت و بلاغت کلام منحصر به فرد تان قابل تمجید است.

مگر حیف نیست که نوشته های نثر مسجع و مانند نظم، مقفی و صحبت های پر وزن و جالب تان با نام های مستعار بدست نشر برسد؟

جناب جلیل زاد، لمبه رنگریز یعنی ناصرخان ارجمند.

جناب تان به تاریخ 8 روز شنبه ماه جاری آگست، اولین نظردهنده در پروگرام حبیب جان هوتکی بعد از سخنان الحاج سید عبدالله کاظم بودید و جناب تان در موازات غازی امان الله، شهید سردار صاحب را دومین شخصیت بزرگ تاریخ معاصرافغانستان قلمداد نموده و درحمایت کودتای سرطانی که به مثابۀ پلی بود به سوی کودتای گاوی، که مجری اصلی آن، تواریش حسن چپ بود پرداخته و با کلمات پر طمطراق، و جملات انقلابی مطنطن، داد سخن دادید.

جلیل زاد ارجمند و گرامی!

حق مسلم شماست که در مورد شخصیت های مورد نظرتان در تاریخ کشور منجمله غازی امان الله و سردارداؤد خان، حتی به سویه و سطح تقدس احترام و اکرام داشته باشید، ولی به حیث یک شخصیت با سواد، تعلیم یافته، فاضل و نویسندۀ توانا و اهل مطالعه و کتاب، نباید واقعیت های مسلم تاریخی را نادیده گرفت و از اشتباهات جبران نا پذیر وغیر قابل عفو همچو بزرگان بی خبر بود و یا هم آن را به دیده ای اغماض نگریست.

نخست کودتا

کودتا ماهیتاً یک عمل غیرمشروع وغیرقانونی است.

در ساحه ملکی ازاصطلاحات شورش و بلوا و اغتشاش کار گرفته میشود، چنانکه اغتشاش و شورش مدنیت سوز بچۀ سقو، بلوای که پروگرام های ده سالۀ اروپا سازی غازی امان الله را مساوی به صفرساخت و آن شاه انقلابی را به مصداق کلام، هی میدان و طی میدان، نخست به قندهار و بعداً تا روم، چنان به گریز و فرارمجبور ساخت، امان الله خان حتی حاضر نشد که پیشنهاد گاندی سرحد یعنی خان عبدالغفار را پذیرفته، چند صباحی در پښتونخوا بماند و به حمایت خدایی خدمتگاران و مجاهد کبیر ضد استعمارانگلیس، میرزاعلی خان مجدداً امکان بازگشت به وطن و اعادۀ قدرت را آزمایش کند؟، که این درذات خود بیانگر تفاوت عزم، ایثار، وتن دادن به جنگ های بس مخوف تاریخی میان میرویس نیکه و باز ماندگان اولوالعزم فداکارش یعنی شاه محمود و شاه اشرف هوتکی، با غازی امان الله است که بعد از شکست درغزنی، چنان فرار را برقرار ترجیح داد که حتی فدائیانی، مانند انجنیرامیرالدین شنصب و سید کمال را که به منظور حمایت ازقیادت و سلطنت امان الله خان، دروس وتحصیلات خود را در جرمنی ناتمام گذاشته و به افغانستان آمدند، طبق محتویات کتاب قطور انجنیرامیرالدین شنصب معنون به (خاطرات هشتاد سال قبل زندگی یک افغان) حین فرارامان الله درطول شب، این دو فدوی خود را با نامردی تمام در دشت خدا، تنها گذاشته و زمانیکه در سپیده دم صبح، این دو جوان از خواب بر میخزند می بینند که به اصطلاح (جای است و جولا، نی) امان الله با آرگاه و بارگاه و اعضای خانوده خود در نیمۀ شب فرار نموده و آن دو فدوی خود را تک و تنها گذاشته بود.

زهی نامردی، بی غیرتی، بی مروتی و بی سپاسی !!!!!!!!!

چرا آن شخصیتی که درسال 1919 به حیث یک افغان وزعیم با شهامت ملی که اعلام داشت: تا زمانیکه استقلال کامل افغانستان را بدست نیاورم، این شمشیرخود را درنیام نخواهم گذاشت، چنین بزدل و ترسو شد که در نتیجۀ اشتباه بزرگش مبنی بر رد پیشنهاد سپه سالارنادرخان که از زمرۀ مدبرترین سپه سالاران تاریخ افغانستان است، مبنی بر داشتن یک اردوی نیرومند، سرانجام از دست یک دزد و داکو، که حین حمله به کابل بیشترازدوصد نفرجنگی تفنگداردراختیار نداشت و بقیه همه با تبر و بیل و سوته جنگ میکردند، اول به قندهار و بعداً به روم فرارکرد، و حاضر نشد ازترس دستگیری اش توسط سقوی ها، با حمایت و پشتیبانی اقوام هزاره و وردک برای نجات وطن، جانبازانه، به مبارزۀ قهرمانانه، علیه جاهلان جنایتکارسقوی تا دم مرگ دوام بدهد.

این وقایع تاریخی ثابت میسازد، که امان الله خان، مرد قیادت مبارزۀ مسلحانه نبوده و به اصطلاح شیرخانه یعنی شیرارگ و تنها قادر به اصدار فرامین جنگ و جهاد از چهار دیواری ارگ بود و بس.

امان الله خان درهنگام بمباردمان طیاره های انگلیس درکابل، که مردم قبلاْ همچو بلای آسمانی را ندیده بودند، به پغمان و مناطق دور و نزدیک فرار کردند، امان الله خان نیز از ترس به تهکوی قصرګردان سرای که محل اقامت امان الله خان بود، پناه برد و پنهان شد.

خانۀ سردار داؤد خان آباد که حد اقل در جریان کودتای گاوی، مانند امان الله به کدام (بنکر) یا تهکوی ارگ پناه نبرد.

پیوسته به آنچه قبلاً تذکر یافت، شورش و بلوا و اغتشاش از نظرسیاسی ماهیتاً با کودتا، قطع نظراز سفید و سرخ تفاوتی ندارد.

کودتا در متن و بطن خود، چنان یک عمل سخیف و بزدلانه و طبق نظرشهید میوندوال یک دزدی سیاسی است که رژیم کودتایی مانند رژیم کودتایی تواریش حسن چپ و سردار صاحب، شخصیت های بزرگ ملی مانند شهید ملت میوندوال و رجل بزرگ نظامی شهید مرستیال تورن جنرال خان محمد خان و دیګران را که خار چشم اجیران کرملین یعنی حزب خرچم و خلق جنایتکار بودند، به اتهام کودتا به شهادت رساندند.

کودتای سرطانی تواریش حسن چپ در واقعیت امر، کودتا علیه قانون اساسی سال1964 و حکومت محمد موسی شفیق، این فرزند فرزانۀ ملت افغان صورت پذیرفت، که پلان و پروگرام آزاد ساختن و استقلال افغانستان را از تسلط مرئی ونا مرئی استعباد و انقیاد فرهنگی، اقتصادی و سیاسی شوروی داشت، چنانکه حل آبرومندانه منازعۀ تاریخی آب هلمند با دولت ایران، کاخ کرملن را هراسان ساخت که مبادا سرمایه گذاری های بزرگ اقتصادی و فرهنگی و سیاسی اش در افغانستان، با خاک یکسان گردد، لذا، تواریش حسن چپ با کودتای سرطانی خود و همکاری باند پرچم و خلق به تداوم اسارت اقتصادی و سیاسی و فرهنگی شوروی در مملکت پرداخت و رهبرداؤد خان، در بیانیۀ (خطاب به مردم) دوستی با دولت سوسیال امپریالیست شوروی را خلل نا پذیر تسجیل نمود.

