عایشه وهاب؛ از امید به تناقض

احمد آریا

5

سه روز پیش، من نیز از پیروزی عایشه وهاب در انتخابات حوزهٔ چهاردهم کالیفورنیا استقبال کردم و دلیل این استقبال را نیز پنهان نکردم: موضع او در دفاع از حقوق فلسطینیان و ایستادگی‌اش در برابر جریان‌هایی که می‌خواستند صدای مخالف سیاست‌های اسرائیل را در انتخابات خاموش کنند. اما امروز، با خواندن اظهارات تازهٔ او دربارهٔ طالبان، ناگزیر شده‌ام در این خوش‌بینی تجدیدنظر کنم؛ نه لزوماً در اصل آن استقبال، بلکه در تصویری که از او و مواضع سیاسی‌اش در ذهن ساخته بودم.

این نکته را نیز باید روشن کنم که جانبداری من از عایشه وهاب، به‌ویژه از زن بودن او در شرایط کنونی افغانستان نیز بی‌ارتباط نبود. در کشوری که طالبان تقریباً تمام دروازه‌های حقوق مدنی، سیاسی، آموزشی و اجتماعی را به روی زنان بسته‌اند، ظهور یک زن افغان‌تبار در انتخابات و راه‌یابی او به کانگرس امریکا، به خودی خود می‌تواند معنای نمادین مهمی داشته باشد. عایشه وهاب اگر در افغانستان زندگی می‌کرد و نه در جامعه‌ای که برای زنان امکان تحصیل، کار آزادانه، فعالیت سیاسی، انتخاب شدن و راه‌یابی به نهادهای قدرت را فراهم می‌کند، چه بسا خود یکی از همان زنانی می‌بود که طالبان از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی و مدنی‌شان محروم کرده‌اند. زندگی در غرب این امکان را برای او فراهم کرده است که امروز به عنوان یک زن افغان‌تبار به کانگرس امریکا راه یابد؛ امکانی که میلیون‌ها زن و دختر افغانستان تحت حاکمیت طالبان از آن محروم‌اند.

اما درست همین‌جا یک تناقض بزرگ آغاز می‌شود : زنی که امکان رشد سیاسی، تحصیل، فعالیت اجتماعی و رسیدن به عالی‌ترین نهاد قانون‌گذاری امریکا را مدیون محیطی است که بر آزادی‌های مدنی و حقوق زنان استوار است، اکنون خواهان تعامل دیپلوماتیک و همکاری با حکومتی است که همین حقوق را از زنان افغانستان گرفته است.

عایشه وهاب می‌گوید امریکا باید فارغ از اینکه چه گروهی در افغانستان در قدرت است، با آن‌ها دیپلوماسی داشته باشد و امیدوار است بتواند طالبان را در زمینهٔ حقوق بشر، حقوق زنان و حقوق مدنی «در مسیر درست‌تری» هدایت کند. این حرف در ظاهر واقع‌گرایانه و دیپلوماتیک به نظر می‌رسد، اما سوال اساسی این است: طالبان را با چه اهرمی قرار است به مسیر درست هدایت کرد؟ آیا تجربهٔ پنج سال گذشته نشان داده است که تعامل با طالبان آنان را به سوی رعایت حقوق زنان و حقوق مدنی سوق داده است؟ یا اینکه تعامل کشورهای مختلف با طالبان، بیشتر به عادی‌سازی روابط آنان و کاهش فشار سیاسی بر این گروه انجامیده است؟

مشکل دیگر این است که عایشه وهاب ظاهراً افغانستان را از زاویهٔ جیوپولیتیک و اقتصادی نیز می‌بیند و بر اهمیت موقعیت جغرافیایی و منابع افغانستان تأکید می‌کند و خواهان حضور امریکا در قراردادها و همکاری‌های اقتصادی با افغانستان است. اگر چنین باشد، دیگر سخن فقط بر سر «حقوق بشر» و «دیپلوماسی» نیست؛ بلکه منافع اقتصادی و جیوپولیتیک نیز در میان است. اینجا است که باید از او سوال کرد: اگر تعامل اقتصادی با طالبان به تقویت ساختار قدرت آنان بینجامد، چه چیزی تضمین می‌کند که این منابع و قراردادها به جای مردم افغانستان، در خدمت تثبیت یک حکومت سرکوبگر قرار نگیرد؟

از سوی دیگر، او مخالفان طالبان را به طور کلی «جنگ‌سالار» می‌نامد و عملکرد آنان در جمهوری پیشین را نیز محکوم می‌کند. بدون تردید، فساد، جنایت و غارت در دورهٔ جمهوری را نباید انکار کرد؛ اما محکوم کردن جنگ‌سالاران سابق به هیچ وجه دلیلی برای مشروعیت طالبان نیست. این دو موضوع را نمی‌توان در برابر یکدیگر قرار داد و گفت چون گروه‌های دیگری فاسد و جنایتکار بوده‌اند، پس طالبان گزینهٔ قابل تعامل یا قابل اعتماد هستند. طالبان نه به دلیل نبودن بدیل، بلکه باید بر اساس عملکرد خودشان مورد قضاوت قرار گیرند.

