نظریات متناقض مورخ سیستانی در مورد غبار
مورخ سیستانی حدود پانزده سال قبل کتابی در مورد تواریخ و شخصیت غبار و میر صدیق فرهنگ نوشت، در آن کتاب و مقالات بعدی ضمن ابراز نظریات خودش، برداشت های علامه حبیبی و استاد محمد عزیزنعیم و استاد نگارگر و دیگران را در زمینه منعکس ساخت.
این قلم سالیان قبل پیرامون نظریات شخص مورخ سیستانی و دانشمندان جید، در مورد غبار به تفصیل و اطناب سخن گفته ام اما درین مقال به صورت بسیار مجمل و مختصر مطالبی به عرض میرسانم.
علامه حبیبی در مورد کتاب افغانستان درمسیرتاریخ غبارچنین ابراز نظرمیفرمایند:«غباردرتاریخ نویسی سبک خاصی داشت که وقایع تاریخی را همواره به نفع تصورخاص عندی و قالب فکری خود استعمال میکرد و بنابرین درتاریخ نویسی ناظر بی طرفی به نظر نمی آید..»
استاد محمد عزیز نعیم ضمن یک تحلیل مفصل خود چنین میفرماید:«….. در هیچ مناقشه ای تاریخی، غبار موقف دو طرف دعوی را نه عادلانه بررسی کرده و نه منصفانه قضاوت نموده و حوادث را صرفاً نظر به ذوق و آرزوی خود مجسم ساخته، لذا اگر روند علمی تاریخ نویسی بر پایه های تحلیل و تعلیل همه جانبه قرارداشت باشد، این اثر دو جلدی غبار فاقد آن است.
غبار طوریکه ازاین اثر دو جلدی اش پیداست فاقد تفکر تاریخی است یعنی ماضی را از روی زمان حال خود داوری کرده است……»
استادعزیز نعیم کذا علاوه میکند که غبار به حیث یک شخص مبارز که گرم و سرد روزگار را دیده، باید آدم واقع بین باشد ولی با مطالعۀ این اثر ثابت شد که غبار به جز یک آدم پرعقده ای بیش نیست.
مورخ سیستانی در کتابش در مورد غبار تحریر میدارد:«…..غبار در سال های 1326 تا 1330 دارای افکار و ایده های چپی شده بود، اندیشه های را که به وسیله جریده وطن طرح کرده بود، بعداً توسط حرکت های سیاسی چپی [خلق، پرچم و شعله جاوید] طرح گردید»
سیستانی ادامه میدهد:«آنچه غبار در کتاب افغانستان در مسیر تاریخ بحث میکند، همان چیزهای است که بعد ها حزب دیمکراتیک خلق درمرامنامۀ خود در نخستین شماره ای خلق در سال 1966 با تفصیل بیشتری انتشار داد»
مورخ سیستانی علاوه میکند:«چنین به نظر میرسد که غبارجلد دوم تاریخ خود را بمنظور انتقام کشی از نادرشاه [اعلیحضرت غازی محمد نادرشاه] و خانواده او به نگارش گرفته است.»
مورخ سیستانی در یک قسمت دیگر چنین ابراز نظر میکند:«غبار در عین حال که یک تاریخ نگار بود، یک سیاست باز نیز بود.» [یعنی یک آدم منافق بود]
مورخ سیستانی چند سال قبل در یک مضمون خود، در مورد غبار و فرهنگ نوشت که این دو مورخ نامدار با ادعای اینکه نام افغانستان برای 1500 سال خراسان بوده، شدیدا انتقاد نموده و آن را با در نظرداشت افتراق امروزی میان مردم خطرناکتر از بم گذاری های کنار جاده خواند، زیرا در نتیجه بم گذاری های کنار جاده ممکن حیات چند نفر به خطر بیفتد ولی با همچو ادعای نادرست و غلط تاریخی، زمینه مخالفت و افتراق ملی را مهیا میسازد.
