طالبان طی سه سال گذشته نهایت کوشیدند که خصوصاً اهالی شهر ها را در مورد کارهای امارت قناعت داده، بعضی امورات ضروری را اجرا کردند، مثلاً: رنگ تکسی ها، اعمار بعضی دروازه ها برای بعضی شهرها، قیر نمودن بعضی سرکها و غیره. شاروال کابل به مقایسه هر شاروال نظام گذشته خوب کار نمود و زحمات خود را ثابت ساخت. درین روز ها با نصب لوحه های رهنمای ترافیک در جاده های کابل سر و صدای های بلند شده است. خصوصا نصب لوحه ی پینځه سوه فامیلی، سبب اعتراض شد. در مورد سابقه ی این نام باید گفت که سالهای ۵۷ و ۱۳۵۸ اعمار محلات رهایشی (سره مینه) و( پینځه سوه فامیلی) در ساحه ی خیرخانه مېنه آغاز و عمدتاً برای منسوبین وزارت داخله مد نظر گرفته شد، بعد محل رهایشی (بلاکهای تهیه ی مسکن) و غیره. بعد ها پینځه سوه فامیلی دربین مردم به پنجصد فامیلی شهرت یافت و عام گردید. واضح است که نامهای خاص نباید ترجمه گردد. این موضوع آنقدر مورد طنز و تمسخر قرار گرفت که طنازان (!)خیرخانه را به(دخیر اوبرکاته کوته) ترجمه کرده اند و سوالی را مطرح ساخته اند که ریشخور و سنگتراشی، … باید چگونه ترجمه شوند. در جواب این طنز ها و کنایه سخنگوی کابل شاروالی با اطمینان گفتند که یکتعداد نامهای خاص هیچگاه ترجمه نشده، بلکه عده ی عمداً ان را دستکاری وفوتوشاپ مینمایند، او انرا تحریف واقعیت دانست.
متاسفانه طوریکه دیده میشود جامعه بشکل افراطی و حتا در اکثریت موارد بی ضرورت در حال انقطاب، بحث های متضاد و دور شدن از دریافت راه حل مشکلات بزرگتر شد، روی مسایل فرعی مصروف اند. مردم از چندین سال بدینسو به آرمان صلح زیستند، خواست شان ترقی وبهبود وضعیت زنده گی مادی و معنوی و پایان دادن به انفجار و انتحار بود. دریک وضعیت دراماتیک نظام مُفسد و مُتفرق جمهوریت سقوط و بااستفاده از بهترین موقع طالبان حاکم شدند. اکنون ایشان بخاطر بدست آوردن رضایت مردم دست به اقداماتی میزنند که عموماً در دیدرس همه باشد، نه اقدامات ضروری و زیربنایی اقتصادی. همچنان به مجرد دست یافتن به حاکمیت، پروژه ها و ظرفیت های نظام قبلی (جمهوریت) را ادامه دادند ومورد استفاده قرار داند. این اقدامات تا اندازه ی بعضی طرفداران طالبان را خوشنود ساخت.
اما درمورد شهر کابل و اصلاحات جاری:
از حدود چهل سال بدیسنو وضع شهر کابل از وضعیت یک پایتخت باصلابت و دارای تمدن و فرهنگ شهری ، به یک (اگلومرشن لومپن) عوض شد. این قلم فقط همین دو اصطلاح را برای وضع فعلی (این شهر!) مناسب یافت، به دلیل ذیل:
دربحثهای اقتصادی، دیموگرافیکی و مطالعات نفوس اگلومرشن محلات و شهر های را گویند که تراکم و تکاثف نفوس در ان به مقایسه مساحت آن خیلی زیاد باشد. امروز در جهان ساحاتی نیز وجود دارد که در فی کیلومتر مربع تعداد ساکنین اضافه تر از بیست تن اند(!) و کلمه ی لومپن شاید از طرف بعضی دوستان مناسب دانسته نشود، اما این واقعیت است که فقرو بیکاری مسلط بر باشنده های کابل، وضع پریشان، امراض روحی، دزدی ها و سایر آشفتگی ها واقعاً وضع را چنان ساخته تا به این شهر کلمه ی(لومپن) رابکار برد، باوجودیکه برای ما آزار دهنده است. وقتی کشور خود را دوست داریم، جداً راه برون رفت از مشکلات را باید پیشنهاد نمود.
در اوضاع عادی طبق تحلیلهای دیموگرافیکی و مطالعات نفوس که قبل از سال ۱۳۵۷ داشتیم، طور اوسط سه فیصد اهالی ولایات و اطراف کابل وسایر شهرهای بزرگ (پنج شهر؛ کابل، مزارشریف، جلال اباد، هرات و قندهار) به شهر ها رومی آوردند، رشد عادی نفوس شهری همراه با ورود اهالی از سایر محلات در حدود (یک عشاریه دو) ۱.۲ ٪ تخمین شده بود، اما رشد نفوس دهات سریعتر بود.