از اینجا یک سوال دیگر نیز مطرح می‌شود: آیا عایشه وهاب واقعاً طالبان را می‌شناسد؟

شاید مشکل اصلی او بی‌اطلاعی از ماهیت طالبان باشد. شاید هنوز درک نکرده باشد که طالبان صرفاً یک گروه سیاسی دیگر در افغانستان نیستند که بتوان با مذاکره و امتیازدهی آنان را به «مسیر درست» هدایت کرد. شاید هنوز درک نکرده باشد که طالبان یک نظام سیاسی و اجتماعی خاص را بر افغانستان تحمیل کرده‌اند که در آن حذف زنان از آموزش، کار و زندگی عمومی، سرکوب آزادی بیان، حذف رقابت سیاسی و نفی بسیاری از حقوق مدنی، بخشی از ساختار قدرت است، نه یک اشتباه موقتی که بتوان با چند گفت‌وگوی دیپلماتیک اصلاحش کرد.

اما احتمال دیگری نیز وجود دارد که نمی‌توان بدون بررسی بیشتر آن را کنار گذاشت: شاید موضع عایشه وهاب دربارهٔ افغانستان بیش از آنکه ناشی از شناخت عمیق این کشور و طالبان باشد، تابع محاسبات سیاسی بزرگ‌تری باشد.

حتی در مورد انتخابات خودش نیز یک سوال قابل تأمل وجود دارد. عایشه وهاب در برابر رقیبی قرار گرفت که از حمایت مالی و سیاسی جریان‌های طرفدار اسرائیل و به‌خصوص آی پک برخوردار بود. وهاب در این رقابت در برابر این جریان ایستاد و همین امر، برای بسیاری از کسانی که با سیاست‌های اسرائیل در قبال فلسطین مخالف‌اند، اهمیت داشت. اما آیا باید تمام این پیروزی را به معنای شکل‌گیری یک سیاست مستقل و منسجم در همهٔ حوزه‌ها دانست؟ یا ممکن است بخش مهمی از موقعیت سیاسی او اساساً از همان شکاف داخلی حزب دموکرات و مخالفت با نفوذ آی پک ناشی شده باشد؟

به عبارت دیگر، آیا عایشه وهاب به دلیل داشتن یک برنامهٔ روشن و مستقل برای افغانستان و شرق میانه به کانگرس راه یافته است، یا اینکه در یک مقطع سیاسی مشخص، به عنوان گزینه‌ای مناسب برای بخشی از گروه مترقی حزب دموکرات در برابر رقیبی که از حمایت آی پک برخوردار بود، مطرح شده است؟

من فعلاً برای پاسخ قطعی به این سوال‌ها شواهد کافی ندارم و نمی‌خواهم فرضیه را به جای واقعیت بنشانم. اما درست به همین دلیل است که سخنان تازهٔ او دربارهٔ طالبان اهمیت پیدا می‌کند. اگر او واقعاً سیاستمداری مستقل و برخاسته از یک جریان مترقی است، باید بتواند توضیح دهد که چگونه دفاع از حقوق فلسطینیان و مخالفت با سرکوب یک ملت با تعامل بی‌قیدوشرط با حکومتی در افغانستان که حقوق نیمی از جامعه را سرکوب می‌کند، قابل جمع است.

من نمی‌گویم عایشه وهاب حتماً «پروژه» بوده است. برای چنین ادعایی سند لازم است. اما می‌گویم که دنیای سیاسی او، دست‌کم بر اساس همین اظهارات نخستین، پر از تناقض است؛ تناقض‌هایی که باید جدی گرفته شوند، نه اینکه صرفاً به دلیل زن بودن، افغان‌تبار بودن یا موضعش در قبال فلسطین نادیده گرفته شوند.

و شاید مهم‌ترین سوال همین باشد:

آیا عایشه وهاب هنوز طالبان را نمی‌شناسد، یا اینکه آنان را می‌شناسد اما از زاویهٔ دیگری به افغانستان نگاه می‌کند؟

اگر اولی باشد، مشکل، بی‌اطلاعی و ساده‌انگاری سیاسی است؛ و اگر دومی باشد، آنگاه باید پرسید این «زاویهٔ دیگر» چیست: حقوق مردم افغانستان، منافع اقتصادی امریکا، ملاحظات جیوپولیتیک منطقه، یا محاسبات سیاسی داخلی واشنگتن؟

من سه روز پیش از پیروزی او استقبال کردم؛ امروز اما فکر می‌کنم استقبال از یک موضع درست، نباید ما را از نقد یک موضع نادرست باز دارد. عایشه وهاب می‌تواند در دفاع از حقوق فلسطینیان موضعی درست داشته باشد و در مورد طالبان عمیقاً اشتباه کند. می‌تواند نماد موفقیت یک زن افغان‌تبار در جامعهٔ امریکا باشد و هم‌زمان دربارهٔ زنان افغانستان دچار درک نادرست سیاسی باشد. این تناقض‌ها را باید دید و دربارهٔ آنها سوال کرد.

زیرا اگر آزادی و حقوق زنان در جایی ارزش دفاع داشته باشد، نمی‌توان همان ارزش‌ها را وقتی به افغانستان می‌رسیم، در برابر «واقعیت قدرت» قربانی کرد.

حقوق زن افغان، درست به همان اندازهٔ حقوق زن فلسطینی، ارزش دفاع دارد.

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.