تاريخ زبان پشتو
پشتو قدیمی ترین زبان آریایی است
The History of Pashtu Language
Pashtu is the oldest Aryan language
نوشته: دکتور محمد حلیم تنویرWriter; Dr, M. Halim Tanwir
Part I
افغانستان با سابقه تاریخی و فرهنگی، نقش ارزشمند و تاریخی در رشد زبان و فرهنگ های متفاوتی که بازماندهء زبان اویستایی اند، داشته و بخش از ارتقای زبان و فرهنگ در غنایی تاریخ ادبیات جهان نیز شمرده می شود.
به اساس پژوهش های زبانشناسان جهان، پشتو یکی از زبان های دیرینه و قدیم آریاناست که با سانسکریت و در شباهت زیادی دارد. زمانی که اقوام آریایی از سرزمین اصلی خود “آریاناویجه” و از “بخدی” یا بلخ امروز به طرف جنوب(هند) و غرب (ایران و اروپا) کوچ نمودند، بخشی ازین اقوام در امتداد دریای هریرود، هلمند و دامنه های کوه های سپین غر نیز متوطن شدند و چراگاه های را برای مواشی بوجود آوردند که از لحاظ اقتصادی خود کفا و متوطن شدند. دراین مدت زبان این اقوام نیز با لهجه های متفاوتی تغییر شکل نمود.
” قبیله (پکهت) کی یکی از قبایل بزرگ و مشهور آریایی در بلخ بود حدود سه و نیم تا چهار هزار سال قبل در شمال افغانستان زنده گی می کردند. دراین زمان مهاجرت دوم اقوام آریایی آغاز گردید که یک عدهء آنان بسوی هند و دیگران بسوی بحیرهء کسپین حرکت نمودند. امکان هم دارد که بخشی از این اقوام جانب دریای نیل رفته باشند” (ت, ص ۹)
آریایی های که بطرف هند رفتند در بوجود آوردن زبان سانسکریت وعشایری که به ایران رفتند، لهجه پهلوی(فارس قدیم) را شکل نوشتاری و بهتر دستوری دادند که مظاهر زبان اویستایی و زبان های پشتو و دری و سغدی را می تواندراین زبان هادریافت.
عدهء از آریایی ها که در دامنه های هندوکش مسکن گزین شدند، زبان شان تغییر نمود. در شمال هندوکش زبان دری به پخته گی رسید و لهجه های گذشته و ماحول خود را در خود ضم و هضم کرد. در جنوب افغانستان هندوکش، کوهستان های غور و سپین غر تا وادی سیستان زبان پشتو بعنوان یک شاخه زبان آریایی شکل گرفت.
همچنانکه قرابت و شباهت های زیادی بین زبان های دری و پشتو موجود است، تأثیرات و همگونی های زیادی با زبان های فارسی پهلوی، سانسکریت،اردو ، بلوچی و آذری دارد. پس با وضاحت می توان گفت که تمام این زبان ها از همان ریشه اصلی اویستای آریاناویجه برخاسته است. و زبان های دری و پشتو، هر دو از قدیمی ترین زبان های آریایی و تکامل یافته زبان اویستایی اند.
جیمز دارمستتر، شرق شناس فرانسوی می نویسد:” پشتو یکی از بقایای زبان اویستایی است که کتاب مقدس زردتشتیان به آن زبان نوشته شده است. (الف، ص ۱٠٠)
بنابر پژوهش های جیمز دارمستتر،هرگاه کتاب مقدس زردتشتیان به زبان به زبان پشتو نگاشته شده باشد، بوضاحت تأثیرات این زبان را می توانیم در زبان های دیگرآریانا نیز دریابیم و در اثار باقیمانده وجه تشابه زبانی را در کتیبه ها می تواند دید.
یکی از تمدن های قدیم بشریت, تمدن سومری هاست که حدود شش هزار سال قبل در کرانه های سفلای دریای فرات در عراق زنده گی می کردند و در ساختن ابزار های طلایی و مسی برای اولین بار, تحول انسان را بسوی مدنیت پیشگام شدند.
