پنج سال پس از خروج امریکا، تصویر تیرهای برای افغانها در داخل و خارج از ایالات متحده
ترجمهٔ احمد آریا
نوشتهٔ ربکا بایتش
ترجمهٔ احمد آریا
۳۰ آگست۲۰۲۶
دربارهٔ نویسنده
ربکا بایتش (Rebecca Beitsch) خبرنگار ارشد حوزهٔ امنیت ملی و امور حقوقی در روزنامهٔ The Hill است. حوزهٔ کاری او موضوعاتی چون مهاجرت، جامعهٔ اطلاعاتی ایالات متحده و دوسیههای مهم و حساس حقوقی را دربر میگیرد. او پیش از این در Stateline در زمینهٔ عدالت کیفری و حقوق مدنی فعالیت داشته و سابقهٔ خبرنگاری در مجالس ایالتی داکوتای شمالی و میزوری را نیز دارد. بایتش فارغالتحصیل دانشگاه میزوری است و بهعنوان داوطلب سپاه صلح امریکا در پاناما نیز خدمت کرده است.
پنجمین سالگرد خروج ایالات متحده از افغانستان در حالی فرا رسیده است که شهروندان این کشور با وضعیتی کاملاً متفاوت از زمانی روبهرو هستند که نخستینبار وارد امریکا شدند. دولت ترمپ با استفاده از روشهای گوناگون برای اخراج افغانها و جلوگیری از ورود پناهندگان جدید، مسیرهای ورود آنان را به ایالات متحده مسدود کرده است.
از زمانی که دونالد ترمپ بار دیگر به ریاستجمهوری رسید، مسیرهای ورود افغانها به امریکا بهشدت محدود شده است. این دولت پس از یک حملهٔ مرگبار به نیروهای گارد ملی که توسط یک تبعهٔ افغانستان انجام شد، روند مهاجرت از چندین کشور را نیز محدودتر کرد.
در دولت دوم ترمپ، وزارت امنیت داخلی امریکا (DHS) برای لغو «وضعیت حفاظت موقت» یا TPS افغانها اقدام کرده است؛ وضعیتی که مانع اخراج بیش از ۸۰۰۰ نفر میشد. دولت همچنین روند بازبینی و لغو برخی ویزههای ویژهٔ مهاجرتی (SIV) افغانهایی را آغاز کرده است که در همکاری با ایالات متحده در امور نظامی و دولتی، از جمله بهعنوان ترجمان، همکاران نیروهای عملیات مخصوص و کارمندان محلی سفارتها، فعالیت کرده بودند.
قصر سفید نیز یکی از نخستین اقدامات خود را با تعلیق روند رسیدگی به دوسیههای پناهندگی انجام داد؛ استثنای این تصمیم، سفیدپوستان افریقای جنوبی بودند. این اقدام امید بسیاری از افغانها برای رسیدن به ایالات متحده را از بین برد.
شریف علی، رئیس «پروژهٔ کمک به پناهندگان بینالمللی»، در یک تماس اخیر با خبرنگاران گفت:
«وقتی بررسی میکنیم که آیا ایالات متحده به تعهدات و وعدههای خود در برابر افغانهایی که در کنار نیروهای نظامی و شرکای امریکایی کار و خدمت کردند و اغلب با خطرات بزرگی برای جان خود روبهرو شدند، عمل کرده است یا نه، پاسخ با قاطعیت منفی است.»
او افزود:
«دولت ترمپ تقریباً تمام مسیرهای دریافت ویزه یا ورود افغانها به ایالات متحده را بسته است؛ در حالی که بیش از ۵ میلیون افغان در سراسر جهان آواره هستند.»
برای افغانها و مدافعان آنان ــ گروهی که شمار زیادی از عساکر کهنهکار امریکایی را نیز شامل میشود ــ وضعیت از بد به بدتر تبدیل شده است.
بیست سال حضور ایالات متحده در افغانستان با دو هفته آشوب در میدان هوایی بینالمللی حامد کرزی به پایان رسید؛ جایی که انبوهی از مردم در بیرون میدان هوایی تجمع کرده بودند و امیدوار بودند بتوانند سوار شمار محدودی از پروازهایی شوند که برای انتقال همکاران و متحدان امریکا به محل امن اختصاص یافته بود. بیش از ۸۰ هزار نفر در چارچوب عملیات «خوشآمدگویی به متحدان» تخلیه شدند.