بعد از سال ۱۳۵۷ بنا بر توسعه ظرفیتهای ادارات و توجه دولت به استخدام بیشتر؛ خصوصاً دربخشهای امنیتی و نظامی و تهدید های امنیتی در محلات بیرون از شهر ها تعدادی زیادی از مردم به شهر ها؛ خصوصاً به شهر کابل رو آوردند. همین نقطه آغاز افزایش سریع نفوس در کابل گردید. بعد وقتی کنفرانس بن دایر وپرسه سیاسی جدید شروع گردید، تعدای زیادی از مهاجرین از کشورهای همسایه بوطن عودت کردند. ازینکه اینها در کشور های همسایه به زنده گی شهری عادت کرده بودند، اکثریت شان در شهرکابل سکونت گزیدند. با ورود طالبان، افراد اینها نیز با فامیلهای شان در شهر کابل مسکن گزیدند. اکنون این شهر با یک (انفلاق نفوس) دچار است که مشکلات بزرگ محیط زیست وفشار بالای منابع آب، برق و خدمات شهری و غیره را باعث شد. تغیرات سیاسی بعد از ۱۳۵۷ برای شهر کابل هر بار رادیکال بود. به این معنی که هر گروه که آمد خواست شکل و محتوی شهر را از بنیاد حسب میل شان تغییر دهند. بدترین وضعیت بعد از سال ۱۳۷۱ واقع شد.
طی این تغییرات رادیکال، در راس ادرات مرکز کسانی مقرر شدند، که با شهر کابل و نامهای محلات، سوابق و وجه نامگذاری، فرهنگ مردم شهرکابل و حتا اصطلاحات، زبان، لباس، ادب و رسوم این شهر نااشنا بودند. بعضاً نو واردان فهم شان این بود که کلاه و چادر را از سر برداشتن و دامن و پطلون پوشیدن تمدن و(کابلی شدن) است! بعضی دیگر بنا بر تبلیغات دشمنان، فهم شان این بود که باشنده های کابل مقدسات دینی را نمی پذیرند. این چنین طرز تفکر برداشت نادرستی را ایجاد کرد. بهتر بود که در پُستهای مهم باید اشخاص که با تمدن و مزیتهای شهری، خصوصاً با فرهنگ شهرکابل آشنا میبودند، توظیف میشدند. انهائیکه با تمدن و فرهنگ کمتر بلد اند، واجد کار کردن در پستهای مهم نیستند. کابل تنها شهر کابلیان نیست، مربوط تمام افغانستان و مربوط هر افغان است، هر شهر و هر ولایت خانه مشترک همه ی ماوشماست. هیچ شهر وولایت برای هیچ هموطن ما بیگانه نیست، ولی مدیریت امور شهری و پستهای مهم شرایطی را ایجاب مینماید.
حتا در همین اواخر در بلندترین پست وزارت تحصیلات عالی که سروکارش با دانشمندان و استادان بود، یکی از معین صاحبان از یکی از ولایات، نخست بحیث رئیس یکی از ریاست های بسیار مهم و بعد بحیث معین تقرر یافتند. ایشان در ولایت خود از خانواده جهادی بسیار محترم وسرشناس بودند، در ضمن فرد خوش لباس و مفشن تشریف داشتند. ولی زمانیکه ایشان برای تحصیل دوره ماستری به المان رفتندو نتوانستند در آنجا به ادامه تحصیل بپردازند، حتا با دیدن لباسهای و ظواهر محصلان در پوهنتون المانی دچار شوک میشد و به اصطلاح هم دوره های افغان شان( دهنش باز می ماند و درس وهمه چیز را فراموش میکرد). به هرتریتب؛ وقتی در وزارت تقرر یافتند، با کارکنان اناث که پرورش یافته کابل و فرهنگ شهری بودند، برخورد عجیبی میداشت. ایشان نه تنها از تاریخچه و چگونگی سوابق محلات قبلی کار وزارت و انتقال به محل فعلی، موقعیت سایر موسسات وابسته به وزارت تحصیلات عالی، پوهنتونهای خصوصی در محلات مختلف شهر نااشنا بود، بلکه دچار مشکل بود. این یک مثال کوچک بود. چنین وضعیتی طی چند سال اخیر در بسا موارد و اکثریت ادارات دیده شد.
