واراسته گی شخصی و انسانی ات را به نمایش بگذار .
واراسته گی شخصی و انسانی، نخستین معیار حضور در میدان گفت وگوست٫ هرکس که قدم در بحث های تاریخی می گذارد، باید بداند که افتراء، تهمت زنی، کینه توزی و انتقامجویی نه نشانهٔ شجاعت است و نه نشانهٔ دانایی.
این ها فقط رسوایی می آورند و انسان را از حقیقت دور می کنند.
تاریخ افغانستان، به خصوص واقعهٔ خونبار ۷ ثور ۱۳۵۷، عرصهٔ بازی های ذهنی و روایت سازی های بیمارگونه نیست ٫ این واقعه، زخمی باز بر پیکر ملتی است که پنجاه سال است زیر بار جنگ، کودتا، اشغال و جنایت کمر اش خم شده است.
قتل عام خانواده سردار داود ٫ خانوادهٔ شریف و شرافتمندش، نه یک راز است و نه یک معما٫ حقیقتی است روشن تر از آفتاب.
هزاران سند داخلی و خارجی، صدها شاهد زنده، ده ها تحقیق مستقل و روایت های رسمی، همه یک چیز را می گویند: این خانوادهٔ مظلوم در سحرگاه کودتای خلقی پرچمی به رگبار بسته شدند.
این حقیقت را نه می توان پاک کرد، نه می توان وارونه ساخت، نه می توان با چند روایت لرزان و بی پایه زیر سؤال برد.
هرگونه تلاش مذبوحانه برای سفیدکاری چهرهٔ کودتاچیان، جفا به خون جانباخته گان و خیانت به تاریخ یک ملت است.
گِل خشک به دیوار نمیچسبد٫ هرکس، با هر انگیزه ای، هرقدر تلاش کند این رویداد خونین را وارونه جلوه دهد، دروغ بگوید، تهمت ببندد یا کینه بورزد، نمی تواند حتی یک ذره از چهرهٔ خونیِ قاتلان اصلی ٫ همان کودتاچیان خلقی و پرچمی ٫ کم کند.
تاریخ، با خون نوشته شده است، نه با جعل. حقیقت، با سند ایستاده است، نه با قصه سازی.
ملت افغانستان به بیان حقیقت نیاز دارد، نه به تحریف و وارونه سازی.
پنجاه سال گذشتهٔ این سرزمین، پر از خون و آتش و ویرانی است٫ هرکس که امروز بخواهد این وقایع را با انگیزه های شخصی، خانوادگی یا سیاسی تغییر دهد، باید بداند که سیلی تاریخ سنگین تر از هر پاسخ انسانی است.
تاریخ، دیر یا زود، تحریف کننده را رسوا می کند.
در این میان، داود ملکیار با روایتسازی های بیپایه و تلاش برای چسپاندن این لکهٔ ننگ به دامن خانوادهٔ خودش، نه تنها به حقیقت خیانت می کند، بلکه به بزرگان خانوادهٔ ملکیار نیز جفا روا میدارد٫ بزرگانی که در نظام جمهوری سردار داود صاحب امتیاز، منصب و احترام بودند ( صرف نظر از ملاحظات سیاسی و ملی ) ٫ و امروز در میان ما نیستند تا مانع این سبک سری های داود ملکیار شوند.
این رفتار، لکهٔ شرمی است که داود ملکیار برای خانوادهٔ خود کمایی می کند٫ لکه ای که نه با هیاهو پاک می شود و نه با تهمت زنی.
از داود ملکیار انتظار می رود که با یک عذرخواهی صادقانه از خانوادهٔ سردار داود خان، از تاریخ، از ملت زجرکشیدهٔ افغانستان، به این اتهام زنی های بیهوده پایان دهد. عذرخواهی، نشانهٔ ضعف نیست٫ نشانهٔ بلوغ و شرافت است.
اما ادامهٔ این مسیر، فقط او را در برابر موجی از نقدهای سنگین، اسناد تاریخی و افشاگری های ملی قرار خواهد داد.
فرزندان شریف و شرافتمند این وطن، در دفاع از حقیقت، لحظه ای فروگذاشت نخواهند کرد. آنان با سند، با شاهد، با تحلیل و با صدای بلند، چهره های مرموز و مشکوک را افشا خواهند کرد.