ژورنالستان و نویسندګان و اهل سیاست معروف کشور، حمید مبارز و برهان الدین کشککی ، در کتب خاطرات خود در مورد کودتای سردار داؤد خان نظر مشترکی داشته معتقد اند که :«آنچه سردار را داؤد خان را به گرفتن کودتا مصمم ساخت، هراس و ترس سردار، از مؤفقیت حکومت محمد موسی شفیق و پالیسی داخلی و خارجی او بود، که امکان داشت در نتیجۀ فعالیت های او، داؤد خان چانس احراز قدرت را از دست بدهد

با رویکار آمدن رژیم کودتایی سردار و حسن چپ، شهید شفیق به صورت استبدادی، برای مدتی به زندان انداخته شد.

در مورد ذکاوت و نبوغ سیاسی شهید شفیق و خدمات چشم گیرش، تحریر مقالتی را درنظردارم، بعون الله.

تخریب دو دیمکراسی

سردار داؤد خان، عاشق ترقی مملکت و مردمش بود و لی سردار صاحب، هرگونه پیشرفت و ترقی افغانستان را تنها و تنها تحت زعامت و قیادتش خودش میخواست، نه تحت زعامت شاه محمود خان غازی و یا هم شاه و محمد موسی شفیق.

سردار داؤد خان دوبار به تخریب دیمکراسی پرداخت.

نخست از طریق تأسیس کلپ یا کلوپ ملی (حزب دیمکراتیک ملی) در سال 1320 شمسی و دورۀ وزارتش درکابینۀ شاه محمود خان غازی به اشتراک و تمویل سرمایه دار بزرگ و وزیر اقتصاد عبدالمجید زابلی، سردار نعیم خان، سردار فیض محمد خان ذکریا وزیر معارف، علی محمد خان بدخشی معاون صدارت، غلام فاروق خان عثمان، حسن شرق، سید شمس الدین مجروح، ببرک کارمل، و داکترعبدالقیوم برادرکهترداکترظاهرخان به حیث منشی.

زابلی در برخی از مجامع و حلقه های سیاسی افغانستان یک آدم بسیار نزدیک به مسکو پنداشته شده است.

مجید زابلی در دورۀ تره کی، تمام دارایی خود را درافغانستان به حکومت غلامان و ایادی کرملن بخشید.

حسن شرق مؤظف گردیده بود تا محصلین پوهنتون را به حمایت و پشتیبانی سردار داؤد خان جذب کند.

درین دوره محصلین به دو گروپ تقسیم شده بود، گروپ طرفدار صدراعظم شاه محمود خان غازی و گروپ حامی سردار محمد داؤد خان.

در گروپ سردار داؤد خان ذوات ذیل اشتراک داشتند: حسن شرق، ببرک کارمل، شاه محمد دوست، نعمت الله پژواک، عبدالواحد رفیقی وغیره.

به قول مورخ موسوی، محمد یونس سرخابی (شاعر، نویسنده و عضو اکادمی علوم) یکی از فعال ترین و رادیکال ترین اعضای اتحادیۀ محصلین بود که در نتیجۀ مقاومت هم رزمان یونس سرخابی، اتحادیۀ محصلین از نفوذ و گروگان گیری سردارداؤد خان و حزب دیمکراتیک ملی اش نجات یافت.

طبق روایت حمید مبارز که خود یکی از فعالان اتحادیۀ محصلین بود، محمد یونس سرخابی گفت : که سردارمحمد داؤد دربرابر قیام مردم صافی از زورکارگرفته بود و مهمترین وظیفۀ ما جوانان است که از پلان های دیکتاتوری مانند، سردارداؤد خان که لیدر کلوپ ملی است با خبر باشیم که ما را فریب ندهد.

بار دوم هم از طریق کودتای سرطانی که مجری اصلی آن تواریش حسن چپ و صاحب منصبان وابسته به کی – جی – بی بود.

قابل تذکر است که این پادشاه افغانستان بود که عم بزرگوار و تاج بخش خود یعنی شاه محمود خان غازی را بعد از مدت نسبتاً کوتاه، هفت سال، البته به تناسب ادوار صدارت هاشم خان و سردار داؤد مجبور به استعفاء نمود و سردارداؤد خان را برای مدت ده سال صدراعظم کل اختیار و فعال مایشای افغانستان ساخت.

به قول فردوسی

منت ساختم رستم داستان

کودتای سرطانی نه تنها از نظر پرنسیپ یک عمل مذموم وغیر مشروع بود، بلکه با درنظرداشت اعتماد و تفویض قدرت لا محدود به سردار داؤد از طرف شاه، آنهم برای مدت ده سال، یک عمل نا جوانمردانه و به اصطلاح نمک حرامی نیز شمرده میشود، کار و عملی که از یک شخصیت پروزن، مانند داؤد خان غیر محتمل به نظر میرسید و شاه با وجود اطلاع قبلی ازکودتا، آن را باور نمیکرد.

سردار داؤد خان در نقش فاتح جنگ صافی و کشتار بی رحمانۀ قوم مظلوم صافی!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مردم صافی از زمرۀ فقیر ترین و نادار ترین مردم افغانستان اند که برای مزدوری و کسب نفقه و لقمه نانی، تا به نواحی و حوالی دورترین کرانه های بر صغیرمیرفتند، لذا مردم صافی خواستار حق و حقوق و امتیازاتی بود که مردم جنوبی ازآن بهره مند بودند، یعنی معاف ساختن از مکلفیت عسکری و تخفیف غیرعادلانۀ مالیه.

اما حکومت سردارهاشم خان به سرقوماندانی برید جنرال سردار محمد داؤد خان، قوماندان عمومی قوای مرکزدرسنوات 1323 تا 1324 از طریق قدرت نظامی و توظیف و تجهیزاجباری اقوام دیگرمانند نورستانی، شینواری و مومند (کاکای من نیز به نمایندگی از منطقۀ قومی خود درین جنگ اشتراک داشت و در پاداش آن به حیث حاکم مقرر شد)، مردم مظلوم و محکوم صافی را چنان ظالمانه و وحشیانه کوبید و خون فراوان ریخت، که بعد از دورۀ امیرعبدالرحمن خان همچو انسان کشی درتاریخ مملکت سابقه نداشت.

درین جنگ از چهار فروند طیاره بم افگن نیز استفاده به عمل آمد، که به شدت قریه های مردم صافی را بمباران و تخریب نمود.

روی همین دلیل و ملحوظ، مردم مشرقی خطاب (لیونی سردار) را به محمد داؤد خان دادند.

آیا جای تأسف فراوان نیست که بزرگان و زعماء بزرگ ملی خطاب های نیکه و بابا و غازی را حاصل نمودند ولی سردار صاحب داؤد خان، خطاب (لیونی سردار) را؟

درسال 2015 مضمونی تحت عنوان (انگیزه های کودتای 26 سرطان) را در ویب سایت افغان جرمن منتشر ساختم و به تاریخ 21 ماه می همان سال ایمیلی از طرف مورخ سیستانی که با ایشان روابط فرهنگی دوستانه داشتم، دریافت نمودم، که قسمتی از محتویات آن بعد از مدت ده سال مجددا خدمت هم وطنان منصف و عدالت پسند و با وجدان، به عرض میرسد، بدین محتوی:

«دوست دانشمند و حقیقت گوی جناب محمد داؤد مومند

مقاله جامع و جالب و مملو از حقایق شما را امروز قبل از همه نوشته های افغان جرمن مطالعه نمودم، مقاله هرچند خیلی مفصل بود اما از بس جالب و حاوی بیان حقایق ناگفته بود که تا آن را تمام نکردم از جا نه جنبیدم. به این لحاظ به شما تبریک میگویم.