این مشکل در شاروالیها نیز واقع شد. درمجموع نامگذاری و وجه تسمیه ی محلات فراموش است و هر کس به زعم خود میاندیشد. امروز اگر از کسی بپرسید که خواجه ملا در کجاست، نمیداند، پل مشهور غوث الدین خان را کسی نمی شناسد ونه هم از کوچه مسگری، سیک بچه ها و بارانه … چیز میداند. بیاد دارم سی سال قبل وقتی برای یکی از دوستان نشانی دکان یکی از اقاربش را بگویم، او باوجود نشانی گفتن ها موقعیت را درک نتوانست. منظور من خیابان سابق بود، وقتی از خیابان نام بردم او نفهمید، بعد برایش گفتم بالمقال پل جمهوریت، باز هم نفهمید تااینکه بااشاره دست فهماندم مقابل سرای شهزاده آنطرف دریا ! با این نشانی هدفم را دانست ولی ایراد کرد گفت: خو بگو بازار برژنف (!!)
همین هژده یا نزده سال قبل زیارت عباس و مراد خانی و پل یک پیسه گی را کس نمیدانست، ولی اگر میگفتید بازار بوش فوراً میافت، زور اباد و غریب اباد را یکسو میگذاریم. این شد وضعیت تاسف بار شهر و نامگذاریها.
اکنون این شهر که حیثیت پایتخت یک کشور را باید داشته باشد، نه دارای نظم ونه فرهنگ لازم است. مردم اصلی از مدت پنجاه سال بدینسو مهاجر شدند. در صنف دوازدهم تعداد همصنفی های ما چهل ودو تن بود، وقتی شامل پوهنتون شدم، بعضی ها شامل پولیتخنیک، بعضی ها شامل پوهنځی های مختلف وبعضی ها مصروف تشبثات خصوصی شدند. تماسهای خود را تا حد ممکن نگه داشته بودیم، درسال ۱۳۵۸ش. دیر بعد یکی از همصنفی ها را دیدم. جویای احوال همدیگر و صنفی های دوره مکتب شدم. او بشمول خود و راقم السطور فقط نام چهار تن را گرفت در داخل کشور بودیم، دو تن فوت نموده بودند، متباقی همه مهاجر اروپا و امریکاو استرلیا شده بودند واین همصنفی سابقه ام از هرکدام شان احوال کامل داشت. به این حساب ما از ۴۲ تن چهار تن باقی مانده بودیم، متباقی سی وشش تن مهاجر ودوتن فوت شده بودند. اگر این رقم را تخمینی قیاس کنیم اضافه تر از نود فیصد باشنده های کابل حالا درین شهر نیستند. تعدادی اگر در حوالی شوربازار، چنداول، باغ قاضی، ده افغانان تا شهر نو وتایمنی و سایر محلات مسکون نیز اند، همه در وضعیت نهایت فقیرانه و فراموش شده که فیصدی شان در جمله ساکنان فعلی مثال نمک در طعام را دارد. پس ضرور نیست روی مسایل شهری و نامگذاری جنجال کرد و هر کدام خود را حق بجانب بدانند. این شهر دگر آن شهری نیست که بود. این شهر نه تنها ازلحاظ فزیکی و ساختمانها و سرکها و جاده ها، بلکه از لحاظ فرهنگ غیر قابل درک و تصور است. طی چند سال گذشته ساحات سبز و پارکها ازبین رفت، بلند منزل های موجود از لحاظ دوام و مقاومت مورد اعتماد نیست، خدمات شهری، نظم، پاکی… وجود ندارد. این مسایل را بگذاریم برای مساعد شدن اوضاع.
جناب انجنیربشریار صاحب یکی از فارغان مکتب حبیبیه که فعلاً در فرانسه زنده گی دارند و از ماسترپلان چهل یا پنجاه سال قبل که به کمک انجنیران شوروی ساخته شده بود اطلاع دارند. ایشان در زمان جمهوریت محمدداود خان در وزارت فواید عامه وبعد دراداره شهر سازی وظیفه اجرا نموده بودند، از نقشه های انستیتوت (پاما)، فعالیت موسسات خانه سازی، تهیه مسکن وبنایی اگاهی کامل دارند، برایم تعریف نمود که شهر فعلی حتا دوفیصد با آن ماستر پلان مطابقت ندارد!!
همین ساکنان فعلی در محو هویت نظم نظافت و فرهنگ این شهر بیچاره دخیل اند. ضرورت جاروجنجال نیست، مسایل بسیار مبرم و مهمی دیگری وجود دارد که باید به حل آن پرداخت.
