تحلیل انتقادی، تاریخی و مستند مقالهٔ «کیش شخصیت در تاریخ نگاری و تحلیل نگاری» نوشتهٔ عبدالباری جهانی، در ظاهر تلاشی است برای نقد افراط و تفریط در روایت های تاریخی افغانستان، اما در عمق خود، بازآفرینی یک روایت جانبدارانه و وارونه ساز است٫ روایتی که می کوشد بار سنگین کودتای خونین نادری را از دوش عاملان آن بردارد و بر شانه های شاهی بگذارد که استقلال افغانستان را تثبیت کرد و نخستین پروژهٔ مدرن سازی ملی را بنیان گذاشت.
جهانی در آغاز مقاله اعتراف می کند که «هیچ نویسنده داخلی و خارجی در وطندوستی و صداقت امانالله خان شک نداشته است» و می نویسد: «او نه تنها خیانت نورزیده بلکه فدای این وطن شد و هفته شش روز از صبح تا نیمه شب کار میکرد.» اما همین اعتراف، مقدمهٔ چرخشی روشمند می شود که در آن، تمام بدبختی های پی درپی کشور به «خطاهای امانالله»، «سوء اداره» و «اصلاحات قبل از وقت» تقلیل می یابد و نقش نادرخان و شبکهٔ قبیله ای٫ نظامی او در سازمان دهی سقوط نظام امانی، عملاً به حاشیه رانده میشود.
این نه نقد «کیش شخصیت»، بلکه بازتولید نوعی «کیش نادر» در پوشش نقد امانالله است. جهانی ٫ دفاع از نهضت امانی و نقد نادرشاه را ذیل مفهوم «کیش شخصیت» می برد و می گوید تاریخ نگارانِ «پیرامون امانالله» هیچ انتقاد را نمی پذیرند. اما خود او دقیقاً همان کاری را می کند که مدعی است دیگران می کنند. از یکسو امانالله را به سطح یک «اصلاح طلب صادق اما سیاسی٫ اداری ناپخته» فرو می کاهد و از سوی دیگر، نادر را در مقام «واقعگرا» و «محتاط» می نشاند. در حالیکه مساله اصلی نه معصومیت امانالله است و نه نفی خطاهای او٫ مساله این است که چه کسی استقلال را گرفت و پروژهٔ دولت٫ ملت مدرن را آغاز کرد، و چه کسی با بازگرداندن ساختار قبیله ای استبدادی، آن پروژه را در خون خفه کرد.
حذف این پرسش محوری، میدان را برای نسبی سازی و «تقسیم مساوی تقصیر» باز میکند٫ همان چیزی که جهانی آگاهانه یا ناآگاهانه انجام میدهد. جهانی برای اثبات مدعای خود، به طور گسترده از انیس، حبیبی، غبار، نوید و دیگران نقل می کند تا نشان دهد فساد اداری، رشوهخواری، سوء اداره و فاصلهٔ برنامهٔ اصلاحات با ظرفیت جامعه، از عوامل سقوط نظام امانی بوده است. این ها شاید ! واقعیاتاند، اما دو نکتهٔ اساسی در خوانش او غایب است. نخست، نقش ساختاری نخبگان محافظهکار و شبکه های قبیلهای٫ نظامی. فساد در دورهٔ امانی فقط «عادت اداری» نبود، بلکه ابزار سیاسی طبقه ای بود که از هرگونه تمرکز قدرت ملی، قانون مندی، مالیات منظم، اصلاحات ارضی و محدود شدن امتیازات قبیلهای می ترسید.
امانالله با توزیع زمین دولتی به دهقانان بی زمین، با وضع نظامنامهپهای جدید، با محدود کردن تعدد زوجات و با تلاش برای آموزش دختران، مستقیماً به قلب نظم کهنه ضربه زد. این نظم کهنه همان بستری بود که نادرخان بر آن سوار شد و با بسیج همان نیروهای سنتی، در سرنگونی نظام امانی بی اثر نبود .
دوم، حذف عامدانهٔ نقش نادر در سازماندهی سقوط. جهانی نادر را فقط در مقام «موضوع دیوسازی» مطرح می کند، نه به عنوان عامل فعال یک کودتای خونین. در حالیکه حتی منابعی که خود او نقل می کند نشان می دهند که نخبگان درباری، حلقههای داخلی و شبکههای قبیلهای بهطور سیستماتیک شاه را از واقعیتها دور نگه میداشتند و زمینهٔ سقوط را فراهم میکردند.
این شبکهها بعداً در خدمت کدام نظام قرار گرفتند؟ در خدمت نظام نادری، نه در خدمت یک نظام ترقیخواه و دموکراتیک. جهانی با استناد به برخی منابع، امانالله را متهم به خودرأیی، بیاعتنایی به مشوره و شتاب در اصلاحات می کند و حتی او را در ردیف «مستبدین» مینشاند. اما همین منابع، وقتی کامل خوانده شوند، تصویر دیگری ارائه می دهند. امان الله نخستین قانون اساسی افغانستان را تصویب کرد، نظامنامه های متعدد در عرصهٔ سیاست، قضا، اجتماع و فرهنگ به تصویب رساند، اصلاحات ارضی را آغاز کرد و زمین دولتی را به دهقانان بیزمین واگذار نمود، صادرات کشور را چند برابر کرد و برای نخستینبار مفهوم «حاکمیت قانون» را به عنوان برنامهٔ رسمی دولت مطرح ساخت. این ها کارنامهٔ یک «دیکتاتور کلاسیک» نیست، بلکه کارنامهٔ یک اصلاحگر ملی است که در بستر یک جامعهٔ به شدت سنتی، بدون پشتوانهٔ نهادی کافی، پروژهای بسیار بزرگ را آغاز کرد.