مقاله از چندین لحاظ بیطرفانه و بی غرضانه تحریر شده است و درآن به درستی فرق کودتا و انقلاب تعریف و تشخیص شده است.

این مقاله به صورت کلی در باره شخصیت داؤد خان است و از چنان منطق محکم و استوار برخوردار است و با دلایل و شواهد انکار ناپذیر تحریر شده است که مرا واداشت به تجدید نظر در مورد جایگاه شخصیت داؤد خان درذهنم فکر نمایم.

…. سرکوب کردن قوم صافی که از فقیر ترین ولی دلیرترین اقوام پشتون درین کشوربه شما میروند، و من از این ظلم سردار در حق قوم صافی اطلاع دقیقی نداشتم،، بار دیگر ارادت مرا نسبت به داؤد خان ضرب صفر ساخت.

این مقاله بدون تردید یک بار دیگر صداقت نوشتار و بیطرفی و عدالت پسندی شما را در حلقه های قلم بدست افغانی در خارج کشور مطرح خواهد ساخت و شک ندارم که مورد تمجید افراد و اشخاص منصف قرار خواهد گرفت.

شاید هوا داران داؤد خان بگوید که اکنون زمان اینگونه نوشته ها نیست…….

بیان این همه حقایق از توان بسا کسانیکه نزدیک به داؤد خان بوده اند بر دلایلی، پوره نبود و شما با این کار شجاعانه خود تحسین مرا بر انگیختید. برای شما موفقیت و سر افرازی آرزو میکنم .

ارادتمند تان سیستانی

محبوس ساختن اعضای حرکت ویښ زلمیان

سردارداؤد خان درسال اول صدارت خود، سران حرکت ویښ زلمیان را که یک حرکت ملی، ترقی خواه، معتدل و مشروطه خواه بود، بدون کدام تمرد سیاسی و ارتکاب جرم و حکم محکمه روانۀ محابس ساخت و فانوس ارګان نشراتی شان را به نام (انګار)، برای ابد خاموش ساخت.

رهبراین حرکت محمد رسول خان پښتون که این قلم سالیان متمادی سعادت مجالست و مصاحبت شان را داشتم از کندهاربه بغلان تبعید گردید که روزهای بدی را درآن دیارغربت [دوری از زادگاهش] سپری کرد و از طریق عریضه نویسی و مشوره های حقوقی امرارمعاش مینمود.

طبق روایت یک نویسندۀ خارجی به نام (تامس روتیگ) و ترجمۀ علی محمد سباوون، فارسی زبانان و تاجکانی مانند میرغلام غبار و فرهنگ [سادات فارسی وان شده و متعصب] و عبدالرحمن محمودی [تاجک] و دنباله روان شان، حزب ویښ زلمیان را متهم په قوم ګرایی میکردند، چنانکه امروز ګوند افغان ملت را بدون کدام تمسک، متهم به قوم ګرایی میکنند.

سؤال درین جاست که چطور ممکن است که یک شخصیت مدعی ترقی خواهی، دیمکراسی واقعی و معقول و تجدد طلبی، بزرگان یک حرکت ترقی خواه معتدل و مشروطه خواه را بدون حکم محکمه و ارتکاب جرم به زندان اندازد؟

تبعید خانوادۀ جنرال میرزمان خان کونری

خانواده میرزمان کونری در دورۀ صدارت سردارهاشم به گناه دوستی و ارادت شان به غازی امان الله در زندان مخوف دهمزنگ زندانی شد.

میرزمان یکی از آزادی خواهان تاریخ معاصر مملکت است که موصوف با همیاری سپه سالارعبدالوکیل خان نورستانی پدرتورن جنرال محمد صفرخان غرزی، جبهه ای چهارمی را به نام جبهه چترال کشود.

میرزمان خان روابط بسیار نزدیکی با غازی امان الله خان داشت چنانکه امان الله خان او را برادر خوانده بود. مرحوم هاشم زمانی پسرغازی میرزمان خان بالغ بر بیست سال قبل کتابی نوشت به نام (زندانی خاطرات) که درآن وضع رقتبار و ظالمۀ زندان را، استادانه به تصویر کشیده است، مرحوم هاشم زمانی به این جانب نیز فرصت تحریر یک تقریظ را بر کتاب مستطابش، لطف فرموده بودند.

درسال دوم یا سوم صدارت سردار صاحب بود که میعاد حبس خانوادۀ غازی میزمان خان به پایان رسید، ولی سردار صاحب داؤد خان اجازه نداد که خانودۀ جنرال میرزمان خان به خانه و کاشانۀ آبایی خود به ولایت کنرمراجعت کند و برعکس ایشان را به صورت مستبدانه به ولایت هرات تبعید نمود.

خوشبختانه که درآن سال ها یک شخصیت ملی یعنی محمد اسمعیل خان مایار، نائب الحکومه هرات بود که با بزرگ منشی خاص شان، خانواده میرزمان خان را مورد عطوفت قرار دادند، و احتمالاً همین کار، در فرصت کمی موجب عزل دایمی مایار صاحب از طرف سردار شد.

کشتار عسکری در قندهار

سردارمحمد داؤد خان قسماً با پیروی از نظریات غازی امان الله در دورۀ صدارت خود تصمیم به روی لچ ساختن قشراناث و مشارکت شان در حیات اجتماعی مملکت گرفت.

(متأسفانه این تصمیم در واقعیت، رفع حجاب و روی لچی نه، بلکه ران لوچی بود و بازار منیژوپ پوشی در سرک های کابل به سطح جادۀ شانزه لیزی پاریس گرم گردید)

تطبیق این پالیسی در ولایت قندهار موجب عکس العمل های محافظه کرانه و مخالفت شدید مردم آن ولایت گردید، که در نتیجه حکومت از تشدد کارگرفت و موجب کشتار ده ها نفر گردید.

قوماندان عمومی فرقۀ قندهار، جنرال خان محمد خان بارکزی معروف به شترجنرال بود که بعداً تا اخیر دورۀ سلطنت به رتبۀ عسکری سترجنرال، وزیردفاع و شخص مورد اعتماد سردار ولی باقیماند.

مرحوم عبدالوکیل صداقت، وکیل کامۀ ننگرهاردرجریان اخذ رأی اعتماد مرحوم میوندوال درولسی جرګه، سترجنرال خان محمد وزیردفاع را متهم به کشتار مردم قندهار و حادثۀ سوم ساخت، که مانند انفجار بمی انعکاس پیدا کرد.

برخلاف در وقت حکومت امان الله خان به ارتباط روی لوچ ساختن میرمن ها، یک نفرهم کشته نشد و یا هم اینکه من از آن اطلاع ندارم.

