افغانستان؛ مادری که نباید با کاردهای تعصب تکه‌تکه شود

نویسنده : بصیر شفق

55
افغانستان، این سرزمین کهن و زخم‌خورده، سال‌هاست در میان آتش جنگ، دود سیاست و خاکستر آرزوهای بر بادرفته نفس می‌کشد. سرزمینی که می‌توانست خانه‌ای برای همه فرزندانش باشد، بارها به میدان نبرد فرزندان خودش تبدیل شد؛ یک روز با نام ایدئولوژی، روز دیگر با نام قدرت، و امروز با نام قوم، زبان و تبار
تاریخ معاصر افغانستان، تاریخ دردناکی است؛ تاریخی که در آن هزاران انسان بی‌گناه قربانی جنگ‌هایی شدند که بسیاری از آنان حتی دلیل آغاز و ادامه‌اش را نمی‌دانستند. شهرها و روستاها ویران شد، خانواده‌ها داغدار شدند، میلیون‌ها انسان آواره گردیدند و نسلی با صدای انفجار و ترس بزرگ شد
اما دردناک‌تر از ویرانی خانه‌ها، ویرانی اعتماد میان انسان‌هاست
خانه را می‌توان دوباره ساخت؛ اما اگر اعتماد میان فرزندان یک سرزمین فرو بریزد، ساختن آن سال‌ها زمان می‌برد
امروز افغانستان بیش از هر زمان دیگری به صلح، خرد، همدیگرپذیری و گفت‌وگو نیاز دارد. با تأسف، در چنین شرایطی هنوز کسانی هستند که به جای مرهم گذاشتن بر زخم‌های این مادر پیر، بر زخم‌ها نمک می‌پاشند
دیروز تفنگ‌ها به نام‌های گوناگون شلیک می‌شدند؛ امروز برخی قلم‌ها همان جنگ را با واژه‌ها ادامه می‌دهند
دیروز سنگرها در کوه و شهر ساخته می‌شد؛ امروز سنگرهای تازه‌ای در فضای مجازی ساخته می‌شود
دیروز انسان‌ها با گلوله کشته می‌شدند؛ امروز گاهی با یک واژه تحقیرآمیز، یک برچسب قومی یا یک سخن نفرت‌انگیز، کرامت انسان‌ها هدف قرار می‌گیرد
و این پرسش بزرگ در برابر ماست:
آیا قرار است جنگی که با تفنگ نتوانست افغانستان را نابود کند، این بار با زبان و قلم به پایان ویرانگر خود برسد؟
اهل قلم؛ وارثان حقیقت، نه وارثان نفرت
اهل قلم در هر جامعه‌ای مسئولیتی بزرگ‌تر از دیگران دارند. نویسنده، شاعر، روزنامه‌نگار، استاد و روشنفکر باید چراغی در تاریکی باشد، نه مشعلی برای آتش‌زدن خانه‌ها
قلم اگر حقیقت را بنویسد، می‌تواند انسان‌ها را به هم نزدیک کند؛ اما اگر اسیر تعصب شود، می‌تواند از شمشیر نیز خطرناک‌تر باشد
کسی که خود را روشنفکر می‌نامد، باید نخست روشنایی را در اندیشه خود ایجاد کند
نمی‌توان از آزادی سخن گفت و هم‌زمان آزادی دیگران را انکار کرد
نمی‌توان از عدالت دم زد و انسان‌ها را بر اساس قوم و زبان و تبار ارزش‌گذاری کرد
نمی‌توان از افغانستان سخن گفت و افغانستان را فقط از پنجره قوم، منطقه یا زبان خود دید
افغانستان فقط سرزمین من نیست؛ سرزمین ماست
نه متعلق به یک قوم است، نه یک زبان، نه یک مذهب و نه یک گروه سیاسی
اگر افغانستان خانه ماست، هر شهروند آن، صرف‌نظر از زبان و قوم و منطقه و باورش، صاحب حق و حرمت است
ملیت و قوم؛ دو واژه که نباید به خنجر تبدیل شوند
هیچ انسانی قوم و زبان و محل تولد خود را انتخاب نمی‌کند
هیچ کودکی هنگام تولد نمی‌پرسد که در کدام قوم به دنیا آمده است
هیچ نوزادی با خود پرچمی از تعصب به جهان نمی‌آورد
این ما بزرگ‌ترها هستیم که گاهی دیوارهایی را می‌سازیم که کودکان ما باید سال‌ها برای عبور از آن رنج بکشند
زبان باید پل باشد، نه دیوار
قوم باید بخشی از هویت فرهنگی انسان باشد، نه ابزاری برای نفرت
تبار باید مایه شناخت تاریخ باشد، نه وسیله تحقیر دیگری
من اگر زبان مادری خود را دوست دارم، حق دارم؛ اما این دوست داشتن نباید به معنای دشمنی با زبان دیگری باشد
اگر به فرهنگ خود افتخار می‌کنم، حق دارم؛ اما افتخار به فرهنگ خویش زمانی زیباست که تحقیر فرهنگ دیگری نباشد
عشق به خویشتن، زمانی به بیماری تبدیل می‌شود که به نفرت از دیگری نیازمند باشد
افغانستان، مادر همه ماست
بیایید افغانستان را نه از دریچه قوم، بلکه از پنجره انسانیت ببینیم
این مادر، تاجیک دارد، پشتون دارد، هزاره دارد، ازبک دارد و ده‌ها گروه قومی و فرهنگی دیگر
این مادر، دری‌زبان دارد و پشتوزبان و ازبک‌زبان و ترکمن‌زبان و نورستانی‌زبان و ده‌ها زبان و گویش دیگر
این مادر، شیعه دارد و سنی دارد و پیروان باورهای گوناگون