مورخ سیستانی هم چنان به روایت دستگیر پنجشیری در مورد اشتراک غبار در کمیته تدارک یا کنگره اول که اعضاء آن مشتمل بر نورمحمد تره کی، ببرک، غبار، طاهر بدخشی [ستمی بزرگ] و دیگران بود یاد آوری مینماید.
دو سند تحت اصول اساسی مرام حزب و اصول اساسی تشکیلاتی حزب به کنگره ارائه گردید و مورد تصویب قرار گرفت.
هردو سند به وسیله کمیته تدارک با اشتراک میرغلام محمد غبار تهیه گردیده بود.
کنگره تصمیم گرفت که اسناد مذکور به مثابه نکات اساسی برای طرح و تدوین مرامنامه و اساس نامه حزب پذیرفته شوند.
طبق روایت دستگیر پنجشیری غبار با فرزندش حشمت خلیل غبار مدت شش به خانه کرایی ببرک کارمل واقع جمال مینه رفت ولی روی طرح مسایل سازمانی، سیاسی و توقع رهبری حزب، با ببرک اختلاف نظر پیدا کرد و با پسرش حشمت خلیل کناره گیری کرد.
این قلم نیز باری در یک مضمون خود تحت عنوان«وجوه مشترک ذهنیت چپی و فلسفی غبار با ببرک کارمل و حزب دیمکراتیک خلق» چنین نوشتم:
«گرچه در مضمون قبلی مستند و مدرک خود، متکی براقوال دانشمندان کشور،معنون به «استناد یک ستمی فاقد ضمیر و وجدان ملی بر کتاب غبار» مدلل ساختم که کتاب افغانستان در مسیر تاریخ به شیوه ای دیالکتیک تاریخی تحریر یافته و غبار در توضیح ادوار تاریخی افغانستان معتقد بر تفلسف مبارزه طبقاتی است که این هردو اندیشه و طرز دید ملهم از افکار مارکس و لینن است، از زمره، ذوات کوردل و لایشعر ولا یعلم مجبورم ساختند تا به تکرار به اصطلاح به (یاسین خواندن) بپردازم تا ممکن این مراکیب لایعقل از مراکب تجاهل و تعاند و تغافل و تعارض و بی خبری و بی بصری و کژ اندیشی فرود آیند و ملاحظه کنند که: «آفتاب آمد دلیل آفتاب.»
مورخ سیستانی در یک قسمت دیگر در مورد غبار چنین مینویسد:«غبار یک عنصر چپی بود، هیچ امیر، وزیر و سردار و سرلشکر قوم پَښتون از زیر قلم او به شمول احمد شاه درانی[احمد شاه بابای کبیر(ع)] و سرداراکبرخان و شاه امان الله و حتی علامه حبیبی و توروایانا و داوی وغیره کامیاب نبرامده اند، طبعاً امیردوست محمد خان نیز یکی ازامیران پشتون بود که مورد سرزنش و نکوهش قلم غبارقرارگرفته است.
شاغلی سیستانی مدعی است که غبار یکی از پارچه های ادبی یک نویسنده ایرانی را تحت عنوان «ګل های که در جهنم میروید» به نام خود در کتاب تاریخ افغانستان درمسیر تاریخ درج نموده است.
کذا غبار یک فصل تاریخ علامه کاتب «سراج التواریخ» را با تغییرالفاظ و عبارات بدون آنکه ذکری از نام کاتب نماید، اقتباس نموده است.
مورخ سیستانی در کتاب اخیرش معنون به «سلطنت زمان شاه مقدمه فروپاشی امپراتوری درانی» [این قلم با بخشی از محتویات این کتاب در مورد اعلیحضرت شاه زمان موافقت ندارم]
بازهم در مورد میرغلام محمد غبار چنین ابراز نظر میکند:«متأسفانه مورخان چپی اندیش از امیران و شاهان افغانستان چهره های بسیار نا مطلوب درتاریخ های خود نشان داده اند و یکی ازاین مورخان میرغلام محمد غبار است که کتاب افغانستان در مسیرتاریخ خود را با دیگاه طبقاتی نوشته است، درین دیدگاه که ضدیت با طبقه حاکمه جامعه، مد نظر احزاب چپی در تمام کشور های پیرو شوروی بود، غبار هم درتاریخ خود سعی نموده تا طبقه اشراف و حاکمه جامعه افغانستان را عناصر خاین به وطن و خاین به مردم معرفی کند.»