با وجود دو دهه تلاش برای دولتسازی، طالبان اکنون کنترول کشور را در دست دارند و زنان، که زمانی میتوانستند به مکتب بروند و شغل و حرفهای داشته باشند، اکنون از بیشتر عرصههای زندگی عمومی کنار گذاشته شدهاند.
حتی افغانهایی که توانستند خود را به ایالات متحده برسانند نیز در وضعیت شکنندهای زندگی میکنند. حتی برخی از کسانی که ویزهٔ خاص مهاجرتی یا گرینکارت دریافت کردهاند، مکتوبهایی دریافت کردهاند که به آنان هشدار میدهد مبنای قانونی وضعیت اقامتشان لغو شده است.
شاون وندایور، رئیس و بنیانگذار سازمان Afghan Evac ، به خبرنگاران گفت:
«پنج سال پیش، این یک بحران بود. همهچیز در آتش میسوخت، هیچکس برنامهای نداشت و شکستها ناشی از کمبود ظرفیت بود. اما امروز دیگر چنین نیست.»
او افزود:
«امروز این یک بحران نیست؛ بلکه یک انتخاب عمدی است که بر اساس سیاستی صورت میگیرد که این دولت شهامت بیان یا توضیح آن را نداشته است.»
دولت ترمپ تقریباً تمامی مسیرهای ممکن برای رسیدن افغانها به ایالات متحده را بسته و همزمان اقدامات متعددی را برای تسهیل اخراج کسانی که اکنون در امریکا به سر میبرند، انجام داده است.
افغانستان در فهرست کشورهای مشمول ممنوعیت سفر ترمپ قرار دارد؛ ممنوعیتی که شهروندان شماری از کشورها را از دریافت ویزهٔ سیاحتی منع میکند. ممنوعیت گستردهتر دیگری که بعداً وضع شد، استثناهای محدودی را که امکان رسیدگی به دوسیههای ویزه مخصوص مهاجرتی افغانها را فراهم میکرد، نیز از میان برد و عملاً این برنامه را پایان داد.
افغانستان همچنین در فهرست ۷۵ کشوری قرار گرفت که ترمپ صدور ویزههای مهاجرتی برای آنها را به حالت تعلیق درآورد؛ اقدامی که مسیر کسانی را که میخواستند برای پیوستن به اعضای خانوادهٔ خود وارد امریکا شوند نیز مسدود کرد.
اگرچه یک قاضی در هفتهٔ گذشته این سیاست را لغو کرد، وزارت خارجهٔ امریکا روز سهشنبه اعلام کرد که تعیین وقت برای ویزههای مهاجرتی در سراسر جهان را متوقف کرده است تا «آموزشهای عمیق» برای افسران کنسولی انجام شود. وزارت خارجه استدلال کرده است که این افسران باید متقاضیان خارجیای را که احتمال دارد از کمکهای عمومی ایالات متحده سوءاستفاده کنند، شناسایی کنند.
و برای کسانی که هماکنون در داخل ایالات متحده هستند، وضعیت اقامتشان بیش از هر زمان دیگری متزلزل شده است.
دریافت ویزه مخصوص مهاجرتی یک روند طولانی است که نیازمند تأیید «رئیس مأموریت» است؛ در این روند، مقامهای بلندپایهٔ وزارت خارجه مدارک اشتغال متقاضی را تأیید میکنند. دولت ترمپ مبنای صدور این ویزهها را نیز مورد بازبینی قرار داده است؛ روندی که در زمان رئیسجمهور پیشین، جو بایدن، آغاز شده بود، اما بر اساس یافتههای NPR، در دورهٔ ترامپ شدت گرفته است.
بسیاری از کسانی که با پروازهای تخلیه به ایالات متحده منتقل شدند نیز ممکن است واجد شرایط دریافت SIV نباشند؛ زیرا این ویزه مستلزم دستکم دو سال کار واجد شرایط بود. برخی از تخلیهشدگان این شرط را نداشتند و ناگزیر شدند برای پناهندگی درخواست بدهند؛ روندی طولانی که نتیجهٔ آن تضمینشده نیست.
