مردی که با یک دهه، هزار سال را شکست

ن . جلیل زاد

51
مردی که با یک دهه،
هزار سال را شکست
آنگاه که یک مرد، یک ملت را از نو آفرید.
سپیده‌ دمی که
افغانستان از خواب هزارساله برخاست.
سپیده‌دمی که هرگز فراموش نخواهد شد.
روزگار شگفت‌ انگیز امان‌الله غازی ٫
یک دهه‌ ای که تاریخ را دگرگون کرد
در دل آسیا، آنجا که کوه‌ های سربه‌ فلک‌ کشیده سینه در سینهٔ ابرها می‌ سایند و دره‌ های ژرف هزاران رمز ناگفته در خود نهفته دارند، سرزمینی بود که قرن‌ ها در سکوت سنگین خویش فرو رفته بود.
نه چراغی، نه قانونی، نه صدایی که از درون خانه به بیرون راه یابد.
زنان در پس پرده‌ های تاریکی نفس می‌ کشیدند، مردان زیر بار بیگار کمر خم می‌ کردند، و انسان‌ هایی بودند که به بهای چند سکه خرید و فروش می‌ شدند ٫ گویی تاریخ اینجا از حرکت ایستاده بود.
آنگاه جوانی برخاست.
آن مردی که خورشید را با دست لمس کرد
امان‌الله خان غازی ٫ این نام نه تنها نام یک پادشاه، که نام یک لحظهٔ سرنوشت‌ ساز در تاریخ ماست.
او در سال ۱۹۱۹ بر تخت نشست ٫ نه تا بر آن بیارامد، بلکه تا از آن برخیزد و وطن را به حرکت درآورد.
جوانی که برخلاف همهٔ پادشاهان پیش از خود، نه حرم‌ سرایی داشت و نه کنیزی، نه اسیری و نه زنجیری ٫ فقط یک همسر، فقط یک عشق، فقط یک آرمان.
ثریا ٫ شهبانویی که خود نیمی از این رستاخیز بود.
زنی که در برابر دیدگان جهانیان ایستاد و با حضور باشکوهش گفت: زنان این سرزمین نیز انسان‌ اند، نیز می‌ اندیشند، نیز می‌ سازند.
در دنیایی که پادشاهان صندوق بیت‌المال را مِلک شخصی خود می‌ پنداشتند، امان‌الله آن صندوق را از ارگ بیرون کشید و به دست نمایندگان مردم سپرد.
برای خود معاش مقرر کرد ٫ معاشی مثل یک کارمند دولت ٫ و برای بار اول در تاریخ این سرزمین، پادشاه نه ارباب، که خدمتگذار مردم خود شد.
شکستن زنجیرها
فریادی که هزار سال به تأخیر افتاده بود
یکی از تاریک‌ ترین لکه‌ های تاریخ بشری آنجاست که انسان را به زنجیر می‌ کشند و برایش برچسب «بنده» می‌ زنند.
در افغانستان آن روزگار، برادران هزارهٔ ما، فرزندان بدخشان، جوانان پنجشیر، دختران ازبک و نورستانی ٫ و بعضی از خانواده های پشتون ٫ اینان نبودند که خریدوفروش می‌شدند؟
آیا این جراحت خونین تاریخ نبود؟
امان‌الله در سال ۱۹۲۱ قانونی صادر کرد که صدای آن مثل رعد در آسمان وطن پیچید: برده‌ داری ممنوع است.
و فریاد دیگری:
بیگار نباشد.
آن ظلم هزارساله که مردمان ما را بی‌ مزد و بی‌ پناه به کار می‌ کشید، آن شب تاریک پایان یافت.
ملاهایی که از این فرمان خشمگین شدند، همان‌ هایی بودند که دختران بی‌ پناه را «کنیز» می‌ خواندند و از آن سود می‌ بردند.
تاریخ نام‌ شان را در صفحهٔ ننگ نوشته است.