اما مادر، میان فرزندان خود نباید دیوار بکشد
اگر خانه‌ای آتش گرفته باشد، عاقلانه نیست که اعضای خانواده به جای خاموش کردن آتش، بر سر این بحث کنند که کدام اتاق متعلق به کدام فرزند است
افغانستان آتش گرفته است؛ بیایید نخست آتش را خاموش کنیم
پس از آن می‌توانیم درباره بسیاری از اختلافات سیاسی، تاریخی و اجتماعی گفت‌وگو کنیم
ما به حافظه تاریخی نیاز داریم، اما نه به انتقام تاریخی
فراموش کردن تاریخ ممکن نیست و شاید درست هم نباشد
ملت‌ها باید گذشته خود را بشناسند؛ باید بدانند چه بر سرشان آمده و چه کسانی، با چه اندیشه‌ها و سیاست‌هایی، آنان را به اینجا رسانده‌اند
اما میان یادآوری تاریخ و انتقام از تاریخ تفاوت بزرگی وجود دارد
اگر پدران ما خطا کرده‌اند، فرزندان آنان نباید مجازات شوند
اگر فردی از یک قوم جنایت کرده است، نمی‌توان تمام آن قوم را مجرم دانست
اگر گروهی در گذشته مرتکب جنایت شده است، نمی‌توان کودک امروز را به خاطر رفتار دیروز دیگری دشمن دانست
عدالت یعنی مسئولیت فرد و نهاد و عامل جنایت را مشخص کنیم؛ نه اینکه یک قوم را در جایگاه متهم بنشانیم
روشنفکری واقعی از جایی آغاز می‌شود که تعصب پایان می‌یابد
من از روشنفکرانی که برای وحدت افغانستان قلم می‌زنند می‌پرسم
اگر قلم ما نتواند انسان‌ها را به هم نزدیک کند، چه تفاوتی با تفنگ دارد؟
اگر نوشته ما باعث شود یک جوان افغان، جوان افغان دیگری را دشمن خود ببیند، آیا واقعاً خدمت به وطن کرده‌ایم؟
اگر سخن ما به جای درمان زخم‌های جامعه، زخم تازه‌ای ایجاد کند، آیا می‌توانیم خود را صاحب رسالت فرهنگی بدانیم؟
اهل قلم باید زبان گفت‌وگو باشند
باید بتوانند از مظلوم دفاع کنند، بدون آنکه ظالم دیگری بسازند
باید بتوانند جنایت را محکوم کنند، بدون آنکه یک قوم را محکوم کنند
باید بتوانند از هویت خود سخن بگویند، بدون آنکه هویت دیگری را تحقیر کنند
این است روشنفکری
افغانستان به یک قرارداد تازه انسانی نیاز دارد
ما شاید در بسیاری از مسائل سیاسی با یکدیگر اختلاف داشته باشیم
ممکن است تاریخ را متفاوت بخوانیم
ممکن است درباره حکومت، سیاست، مذهب، زبان و آینده کشور دیدگاه‌های متفاوت داشته باشیم
اما باید بر یک اصل مشترک توافق کنیم
هیچ افغان حق ندارد به خاطر قوم، زبان، مذهب یا تبار خود از دیگری کمتر یا بیشتر انسان شمرده شود
اگر بر این اصل توافق کنیم، بسیاری از اختلافات دیگر قابل گفت‌وگو خواهد بود
افغانستان برای نجات خود به یک پیروزی قومی بر قوم دیگر نیاز ندارد؛ به پیروزی انسان بر تعصب نیاز دارد
به پیروزی گفت‌وگو بر خشونت
به پیروزی عقل بر احساسات کور
به پیروزی قلم مسئول بر قلم نفرت‌پراکن
به پیروزی آینده بر گذشته
سخن آخر
افغانستان مادر پیر ماست؛ مادری که سال‌هاست بر سر گور فرزندانش نشسته و اشک می‌ریزد
آیا سزاوار است ما در برابر چشمان این مادر، به جای بستن زخم‌هایش، یکدیگر را با کاردهای قومیت و زبان و نژاد تکه‌تکه کنیم؟
این مادر دیگر توان یک جنگ تازه را ندارد
او از صدای تفنگ خسته است
از مهاجرت فرزندانش خسته است
از گورستان‌های بی‌شمار خسته است
از شعارهای میان خالی خسته است
از کسانی خسته است که هر بار با نامی تازه می‌آیند، اما نتیجه کارشان همان ویرانی گذشته است
بیایید این بار تفنگ را از دست سیاست و کارد را از دست تعصب بگیریم و قلم را به دست خرد بسپاریم
بیایید به فرزندان افغانستان بیاموزیم که می‌توان پشتون بود و تاجیک را دوست داشت؛ می‌توان هزاره بود و ازبک را برادر دانست؛ می‌توان دری‌زبان بود و به زبان پشتو احترام گذاشت؛ می‌توان به فرهنگ خویش افتخار کرد و فرهنگ دیگری را نیز محترم شمرد
چون در نهایت، پیش از آنکه پشتون یا تاجیک یا هزاره یا ازبک باشیم، انسانیم
و پیش از آنکه افغانستان متعلق به ما باشد، ما فرزندان افغانستانیم
این مادر را دیگر تکه‌تکه نکنیم
افغانستان بیش از آنکه به قهرمان نیاز داشته باشد، به فرزندانی نیاز دارد که نگذارند مادرشان دوباره خون گریه کند

 

عایشه وهاب؛ افغان بودن یا امریکایی بودن، مسئله این نیست

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.