“در زبان سومری های , الفاظ و کلمات پشتو نیز دیده می شود. طور مثال (زک کرت) که به زبان سومری ها(جای بلند) معنی میدهد. در زبان پشتو (زک) یا (جگ) هم بلند معنی داشته و کلمه (کرت) به معنی (جای) یا (کوه) است.” ( ب، ص ۳۲و پ، ص ۳۱)
” بعضی مؤرخان می نویسند که پشتون ها از نسل اقوام قبطی را که در کرانه های دریای نیل زنده گی می کردند می دانند.” (الف, ص ۱٠)
سید جمال الدین افغان می نویسد: ” بعضی از مؤرخین خیال دارند که افغان ها از نسل آشوری و کلدانی ها می باشند و گروهی از سیاحان فرنگ دعوی دارند که در الفاظ پشتو لغات کلدانی یافت می شود. طائفهء از ایشان تصور می نمایند که این قبائلی که دره های اتک و خراسان را ماوی گرفته اند از نسل آن اقباط مصریانی می باشند که با عسکر (سوزستریس) در هنگام فتح بلاد هند شامل بودند.
زمرهء از مؤرخین می نگارند که از اسباط بنی اسرائیل می باشند و (بخت نصر) بعد از کشتار زیادی بقیة السیف ایشان را در کوهستان غور جا داده. بعضی از نویسنده گان می نگارند که ملت افغان مسکن نوین خود را به غرض یادگار وادی که در سرزمین شام داشتند (غور) نامیدند.” (ج، ص ٦٦ )
یکی از محققین یونانی بنام “استرابون” در قرن اول میلادی می نویسد که: “باختر ها, پارس ها, سغدی ها با یک زبان مشترک ـریتمی مفاهمه داشتند.” اما به طور یقیینی آشکار نیست که به چه زبانی.اما زبان دری و پشتو که بنیاد و ریشه های عمیق با زبان اویستایی دارد, همه زبان های دیگر را زیر تأثیر خود داشت.
در بخش شاخه بندی های زبان آریایی, عدهء از محققین این زبان ها را به سه شاخه تقسیم نموده اند:
1 – شاخهء زبان های هندی یا هندیک که زبان های سانسکریت, پراکریت, هندی, اردو, پنچابی, کچراتی و زبان های محلی کوچک که در شمال و غرب هند مروج است.
2 – شاخه زبان های (پارتیک) که عبارت از زبان قدیم دری, ساسانی, پهلوی, فارسی و لهجه های اشکانی, گیلکی و کردی اتد.
3 – شاخه زبان های باختری که بنام زبان ( پشتیک) هم یاد می شودو عبارت از زبان های پشتو, بلوچی, اورمری, پراچی, پشه یی و زبان های کوچک مروج در جنوب افغانستان اند
عدهء از محققین زبان های اوستا, سانسکریت و پشتو را از جمله زبان های خواهران صمیمی آریایی دانسته اند که تنها ازین سه زبان, پشتو یگانه زبانیست که تا هنوز در بین مردم مروج است و زنده مانده است. (ب, ص ۴۱)
زبان پشتو ریشه های زبان اوستایی دارد و ریشه زبان را ما با وضاحت در کلمات اوستایی پیدا نموده می توانیم.
دکتور براون در کتاب “تاریخ ادبیات) خویش می نویسد:
“پشتو ظاهراً از لفظ پشتون و یا پختون آمده که نام قبیلهء از آریایی هاست. این زبان اصلاً از زبان های هند و اروپایی بشمار رفته و با زبان های قدیم آریایی مانند سانسکریت و اویستایی خویشاوندی دارد. (ث، ص ۱۳۱)
یکتن از محققین زبان شناس ناروژی بنام پروفیسور مارگنسترن می نویسد که:افغانستان برای مطالعات زبان های آریایی از اهمیت بیشتری برخوردار است. زیرا افغانستان مرکز زبان های آسیایی و اروپایی بوده و زبان پشتو در زبان های آریایی از جمله لسان های مهم شمرده می شود. (با مراجعه به مأخذ شماره : ب, ص ۴۴)
در مورد پشتون ها در ریکویدا (پکهت, پکهتا) یاد شده است و سرزمین پشتون ها بنام ( پکتیا) و( پکتین) آمده است.