اما مسئله اسکان( settlement):
اکنون که مسئله امنیت حل است، مجبوریت پنا آوردن از محلات به داخل شهر کابل ازبین رفته است، از طرف دیگر وضع اقتصادی شهر، کاریابی، شغل، داشتن منزل و محل سکونت و چندین مشکل دیگر در حال افزایش است، بهتر است یک پالیسی درست ومعقول اسکان روی دست قرار گیرد. نامگذاری جنجالی جاده ها را بگذاریم. مشکلات مشابه شهر کابل در بعضی شهر های دیگر نیز موجود است. منابع اقتصادی، استقرار شغل های جدید، استفاده از ریزفهای تولیدی و به کارگیری پوتانسیل اقتصادی و توسعه ی خدمات … همه بیرون از چند شهر پرنفوس فعلی قرار دارد. همین اکنون مردم دهات به مقیاسه ی شهر های ما ارام، دارای صحت بهتر، هوای پاک، محیط گوارا و عمر بیشتر اند. در کشور های خارج علاقمندان زنده گی در ویلاها(محلات اطراف شهر) به مقایسه شهر ها بیشتر است. زیاد ترین نفوس شهر های پاریس، هامبورگ، شتوتگارت، بن، لندن،… میخواهند در بیرون و حوالی شهر ها زنده گی نمایند، تصادف که قیمت وکرایه اپارتمانها و منازل نیزدر حومه ها به مقایسه شهری بلند تر است. درحالیکه ما بهترین امکانات تهیه مسکن و کار واستخدام وایجاد شغل ها و توسعه پارکهای صنعتی و فعالیتهای زراعتی و تشبثات دهاتی را در بیرون از شهرها داریم. اکثریت ظرفیت های اقتصادی ما در محلات بدون استفاده است. پس بهتر است ازین جنجالهای وشلوغ بیمورد شهرها؛ به شمول منازعات جاری لوحه ها صرف نظر نموده، با دید وسیع، فارغ از تعصبات و فهم آفاقی در تلاش و اقدام راه های حل معضلات محیطی- اقتصادی و ایجاد فرصتهای استخدام گردیم. اولویت چیزی دیگریست. افغانستان کشور کوچک نیست . فیصدی زیادی از مساحت کشور بدون نفوس است. یگانه امکان و ضرورت بهبود وضعیت فعلی جستجوی ظرفیتها در چنین محلات است. افغانستان این خانه ی مشترک ما امکانات کافی برای بهتر و باعزت زیستن فرزندان خود را دارد. با اجرای پلانهای توسعوی و انکشاف زیربنا میتوان از فشار روانی، جنجال نامگذاریها، برخوردهای متعصبانه، ازدحام جبری و سلیقه های متفاوت و سایر مشکلات رهایی یافته با همدیگر در فضای اخوت و محبت زنده گی خواهیم کرد. این شیوه و روی دست گرفتن پالیسی معقول وسنجیده شده اسکان هم مشکل حاکمیت و هم مشکل ملت(مردم) را حل میسازد و هم این اگلومریشن لومپن اندکی چهره عوض خواهد کرد و اقلاً احساس آرامش خواهد نمود. شهر های مانند قندهار، میمنه، مهترلام و غزنی نیز امکانات توسعه بسوی حومه های چهار طرف رادارند. درینصورت هیچکس نمی پندارد که همسایه جایش را تنگ کرده است!
از نظر علم اقتصاد منطقوی ایجاد و توسعه ی محلات جدید(چه در ساحات کوچک مانند یک ولایت ویک مملکت و چه درسطح جهانی) باعث بلند رفتن قیمت کم ارزش ترین و کم نفوس ترین زمینها، ایجاد رقابت، انکشاف حرفه ها و تنوع تولیدات و خدمات میگردد. توجه از چند جاده و نوشتن یکی دو لوحه به ساحات و امکانات بیشتر معطوف میگردد- عوض جدال روی مسایل کوچک زمینه ی بحثهای مفید برای انکشاف مساعد میگردد وغیره. متاسفانه ما اصول این علم را یادنگرفته ایم.

نظریات و مودلهای طراحی شده ی رالی بارلو W.Christeller و Krugmen و August Losch و سایرین درمورد بهبود وضع شهر های که تکاثف نفوس شان به حد انفجار رسیده- بهترین رهنما برای ما است. طبق این نظریات میتوان زنده گی را بسمت حومه ها و مناطق کم نفوس انکشاف داد و رقابتهای مزیتی باعث بلند رفتن سطح استخدام، استفاده اعظمی از منابع، کم شدن فشار تراکم و تنگی جای، حل پرابلمهای محیطی و رشد فرهنگ میگردد. هم وضع اقتصادی و هم وضعیت اجتماعی و اسکان وشهرها بهتر میگردد. در شرایط فعلی افغانستان به تطبیق چنین طرحها ضرورت دارد نه جدالهای که در فوق مثال داده شد و انگیزه نوشتن این چند سطر گردید.
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.