جنگ آتشین و دائمی پاکستان با بلوچ ها وپشتون

احمد فواد ارسلا

52

رهبران پاکستان بار دیگر خود را به خاطر کشتن ملیشه ها در بلوچستان و آغاز عملیات تازه در خیبر پختونخوا تبریک می‌گویند. اعلامیه‌های رسمی منتشر می‌شود. شمار کشته‌ها جشن گرفته می‌شود. سناریو آشناست: زور بیشتر، آوارگی بیشتر، و اعلام‌های مکررِ «موفقیت». آنچه هرگز گفته نمی‌شود، یک واقعیت تاریخیِ ناخوشایند است: مشکل پاکستان در بلوچستان با تروریسم آغاز نشد؛ با تهاجم آغاز شد.

در سال ۱۹۴۷، زمانی که بریتانیا بکس‌هایش را می‌بست، بلوچستان بنا نبود به طور خودکار بخشی از پاکستان شود. بر اساس ترتیبات تقسیم، خان‌نشین کلات جایگاه جداگانه‌ای داشت و استقلال خود را اعلام کرده بود. پاسخ پاکستان مذاکره نبود، بلکه اجبار بود. در سال ۱۹۴۸، نقوای مهاجم پاکستانی وارد شدند و بلوچستان را با زور ضمیمه کردند. شورش امروزی توطئه‌ای مرموز از خارج نیست؛ طولانی‌ترین پیامد همان اقدام نخستینِ الحاق است. اسلام‌آباد امروز این را «مبارزه با تروریسم» می‌نامد. تاریخ آن را «کارِ ناتمام» می‌خواند.

نزدیک به هشت دهه گذشته و پاکستان هنوز بلوچستان را همان‌گونه اداره می‌کند که امپراتوری‌ها مستعمره‌ها را: استخراج منابع، نادیده گرفتن مردم، و فرستادن اردو وقتی شکایت می‌کنند. گاز از خاک بلوچستان خارج می‌شود. مس و طلا استخراج می‌شود. آنچه بازمی‌گردد پاتک های تلاشی، ناپدیدشدن‌ها و شعارهای توسعه بر روی بیلبوردهاست. اگر بی‌توجهی یک منبع طبیعی بود، بلوچستان ابرقدرت می‌شد.

در همین حال، اقتصاد پاکستان نمونه‌ای است از این‌که چگونه می‌توان یک دولت را ورشکسته کرد بی‌آنکه رسماً اعلام ورشکستگی شود. کشور با دستگاه تنفس مصنوعی صندوق بین‌المللی پول زنده است، در حالی که نخبگانش در حباب‌های محصور زندگی می‌کنند که تورم به آن‌ها نمی‌رسد. همان دولتی که می‌گوید برای مکاتب در بلوچستان پول ندارد، همیشه برای عملیات‌های امنیتی تازه پول پیدا می‌کند. ظاهراً انضباط مالی فقط برای فقرا و ولایات است، نه برای تشکیلات قدرت.

فساد نقص این نظام نیست؛ سیستم عامل آن است. دودمان‌های سیاسی با پوشش پارلمانی غارت می‌کنند و جنرالان با یونیفورم امپراتوری‌های تجاری می‌گردانند. نتیجه، دولتی است که نمی‌تواند خدمات ابتدایی فراهم کند اما می‌تواند دشمنان بی‌پایان تولید کند. وقتی مردم شورش می‌کنند، رهبری «دست‌های خارجی» را مقصر می‌داند. وقتی بودجه‌ها فرو می‌ریزند، «شرایط جهانی» را مقصر می‌داند. وقتی ولایات می‌سوزند، «تروریست‌ها» را مقصر می‌داند. پاسخگویی تنها چیزی است که پاکستان واقعاً از تولید آن سر باز می‌زند.

خیبر پختونخوا اکنون در شکلی تراژیک، آینهٔ بلوچستان شده است. جمعیت‌های کامل از ترس عملیات نظامی می‌گریزند و میان ملیشه ها و دولت گیر مانده‌اند. این است آنچه «عمق ستراتیژیک» مشهور پاکستان به آن انجامیده است: کنترلی کم‌عمق در داخل و هرج‌ومرجی عمیق در پیرامون. همان کشوری که زمانی به دیگران دربارهٔ امنیت درس می‌داد، نمی‌تواند شمال‌غرب خود را بدون آواره کردن ده‌ها هزار مردم که تابعیت این مملکت مصنوعی را دارند.