مادر همهٔ تحول‌ها ٫ زن
امان‌الله باور داشت ٫ و این باور را بارها بر زبان آورد ٫ که هیچ جامعه‌ ای نمی‌ تواند از جا بخیزد تا زمانی که نیمی از انسان‌ هایش در بند باشند. از این رو، بزرگ‌ ترین دگرگونی و انقلاب او نه در میدان جنگ، بلکه در قلب خانه‌ ها آغاز شد.
در اواسط سال ۱۹۲۰، انجمن حمایت نسوان به ریاست کبرا جان، خواهر امان‌الله، پایه‌گذاری شد ٫ نخستین سازمان زنان در تاریخ افغانستان. این انجمن نه یک تشریفات کاغذی، بلکه یک حرکت زنده بود که نشریه‌ ها منتشر می‌ کرد، آگاهی می‌ پراکند و حقوق زن را با صدای بلند مطالبه می‌ نمود.
مکتب روضیه درهایش را به روی زنان گشود. برای اول‌بار در تاریخ این سرزمین، دختران جوان پشت میز درس نشستند ٫ نه برای آنکه تزئینی باشند، بلکه برای آنکه بسازند، بیاندیشند و رهبری کنند.
و آنگاه ٫ لحظه‌ ای که تاریخ نفس در سینه حبس کرد ٫ بیست‌ وهشت دختر جوان افغان برای تحصیل به خارج از کشور اعزام شدند.
این رویداد در آن روزگار نه تنها در افغانستان، که در بسیاری از کشورهای آسیا بی‌ سابقه بود.
معارف ٫
محراب بزرگ‌ترین عبادت
اگر بخواهیم روح امان‌الله را در یک کلمه بیابیم، آن کلمه «معارف» است.
او می‌ دانست که تفنگ، تخت و طلا هرگز جای دانش را نمی‌ گیرند.
بزرگ‌ ترین مدال افتخار دورهٔ او نه مدال نظامی، بلکه مدال معارف بود ٫ با نشانهٔ دوات و کتاب و خوشهٔ گندم.
این تصویر خود به تنهایی یک فلسفه است.
در یک دهه‌ ای که آشوب و شورش از هر سو می‌ تاخت، امان‌الله چنین کرد:
مکاتب ابتدایی در سراسر وطن گشوده شد و آموزش رایگان و اجباری برای همه اعلام گردید ٫ نه برای برگزیدگان، نه برای ثروتمندان، برای همه.
مکتب طب عصری پایه‌ گذاری شد و بذری کاشته شد که نسل‌ های بعد از آن برداشت کردند.
اعدادیهٔ امانی، تخمی بود که روزگاری درخت تناور پوهنتون کابل از آن رویید.
مکاتب شبانه برای کسانی که روز کار می‌ کردند، دارالمعلمین برای تربیت معلمان، مکتب حکام برای آنکه دیگر هیچ کس صرف با «واسطه» حاکم نشود، صنف های مبارزه با بی‌ سوادی که شهبانو ثریا و خود امان‌الله در آن تدریس می‌ کردند ٫ این‌ها واقعیت‌ اند، نه افسانه.
مکاتب به زبان‌ های ترکی، فرانسوی، انگلیسی و آلمانی تأسیس شدند.
گروهی از جوانان افغان برای نخستین‌ بار راهی پوهنتون ‌های فرانسه شدند.
افق‌ هایی که قرن‌ ها بسته بود، یکی‌ یکی گشوده می‌ شد.
هنر ٫
پنجرهٔ روح یک ملت
جامعه‌ ای که هنر ندارد، جامعه‌ ای است که روحش خاموش است.
امان‌الله این را می‌ دانست.
مکتب صنایع مستظرفه پایه‌گذاری شد تا موسیقی، نقاشی، مجسمه‌سازی و قالین‌بافی از سایه بیرون بیاید و در آفتاب برقصد.
استاد غلام محمد میمنگی، آن هنرمند بی‌نظیر، تابلوهایی آفرید که برای اول‌ بار دیوارهای مکاتب و موزیم‌ها را زینت بخشیدند.
و البته ٫ دوکانداران دین فریاد «کافر» سر دادند.
تاریخ این فریادها را نیز ثبت کرده است.
برای اول‌ بار تیاتر معاصر متولد شد.