برای تمام کسانی که وضعیت اقامتشان شکننده است، TPS همان حفاظی بود که مانع اخراجشان میشد. دولت ترمپ TPS را برای ۱۳ کشور از مجموع ۱۷ کشور پایان داده و قرار است وضعیت چهار کشور باقیمانده نیز بهزودی منقضی شود.
یوسف اعظم، رئیس هیئت مدیرهٔ بنیاد افغان ـ امریکایی، به «هیل» گفت:
«افرادی که تمام مراحل دریافت آن را طی کرده بودند، واقعاً احساس میکردند که این وضعیت برای آنان آخرین پشتوانه است.»
او افزود:
«اکنون که این پشتوانه از میان رفته است، فکر میکنم مردم احساس میکنند بدون تور ایمنی روی طناب باریکی راه میروند؛ و این واقعاً ترسناک است.»
لیلا ایوب، یکی از بنیانگذاران «شبکهٔ افغان برای دادخواهی و منابع»، گفت که او و دیگر وکلای مهاجرت که بهصورت داوطلبانه کار میکنند، مرتباً ناگزیرند خبرهای بدی به موکلان خود بدهند.
او در یک تماس با خبرنگاران گفت:
«ما هر روز خود را درگیر گفتوگوهای دشواری مییابیم و به موکلان، دوستان و اعضای خانوادهٔ خود توضیح میدهیم که بهعنوان وکیل، کار چندانی از دست ما ساخته نیست.»
ایوب گفت که اگرچه برخی دعاوی حقوقی توانستهاند بعضی از برنامههای دولت ترامپ را متوقف یا محدود کنند، اما این اقدامات در عمل تغییر چندانی ایجاد نکرده است.
او افزود:
«وقتی آنها با تأخیر در دریافت گرینکارت یا رسیدگی به پروندهٔ پناهندگی مواجه هستند، کار چندانی از دست ما ساخته نیست؛ و برای کمک به پیوستن دوبارهٔ آنان به خانوادههایشان، حتی کمتر میتوانیم کاری انجام دهیم، مگر اینکه کنگره و دیگر نهادها اقدامی کنند.»
او گفت:
«هر بار که خبر خوبی به دست میآید ــ و ما واقعاً از وکلایی که با بسیاری از این سیاستها مقابله میکنند سپاسگزاریم ــ ناگزیر با گفتوگویی روبهرو میشویم که در آن افراد جامعهٔ ما تصور میکنند این خبر به معنای باز شدن دوبارهٔ مسیر ورود اعضای خانوادهشان است؛ در حالی که واقعیت این است که هنوز چنین مسیری باز نشده است.»
برخی افغانها هماکنون در حال اخراج شدن هستند.
وندایور این هفته به دوسیهٔ مردی ۲۴ ساله اشاره کرد که در اسناد محکمه با حروف اختصاری K.Y. (حروف اول نام یا نام خانوادگی) معرفی شده است. او برای پناهندگی درخواست داده بود و یک قاضی مهاجرت برای او حکم منع اخراج (دیپورت) به افغانستان صادر کرده بود؛ زیرا تشخیص داده بود که او در صورت بازگشت، احتمالاً با خطر آزار و پیگرد مواجه خواهد شد.
در گذشته، چنین تصمیمی به این معنا بود که فرد به افغانستان اخراج نمیشود. اما دولت ترمپ به انتقال مهاجران به کشورهای ثالث روی آورده است. این مرد اکنون با خطر انتقال به جمهوری افریقای مرکزی روبهرو است؛ کشوری که وزارت خارجهٔ امریکا هشدار داده است گروههای مسلح بخش بزرگی از آن را تحت کنترول دارند و درگیریها در آن بهطور منظم رخ میدهد.
در داخل افغانستان نیز، به گفتهٔ اعظم، مردم هم امید خود را برای فرار به ایالات متحده و هم امید خود را برای سازگار شدن با واقعیت جدید زندگی تحت حاکمیت طالبان از دست میدهند.
این وضعیت بهخصوص برای زنان دشوار بوده است.
اعظم گفت:
«افرادی که من از آنان میشنوم و بیش از همه پریشان و ناامید هستند، همچنان زنان افغاناند؛ بهخصوص وقتی میبینید که بخش بزرگی از روایت عمومی در حمایت از آنان در حال کمرنگ شدن است.»