در اوستا کلمات (اوغنه, اپغنه, اپغانه) بعنوان مردم قبایل ذکر گردیده است.
در سانسکریت نیز کلمات (اوگهنه,اپکهنه) برای پشتون ها آمده است که به معنی نگهبان کوه ها و یا جا های بلند است.
کلمهء (اوغان) در زبان ارمنی به معنی پاسداران کوه است.
کلمات (ابگان, اپگانع اپاگهان) که همان کلمه افغان است لقبی است که به شاهپور اول و سوم داده شده است و به معنی شیر صفت و شجاع است که در کتیبهء نقش رستم در بیستون تا هنوز وجود دارد..
کلمه ” پشتو” با نام عشیره (پشت) یل (پکت) ارتباط مستقیم دارد. در کتاب ویدا (پکت) یکی از عشایر ده گانه قوم آریایی محسوب گردیده است. ( د ص ۳۳۴)
هیرودوت مؤرخ مشهور یونانی در سال ۴۸۴ ق.م.، پشتون ها را بنام “پکتی” یا “پکتویس” یاد کرده و جا و مکان شانرا بنام “پکتیا” و “پکتیخاب” ذکر کرده است که در ادبیات قدیم پشتو “پشتنخا” نیز تذکر رفته است. ( ذ، ص, ۳۳٠)
پشتو در کتیبه هخامنشی ها
اکثر زبان شناسان به این باورند که زبان پشتو با قدامت چندین هزار ساله، پیوند عمیق با ریشه های زبان اوبستایی دارد. اکنون اکثر کلمات متداول پشتو را در می یابیم که با اصل کلمه در اوستا مطابقت دارد.
کتیبهء که در دوره داریوش کبیر یکی از شاهان هخامنشی روی سنگ های کوه “بیستون” حک نموده اند و بگونهء رسم الخط میخی نوشته شده است، جمله های زیر است که با کلمات پشتو بطور کلی شباهت دارد و ریشه می گیرد. دراین کتیبه چنین نوشته شده است:
نه اریکه وم، نه دوره ژن وم، نه زور کروتی وم
نه اریکه وم: به معنی نه حاکم سرسخت و جبار هستم.
نه دوره ژن وم: به معنی نه دروغگو هستم.
نه زور کروتی وم: به معنی نه زور گو و یا زور آور هستم. (ذ، ص ۳۳٩)
پشتو بعد از ظهور اسلام در افغانستان
از آثار ادبی زبان پشتو پیش از اسلام همانند زبان دری چیزی در دست نیست و بعد از اسلام قدیمترین شاعر زبان پشتو که اشعار حماسه یی سروده است، امیر کرور است که در سال ۱۵۴ هـ.ق/۱۴۹ش/770م درگذشته است. از آن ببعد آثار دیگری به نظم و نثر ازین زبان نقل شده است.
اولین شعر منظوم پشتو بدست امیر کرور پسر امیر فولاد یکی از فرزندان امیر شنسب است که دامنه های کوهستان غور را در تصرف داشت و همیشه به کمک ابومسلم خراسانی می شتافت.