نخستین نمایشنامه، داستان آزادی افغانستان بود.
و چه کسانی در آن نقش ایفا کردند؟
خود امان‌الله و ثریا ٫ پادشاه و شهبانو که از اریکهٔ سلطنت پایین آمدند و روی صحنه ایستادند تا بگویند آزادی نه یک کلمه، بلکه یک زندگی است.
شهبانو ثریا لباس‌ها و زیورات شخصی‌ اش را در اختیار هنرمندان گذاشت ٫ این کرامت انسانی را با هیچ پول و قدرتی نمی‌ توان خرید.
سینما به افغانستان آمد.
ادبیات نو جایگزین ادب پر از تکلف و چاپلوسی کهن شد.
عصر امانی را ادبیات‌ شناسان «عصر بازگشت ادبی» نامیده‌اند ٫ دوره‌ ای که شعر و نثر دوباره به مردم تعلق گرفت.
پایه‌ های تمدن ٫
از آب تا برق،
از قانون تا عدالت
در کابلی که مردمش از آب‌ های ناسالم چاه‌ ها می‌ نوشیدند، برای اول‌بار شبکهٔ آب‌ رسانی صحی گسترده شد.
برق ٫ آن نور نو ٫ به خانه‌ ها راه یافت ٫ بند برق جبل‌السراج و بند پغمان نخستین چراغ‌های تمدن مدرن را افروختند.
جاده‌ هایی که کابل را به جلال‌آباد، قندهار را به هرات، و وطن را به وطن وصل می‌ کرد، ساخته شدند.
این سرک و جاده‌ ها نه فقط خاک و سنگ بودند ٫ اینان رگ‌ های خون یک ملت بودند که دوباره به جریان افتادند.
قانون اساسی نوشته شد ٫ نظامنامه‌ ای که جوزف شواگر، حقوق‌ دان شهیر غربی، آن را «یک قانون اساسی کامل» خواند.
این قانون با همکاری حقوقدانان فرانسوی و افغان ساخته شد و امان‌الله و یارانش ماده به ماده آن را با دقت و بحث و تأمل پرداختند.
شکنجه ممنوع شد.
قوهٔ قضاییهٔ مستقل تأسیس گردید.
هموطنان هندو و یهود ما ٫ که قرن‌ها مجبور بودند لباس تحقیر بپوشند ٫ آزاد شدند و در پارلمان نمایندهٔ برابر یافتند.
هلال احمر افغانستان متولد شد.
موزیم ملی پایه‌گذاری گردید.
کتابخانهٔ عامهٔ کابل دروازه‌ هایش را گشود ٫ و امان‌الله نسخه‌ های نفیس و خطی گران‌ بهای شخصی خود را، که ارزش میلیونی داشتند، رایگان به آن کتابخانه بخشید.
روزنامه‌ نگاری مدرن در مرکز و ولایات شکوفا شد.
کاوش‌ های باستان‌ شناسی علمی برای اول‌بار آغاز شدند و لایه‌ های هزارسالهٔ تاریخ ما به روشنایی فراخوانده شدند.
ازدواج کودکان ممنوع شد.
تقویم شمسی به عنوان تقویم ملی رسمیت یافت.
سروی معادن و اکتشافات نفت و گاز آغاز گردید.
واپسین سخن
خطاب به آینده
در یک دهه‌ ای پرآشوب، در برابر طوفانی از دشمنی‌ ها، تحریک‌ ها و شورش‌ ها، مردی ایستاد و وطن را از خواب هزارساله بیدار کرد.
امان‌الله نه تنها پادشاه بود ٫ او اول‌ بار بود.
اول‌ بار آزادی،
اول‌بار قانون،
اول‌بار عدالت،
اول‌بار دانش برای همه،
اول‌بار کرامت برای زن،
اول‌بار انسانیت برای انسان افغان.
تاریخ گاهی در یک دهه چیزی می‌ نویسد که قرن‌ها نمی‌ توانند از حافظه‌ اش پاک کنند.
آن دهه، دههٔ امانی بود.

مقاومت، زیباترین کلمهٔ زبانِ بشر

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.