۲۱ می ۲۰۲۶
نثار احمد یوسفزی ٫ آنجا که قلم از شمشیر بلندتر ایستاد
در تاریخ، لحظاتی هستند که از جنس زمان نیستند ٫ لحظاتی که در دل ابدیت فرو می روند و هرگز فراموش نمی شوند.
آن شب که رئیسجمهور تاجیکستان در برابر تصویر نثار احمد یوسفزی سر تعظیم فرود آورد، یکی از همان لحظات بود.
فضا سنگین شد ٫ نه از غم، بلکه از وقار.
نه از تشریفات دیپلوماتیک، بلکه از عمق یک احساس راستین که از ژرفای تاریخ دو ملت برادر برمی خاست.
این تعظیم، یک حرکت رسمی نبود.
این، پیشانی تاریخ بود که بر آستان یک انسان بزرگ می سایید.
این، اعتراف یک ملت بود به ملت دیگری که در میانشان، مردی زیسته بود که با قلمش کوه جابجا کرده بود.
رئیس جمهور تاجیکستان در آن لحظه، نه برای یک فرد سر خم کرد ٫ بلکه برای یک نسل، برای یک آرمان، برای یک فلسفهای زندگی که می گفت: عزت از علم میآید، نه از زور.
پشتون٫
آنچه نادیده گرفته شد
جهان سال هاست که پشتون را از پشت دریچهای تنگ و تاریک می بیند ٫ دریچهای که فقط یک تصویر از آن دیده می شود: مردی با اسلحه.
این تصویر، نه حقیقت کامل است، نه انصاف تاریخی.
این، دروغی است که با تکرار به باور تبدیل شده.
اما تاریخ ٫ آن قاضی بی رشوهای که دیر می رسد اما درست قضاوت می کند ٫ چیز دیگری می گوید.
پشتون قومی است که جرگه داشت آنگاه که بسیاری از اقوام جهان هنوز قانون نمی شناختند.
پشتون قومی است که خوشحال خان ختک در دلش می زیست ٫ آن شاعر جنگجویی که در سایهای شمشیر شعر می سرود و در میان میدان نبرد، از عشق و معرفت می گفت.
پشتون قومی است که رحمان بابا ٫ حمید مومند و باری جهانی از دلش برخاست ٫ آن شاعران و عارفان نازک طبعی که کلامشان امروز هم در قلب میلیون ها انسان می تپد.
« عمر باری جهانی طولانی باد »
جنگ، انتخاب پشتون نبود.
جنگ بر پشتون تحمیل شد ٫ از شمال، از جنوب، از شرق، از غرب.
هر بار که دشمنی به این خاک چشم دوخت، پشتون مجبور شد اسلحه بردارد.
نه از عشق به خشونت، بلکه از عشق به وطن، به ناموس، به هویت.
ولی در آن دست دیگر ٫ آن دستی که جهان نمی بیند یا نمی خواهد ببیند ٫ همیشه قلم و کتاب بود.
نثار احمد یوسفزی
آینهای تمام نمای یک ملت
و نثار احمد یوسفزی، شاید بهترین تجسم این حقیقت باشد.
او در روزگاری زیست که افغانستان میدان بازی قدرت های بزرگ بود.
در زمانه ای که هر صبح با صدای فیر و انفجار آغاز می شد و هر شب با نگرانی به پایان میرسید.
در دورانی که مرد افغان را فقط با اسلحه اش می شناختند و زنش را فقط با سکوتش.
اما یوسفزی در میان این همه آشوب، چیز دیگری انتخاب کرد ٫ یا شاید درستتر بگوییم، چیز دیگری بود.
او مبارز بود، اما مبارزه اش از جنس دیگری بود. او در برابر ظلم ایستاد، اما سلاحش قلم بود.
او از وطن دفاع کرد، اما سنگرش کتاب بود.
او فریاد زد، اما فریادش را در لغت ها ریخت ٫ لغت هایی که نه تنها در گوش نسل خودش پیچید، بلکه از مرزها گذشت، از کوهها عبور کرد، و در دل مردمانی که زبانش را هم نمی دانستند، جا باز کرد.
