پاکستان دیگر صرف یک دولت گرفتار بحران نیست. این کشور از مرحلهای بسیار خطرناکتر عبور کرده است: به یک صادرکننده نظاممند بیثباتی تبدیل شده که فروپاشی داخلی آن اکنون بهطور جداییناپذیر با تهاجم خارجیاش گره خورده است. این واقعیت در هیچ جا به اندازه پیوند مستقیم میان تلفات افراد ملکی افغان و بیاهمیت شدن فزاینده دیپلماتیک پاکستان آشکار نیست، آن هم در شرایطی که قطر بهگونه قاطع در صحنه جهانی جایگزین آن میشود.
نخست باید به محکومکنندهترین واقعیت پرداخت: رفتار پاکستان در افغانستان. تنها در ماه جون ۲۰۲۶، حملات هوایی پاکستان دستکم ۳۶ فرد ملکی را کشت و بیش از ۱۶۰ تن دیگر، از جمله زنان و کودکان، را زخمی کرد. این رویدادها مواردی پراکنده و جداگانه نیستند، بلکه بخشی از یک نمونه وسیع تشدید تشنجاتسرحدی است که بارها به آسیب رسیدن به افراد ملکی افغان انجامیده است.
این مبارزه با تروریسم نیست، بلکه فرسایش مشروعیت در زمان واقعی است.
دولتی که بهگونه مکرر در آن سوی خط دیورند افراد ملکی افغان را میکشد، قدرت را به نمایش نمیگذارد، بلکه از دست رفتن کنترل، نبود دقت، و فقدان پاسخگویی را نشان میدهد. در محیط جیوپولیتیک امروز، این عوامل مستقیماً به بیاعتمادی دیپلماتیک تبدیل میشوند.

این بیاعتمادی اکنون جایگاه جهانی پاکستان را تعریف میکند.
در حالی که پاکستان در خارج تشنجات را افزایش میدهد، در داخل نیز همزمان در حال شکاف برداشتن است. این وضعیت در کشمیر بهوضوح دیده میشود، جایی که مهندسی سیاسی به خشونت انجامیده است. در جون ۲۰۲۶، برخوردهای مرتبط با چوکی های انتصابی شورا مورد مناقشه برای پناهندگان کشمیری بود، حد اقل هفت کشته، از جمله نیروهای امنیتی، برجا گذاشت و بیثباتی تشکلات حکومتی را که پاکستان مدعی اداره آن است، آشکار ساخت. گزارشهای تکمیلی که در سطح بینالمللی ارائه شدهاند، از سرکوبهای وسیع خبر میدهند، با دهها کشته و صدها توقیف، که نشاندهنده تعمیق یک بحران انسانی و سیاسی است.
این ثبات نیست، بلکه ناآرامی مهارشدهای است که بهگونه دورهای منفجر میشود.
اگر به سمت غرب حرکت کنیم، تصویر تیرهتر میشود. در بلوچستان، قضیه داکتر مهرنگ بلوچ به تمثال برخورد دولت در برابر مخالفت تبدیل شده است. او که یک فعال برجسته حقوق بشر است، پس از سالها مبارزه علیه ناپدیدسازیهای اجباری و سوءاستفادههای دولتی، به حبس ابد محکوم شد. بازداشت و محاکمه او موجی از اعتراضات، محکومیتهای بینالمللی، و توجه تازه به ادعاهای سرکوب نظاممند را برانگیخته است.
این حکومتداری نیست، بلکه جایگزینی مشروعیت با اجبار است.
در خیبر پختونخوا، خشونت به بخشی از واقعیت روزمره تبدیل شده است. حملات، انفجارها و عملیات گروههای مسلح همچنان جان انسانها را میگیرند، در حالی که پاسخهای امنیتی نیز اغلب به تلفات بیشتر غیرنظامیان منجر میشود. آمار تاریخی و معاصر نشان میدهد که هر سال صدها نفر کشته میشوند و مرز میان تروریسم و مبارزه با تروریسم به چرخهای پیوسته از خشونت بدل شده است.
این موفقیت در ضدشورش نیست، بلکه فلج ستراتژیک است.
این شکافهای داخلی مستقیماً به رفتار خارجی پاکستان دامن میزنند. دولتی که در حفظ کنترل در داخل مرزهای خود ناتوان است، اغلب تلاش میکند قدرت را به بیرون نمایش دهد. حملات هوایی پاکستان به افغانستان نمونه کلاسیک این تحرک است.
اما در محیط جیوپولیتیک امروز، چنین رفتاری عواقب فوری دیپلماتیک دارد.
تلفات افراد ملکی افغان بهصورت جداگانه ارزیابی نمیشود، بلکه بهعنوان میزان از غیرقابلاعتماد بودن ستراتژیک تفسیر میگردد. هر رویداد، تردید جهانی درباره نیت، انضباط و توانایی پاکستان برای عمل بهعنوان یک دولت مسئول را افزایش میدهد.
به همین دلیل است که پاکستان در عمل کنار گذاشته شد.
در حالی که اسلامآباد تلاش میکرد خود را بهعنوان میانجی در بحرانهای جهانی مطرح کند، واقعیت اصلاحی سختی را تحمیل کرد. در مهمترین تحول دیپلماتیک اخیر میان ایالات متحده و ایران، پاکستان بهطور کامل دور زده شد.
در عوض، قطر بهعنوان میانجی مورد اعتماد ظهور کرد.
این تغییر نمایشی نیست، بلکه اساسی است. قطر اعتبار، بیطرفی و انضباط ستراتژیک را به نمایش گذاشت، در حالی که پاکستان بیثباتی، ناسازگاری و گرایشهای اجبارآمیز را نشان داد.
این تفاوت تعیینکننده است.
میانجیگری دیپلماتیک بر پایه اعتماد استوار است. اعتماد نیازمند خویشتنداری، پیشبینیپذیری و پایبندی به ضوابط بینالمللی است. پارچه امتحان پاکستان، شامل تلفات افراد ملکی در خارج، سرکوب سیاسی در داخل، و خشونت مداوم داخلی، هر سه این عناصر را تضعیف میکند.
نتیجه، حذف موقتی نیست، بلکه بیاعتمادی پایدار است.
تناقض ستراتژیک اکنون بهطور کامل آشکار شده است. پاکستان خود را قربانی تروریسم معرفی میکند، در حالی که اقداماتی انجام میدهد که کشورهای همسایه را بیثبات میسازد. از اهمیت دیپلماتیک سخن میگوید، اما در مذاکرات حیاتی نادیده گرفته میشود. از کارایی نظامی ادعا دارد، اما نتایجی تولید میکند که موقعیت خودش را تضعیف میکند.
این عمق ستراتژیک نیست، بلکه فرسایش ستراتژیک است.
مسیر پیشرو روشن است. آسیب به افراد ملکی به بیاعتمادی دیپلماتیک میانجامد. بیاعتمادی به حذف میانجامد. حذف نفوذ را کاهش میدهد و این امر خود رفتار تهاجمیتر را تشویق میکند. پاکستان اکنون در این چرخه گرفتار شده است.
و همانگونه که صعود قطر نشان میدهد، نظام بینالملل منتظر نمیماند. وقتی یک بازیگر اعتبار خود را از دست میدهد، بازیگر دیگری جای آن را میگیرد.
پاکستان صرفاً مورد انتقاد قرار نمیگیرد.
بلکه در حال جایگزین شدن است.
بازی درازمدت: چگونه واشنگتن بدون تغییر رژیم، تهران را فلج کرد
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.