خطای او نه در «خواستن ترقی»، بلکه در «تنهایی در برابر یک ساختار فاسد و یک روحانیت بسیجشونده» بود. تحقیق های جدید جامعه شناسی نیز تأکید می کنند که شکست پروژهٔ امانی، بیش از آنکه شکست یک فرد باشد، شکست یک جامعهٔ سنتی در برابر مدرنیته بود. جهانی شورش خوست را نمونهٔ «عدم آمادگی جامعه برای اصلاحات» می گیرد و نتیجه می گیرد که نادرخان در اینجا «واقعبینتر» از امانالله بود. اما اصلاحات امانی در حوزهٔ نکاح دختران صغیر، محدود کردن تعدد زوجات، ثبت نکاح در محکمه و تعیین سقف برای مهریه، اصلاحاتی عمیقاً انسانی و در جهت کرامت زن و نظم حقوقی بودند. مخالفت ملاها و قبایل نه از سر «دفاع از دین»، بلکه از سر دفاع از امتیازات سنتی و مردسالارانه بود. عقب نشینی امانالله در بخشی از این اصلاحات، زیر فشار همین شورشها، نشان می دهد که او نه «دیکتاتور کور»، بلکه پادشاهی بود که میان آرمان و واقعیت در نوسان بود. اینکه جامعه «آماده نبود»، توصیف است، نه توجیه.
اگر هر اصلاحی به بهانهٔ «عدم آمادگی جامعه» تعلیق شود، هیچ گاه برده داری لغو نمی شد، زنان حق رأی نمی گرفتند و آموزش عمومی شکل نمی گرفت. نادرخان و نظام او، بهجای پر کردن این شکاف با کار فکری و آموزشی، راه آسانتر را برگزیدند: بازگشت به نظم قبیله ای، سرکوب نیروهای مشروطه خواه و تثبیت یک سلطنت نظامی ٫ قبیلهای.
جهانی با دقت نشان می دهد که فساد اداری چگونه دستگاه امانی را فرسوده بود، اما نمی پرسد که آیا نظام نادری این فساد را ریشهکن کرد یا آن را به ستون فقرات دولت تبدیل نمود. تاریخ بعدی افغانستان نشان می دهد که ساختار قبیلهای٫ خاندانی قدرت، تمرکز ثروت در دست خاندان حاکم و استفادهٔ ابزاری از دین و قبیله، در دورهٔ نادری نه تنها کاهش نیافت، بلکه نهادینه شد. جهانی با توقف در سال ۱۹۲۹ و تمرکز بر «اشتباهات امانالله»، عملاً از پاسخ به این پرسش طفره می رود که اگر نادرشاه «قهرمان استقلال» و «شاه عادل و مدبر» بود، چرا ساختار دولت پس از او به سوی قانونمندی و عدالت نرفت، بلکه به سوی تمرکز قبیله ای قدرت و سرکوب مخالفان رفت. این سکوت، خود نوعی «تحلیلنگاری گزینشی» است.
مساله اصلی در مناقشهٔ میان من و جهانی، «پرستش امانالله» نیست، بلکه دفاع از یک خط تاریخی است. خط استقلال، قانون، اصلاحات اجتماعی، تجدد، آموزش و تلاش برای ساختن یک دولت٫ملت مدرن، در برابر خط براندازی، بازگشت به نظم قبیله ای، سرکوب مشروطه خواهان و تحکیم یک سلطنت نظامی٫ قبیله ای. امانالله خطا کرد، شتاب کرد، گاه خودرأی شد، اما جهت حرکت او، جهت تاریخ بود. نادرخان با همهٔ توجیهات «واقعگرایانه»، این جهت را معکوس کرد.
وقتی جهانی با تکیه بر لغت هایی چون «کیش شخصیت» و «دیوسازی»، این تفاوت بنیادین را محو می کند، در واقع نه با «افراط در ستایش»، بلکه با خودِ مفهوم «تاریخ ملی» در معنای ترقیخواهانهٔ آن درگیر می شود. از همینجاست که عنوان کتاب ارزشمند محترم سیستانی «تخریب تاریخ ملی خیانت ملی است» معنای عمیق خود را می یابد. تخریب تاریخ ملی فقط دشنام دادن به یک شاه نیست، بلکه آن جاست که استقلال را به حاشیه میبرند، اصلاحات را به «ماجراجویی» تقلیل میدهند، براندازی را در لفافهٔ «واقعگرایی سیاسی» میپیچند و به نسل جوان میگویند:
«مشکل آن بود که کسی خواست شما را از قرن نوزدهم بیرون بکشد.» پاسخ من و همفکرانم، اگر بر همین محور بماند، یعنی دفاع مستند، تحلیلی و بی تقدیس از خط امانی بهعنوان نخستین پروژهٔ ملی٫ مدرن افغانستان و نقد بیامان کودتای نادری بهعنوان گسست فاجعهبار این خط، نه «کیش شخصیت» است و نه «دیوسازی»، بلکه دفاع از حق ملت برای داشتن یک روایت صادقانه از گذشتهٔ خود است.
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.