در تاریخ پرفراز و نشیب افغانستان، نامهایی هستند که با گذشت زمان نه تنها کمرنگ نمی شوند، بلکه درخشانتر می گردند.
امانالله خان یکی از آن ستاره های تابناکی است که افق تاریک جهل و استبداد را با نور معارف و آزادی شکافت.
او می دانست که ملتی که نمی خواند، نمیاندیشد.
ملتی که نمی اندیشد، نمی تواند سرنوشت خود را به دست گیرد.
از همین رو، معارف در نگاه امانالله نه یک وزارت، بلکه یک رسالت مقدس بود ٫ بزرگ ترین عبادتی که یک رهبر می توانست در برابر وطن خود ادا کند.
دوات و کتاب، برتر از شمشیر
در روزگاری که پادشاهان به مدال های نظامی می بالیدند و قدرت را در لوله تفنگ می جستند، امانالله خان مدالی ساخت که نشانه اش دوات، کتاب و خوشه گندم بود.
این سه نماد، فلسفه حکومت او را در خود داشتند:
دوات ٫ نماد دانش و قلم، چون قلم است که ملتها را می سازد.
کتاب ٫ نماد روشنایی، چون کتاب است که جهل را می سوزاند.
خوشه گندم ٫ نماد رفاه، چون دانش بدون نان، و نان بدون دانش، هر دو ناقص اند.
این پیام ساده اما عمیق بود: افتخار یک ملت در علم اوست، نه در جنگ او.
استقلال بدون معارف، قفسی زرین است
امانالله در سال ۱۲۹۸ استقلال افغانستان را از چنگ استعمار بریتانیا بیرون کشید.
اما او می دانست که استقلال سیاسی تنها نیمی از آزادی است.
نیم دیگر آن، استقلال فکری است ٫ و این استقلال فکری تنها از راه مکتب و معارف به دست می آید.
ملتی که استقلال دارد اما سواد ندارد، مانند پرنده ای است که قفس آهنین اش را با قفس زرین عوض کرده.
هنوز در اسارت است، فقط اسارتش زیباتر به نظر می رسد.
امانالله این حقیقت را با تمام وجود درک کرده بود و به همین دلیل، بلافاصله پس از استقلال، مکاتب، لیسهها و مؤسسات تعلیمی را با شتاب و اشتیاق بنا نهاد.
دختران افغان ٫ مشعلداران فردا
یکی از جسورانه ترین و ماندگارترین اقدامات امانالله، گشودن درهای مکتب به روی دختران بود.
در جامعهای که سنت های کهنه، نیمی از جمعیت را در خانه محبوس کرده بود، او فریاد زد که ملتی که نیمش را در جهل نگه دارد، هرگز به بلندای عظمت نخواهد رسید.
ملکه ثریا ٫ همسر مبارز و روشنفکر او ٫ خود بیرقدار این راه شد.
زنی که بی چادر در کنار شوهرش ایستاد و به جهانیان نشان داد که زن افغان می تواند هم سرافراز باشد و هم با وقار باشد، هم آزاد.
این جسارت، هزینه سنگینی داشت، اما ارزشش را نیز داشت.
ترقی، یک عشق سوزان
امانالله به ترقی وطن عشق می ورزید ٫ نه عشقی زبانی و شعاری، بلکه عشقی که در عمل می سوخت و می ساخت.
او جوانان افغان را برای تحصیل به اروپا فرستاد.
او روزنامه تأسیس کرد.
او قانون اساسی نوشت.
او راهآهن و تلگراف و شفاخانه بنا کرد.
هر سنگی که در آن دوره گذاشته شد، با دست عشق گذاشته شد ٫ عشق به افغانستانی که بتواند در کنار ملت های پیشرفته جهان با سربلندی بایستد.
دشمنان روشنایی
اما چراغ همیشه پروانه های خیرخواه ندارد. گاهی آن هایی که از تاریکی نان می خورند، به خاموش کردن چراغ می پردازند.
جهل، با ابزار تهییج عوام و فتوای دروغین، آن پادشاه روشن بین را از تخت به تبعید راند.
اما ایده ها را نمی توان تبعید کرد.
بذری که امانالله در خاک افغانستان کاشت، هرچند سال ها زیر خاک ماند، اما هرگز نمرد.
هر معلمی که در این سرزمین درس می دهد، هر کتابی که در این خاک خوانده می شود، هر دختری که به مکتب میرود ٫ همه و همه فرزندان رویای امانالله هستند.
پیام او به ما
امروز، بیش از هر زمان دیگری، پیام امانالله خان باید در گوش هر افغان طنین بیندازد:
تفنگ، تخت و طلا می گذرند.
معارف می ماند.
ملتی که کتاب دارد، هرگز به زانو نمیافتد.
ملتی که میاندیشد، هرگز فریب نمی خورد. ملتی که دانش دارد، هرگز در زنجیر نمی ماند.
روح امانالله و ملکه ثریا در هر صنف درس زندگی می کند.
در هر قلمی که مینویسد.
در هر ذهنی که می جوشد.
او رفت، اما معارف ٫ آن بزرگ ترین عبادتش ٫ جاودانه ماند.
![🌹]()
Comments are closed.