محبوس ساختن سران و بزرگان قوم مومند

حکومت شاهی افغانستان از زمان صدارت هاشم خان، از قدرت و نفوذ قومی حاجی حسن خان و حاجی یوسف خان مومند، سران بزرگ و متنفذ قوم مومند، در هراس بود، در نتیجۀ یک تفاهم با حکومت سردارهاشم خان، حاجی حسن خان مومند موافقه نمود که خود و فرزندانش درکابل متوطن گردیده و برادرکهتر یعنی حاجی یوسف خان کمافی السابق در منطقۀ اجدادی، گرداب و کامه مسکون باشد.

حاجی حسن خان، باری پادشاه افغانستان را در قریۀ آبایی شان دعوت نموده که هزاران نفر با فیرهزاران مرمی از پادشاه استقبال به عمل آوردند.

متعاقباً حکومت سردارداؤد خان صدراعظم، با ادامه و تعقیب پالیسی حکومت پلیسی و استبدادی عم اصلی و ولی نعمتش سردارهاشم خان، تصمیم گرفت که تمام اعضای این خانواده را محبوس نماید، همان بود که از مقام صدارت به قوای عسکری در ولایت ننګرهار امر صادر شد، که با یک حرکت سریع نظامی تمام اعضای این خانواده دستگیر و محبوس گردد.

در نتیجه، تمام اعضاء ذکور خانواده با بی عزتی کامل در محبس مخوف دهمزنک و زنان و کودکان خورد سال در یک خانه واقع چهار راهی موسوم به شهید در ساحۀ شهرنو، برای مدت ده سال بدون ارتکاب جرم و صدور حکم شرعی محکمه، محبوس و زندانی گردیدند.

به این ترتیب، اطفال و نو جوانان خانواده، مدت ده سال از حق انسانی تحصیل محروم گردیدند و اطفال و زنان حق بیرن رفتن از خانه را نداشتند.

نهایت تأسف آوراست که بعد از زندانی ساختن تمام اعضاء ذکور خانواده در محبس جهنمی دهمزنگ، برای مدتی به ایشان اجازۀ تشناب رفتن و رفع ضرورت داده نشد، چنانکه حاجی حسن خان مشربزرگ خانواده و قوم مومند که عمری را درعزت و وقار و حرمت سپری نموده بود، مجبور گردید در حضور حدود چهل نفر اعضاء خانواده به رفع ضرورت بپردازد!!!!!!!!!!!!!

یا الله

آیا ممکن است که همچو مظالم ضد انسانی، اسلامی و افغانی سردار داؤد خان را، به حکم و جدان انسانی و اسلامی قابل بخشایش و یا توجیه دانست و او را شخصیتی در موازات شخصیت متواضع و حلیم، مانند شاه محمود خان غازی، اعلیحضرت محمد ظاهرشاه و به فرض محال غازی امان الله قمداد نمود؟

الحاج سید عبدالله کاظم حدود چهارسال قبل در یک مضمون خود که بیشتر به افسانه سرمنگسک شباهت داشت، مدعی گردیده بود که بعد از فتح کابل از دست سقویان مدنیت سوز، توسط سپه سالار نادرخان و یاران قهرمان و پشتون های قبایلی ، پدر کلانش میرهاشم خان غرض تبریک نزد شاه محمود خان غازی رفته و در ضمن صحبت، از تکلیف گوش خود شکایت کرده بود، شاه محمود خان داکتری فرستاده که طبیب مذکور، چند قطره دوا را درگوش پدر کلانش چکانده بود، الحاج سید عبدالله کاظم مدعی است که پدرکلانش همان شب در نتیجۀ همان چند قطره دوا در گوش، جان به حق سپرد.

این قلم ضمن مقاله ای مستدل و منطقی تحت عنوان «افسانه پردازی در مورد مسموم ساختن میرهاشم خان» مورخ 21/11/2022 که درآرشیف مقالاتم موجود است این افسانۀ سر منگسک الحاج سید عبدالله کاظم را منطقً از بیخ و ریشه باطل ساختم.

اگر، پدر و یا پدرکلان الحاج سید عبدالله کاظم و یا هرشخص دیگری به شمول جناب شما محترم جلیل زاد، در موقف رقت بار حاجی حسن خان مومند توسط ظلم سردار صاحب داؤد خان، که مجبور به رفع ضرورت درحضور تمام اعضای خانواده گردید، قرارمیگرفت اکنون وجداناً قضاوت ایشان و جناب شما جلیل زاد و اهل وجدان در مورد این عمل ضد انسانی، اسلامی و افغانی سردار صاحب چه میبود؟

زندانی ساختن عبدالملک خان عبدالرحیمزی

ملک خان عبدالرحیمزی، وزیرمالیه و کفیل وزارت اقتصاد، بدون تردید، فعال ترین، ورزیده ترین، با تقوی ترین وبا دسپلین ترین وزرای کابینۀ صدارت سردارداؤد خان بود.

وی شخص مبتکر، متشبث، مسلکی و مانند شخص سردارداؤد خان، صاحب غرور بزرگ فردی و ملی بود، چنانکه به استثناء شخص سردار داؤد خان به احد من الناس، به شمول سردارنعیم خان سراطاعت و تمکین خم نمی کرد، و همین علو نفس نیز یکی ازعوامل گرفتاری اش تلقی میگردد.

سردارداؤد خان در وقت لشکر کشی و جنگ صافی وظیفۀ اکمالات را به ملک خان سپرد و بعد ازختم جنگ نظر به خدمات و جدیت کم نظیرش، وی را رئیس تفتیش عینیات اردو مقررکرد.

ملک خان به رتبۀ عسکری ډګروالی، در کابینه داؤد خان به حیث وزیر مالیۀ بسیار مقتدر، خود سر و مقرب مقرر گردید.

ملک خان در سال 1956 میلادی جهت جلب مساعدت مالی برای یک طرح انکشافی به اضلاع متحده سفرکرد، از وی هنگام اقامتش دراضلاع متحده، بالاتر از سطح یک وزیر و حتی معادل یک رئیس حکومت یا صدراعظم پذیرایی به عمل آمد و در نتیجۀ ملاقاتش با مقامات اضلاع متحده، وعده های مساعدت های مالی به افغانستان داده شد.

ملک خان بعد ازعودت از اضلاع متحده، در سال 1957 میلادی به اتهام کودتا، به حمایت یک مملکت خارجی (اغلباً اضلاع متحده) محبوس گردید.

ذواتی، حبس ملک خان را دسیسۀ کی- جی- بی، ذواتی هم بی اعتنایی او در قسمت سردار نعیم خان، استرداد دارایی های سردار هاشم خان و برخی هم آن را به عنوان یک عمل پیشگیرانه برای جلوگیری از خطر نفوذ و قدرتش برای آیندۀ نظام تلقی می کنند.

ډګرجنرال نذیر کبیر سراج در کتاب «رویداد های نیمۀ سدۀ بیست در افغانستان» می نویسد که:«داؤد خان در بارۀ قصور ملک خان که تا آن روز نزدیک ترین و معتمد ترین همکار در نزد او بود، روز یکشنبه باز هم بالای میز طعام وزارت دفاع گفت که عبدالملک به همکاری یک مملکت اجنبی می خواست هنگامه ای را در مملکت برپا سازد که جلو آن گرفته شد، خوشبختانه از صاحب منصبان و افراد اردو کسی با او همنوا نشده بود.

به زودی نتیجۀ تحقیقات را نظر به اسنادی که در دست است، خواهید شنید که چه توطئه ای در شرف تکوین بود تا مملکت را درغرقاب تباهی سرنګون

گویند دروغگو حافظه ندارد.