اما مورخ سیستانی در یکی از مضامین اخیر خود تحت عنوان «ارزش های ملی یعنی چه؟» در مورد شخصیت و افکار غبار180 درجه تغییر عقیده داده و نام غبار را در ردیف نام های شخصیت های سیاسی مانند وزیر اکبر خان و شاه امان الله… و کذا شخصیت های علمی قرار داده و چنین ادعا میدارد:«…و هم چنان شخصیت های علمی و متفکری چون سید جمال الدین و علامه حبیبی و علامه سلجوقی و ……میرغلام محمد غبار.»
برای این قلم به حیث یک شخص شکاک غیر قابل درک است که مورخ سیستانی غبار را ناشر افکار چپی از طریق نشریه وطن در دورۀ صدارت شاه محمود خان غازی، آدم سیاست باز، سارق نوشته های دیگران، دشمن شخصیت های سیاسی و علمی پشتون، جعلکار، و غیره معرفی میکند ولی با وجود تمام این نکته های ضعیف در شخصیت او، غبار را در مضمون اخیرش «ارزش های ملی یعنی چه؟» یکی از ذوات قابل افتخار تاریخ معاصر مملکت میداند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
علاوه برآنچه مورخ سیستانی در مورد غبار تحریر نموده، باید یاد آور شد که غبار بار اول در پاریس به حیث سکرترسپه سالار نادر خان اجراء وظیفه مینمود و بار دوم هم در دورۀ سلطنت نادرخان به حیث سرکاتب در سفارت افغلنستان در برلین کارمیکرد!!!!!
اگرغبارمانند داکترعبدالرحمن محمودی یک مبارزچپی اصیل و صاحب وقار وغرور فردی و افغانی میبود، هرگز حاضر نمیشد دوبار وظیفه سکرتریت و کتابت نادرخانی را که غبار او را گماشته انگلیس قلمداد میکند، پذیرا شود، اگر مطابق ادعای چپگرایانه و بلشویکانه غبار، نادرخان نماینده و گماشته شده ای انگلیس بود، پس غبار خود درنقش کتابت و سکرتریت گماشته شده ای انگلیس قرار داشت، بهتر میبود غبار اولتر ازهمه و ملزم ساختن خاندان نادر خان به ریش خود تف میکرد و از این بابت از چپگرایان افغانستان معذرت میخواست.
داکتر عبدالرحمن محمودی به مرحوم محمد ابراهیم عباسی گفته بود:«من از کرده خود پشیمان نیستم و این مدتی را که در زندان به خاطر عقیده ای خود و دفاع از مردم سپری کردم و به افتخار میمیرم، اگر کار شرم آور غبار را میکردم مدت ها قبل آزاد میشدم.»
اشارۀ فقید محمودی به توبه نامه ای است، که غبار به منظور رهایی از زندان امضاء کرده بود.
هم چنان متکی بر روایت کتاب خاطرات مورخ و سیاست مدار بزرگ معاصر سید قاسم رشتیا، غبارهمیشه با برادرکلان خود رشید بیغم برای بازی بلیارد به خانه صدراعظم شاه محمود خان غازی میرفت و روابط نزدیکی با صدراعظم وقت داشت، چنانکه در انتخابات دورۀ هفتم شوری شاه محمود خان صدراعظم به صراحت ابراز داشت که او رأی خود را به غبار میدهد!!!!!!
عجب این است که صدراعظم به صورت علانیه به غبار رأی میدهد و تمام عناصر انقلابی و چپگرا را به پارلمان راه میدهد و لی حتی با اعلان کاندید شدن بابای پشتون تباران، شخصیتی که اعلیحضرت نادر خان او را برادر پنجم خوانده بود، در جریدۀ اصلاح عصبانی گردیده و سید قاسم رشتیا را در زمینه مورد فشار قرارمیدهد.