فلسفهی یوسفزی ساده بود اما عمیق: کرامت انسان، بالاتر از هر قدرتی است.
علم، شریف ترین سلاح است.
وطن را نه فقط با خون، بلکه با آگاهی هم می توان نجات داد.
از کابل تا دوشنبه
پیوند دو ملت برادر
تاجیکستان و افغانستان، دو کشور نیستند که فقط یک مرز مشترک داشته باشند.
این دو، دو شاخهای یک درخت کهن سال هستند ٫ ریشه شان در یک خاک، آب شان از یک چشمه، نغمه شان از یک گلو.
زبان فارسی-دری، این رشتهای طلایی که دو سوی آمودریا را به هم می دوزد، میراث مشترکی است که نه استعمار توانست آن را پاره کند، نه جنگ توانست آن را بسوزاند.
رودکی و بیدل، حافظ و خوشحال خان، سنایی و باری جهانی همه از یک چشمه زلال سیراب شدند.
همه از یک تمدن قامت افراشتند.
وقتی رئیس جمهور تاجیکستان در برابر تصویر یوسفزی سر خم کرد، در واقع این پیوند تاریخی را تأیید کرد.
گفت که ما یوسفزی را می شناسیم ٫ نه به عنوان یک افغان دور، بلکه به عنوان یک برادر نزدیک.
گفت که خدمات او تنها برای افغانستان نبود، بلکه برای فرهنگ مشترکی بود که هر دو ملت را زنده نگه می دارد.
این تعظیم، پیامی بود به همهای کسانی که فکر میکنند افغانستان تنهاست، که پشتون تنهاست، که صدای حق در این سرزمین شنیده نمی شود: شنیده می شود.
حتی آن سوی رودخانه هم شنیده می شود.
پیام یوسفزی
به نسل امروز
اگر امروز از نثار احمد یوسفزی بپرسیم ٫ از آن روحی که حالا در آرامش ابدی آرمیده ٫ که چه پیامی برای نسل جوان افغانستان دارد، شاید با همان آرامش همیشگی اش بگوید:
فرزندانم، وطن را با دو چیز می توان ساخت ٫ با وجدان پاک و با دانش راستین.
هر ساختمانی که بر شالودهای جهل و خشم بنا شود، روزی فرو میریزد.
اما آنچه با علم و انسانیت ساخته شود، نه طوفان می شکندش، نه زمان محوش می کند.
این پیام، امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.
در روزگاری که برخی با فریاد تجزیه و نفاق، آتش به خرمن این ملت می زنند، در روزگاری که جهل بر آگاهی یورش برده، در روزگاری که برخی می خواهند نسل جوان را از ریشه های تاریخی اش جدا کنند ٫ یاد یوسفزی چون چراغی است که راه را روشن میکند.
واپسین سخن
نامه به خاک
ای خاک پاک افغانستان!
تو در دامن خود مردانی پروردی که جهان برایشان سر تعظیم فرود آورد.
نثار احمد یوسفزی یکی از آنان بود ٫ نه از آن رو که تفنگ داشت، بلکه از آن رو که قلم داشت.
نه از آن رو که می ترساند، بلکه از آن رو که روشن می کرد.
تعظیم و تکریم رئیسجمهور تاجیکستان در برابر تصویر او، در واقع تعظیم تاریخ بود در برابر انسانیت.
تعظیم یک ملت بود در برابر ارزش هایی که مرز نمی شناسد ٫ ارزش هایی چون صداقت، علم، وقار، و خدمت.
و این درس را باید نوشت، باید خواند، باید به دل سپرد٫ بزرگترین افغانی که جهان او را می شناسد، نه با زور بزرگ شد ٫ با قلم بزرگ شد.
روح یوسفزی شاد باد.
و افغانستان ٫ این سرزمین کهنسال ٫ تا ابد زنده باد.
آنچه با زور ساخته می شود، با زور ویران میشود.
اما آنچه با دانش و انسانیت بنا میگردد، جاودانه می ماند.
![Kan være et bilde av Det ovale kontor og tekst som sier '國']()

![Kan være et bilde av fly]()
بیدار شوید، یا محو شوید
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
![]()
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320
Comments are closed.