او این وضعیت را «یک عقبگرد نسلی» خواند و گفت:
«مسیری که افغانستان به دلیل این سیاست در پیش گرفته، با مسیری که پنج سال پیش داشت کاملاً متفاوت است؛ زیرا اکنون نیمی از جمعیت کشور از زندگی عمومی، از آموزش، از برخی مشاغل و همچنین از گفتمان سیاسی حذف شدهاند.»
در سراسر جهان نیز هنوز شمار زیادی از افغانها در وضعیت بلاتکلیف گرفتار ماندهاند؛ کسانی که توانستهاند از افغانستان خارج شوند، اما نتوانستهاند خود را به ایالات متحده برسانند.
برخی از آنان با پروازهای رسمی یا پروازهای چارتر خصوصی از افغانستان خارج شدند و برخی دیگر بهصورت مستقل فرار کردند.
وندایور گفت:
«هنوز حدود ۲۶۰ هزار افغان در نزدیک به ۹۰ کشور ــ از جمله افغانستان، پاکستان، قطر و بسیاری کشورهای دیگر ــ گرفتار ماندهاند و منتظر وعدهای هستند که ایالات متحده به آنان داده بود.»
او افزود:
«و بسیاری از افغانهایی که خود را به اینجا رساندهاند، از جمله کسانی که دولت خود ما آنان را سوار طیاره کرد و به این کشور آورد، اکنون توسط ادارهٔ مهاجرت و گمرک امریکا (ICE) مورد آزار و تعقیب قرار میگیرند. این تمام داستان است: عدهای آن بیرون گرفتار ماندهاند و عدهای هم اینجا تحت تعقیباند.»
تلاشهای متعدد قانونگذاری برای کمک به افغانها در داخل و خارج از ایالات متحده نیز طی سالهای گذشته متوقف مانده است. از جمله این تلاشها، «قانون تعدیل وضعیت افغانها» (افگان اجستمنت اکت» است که برای تمام افغانهایی که در دورهٔ دولت بایدن وارد امریکا شدهاند، مسیری برای دریافت شهروندی فراهم میکرد و در عین حال روند بررسی امنیتی تازهای را نیز در نظر میگرفت. این قانون همچنین روند رسیدگی به دوسیهٔ افغانهایی را که واجد شرایط پناهندگی بودند، تسهیل میکرد.
در دولت ترمپ، طرحهای قانونی بهجای این اقدام گسترده، محدودتر شده و بیشتر بر حفاظت از TPS افغانها و تقویت برنامهٔ SIV متمرکز است.
نمایندهٔ جمهوریخواه ایالت نبراسکا، دان بیکن، که سابقهٔ خدمت در افغانستان را دارد، یکی از حامیان مشترک طرحی است که TPS افغانها را تا سال ۲۰۲۹ حفظ میکند.
بیکن در یک تماس با خبرنگاران گفت:
«ما شاهد ورود مناسب پناهندگان از افغانستان بودیم و سپس دولت کنونی عملاً آن را متوقف کرد. به نظر من این کار اشتباه است. ما در برابر کسانی که در افغانستان با آنان خدمت کردیم و کسانی که در کنار ما به ما کمک کردند، یک تعهد اخلاقی داریم. ما وعدهای دادیم؛ و وقتی وعدهای داده میشود، باید به آن وفادار ماند، کاملاً.»
او گفت باور دارد که این طرح میتواند از طریق یک دادخواست برای اجبار به رأیگیری در کنگره پیش برود، زیرا از حمایت شماری از جمهوریخواهان برخوردار است. با این حال، او گفت TPS باید یک «طرح پشتیبان» باشد تا زمانی که کانگرس بتواند برای قانونی که به همین گروه از افغانها مسیر دریافت شهروندی فراهم کند، حمایت لازم را به دست آورد.
او گفت:
«فکر میکنم سیاست مناسب، انسانی، رحیمانه و درست این است که برای افراد این گروه، بهویژه افغانهایی که تحت TPS هستند، مسیری به سوی وضعیت اقامت دایمی و در نهایت شهروندی فراهم شود. این همان چیزی است که باید برای تحقق آن تلاش کنیم.»
اما به نظر میرسد تحقق چنین اقدامی بیش از هر زمان دیگری دور از دسترس است.