“امیر کرور در کتاب (لرغونی پشتانه) یعنی افغان های قدیم، تألیف شیخ کته در سال ۷۵٠هـ ق ذکر نموده است. این تذکر به نقل از کتاب (تاریخ سوری) تألیف محمد بن علی بستی (٦۵٠هـ ق/۷۳۱ش/1252م.) بیان گردیده است. همچنان شعر امیر کرور به عنوان قدیمی ترین پارچه منظوم زبان پشتو در کتاب (پته خزانه) تألیف محمد بن داود خان هوتک در سال (۱۱۴۲هـ ق/۱۱٠۸ش/1142م) ثبت شده است.” ( چ، ص؟، کتاب پته خزانه)
این شعر را پوهاند عبدالحی حبیبی در بخش تاریخ سوریان و شنسبیان غور به دری ترجمه کرده و آنرا دراینجا نقل می کنیم: (ح، ص ص:۱۳۳و ۷۴۲ – ۷۴۳)
ویاړنه د امیر کرور جهان پهلوان
(فخریه امیر کرور جهان پهلوان)
زه یم زمری، پردی نړی، له ما تل نسته
په هند و سند و پر تخار و پر کابل نسته
بل په زابل نسته
له ما اتل نسته
(من شیرم، بر روی زمین پهلوان تری از من نیست)
(در هند و سند و تخار و در کابل نیست)
( در زابل هم نیست)
(پهلوانتری از من نیست)
غشی د من می ځی بریښنا په میر څمنو باندی
په ژوبل یونم یرغالم، په تیښدیدنو باندی
په ماتیدونو باندی
له ما اتل نسته
(تیر های اراده و عزم من مانند برق بر دشمنان می بارد)
(در جنگ و پیکار میروم و می تازم بر گریزنده گان)
( و بر شکست خورده گان)
(پهلوانتری از من نیست)
زما د بریو پر خول تاویږی هسک په نمنځ و په ویاړ
د آس له سوو ی مځکه ریږدی غرونه کاندم لتار
کړم ایوانونه اوجاړ
له ما تل نسته
(فلک با افتخار بر ظفر های من می چرخد)
(سم اسپ من زمین را می لرزاند و کوه ها را زیر و زبر می سازم)
(کشور ها را ویران می کنم)
(پهلوانتری از من نیست)
زما د توری تر شپول لاندی دی هرات او جروم
غرج و بامیان و تخار بولی نوم زما په اودوم
زه پیژندویم په روم
له ما اتل نسته
(هالهء شمشیر من هرات و جروم را فراگرفته است)
( در غرج، بامیان و تخار نام مرا برای درمان درد ها ذکر می کنند)
(در کشور روم روشناسم)
(پهلوانتری از من نیست)
پر مرو زما غشی لوڼی ډاړی دښن راڅخه
د هریوا له رود پر څنډو ځم تښتی پلن راڅخه
رپی ژرن راڅخه
له ما تل نسته
(تیر های من بر مرو می بارد و دشمن از من می هراسد)
(در سواحل دریای هریوا میروم و پیاده گان از پیشم می گریزیند)
(دلاوران از ترس من می لرزند)
(پهلوانتری از من نیست)
د زرنج سوبه می د توری مخسور ورکړه
په باداری می لوړاوی د کول د سور ورکړه
ستر می تربور ورکړه
له ما اتل نسته
(زرنج را به سُرخرویی و با شمشیر فتح کردم)
دودمان سور را به سرداری و باداری رسانیدم)
(کاکازاده گان خود را بلند بردم)
(پهلوانتری از من نیست)
خپلو وگړو لره لور پیرزوینه کوم
دوی په ډاډینه ښه بامم ښه یی روزنه کوم
تل یی ودنه کوم
له ما اتل نسته
(بر مردم خود مهربانی و رواداری دارم)
( با اطمینان ایشان را می پرورانم)
( و همیشه نشو و نما می دهم)
(پهلوانتری از من نیست)
پر لویو غرومی وینا درومی نه په څندو په ټال
نړی زما ده نوم می بولی پر دریځ ستایوال
په ورځو، شپو، میاشتو، کال
له ما اتل نسته
(حکم من بدون درنگ بر کوهسار بلند روانست)
(گیتی از آن منست، ستاینده گان بر منبر ها نام مرا می برند)
( در روز ها، شب ها، ماه ها، سال ها)
(پهلوانتری از من نیست)
کلمات پشتو در زبان پارس ها
یکی از زبان های محلی قدیم پارس ها و یا فارسی مروج کنونی, زبان همدانی است که در آن کلمات پشتو به وضاحت مشاهده می شود. هرگاه رباعی ها و یا دو بیتی های شاعر بزرگ زبان دری, بابا طاهر عریان را که دراوایل قرن پنجم هجری در همدان میزیست, مطالعه نماییم, بطور آشکار, کلمات پشتو را در آن در میابیم.