آنچه این نمایش را تیره‌تر می‌کند، عادت پاکستان به یکی دانستن سرکوب با حکومت‌داری است. هر چند سال یک‌بار، دولت اعلام می‌کند شورش را درهم شکسته است. و هر چند سال یک‌بار، شورش بازمی‌گردد ،خشمگین‌تر، جوان‌تر و نومیدتر. اسلام‌آباد نشانه‌ها را با گلوله درمان می‌کند و علت‌ها را نادیده می‌گیرد: حذف سیاسی، غارت اقتصادی و خیانت تاریخی. این مانند آن است که بخواهی عفونت را با شکستن آله فشار علاج کنی.

بدتر از آن، فرهنگ ستراتیژیک پاکستان به ایجاد همان هیولایی کمک کرد که امروز مدعی جنگیدن با آن است. برای دهه‌ها، گروه‌های مسلح به‌عنوان ابزار نفوذ منطقه‌ای پرورش داده شدند. بعضی «دارایی» بودند و بعضی «تروریست‌های بد». با گذشت زمان این تمایز فرو ریخت. بازگشتِ ضربه جای اهرم فشار را گرفت. سیاست فرانکنشتاینی به خانه برگشت،مسلح و ایدئولوژیک. اکنون دولتی که زمانی حامی شبه‌نظامی‌گری بود، خود را قربانی آن معرفی می‌کند و برای آتش‌هایی که خود افروخته بود، همدردی می‌طلبد.

تراژدی بلوچستان این است که دروغِ نهفته در قلب پروژهٔ ملی پاکستان را برملا می‌کند: وحدت بدون رضایت. نمی‌توان با جذب سرزمین‌های ناراضی، مکیدن ثروت‌شان و خاموش کردن سیاست‌شان، دولتی باثبات ساخت. نمی‌توان ملی‌گرایی را موعظه کرد و در عین حال ایالات را چون مناطق اشغالی اداره نمود. و نمی‌توان از مردمی وفاداری خواست که نخستین برخوردشان با دولت در سال ۱۹۴۸، در لولهٔ تفنگ بوده است.

پاکستان امروز تنها با ملیشه ها نمی‌جنگد؛ با تاریخ، جغرافیا و عواقب طرحِ خود می‌جنگد. دولتی که از ناامنی زاده شد، نظامی‌سازی را بر شمولیت، پنهان‌کاری را بر اهمیت دادن مردم، و زور را بر فدرالیسم ترجیح داد. نتیجه از کویته تا کمربند قبایلی آشکار است: کشوری که نمی‌تواند از تجزیه بازایستد، زیرا هرگز واقعاً یکپارچه نشد.

اگر حاکمان پاکستان صادق بودند، دیگر بلوچستان را «مشکل نظم و قانون» نمی‌نامیدند و آن را همان‌گونه که هست می‌خواندند: بهای یک تهاجمِ نپذیرفته‌شده و دهه‌ها حکومت به سبک استعماری. اعتراف می‌کردند که فروپاشی اقتصادی، زوال سیاسی و جنگ‌های داخلی‌شان بحران‌های جداگانه نیستند، بلکه یک شکستِ پیوسته‌اند.

اما به جای آن، همان کار همیشگی را خواهند کرد: اعلام یک عملیات دیگر، بازداشت یک دستهٔ دیگر از فعالان، درخواست یک کمک مالی دیگر، و سرزنش یک توطئهٔ دیگر.

و چنین است که پاکستان به راه خود ادامه می‌دهد: دولتی که توان پرداخت مصارف خود را ندارد، به مردمش اعتماد نمی‌کند، و نمی‌تواند از سایهٔ ۱۹۴۷ بگریزد،زمانی که زور را بر رضایت ترجیح داد و از آن تصمیم تا امروز بهرهٔ سنگین می‌پردازد.

ستراتیژی بزرگ وشکنندگی رژیم‌ها: ایران، چین و پاکستان در محاسبات ستراتیژیک ایالات متحده

 

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.