یک – ملک خان به اتهام کودتا دستگیر و زندانی شد، که یک عمل نظامی و توسط صاحب منصبان و منصوبین اردوعملی میگردد، ولی سردار داؤد خان مدعی است که: از صاحب منصبان و افراد اردوکسی با او همنوا نشده بود.

دو سردار ادعا کرد و گفت که به زودی نتیجۀ تحقیقات را نظر به اسنادی که دردست است خواهید شنید.

اینهم یک دروغ بزرگ سردار بود، ملک خان مدت 21 سال در زندان تیرکرد و مردم افغانستان و جهان در طول این مدت نه همچو تحقیقاتی را دید و نه همچو اسنادی و نه محاکمه و محکمه ای را که خیانت ادعایی سردار داؤد خان را ثابت کند.

در حالیکه خود ملک خان تا سقوط رژیم کودتایی سردار داؤد خان، خواستار محاکمه علنی خود در ستره محکمه بود، اما حکومت بر خلاف ادعای دروغین سردار داؤد خان، نه تحقیقاتی به عمل آورد و نه دوسیه ای وجود داشت که به مقامات ذیصلاح قضایی ارجاع میگردید.

دلیل دوم ثبوت دروغ سردار محمد داؤد خان:

درسال 1972 هنگامیکه موضوع رهایی ملک خان در پارلمان مورد غور و بحث قرار گرفت، یکی از جنرالان نزدیک به سردار، به نام یحیی نوروز، پسر محمد نوروز خان سرمنشی اعلیحضرت محمد نادرشاه و بعداًَ رئیس شوری، در زمینه از سردار داؤد خان پرسیده بود، و سردارداؤد خان در جواب گفته بود که «به صداقت و لیاقت ملک خان شخصاً شک نداشته و ندارد، اما ملک خان درآن زمان بسیار مردم به شمول سلطنت را ناراض ساخته بود

به همین منوال روزی من وبرادرم در دورۀ جمهوریت کذایی سردار داؤد خان به ملاقات غلام حسن خان صافی که رهبر نهضت ویښ زلمیان شاخۀ ننگرهار و کابل و شخص مورد اعتماد سردار داؤد خان بود، رفتیم، ضمن صحبت یادی از ملک خان به عمل آمد، غلام حسن خان صافی گفت روزی با سردارداؤد خان در مورد ملک صحبت میکردم و داؤد خان گفت که :«ملک خان به اندازه ای یک ذره هم گناه نداشت

ازگفتارهای ضد و نقیض سردارداؤد خان ثابت میگردد، آنچه که موصوف در کلوپ عسکری به صاحب منصبان گفته بود، همه دروغ و اتهام و افتراء بود و سردارداؤد خان، ملک خان را صرف به دلیل نا رضائتی کرسی نشینان بزرگ دولت به شمول سلطنت که خود عضو برجسته و حامی و فدوی منافع آن بود، دسیسه ای را علیه ملک خان تحت نام کودتا به راه انداخت، اما زمانی رسید که خودش به منظور انتقام گرفتن از سلطنت دست به کودتا زد و در دوران جمهوریت و انقلاب کذایی اش، میوندوال را نیز مانند ملک خان متهم به کودتا ساخت!!!!!!!!!!

با ایزاد و انفاذ مادۀ مترقی و انقلابی مادۀ 24 درقانون اساسی سال 1964 که که به اجاره داری سرداران و اعضای خانوادۀ سلطنت در کرسی های پارلمان، ستره محکمه، وزارت و صدارت نقطۀ پایان گذاشت، به نظر الحاج داکتر کاظم داؤد خان را «به ببر زخمی» مبدل ساخت.

که نتیجۀ همین محدودیت قانون اساسی سال 1964، سرداردست به کودتا، یا مطابق ادعای خودش، انقلاب زد که نه تنها زن و فرزند و خورد و بزرگ خاندان سلطتنی را، بی عزت و بی آبرو ساخت، بلکه به اعمار پلی برای کودتای گاوی پرداخت.

قرار روایت داکتر میرعبدالرحیم عزیز پسرمیرعبدالعزیز، والی کابل که مسئولیت گرفتاری ملک خان را به عهده داشت، سید کم اصل سید عبدالله شداد، وزیر دو سرۀ کابینه داؤد خان، بعد از دستگیری مرحومی، به ملک خان دشنام ناموس داده بود، این مطلب درج مقالتی هم است که توسط یکی از فرزندانش به نام (بهاؤل ملک) تحریر یافته، اهانتی که، آن پشتون با غیرت و با عزت تا آخر حیات از آن رنج میبرد، در حالیکه طبق روایت بابای مبارزان ملی مرحوم استاد هاشمیان که حدود 15 سال قبل در ویب سایت افغان جرمن انتشار یافت، سید عبدالله بی ناموس زمانیکه مدیر لیسه حبیبه بود، عنفاً به یگ شاگرد مکتب تجاوز جنسی نموده بود که در نتیجۀ عرض و داد خواهی والدین متعلم مذکور، سید عبدالله کم اصل از طرف سردار نعیم خان وزیر معارف، از وظیفه منفک و مدتی محبوس هم گردید.

جای تعجب فراوان است که چطور سردارداؤد خان به حیث یک شخصیت بسیاربا غیرت و با ناموس، همچو یک عنصر کثیف را به مقام دو وزارت، یعنی داخله و عدلیه در کابینۀ خود مقررکرد؟

این قلم بعد از خروج ملک خان از زندان به منظور دیدار و ملاقات شان رفتم، موصوف که پیر و زهیر شده بود از بی گناهی خود صحبت میکرد و گفت هدف بزرگ او اکتساب مساعدت مالی از بلاک شرق و هم بلاک غرب بود، ملک خان هرگز دلیل ساختن و پرداختن همچو دسیسه و توطئه راعلیه خود از طرف حکومت سردار داؤد خان ندانست.

اخطار تواریش حسن شرق (حسن چپ) به سردار

تواریش حسن چپ درکتاب خود اعتراف میکند که محمد داؤد در قسمت رهبری و عملی ساختن کودتا متردد بود، ولی من برایش خاطرنشان یاختم که شاید برای شما به حیث عضو خاندان سلطنتی کدام خطر جدی متوجه نباشد ولی حیات ما در خطر است، و ما مجبوریم که دست به کودتا بزنیم، همان بود که محمد داؤد به اقدام و رهبری کودتا موافقت کرد.

ازاقرار و اعتراف فوق الذکرتواریش حسن چپ معلوم میشود که مجری اصلی کودتا حسن چپ بوده و او سردار را مجبور به پذیرش رهبری کودتا نموده است، لعنت بر روان حسن چپ هفت نفس.

تو مردم افغانستان را نمی شناسی !!

ډګرجنرال عبدالرزاق خان درکتاب خاطرات خود مینویسد: که روزی به سردار پیشنهاد نمودم که اگر برای پیشبرد بهتر امور، یک کمی از خوش رویی و پیشانی باز کار بگیرند.

سردار در جواب میگوید که : بسیار لاله گری مرا نکن.

تو مردم افغانستان را نمی شناسی، من خوب میشناسم، اگر من با آن ها با پیشانی باز و لب خند گپ بزنم، صباح بر شانه های من سوار میشوند.