کاری که در دورۀ سیزدهم علیه میوندوال از طرف حکومت سردار اعتمادی صورت پذیرفت.
همچو منافقت های سیاسی غبار، ادعای مورخ سیستانی را ممهور میسازد که واقعاًَ غبار یک مورخ سیاست باز بود.
مرحوم سید قاسم رشتیا از جریان شرم آورتحریر و جنجال بزرگ یک مقاله ای غبار که در نکوهش و تذلیل پلان های اقتصادی مجید زابلی نگاشته بود در حضور صدراعظم یاد آوری میکند که مبین کوچکی شخصیت غباراست.
قابل تذکر میدانم که مورخ سیستانی در موازات اتهامات و کم شمردن زعماء و شخصیت های سیاسی و علمی پشتون، خود نیز در موازات غبار به تذلیل شاهان و زعماء پشتون پرداخته است بدین قرار:
یک – اهانت به جایگاه و مقام قیام ملی و افغانی حضرت میرویس نیکه (پدر جامعه ای افغان) به عنوان بنیان گذار اولین حکومت افغانی در تداوم و گرفتن الهام از مبارزات آزادی خواهانۀ حضرت بایزید روشان و خوشحال بابا علیه تسلط مغل ها، یعنی شکست دولت استعماری صفویان و تأسیس حکومت افغانی در ساحات مفتوحۀ فارس توسط دودمان حضرت میرویس نیکه.
محلی قلمداد کردن قیام هوتکی به عنوان اولین حکومت افغانی در این سرزمین یک جفای بس بزرگ تاریخی است.
قابل تذکر میدانم که شهزاده امان الله در فرصتی به قدرت رسید که خودش حکمران حکومت در کابل بود و پدرکلانش امیرعدالرحمن خان، در مجادله با نظام فیودالی حاکم بر جامعه، توفیق ایجاد یک دولت مقتدر و متنفذ مرکزی را گذاشت، کذا در دوره پدرش امیر حبیب الله افغانستان ازنعمت آزادی کامل داخلی و آرامش نسبی برخورداربود، که بنیان گذاراین میراث تاریخی همانا مبارزات قهرمانانه ای حضرت میرویس نیکه و دودمان هوتکی در برابر استعمار جنایت کار صفویان و بعداً تأ سیس امپراتوی افغان ها توسط احمد شاه بابای کبیر بود.
مردم افغانستان به امان الله خان لقب غازی را داد، نه نیکه و بابا را، که حضرت میرویس نیکه و حضرت احمد شاه بابای کبیر برآن مفتخر گشت.
دو – تذلیل شخصیت اعلیحضرت شاه زمان که تعمیل مجدد آرزو های بزرگ احمد شاه بابای کبیر را در سرداشت و اگر خیانت ها و دسایس انگلیس و ایران و برادر خاینش محمود نمیبود، اکنون تاریخ و مردم افغانستان او را به حیث یک احمد شاه بابای دوم می شناخت.
سه – تذلیل شخصیت غازی محمد نادر شاه در موازات پروپاگند های ذوات و گروه های پرچمی و ستمی در مملکت.
این غازی محمد نادر شاه و برادرانش بود که به حیث قومندان عمومی جبهات محاذ جنوبی، طبق گزارش غبار، خود با فیر توپ به قشله عسکری تل، موجب شکست قشون انگلیس گردیده و مخالفت صریح خود را با متارکه دولت امانی ابراز نمود.
درین معارک نقش لمراعلی نشان غازی ببرک خان و چهارهزار رزمندگان تحت قیادت او (مراجعه شود به مضامین محتم ببرک زی ځدران) وغیره قهرمانان قابل تذکر است.
این غازی نادر خان بود که با حمایت قهرمانان ملی پشتون به حکمرانی بچه سقو مدنیت سوز و بی ناموس خاتمه داد، آنهم درحالیکه بچه سقو بی ناموس تمام اعضاء خانوادۀ نادرخان را درارگ به یرغمل گرفته بود، نادر خان متهور کوچکترین تأملی از ناحیه ای فرزندان و جگرگوشه های خود به دل راه نداده و امر کشودن آتش را برارگ صادر نمود.
