بازی درازمدت: چگونه واشنگتن بدون تغییر رژیم، تهران را فلج کرد

احمد فواد ارسلا

56

بر اساس هر معیار فوری، نتیجه رویارویی اخیر میان ایالات متحده و ایران ممکن است مبهم به نظر برسد. نه تسلیم رسمی‌ای رخ داده، نه اشغال، و نه فروپاشی تلویزیونی رژیم. همین برداشت سطحی است که واقعیت عمیق‌تر را پنهان می‌کند. در زبان استراتژی کلان، ایالات متحده از همین حالا پیروز شده است.

نشاته‌ها نمایشی نیستند. آن‌ها اساسی، برگشت‌ناپذیر و تجمعی‌اند.

نخست به رهبری نگاه کنید. حذف لایه عالی رهبری ایران، از جمله مرگ آیت‌الله خامنه‌ای و از میان برداشتن قومندان های ارشد عسکری، تداوم در رأس دولت ایران را درهم شکسته است. ظهور «گروه رهبری جدید» نشانه تاب‌آوری نیست، بلکه علامت گسست است. این وضعیت در دیپلماسی به‌عنوان نوسازی برای فروش یک توافق عرضه می‌شود، اما از نظر استراتژیک بازتاب فروپاشی سیستمی تحت فشار است.

توازن نظامی نیز همین روایت را تأیید می‌کند. توانایی‌های متعارف و نامتقارن ایران که سال‌ها از طریق قوت های نیابتی و ارعاب منطقه‌ای اعمال می‌شد، به‌شدت تضعیف شده است. ساختارهای کلیدی قومانده خنثی شده‌اند. بازدارندگی ستراتیژیک شکاف برداشته است. رژیمی که زمانی بر تشدید حساب‌شده تکیه داشت، اکنون خود را ناتوان از کنترل آهنگ رویارویی می‌یابد.

بُعد اقتصادی حتی تعیین‌کننده‌تر است. برای بیش از ۱۲۰ روز، ایران عملاً نتوانسته نفت را در مقیاس معنادار بفروشد. این یک شوک موقتی ناشی از تحریم نیست، بلکه خفگی اقتصادی پایدار است. ستون فقرات مالی رژیم دقیقاً در زمانی شکسته شده که برای مهار نارضایتی داخلی و بازسازی ظرفیت نظامی به پول نقد نیاز دارد.

مهم‌تر از همه، تخریب تهداب های اتمی است. تمایز در اینجا اهمیت دارد. ممکن است مواد همچنان وجود داشته باشند. دانش قطعاً باقی است. اما تأسیسات عملیاتی، یعنی ستون فقرات صنعتی تسلیحاتی‌سازی، به‌طور سیستماتیک برچیده شده‌اند. این همان تفاوت میان «پتانسیل» و «قابلیت» است. بدون زنجیره‌های فعال غنی‌سازی و عملیاتی، جاه‌طلبی هسته‌ای به سطح نظریه تقلیل می‌یابد.

در اینجاست که مقایسه با کارزارهای گذشته ایالات متحده اجتناب‌ناپذیر می‌شود.

عراقِ صدام حسین در دهه ۱۹۹۰ به‌طور کامل نابود نشد. بلکه مهار، تضعیف و تحت نظارت قرار گرفت. فروپاشی نهایی بعدتر، در سال ۲۰۰۳ رخ داد، زمانی که تضعیف انباشته، اقدام قاطع را ممکن ساخت.

معمر قذافی مسیر متفاوتی را پیمود. او تحت فشار از جاه‌طلبی‌های اتمی خود دست کشید، اما بعدتر وقتی سپر ستراتیژیکش فرسوده شد، رژیمش فروپاشید.

ایران اکنون در نقطه تلاقی هر دو مسیر قرار دارد. مانند عراق در دهه ۱۹۹۰، به‌طور اساسی تضعیف شده است. مانند لیبیا، به‌سوی امتیازدهی در مهم‌ترین دارایی ستراتیژیک خود رانده می‌شود. پیش‌بینی نتیجه درازمدت دشوار نیست.

تفاوت میان سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۲۶ بزرگی این تغییر را نشان می‌دهد.

در سال ۲۰۱۵، ایران از موضعی نسبتاً قدرتمند مذاکره کرد. سنتریفیوژها را حفظ کرد. ظرفیت غنی‌سازی را نگه داشت. به‌عنوان یک قدرت مشروع در مذاکره تلقی شد.

در سال ۲۰۲۶، ایران با بمباران به تبعیت وادار شد. تأسیساتش نابود گردید. اهرم‌هایش از میان رفت. چارچوب مذاکره دگرکون شده است.

در سال ۲۰۱۵، کاهش یورانیوم یک تعهد مذاکره‌شده بود.
در سال ۲۰۲۶، پیامد محتمل، رقیق‌سازی تحمیلی تحت نظارت مستقیم ایالات متحده و جامعه بین‌المللی است که ذخایر غنی‌شده را به سطوح بی‌خطر کاهش می‌دهد. این کنترل تسلیحات نیست، بلکه عقب‌گرد ستراتیژیک است.

در سال ۲۰۱۵، دیپلماسی جایگاه ایران را به رسمیت می‌شناخت.
در سال ۲۰۲۶، دیپلماسی برای رسمیت‌بخشیدن به عواقب شکست آن به‌کار می‌رود.

منتقدان خواهند گفت که رژیم هنوز پابرجاست، ایران همچنان نفوذ منطقه‌ای دارد و هیچ پیروزی رسمی اعلام نشده است. این استدلال‌ها تکتیک را با ستراتژی مخلوط می‌کنند.

ستراتژی کلان درباره ظواهر فوری نیست، بلکه درباره تغییر مسیر درازمدت یک رقیب است. بر این معیار، ایالات متحده به هدف خود رسیده است.

رهبری ایران دچار شکاف است. اردوی آن تضعیف شده است. اقتصادش فلج شده است. مسیر اتمی‌اش از نظر فیزیکی برچیده شده است. موقعیت مذاکره‌ای‌اش به‌طور بنیادی ضعیف شده است.

آنچه باقی می‌ماند این پرسش نیست که آیا ایران شکست خورده است، بلکه این است که این شکست چه زمانی به‌طور کامل در عرصه سیاسی آشکار خواهد شد.

تاریخ پاسخ را نشان می‌دهد. نظام‌هایی که انسجام رهبری، پایه اقتصادی و بازدارندگی ستراتیژیک خود را از دست می‌دهند، جایگاه پیشین خود را بازنمی‌یابند. آن‌ها ممکن است به‌طور موقت سازگار شوند، اما مسیر را معکوس نمی‌کنند.

ایالات متحده برای پیروزی در این جنگ به تغییر رژیم نیاز نداشت.
تنها کافی بود رژیم موجود را از عمل کردن به‌عنوان یک قدرتستراتیژیک ناتوان سازد.
این آستانه از همین حالا پشت سر گذاشته شده است.

قانون ترانزیتی که بازی دوگانهٔ پاکستان را برملا کرد

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.