یا للعجب، مردم افغانستان درهیچ مقطع زمانی بر شانه های سرداران سوار نبودند، بلکه این سرداران بی سر و منجمله سردار داؤد خان بود که همیشه برشانه های مردم مظلوم و محکوم سوار و مانند دهن اسپ، قیزه دردهان شان انداخته بود.

استاد الفت در یک بیت خود، این عمل سرداران را چنین ماهرانه به تصویر کشیده است:

ما ویل قدم دی په لیمو

ده ویل په سر ښه دی

من در صنف هفتم لیسۀ حبیبیه بودم که پیغمبرناسیونالیزم آسیایی داکترعبدالرحیم احمد سوکارنو به دعوت حکومت افغانستان به کابل تشریف آوردند و قرار بود که موصوف در پاک شهرنوکابل در حضور همشهریان کابل خطابه ای ایراد فرمایند، سوکارنو که از تراس یا بالکون یا برندۀ سینمای پارک صحبت میکرد ضمن یک خطابۀ هیجان برانگیز شان فرمودند که:«ښاروال شما میگوید که من یک شخصیت بزرگ هستم، ښاروال شما غلط میگوید، من شخصیت بزرگ نیستم بلکه ملت من بزرگ است، اگر ملت من نباشد من هیچ چیزی نیستم

ملاحظه کنید که یکی از بزرگترین شخصیت های معاصر و بانی نهضت عدم انسلاک، بزرگی و شخصیت متبارز خود را مرهون موجودیت مردم و ملت خود میداند، ولی سردار محمد داؤد خان مردم و ملت خود را لایق پیشانی باز خود نمی بیند تا مبادا مردم و ملت به شانه های سردار سوار شوند!!!!!!!!!!!!!

عکس العمل سردار در برابرپیشنهاد اعدام ایادی کرملن!!!

الحاج سید کاظم در قسمت هفتم مضمونش تحت عنوان (شهرکابل

و روویداد های مهم..) از قول داکتر نوین مینویسد:« در لحظاتی که غرش جت های جنگی و صدای فیرتوپ های کمونیست ها در فضای کابل می پیچید، در حضور رهبر و برادرش محمد نعیم خان نشسته بودیم و در بارۀ اوضاع جاری مذاکره و تبادل نظر داشتیم.

قدیر وزیرداخله اصرار میکرد که باید سران زندانی کمونیست ها طی محاکمه صحرایی فوراً اعدام شوند، زیرا اوضاع به جاهای خطرناک رسیده است، اگر آن ها نجات یابند فجایع غیر قابل تصور به وقوع می پیوندد و نجات از آن نا ممکن خواهد بود.

اما رهبر با عصبانیت فرمود:

چنین تصمیم عجولانه و غیر مسؤلانه، ما را نه تنها در برابر مردم افغانستان، بلکه در مقابل جهانیان جنایتکار می نمایاند، از سوی دیگرازچند نفر وطن فروش و نوکر بیگانه، شخصیت های بزرگ سیاسی میسازد

عطفی بر نکات عمدۀ جواب سردار در برابر پیشنهاد قدیر:

یک – گفتار و پیشگویی قدیر صد در صد ثابت گردید.

دو- سردار با وجود 47 سال سابقه و تجارب حکومتی و دولت داری، فاقد داشتن شعور سیاسی قدیر ظابط بود.

سه – نه پذیرفتن پیشنهاد قدیر، به موفقیت کودتای گاوی و تداوم حکومت داری ایادی کرملین انجامید، یعنی این تصمیم نادرست رهبر، موجب مؤفقیت کودتای بی خدایان گردید.

چهار اگر سردارمیدانست که این ذوات و گروه های وطن فروش نوکر بیگانه بودند، متکی بر قول الحاج سید کاظم چرا با آنها درانهدام و تخریب حکومت ملی و اسلامی دهۀ دیموکراسی و ثبات عنعنوی مملکت، ائتلاف تکتیکی نمود؟

پنج – عصبانیت سردارحتی در همچو وقت نهایت حساس و در یک مجلس مذاکره و چاره جویی کابینه، معرف کرکتر اتوکرات و خود خواهانۀ او بود.

شش – درهمچو حالتی که سردار، نابودی و اضمحلال رژیم کودتایی خود را به چشم سر میدید، چرا برشعار معروف ولی نادرست خود که :«تصمیم شرط اول مؤفقیت است» [اتخاذ تصمیم شرط اول مؤفقیت است] عمل نکرد و اتخاذ همچو تصمیم حیاتی را عجولانه و غیرمسئولانه در برابر مردم افغانستان و جهانیان دانست؟

هفت سردارکشتن این جواسیس و معاش خوران کی – جی بی را، جنایت دربرابر مردم افغانستان وانظارجهان تلقی میکرد، در حالیکه :

الف آیا این ذوات بی خدا و بی ناموس، فرزندان واقعی واصیل و مسلمان جامعه بودند که کشتن شان از طرف مردم مسلمان افغانستان جنایت رژیم سردار تلقی میگردید؟

ب عجب این نیست که رژیم کودتایی سردار با شهید ساختن یک عده شخصیت های بزرګ ملی و اسلامی به شمول مفکر یا متفکرعالی مقام، محمد هاشم میوندوال و شخصیت مردمی و ولسی و نظامی مانند شهید مرستیال صاحب خان محمد خان و دیګران به اتهام کودتا، دربرابر مردم افغانستان و انظار جهان جنایکار معرفی نشد و لی با کشتن ذواتیکه خود سردارایشان را وطن فروش و نوکر بیگانه قلمداد نمود، در برابر مردم افغانستان و جهان جنایتکار معرفی میشد؟

نتیجه: ناکامی مطلق رژیم کودتایی سردار، ثابت ساخت که او لیاقت و اهلیت و درایت زعامت مملکت را نداشت و باید بعد از استعفاء از مقام ده سالۀ خوب و یا بد صدارتش، مانند سردارهاشم خان و شاه محمود خان غازی از سیاست بازی و جنون قدرت طلبی احتراز و کناره گیری کرده و به حیث یک رکن رکین واجب الاحترام خاندان سلطتنی حیات به سر میبرد.

نظری به سوابق اعضاء تسوید کمیته قانون اساسی دهه دیمکراسی و رژیم کودتایی سردار:

در کمیته تسوید قانون اساسی 1964 بزرگترین و نخبه ترین قانون پوهان و شخصیت های ملی و علمی قابل افتخار افغانستان اشتراک داشتند به قرار ذیل:

محمد موسی شفیق- متولد کامه ننگرهار، پسرمولوی ابراهیم کاموی وفارغ التحصیل پوهنتون تاریخی (الازهر) دررشتۀ حقوق و فقه اسلامی به درجۀ اول و حقوق عمومی بین الدول از پوهنتون کولمبیای اضلاع متحده.

داکترعبدالصمد حامد – پښتون محمد زی، متولد ننگرهار پسرعبدالرزاق خان نائب الحکومه، دانشمند بزرگ حقوق اساسی و دارنده دگری و سند دوکتورا از مملکت سویس.

استاد سید شمس الدین مجروح – از سادات پښتون کنرها و یکی از دانشمندان به نام و شخصیت سیاسی و عضو کلپ یا کلوپ ملی سردار داؤد در دورۀ شاه محمود خان غازی.

پوهاند عبدالحکیم ضیایی – صاحب سند دوکتورا از پوهنتون سوربون فرانسه و پوهنتون جنیو سویس، شخصیت بزرگ علمی و قاضی القضات.