قربانی ای که تاریخ بشریت مثالی از این تهور نشان داده نمیتواند ولی استاد خلیلی به صورت بسیار ناجونمردانه این ایثار بی نظیرغازی نادرخان را در رسالۀ عیارخراسان قساوت غازی نادرخان تلقی نموده چنانکه مینویسد:«نادر خان حتی به اعضاء خانوادۀ خود نیز رحم نکرد» !!!!!!
چهار – اعلیحضرت محمد ظاهر شاه
مورخ سیستانی بارها به تذلیل شاه سابق افغانستان پرداخته و دوره ای طلایی دهه ای دیمکراسی را به تمسخر گرفته است.
شاه عدالت گستری که در تمام کشورهای اسلامی نظیر و مانند نداشت و قانون اساسی مترقی سال 1964 که از نظر محتوی در تمام کشورهای شرقی بی مانند و الهام دهنده تمام قوانین اساسی بعدی بود.
مورخ سیستانی سال های بسیار قبل و در یکی از نخستین کتب خود معنون بر «پنجاه مقاله» در مورد دورۀ حکومت اعلیحضرت محمد ظاهر شاه تحریر میدارد:«…. بار دوم با انفاذ قانون اساسی سال 1964 درعهد سلطنت ظاهرشاه [اعلیحضرت محمد ظاهرشاه] دیموکراسی دوباره طلوع کرد. رونق نشریات، آزادی مخالف و موافق دولت.. مظاهرات محصلان پوهنتون… مضمون اصلی این دهه بود، شوق و ذوق جوانان و مطالعه و تلاش بدست آوردن آثار مترقی چون مارکس انگلس لینن و غره و نویسندگان اسلامی چون سید قطب وغیره به حدی رواج پیدا کرد کرد که در هیچ وقت دیگری … رونق نیافته بود.
میتوان گفت که تمام سیاستمداران و دولت مردان افغانستان در سه دهه اخیر، محصول همان دهه ای دیمکراسی است، که با کودتای سردار محمد داؤد در سال 1973 ستارۀ دیمکراسی افول نمود.»
جالب است سیستانی از یکطرف تمام سیاستمداران و دولت مردان افغانستان را محصول همان دورۀ طلایی اعلیحضرت محمد ظاهر شاه میداند و از جانب دیگر به عوض کودتای سرطانی حسن چپ، همان نظام دهۀ دیمکراسی را عامل تباهی ملت افغان قلمداد میکند که این را گویند «یک بام و دو هوا»!!!!!!!!!!!
شاهی که محمد اسمعیل بلخی و خواجه نعیم را که پلان بر پا کردن شورش و بلوا و به قتل رساندن صدراعظم را داشت(مراجعه شود به کتاب داکتر سید عبدالله کاظم در مورد دورۀ شاه محمود خان غازی) نه تنها اعدام نکرد بلکه با شروع دهۀ دیمکراسی ایشان را نزد خود به ارگ دعوت نمود.
این قلم به خاطر دارد که در ایام تجلیل میلاد حضرت سرور کائنات، ملا اسمعیل بلخی همیشه در قصر گلخانه موعظه میداد.
در حالیکه سردار صاحب در دوره ای جمهوریت کودتایی خود مرحوم میوندوال را که یک شخصیت بزرگ ملی و سرمایه معنوی ملت افغان بود با یک عده رجال بزرگ نظامی و ملکی مانند فقید شهید تورن جنرال خان محمد خان و دیگران را به دسیسه ایادی کرملن تحت اتهام کودتا به شکل ستالینی اعدام نمود.
گیریم میوندوال کودتا میکرد، آیا کودتا حق مادر زاد و پدر زاد سردار صاحب بود؟
قضاوت را به وجدان کسانی محول میسازم که به وحدانیت خداوندی و به قول میوندوال «به مالک روز جزا» و عدالت عمری و شریعت محمدی اعتقاد و ایمان داشته باشد، زیرا به قول علامه اقبال:
پیش قرآن بنده و مولا یکیست
بوریا و مسند دیبا یکیست
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.