این ملت، دیگر اجازه نمی دهد که خون جانباخته گانش ملعبهٔ انتقام جویی های شخصی شود.
این فصل باید بسته شود٫ آن هم با عذر خواهی و مغذرت خواهی صادقانه ای داود ملکیار ٫ نه با تحریف، بلکه با احترام به حقیقت.
نه با کینه، بلکه با مسئولیت ملی.
نه با روایت سازی، بلکه با صداقت در برابر تاریخ.
این راه، تنها راهِ شرافت است.
روایتگری درست تاریخ، سنگ بنای هویت و حافظهٔ جمعی یک ملت است.
ملت افغانستان که پنج دهه است آتش جنگ، جنایت و ناهنجاری های ویرانگر را بر دوش می کشد، بیش از هر زمان دیگری نیازمند حقیقت، امانت داری و مسئولیت پذیری تاریخی است. تحریف رویدادهای سرنوشت ساز و کتمان جنایات آشکار، نهتنها باری از دوش غم دیدهٔ این مردم برنمی دارد، بلکه زخمی تازه بر پیکر تاریخ کهن این سرزمین می زند.
کودتای خونین ۷ ثور ۱۳۵۷ و جانباختن مظلومانهٔ سردار محمد داوود خان و اعضای خانوادهاش، نقطه عطفی و در عین حال دردناک در تاریخ معاصر افغانستان است.
همان طوری که گفته شد ٫ این فاجعهٔ ملی با هزاران سند انکارناپذیر، گواهی شاهدان عینی و گزارش های معتبر داخلی و بینالمللی ثبت شده است.
مسئولیت این اقدام خونبار بر عهدهٔ کودتاچیانی بود که زیر چتر ایدئولوژی های بیرونی و جهالت ساختاری، خنجر بر قلب جمهوریت و استقلال کشور زدند.
هیچ جریانی نمی تواند با سفیدکاری، واژگون سازی حقایق یا متهم سازی دیگران، نقش عاملان اصلی این ترور تروریستی و جنایت هولناک را پاک کند.
در این میان، تلاش برای وارد کردن نام های نامرتبط و بازی با حیثیت شخصیت ها یا خانواده های سرشناس وطن، اقدامی بی اساس و دور از اخلاق انسانی است. گمانه زنی های بی ریشه، تهمت زنی و دامن زدن به ادعاهای نادرست در مورد نقش افرادی چون داوود ملکیار یا بزرگان خانواده اش در نظام جمهوریت ، نه به کشف حقیقت کمک می کند و نه پایه های نقد تاریخی را استوار می سازد. کسانی که بدون ارائهٔ اسناد موثق علمی و تاریخی به پخش ادعاهای مشکوک می پردازند، نه تنها به خانواده های محترم و تاریخی خود شان جفا می کنند، بلکه روایت واقعی فاجعهٔ ۷ ثور را نیز دچار انحراف می سازند.
داود ملکیار ٫ وارستگی و شرافت انسانی حکم می کند که مواجهه با تاریخ بر مدار عقلانیت، مسئولیت پذیری و انصاف باشد.
نقد تاریخی زمانی ارزش دارد که بر اسناد متقن استوار باشد، نه بر کینه توزی، انتقام جویی، فضاسازی های پوچ و رسانه ای.
وظیفهٔ وجدانی و ملی فرزندان این مرزوبوم است که حقایق را بگویند .
اما این راه باید از مسیر حقیقتجویی بگذرد، نه از مسیر اتهام زنی های شتاب زده و بی اساس.
ابعاد کلیدی مسئولیت ملی در قبال روایتگری تاریخ.
حفظ حرمت جان باختگان٫ جانباختن سردار داوود خان و خانوادهاش، فاجعه ای ملی است که باید بدون دست کاری و سیاسی کاری یادآوری شود.
پایبندی به اسناد معتبر ٫ رد هرگونه ادعای بی اساس و سفیدکاری کودتاچیان با تکیه بر شواهد تاریخی انکارناپذیر.
دوری از تهمت و شایعه پراکنی٫ تحلیلهای شخصی و اطلاعات تاییدنشده.
شهامت در پذیرش خطاهای روایتی٫ عقب نشینی از ادعاهای نادرست و عذرخواهی صادقانه از ملت و تاریخ، نشان دهندهٔ بلوغ فکری و شجاعت اخلاقی است.