اعظم گفت:
«تمام کارهایی که انجام دادیم، مانند خوابیدن روی زینههای ساختمان کانگرس، تمام این انرژی و شتاب و تمام راههایی که طی تقریباً پنج سال تلاش کردیم از طریق آنها این گره را باز کنیم، کافی نبود. آن زمان کافی نبود و اکنون واقعاً کافی نیست.»
وعدهای که نباید به آن اعتماد کرد
نوشتهٔ احمد آریا
اما در این میان، یک نکتهٔ اساسی وجود دارد که نباید در هیاهوی بحث دربارهٔ سیاستهای دولت ترمپ گم شود: مسأله تنها خلف وعدهٔ یک دولت یا یک رئیسجمهور نیست؛ مسأله، ماهیت رابطهٔ قدرتهای بزرگ با نیروهای محلی و متحدانشان است.
دولت امریکا امروز به افغانهایی پشت کرده است که سالها در کنار نیروهای امریکایی کار کردند؛ کسانی که برای تحقق اهداف و سیاستهای واشنگتن در افغانستان، نه تنها شغل و امنیت خود، بلکه در مواردی جان خود و خانوادههایشان را نیز به خطر انداختند. همان کسانی که زمانی «همکار»، «متحد» و «شریک محلی» خوانده میشدند، امروز با اخراج، لغو ویزه، بلاتکلیفی اقامت و بستهشدن راههای مهاجرت مواجهاند.
اما آیا این نخستینبار است؟
تجربهٔ تاریخی نشان میدهد که قدرتهای بزرگ، بهخصوص قدرتهای امپریالیستی، در روابط خود با نیروهای محلی بیش از آنکه بر وفاداری، دوستی یا تعهد اخلاقی تکیه کنند، بر منافع سیاسی و استراتیژیک خویش تکیه دارند. تا زمانی که یک فرد یا یک متحد محلی برای پیشبرد این منافع ضروری باشد، از حمایت برخوردار است؛ اما هنگامی که شرایط و محاسبات تغییر کند، همان متحد میتواند به بار اضافی، مانع سیاسی یا حتی بخشی از یک مشکل جدید تبدیل شود.
از همین رو، مسأله را نمیتوان تنها در این خلاصه کرد که امریکا به افغانها «وعده داده بود و به وعدهٔ خود عمل نکرد». سوال عمیقتر این است: چرا کسانی که برای تحقق اهداف یک قدرت خارجی با آن وارد همکاری میشوند، باید تصور کنند که آن قدرت در روزی که دیگر به آنها نیاز نداشته باشد، همچنان خود را به سرنوشت آنان متعهد خواهد دانست؟
تاریخ معاصر نمونههای فراوانی از رهبران و زمامدارانی را به یاد دارد که دروازههای کشورهایشان را به روی قدرتهای بزرگ گشودند و برای حفظ قدرت خود یا پیشبرد منافع سیاسیشان با آنها همکاری کردند؛ اما هنگامی که معادلات تغییر کرد، همان قدرتهایی که زمانی پشتوانهٔ آنان بودند، از کنارشان گذشتند. در لحظهٔ بحران، بسیاری از این متحدان نه تنها از حمایت گذشته محروم شدند، بلکه خود به نخستین قربانیان تغییر سیاست تبدیل شدند. «دوستی» و «شراکت استراتیژیک» نیز نتوانست جای منافع متغیر قدرتهای بزرگ را بگیرد.
این تجربه باید برای افرادی که امروز خواهان تعامل و همکاری با واشنگتناند یک هشدار جدی باشد. آنان نباید تصور کنند که با نزدیکشدن به امریکا و پذیرفتن نقش «شریک محلی»، برای همیشه از حمایت و تضمین آن برخوردار خواهند بود. تجربه نشان داده است که قدرتهای بزرگ، هنگامی که منافعشان تغییر کند، حتی به نزدیکترین همکاران خود نیز وفادار نمیمانند.