داکترعبدالرحیم ضایی – شخصیت علمی و صاحب سند دوکتورا در رشتۀ تاریخ از فرانسه، رئیس انجمن تاریخ و شخصیت علمی.

استاد حمیدالله – پسرعلی محمد خان بدخشی وزیر دربار، استاد پوهنځی حقوق و علوم سیاسی، ثبت و تسجیل کلمۀ (به منظور) در دیباچۀ قانون اساسی و قوانین اساسی بعدی از پیشنهادات اوبود.

داکتر میرنجم الدین انصاری شخصیت علمی، آشنا به افکار و مترجم آثار فلسفی و عضو ستره محکمه.

میر محمد صدیق فرهنگ مورخ، نویسنده و مرستیال میرغلام محمد غبار در حزب و اخبار وطن، وزیر پلان و صاحب نظریات چپی و مؤلف کتاب جنجال برانگیز (افغانستان در پنج قرن اخیر).

ثبت و تسجیل نام زبان (دری) برای اولین بار به عوض نام معمول و رایج فارسی، درقانون اساسی 1964 از پیشنهادات مهم او به شمار میرود.

نظری به سوابق اعضای کمیته قانون اساسی رژیم کودتایی سردار داؤد خان:

تواریش داکترحسن شرق داکترهفت نفس حیوانات، عضو کمیتۀ کلپ یا کلوپ ملی سردار داؤد خان در دورۀ صدارت شاه محمود خان غازی، مدیر قلم مخصوص صدارت دورۀ صدارت سردار داؤد خان، مجری اصلی کودتای سرطانی، به قول عبدالجمیل جمیلی، مهاجرنسل یهودی الاصل ارمنی، طبق ادعای خودش، صدراعظم حکومت نجیب گاو به خواهش و انتصاب گوربه چف.

بیسواد در رشته علم حقوق.

سید عبدالاله – فارغ التحصیل پوهنځی اقتصاد پوهنتون کابل، مدیر درکدام بانک، پسرسید عبدالله شداد، وزیر دو سرۀ صدارت سردار داؤد خان، وزیر مالیه و معاون رئیس جمهور سردار داؤد خان، آدم ظالم و سفاک خدا نا ترس.

بیسواد در رشتۀ علم حقوق

شهید داکتر ضامن علی غرجی – فارغ التحصیل ایتالیه در رشتۀ نسایی، مربوط به یک خانوادۀ سر شنایس و متنفذ قوم هزاره، آدم خوش صحبت و خوش برخورد، رئیس مؤسسات صحی پوهنتون (علی آباد)، معاون اداری پوهنتون، عضو حزب ملی غورځنگ.

بیسواد مطلق در مسایل اداری و حقوق و قانون، شهید ظلم رفقای توارش حسن چپ.

لنډۍ داکتر مجید از مهاجرین برصغیر، داکتر ساینس، میکرو بیالوژی و صحت عامه از اضلاع متحده، آدم متعصب و ضد پښتونی، رئیس پوهنتون، وزیر صحت عامه، وزیر معارف و وزیرعدلیه، از طریق تجارب اداری و وزارت عدلیه با مسایل قانونی آشنایی نسبی ولی غیر مسلکی داشت.

قابل تذکراست که درلویه جرګه سال ۱۳۵۵، داکتر مجید از طرف نایب رئیس لویه جرګه یعنی بابای پښتون تباران، محمد ګل بزرګ، به ارتباط شکایت شاگردان لیسه های خوشحال بابا و رحمن بابا، به حیث یک عنصر متعصب و نا مطلوب قلمداد گردیده، لذا، طبق روایت سناتور صاحب چکنوری یکی از معززین به نام سمت مشرقی و عضو لویه جرګه، سردار محمد داؤد خان، با تفاهم با نائب رئیس لویه جرګه، به عوضش جناب علی احمد خان پوپل را که یک پښتون واقعی و شخصیت بزرګ ملی بود به حیث وزیر معارف مقرر نمود.

طبق روایت سناتور صاحب موصوف، یک تاجک ستمی یعنی بچۀ ملاقندی حکیم شاه عالمی وزیرداخله، تلاش فراوان به عمل آورد که یکی از اعضاء لویه جرگه را به حمایت داکتر مجید، تحریک و اغوا کند ولی هیچکس حاضر به این عملی کرده همچو رذالت نشد.

آصف سهیل شمالی وال و فارغ التحصیل پوهنخۍ طب کابل و صاحب دپلوم تخصصی در رشتۀ طبابت از هندوستان.

ښاروال کابل و آدم مطبوعاتی و با سواد.

در رشتۀ قانون و حقوق اساسی بی معلومات بود.

عبدالتواب آصفی مهندس آب و منابع انرژی و صاحب سند ماستری از پوهنتون کلورادوی اضلاع متحده.

در قسمت حقوق و قانون اساسی بیسواد بود.

قدیرنوستانی – فارغ التحصیل اکادمی پلیس کابل و جرمنی، صاحب منصب پلیس در مدیریت ترافیک کابل تحت اثر سعدالله خان یوسفی مدیرترافیک کابل.

قدیر، رفیق نزدیک سید عبدالاله بود و به گمان نزدیک به یقین توسط او به سردار داؤد خان و حلقۀ کودتا معرفی شده بود.

قدیربا تمام بیسوادی اش، شعور و درک بهتر، در قسمت نتایج مصیبت بار زنده ماندن سران محبوس پرچمی و خلقی را نسبت به سردارداؤد خان سر تمبه داشت، چنانکه پیشگویی قدیر صد در صد درست ثابت شد.

قدیردر قسمت درک حقوق و قانون اساسی بیسواد بود.

شهید وفی الله خان سمیعی – از ولایت ننگرهار، فارغ التحصیل پوهنتون الازهردر رشته حقوق اسلام، رئیس و استاد پوهنځی شرعیات، معین وزارت معارف و وزیرعدلیه.

یک مسلمان منور، متعهد و دانشمند.

مقایسۀ اعضاء کمیته های فوق الذکر تسوید قوانین اساسی شاهی مشروطه و جمهوریت کذایی کودتایی:

این مقایسه در واقعیت امر، مقایسۀ خرموره با الماس است.

طوریکه فوقا توضیح گردید، بزرگترین دانشمندان حقوق اساسی و فقه اسلامی و شخصیت های نخبه علمی و مسلکی تاریخ معاصر افغانستان، اعضای کمیتۀ تسوید قانون اساسی سال 1964 بودند.

برعکس، به استثناء شهید وفی الله خان سمیعی که این قلم روابط دوستانه با آن شهید داشتم، فارغ التحصیل پوهنتون الازهر وعالم دینی و فقه اسلامی ولی به حیث یک شخص غیرحزبی، بی واک و کسیکه نقشی درکودتا نداشت، برایش محال بود که درحضورگرگانی چون تواریش حسن چپ، سید عبدالاله و قدیر، از اصول و اوامر اسلامی ای دفاع کند که طبق فرموده ای لوی استاد حقوق، مبارز و واوجب الاحترام ملی، داکتر صاحب روستار تره کی در مضامین علمی خود یاد آور شده اند.