ملت رنج دیدهٔ افغانستان که سالها قربانی خشونت، نفاق و تحریف شده است، بیش از هر چیز به صداقت و جدیت نیازمند است.
وقت آن رسیده است که همهٔ فعالان فرهنگی، محققان و قلمبه دستان با وجدانی بیدار و روحیه ای ملی به دفاع از حقایق بپردازند، لکه های ننگ جنایت کاران اصلی را مستند نگه دارند و از سردرگمی نسل های آینده جلوگیری کنند.
سیلی تاریخ سرانجام بر صورت کسانی خواهد خورد که حقیقت را قربانی مصلحت های زودگذر یا خصومت های شخصی می کنند. پاسداری از خون جان باختگان راه وطن و حفظ اعتبار خاندان های خدمت گزار، تعهدی است که تا همیشه بر دوش هر افغان بااحساس و شریف باقی خواهد ماند.
مکرر تاکید می کنم .
در حریمِ حافظهٔ یک ملت، رویدادهای هفتم ثور ۱۳۵۷ نه یک گزارهٔ قابل مناقشه، بلکه زخمی است که هنوز بر پیکر تاریخ افغانستان باز است. در آن روز خونین، سردار محمد داوود خان ٫ نخستین رئیسجمهور کشور ٫ همراه با شماری از اعضای خانواده اش در کودتای خلقی پرچمی به قتل رسیدند.
همانطور که گفته شد ٫ این رخداد را ده ها سند داخلی و بینالمللی، خاطرات شاهدان زنده، و تحقیق های مستقل تاریخی به روشنی تأیید کردهاند٫ رخدادی که نه افسانه است و نه روایتی یک جانبه، بلکه واقعیتی مستند و مکرراً بازخوانی شده.
خانوادهٔ داوود خان، پیش از این فاجعه، در ساختار حکومت جمهوری نقش و جایگاهی داشتند که در چارچوب همان نظام قانونی و مقبول زمانهٔ خود قابل درک است.
کوشش برای وارونه نشان دادن این واقعیت ٫ یعنی تبدیل قربانیان یک کودتای خونین به عاملان یا مستحقان سرنوشت خود ٫ نه تنها با اسناد تاریخی هم خوانی ندارد، بلکه به حافظهٔ جمعی ملتی که پنجاه سال زیر بار جنگ و ازهمگسیختگی خم شده، جفا می کند.
روایت تاریخ، به خصوص در جوامعی که هنوز از پیامدهای همان رویدادها رنج می برند، مسئولیتی سنگین بر دوش هر قلم به دستی با وجدان میگذارد.
تحریف یا کم رنگکردن نقش کودتاچیان در فاجعهٔ هفتم ثور، آگاهانه یا ناآگاهانه، راه را برای بازتولید همان دایره ای شوم و نکبت انکار و بی مسئولیتی تاریخی باز می کند ٫ دایره های که افغانستان طی نیم قرن گذشته بارها قربانی آن بوده است.
مسئولیت ملی و اخلاقی هر محقق شرافتمند و تحلیل گر، ایستادن در کنار حقیقت مستند است، نه در کنار روایتی که با منافع یا احساسات شخصی سازگارتر می نماید.
دفاع از حیثیت خانواده ای که در یکی از تلخ ترین شب های تاریخ معاصر افغانستان قربانی خشونت سیاسی شد، وظیفه ای است که به هیچ فرد یا جناح خاصی تعلق ندارد٫ این مسئولیت مشترک همهٔ کسانی است که به حرمتِ حقیقت باور دارند.
یاد قربانیان هفتم ثور، از رئیسجمهور گرفته تا اعضای خانوادهاش، سزاوار روایتی امین و بی غرض است ٫ روایتی که نه از سرِ کینه، که از سرِ مسئولیت در برابر تاریخ و نسل های آینده نوشته شود.
در نهایت، آنچه یک ملت زخمخورده از جنگ های طولانی به آن نیاز دارد، نه اتهام زنیهای تازه، که مصالحه ای مبتنی بر حقیقت است٫ حقیقتی که با گذشت زمان کم رنگ نمی شود، بلکه با هر تلاش برای تحریف آن، دوباره و با صدایی رساتر بازگو می شود.
حافظهٔ تاریخی یک ملت، سرانجام، بر هر روایت جعلی یا مصلحتی پیروز خواهد شد.
Comments are closed.