سوال اساسی برای این افراد این است: اگر روزی امریکا دیگر به شما نیاز نداشته باشد، چه چیزی تضمین میکند که سرنوشت شما بهتر از همکاران دیروزش خواهد بود؟ بهخصوص برای کسانی که حاضرند برای حفظ موقعیت و قدرت شخصی خود، منافع مردم را نادیده بگیرند و به حمایت یک قدرت خارجی تکیه کنند، این تجربه باید هشداری روشن باشد؛ زیرا قدرتهای بزرگ متحدان خود را نه بر اساس دوستی و وفاداری، بلکه بر پایهٔ منافع خود حفظ میکنند و هنگامی که دیگر به آنها نیاز نداشته باشند، ممکن است همان کسانی را که روزی برای پیشبرد اهدافشان به قدرت رسانده یا حمایت کردهاند، در نخستین صف قربانیان تغییر سیاست خود قرار دهند.
تاریخ نشان داده است که چنین معاملهای ممکن است در کوتاهمدت برای یک زمامدار، یک گروه، یا یک فرد سودمند باشد؛ اما هیچ تضمینی وجود ندارد که قدرت خارجی تا پایان در کنار او بماند. در بسیاری موارد، هنگامی که هزینهٔ حفظ یک متحد از سود آن بیشتر شود، رابطه نیز پایان مییابد.
بنابراین، آنچه امروز بر سر افغانهایی میآید که در کنار امریکا قرار گرفتند، تنها یک تراژیدی مهاجرتی یا نمونهای از خلف وعدهٔ واشنگتن نیست؛ بلکه هشداری دربارهٔ منطق سیاست قدرت است. آنان زمانی برای امریکا «ضروری» بودند؛ امروز بخشی از آنان با اخراج، بلاتکلیفی و بستهشدن راههای مهاجرت روبهرو شدهاند. همین تجربه باید برای کسانی که امروز به حمایت واشنگتن دل بستهاند، یک سوال تاریخی ایجاد کند: اگر امریکا با کسانی که سالها برای اهدافش کار کردند چنین رفتار میکند، چه تضمینی وجود دارد که با همکاران جدید خود در آینده رفتاری متفاوت داشته باشد؟
درس این ماجرا آن نیست که هیچ کشوری نباید با جهان خارج رابطه داشته باشد؛ بلکه این است که هیچ ملت و هیچ نیروی سیاسی نباید امنیت، آزادی و آیندهٔ خود را به ارادهٔ یک قدرت خارجی گره بزند. تاریخ نمونههای فراوانی دارد: بریتانیه در هند ابتدا با عنوان تجارت و از طریق شرکت هند شرقی وارد شد، اما حضور تجاری به نفوذ سیاسی و سرانجام سلطهٔ استعماری انجامید؛ در مصر و سودان، «حمایت» و نفوذ بریتانیه به کنترول سیاسی انجامید؛ امریکا در فیلیپین پس از بیرونراندن اسپانیه، بهجای پذیرفتن استقلال، خود به قدرت استعماری تبدیل شد؛ و در ایران نیز همکاری و نفوذ امریکا و بریتانیه سرانجام در ۱۹۵۳ به سرنگونی دولت مصدق انجامید. تجربهٔ افغانستان در دو دههٔ حضور نظامی امریکا نیز نشان داد که «همکاری» و «تعامل» با یک قدرت خارجی، اگر به وابستگی سیاسی و امنیتی بیانجامد، میتواند کشور را به میدان اجرای منافع همان قدرت تبدیل کند. بنابراین، تعامل با جهان میتواند یک ضرورت سیاسی باشد؛ اما وقتی یک ملت یا نیروی سیاسی اختیار سرنوشت خود را به قدرت خارجی واگذار کند، «تعامل» دیگر تعامل نیست؛ آغاز وابستگی است.
قدرتهای بزرگ دوست و دشمن دایمی ندارند؛ منافع دایمی دارند. کسانی که امروز به امید حمایت واشنگتن دروازههای کشور را به روی آن میگشایند و سرنوشت سیاسی خود را به تصمیمهای آن گره میزنند، باید بدانند که ممکن است روزی خودشان نیز نخستین قربانی تغییر همان محاسباتی شوند که امروز به آن امید بستهاند.
تاریخ یکبار دیگر همان سوال قدیمی را پیش روی آنان گذاشته است: وقتی منافع قدرت بزرگ تغییر کند، چه چیزی از آن «دوستی» و «تعهد» برای متحد دیروز باقی خواهد ماند؟
وقتی «استبداد منور» را پل آزادی مینامیم، هنوز از استبداد بیرون نرفتهایم
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.