بقیه تمام اعضاء متباقی کمیتۀ تسوید قانون اساسی رژیم کودتایی، به صورت اخص در قسمت علم حقوق و قانون اساسی بی سواد و به صورت مجموع درعلوم اجتماعی، اسلامی و سیاسی بی فضیلت و بی بصیرت، و برخی از ایشان، مانند داکتر مجید شخص متعصب و ضد ملی و برخی دیگر نیز مانند قدیر نورستانی و سید عبدلااله، ذوات خشره ای بیش نبودند که به صورت غیرعادلانه در بزرگترین مقامات بلند دولتی گماشته شدند، و به قول مردم «مربی داری مربا بخور»

چون تمام اعضای کمیتۀ فوق الذکر فارسی زبان بودند، از گنجانیدن مادۀ 35 قانون اساسی 1964 مشعربراینکه:«دولت مؤظف است ، پروگرام مؤثری برای انکشاف و تقویۀ زبان ملی وضع و تطبیق کند» تعمداً اجتناب به عمل آوردند.

کلام شاعری، مصداق کلام است که :

طوق زرین همه درگردن خرمیبینم

لویه جرګه مذکورمظهر تقلب، درامه و کمیدی، یا نمایشنامه ای، تزویر و دروغ بود!!!!

این قلم به شمول دوستانی، جریان لویه جرګه تقلبی و کذایی و مضحک را از طریق رادیو [تلویزیون وجود نداشت] تعقیب میکردیم.

این به اصطلاح لویه جرګه یکی از مفتضح، مستهزء و مبتذل ترین لویه جرګه ها درتاریخ مملکت شمرده میشود.

نمیدانم کدام مشاورین کودن، نادن، ابله و احمق سردار داؤد خان، تدویرهمچو لویه جرګه کذایی را برای انتخابش به عنوان رئیس جمهور، پیشنهاد کرده بودند.

ما در دهه قانون اساسی شاهد تطبیق دیمکراسی مستقیم یعنی اصل انتخاب به صورت مستقیم و سری وکلای ولسی جرګه و مشرانو جرګه بودیم.

سردارداؤد خان یک شخصیت پرو زن و بلا رقیب در جامعه افغانی بود، بهترین و دیموکراتیک ترین طرز انتخاب همانا انتخابش توسط کافه ای مردم و ملت افغان از طریق انتخاب آراء جمهورمردم بود.

احد من الناس نه خود را رقیب انتخابات او میساخت و نه کسی چانس بردن انتخابات را علیه سردار داؤد خان داشت.

لویه جرګه تنها در حالت اظطراری، یک طرزالعمل انتخابی مشروع شمرده میشود، بهترین مثال آن انتخاب سپه سالارنادرخان بعد از فرو نشاندن اغتشاش و بلوای سقویان مدنیت سوز وآنهم در یک حالت بحرانی مملکت بود، نه در یک وضع و موقف نورمالی که سردارداؤد خان درآن قرار داشت.

مردم افغانستان درطول ده ساله تجربه دیمکراسی با مزایای اصل انتخاب مستقیم و سری کاملا آشنا و مستشعر بودند و ضرورت به همچو شعبده بازی و صحنه سازی سیاسی نبود!!!!!!

رهبر، یک پیرشیخ فانی را به نام کریم حقانی که برادرمهتراستاد بینوا میشد، به حیث رئیس مؤقت لویه جرګه معرفی نمود، اولین حرف کریم حقانی به صدای نحیف ولرزان این بود که «از من سؤال نکنید»

بازیګر و مداری اصلی این لویه جرګه ساختګی و کذایی عزیزالله واصفی بود.

واصفی از طرف رهبر داؤد، در حالیکه خودش نیز حضور داشت به سمت نائب رئیس لویه جرګه منصوب ګردید و ریاست لویه جرګه را خود رهبر داؤد به عهده ګرفت.

قرار روایت هم وطنان قندهاری، مردم قندهار سه نفر را به نام شیاطین ثلاثه مسماء ساخته بودند، بدین قرار: عبدالاحد خان کرزی یعنی پدر حامد کرزی، سناتورعبدالقدوس خان بارکزی وعزیزالله واصفی.

عزیزالله واصفی در نقش سپرده اش به مثابۀ یک مداری سیاسی و دروغگو و منافق ده ها بار و پیهم فریاد میکشید که رهبر قطعاً کاندید نیست، رهبر قطعاً کاندید نیست و هر کسی که خواسته باشد میتواند از داخل و یا خارج تالار خود را به مقام ریاست جمهوری کاندید کند!!!!

نخست در موجودیت ببرغران، رهبر داؤد خان، کی صاحب جگر شیرخواهد بود که خود را کاندید کند و آنهم از جمعی بله گویان و ذوات جبون و ترسو و خشره و قبلاً تعیین شده، چطور و به کدام وسیله ممکنه، ممکن است که شخصی به فرض محال خود را از بیرون تالاردرکابل و یا هم از ولایات کاندید کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در مجموع اعضاء این جرگه یک شخصیت پر وزن جامعۀ افغانستان مانند استاد پژواک، عبدالهادی خان داوی، علی احمد خان پوپل، سید شمس الدین مجروح، داکتر یوسف خان، عبدالقیوم خان برادرداکتر ظاهر خان، محمد اسمعیل خان مایار، محمد نوروز خان، پوهاند فضل ربی پژواک، غلام محمد خان فرهاد و ده های دگر وجود نداشت.

درین جریان یک چوکرۀ غلام حیدر رسولی و شخص احمق بیسواد کودن و بی شعوری به نام ابریشم از ولایت پکتیا، که صاحب منصب اعزازی متقاعد بود، فکر کرد که رهبر واقعاً کاندید نیست، لذا قوله کشید و گفت که «اگر رهبر کاندید نیست، رسولی صاحب خود را کاندید کند

این دراز گوش کودن فکر نکرد که حضور رهبر درین مجلس برای چیست؟

ایا رهبر این همه هیاهو و صحنه سازی را برای انتخاب غلام حیدر رسولی، صاحب منصب خشره به راه انداخته است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درین میان بود که دفعتاً صدای رهبر داؤد بلند شد که: «به یک شرط به یک شرط»

با شنیدن این صدا گوش های همۀ ما (نیغ) شد که این شرط عظیم، انقلابی و تاریخ ساز چه خواهد بود؟

رهبر ادامه داد و ګفت :«اگر نتوانستم استعفاء مینمایم»

این توضیح داهیانۀ ! رهبر موجب خندۀ حاضرین مجلس در منزل ما گردید.

ای کاظم آغا، ای سیستانی آغا، ای جلیل زاد آغا و ای دیګرانی که که شاهد شنیدن جریان آن جلسه قلابی بودید :

شما را به ناموس و شرف و وجدان تان قسم، که آیا مداری سیاسی عزیزالله واصفی دروغ نمی گفت؟

آیا واقعاً رهبر کاندید نبود؟

آیا این بیش از یک درامه و نمایش و صحنه سازی پلان شدۀ مضحک سیاسی چیز دیگر نبود؟

ازگزارش این همه واقعیت های تاریخی، بازهم ممکن است سردار داؤد خان را با شاه مغفور که یک شخصیت دیمکرات و متعهد به عدالت و دیمکراسی بود، هم طراز دانست؟

آیا ممکن است اشتباهات عمدی و نتایج کودتای تبه کن سرطانی سردارداؤد خان را که به اعمار پلی برای کودتاچیان گاوی که در بطن کودتای سرطانی پرورش یافتند به دیده ای اغماض نگریست؟

علامه داکتر اقبال در مورد همچو جمهوریت کذایی و ضد ملی گفته است:

گریزاز طرز جمهوری غلام پخته کاری شو

که از مغز دوصد خر فکر انسانی نمی آید

و آخر دعواهم ان الحمد لله رب العالمین

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.