ایرانی ها به این باور اند که زبان لهجه یی همدانی , منبعث از زبان پهلوی باشد و یا هم الفاظ و کلمات محلی همدان در آن وجود دارد. بدون شک که زبان مروج پارسی همدانی , زبان محلی آن مردم است. اما ریشه کلمات, رابطه خیلی نزدیک با کلمات زبان پشتو دارد. به طور مقایسوی رباعی و یا دوبیتی ها این شاعر بزرگ را ذکر می کنم.
خوش آن ساعت که دیدار تو وینم
کمند عنبرین تار تو وینم
نه وینه خرمی هرگز دل مو
مگر آن دم که رخسار تو وینم
بی تلوسه دارم بوره بونیه
ز هر در کاسه دارم بوره بونیه
گلی گشتم پی الوند دامان
اوش از دیده دادم صبح و شامان
مسلسل گیسوان پرتاب مکره
خمارین نرگسان پر خواب مکره
مورا ای دلبر موبا ته کاره
ورنه در جهان بسیار کاره
نزونم لوط و عریانم که کرده
خودم جلاد و بیجونم که کرده
پریشان چو کری آن تار زلفان
بهر تاریدلی اوتیه داری
نه خون دارم نه مون دارم نه سامون
دم مردن پر و بالم کفن بی
مو آن سپیده بازم همدانی
لانه در کوه دارم در نهانی
ببال خود پرم کوهان به کوهان
بچنگ خودم کرم نخچیربانی
کشم آهی که گردون با خبر شی
دل دیوانه ام دیوانه تر شی
لوئی دوپری نیز در بحث زبان های شرقی، دری و پشتو در افغانستان را در حلقهء خانواده گی زبان های هندو اروپایی قرار داده که به سه بخش زبان های شرقی، غربی و اویستایی تقسیم کرده که از زبان اویستایی، زبان های پشتو، دری و بلوچی بوجود آمده است. در شاخه های زبان های هندی چون بنگالی، پنجابی، اردو و باز هم زبان دری در سرزمین هند شکل گرفته است. از جمله این زبان ها که قدامت آن به دوره اویستایی نیز می رسد، زبان کافری(نورستانی) است. و در شاخهء جداگانه تصنیف بندی شده است. زبان نورستانی نیز یکی از زبان های محلی افغانستان است.
(ادامه دارد….بخش های بعدی را مطالعه کنید)
بخش دوم
در افغانستان علاوه از دو زبان مشهور پشتو و دری، زبان های پشه یی، ازبکی، زرگری،بلوچی، ترکمنی، نورستانی و هندی نیز رایج است.( چ، ص 13). در حالیکه لهجه های زبان دری به شاخه های متفاوتی می رسد که حتی تأثیراتی نیز به زبان فارسی پهلوی نیز گذاشته و از آنجمله می توان به لهجه های تخاری، طبرستانی، هراتی، ایماقی، اندارابی، پنجشیری، بدخشی، زابلی و امثال آن اشاره کرد.
زبان پشتو نیز در مناطق مختلفه با لهجه های متفاوت رشد نموده و زبان های هر منطقه با لهجه های جداگانه خصوصیت زبان پشتوی خود را دارد که در دوره اخیر محمد ظاهر شاه، فرهنگ زبان پشتو با اصلاحات آن تا حرف میم تکمیل و نشر شده بود. از آنجمله می توان از لهجه پشتو قندهاری، – که از پشتوی ادبی افغانستان است – ،لهجه خوستی که زبان مردم جنوبی، لهجه ننگرهاری که اکثر مناطق شرقی افغانستان به آن حرف می زنند و در تعادل با پشتو قندهار قرار دارد لهجه پشاوری که مردم مناطق آزاد و صوبه سرحد پاکستان به آن صحبت می کنند و اکنون با اضافهء کلمات انگلیسی شکل خود را تغییر داده است.
قدامت زبان پشتو را بین سه تا پنجهزار سال قبل از میلاد می داند و آثار زیادی ازین زبان را در کتیبه های شاهان هخامنشی و ساسانی می توان دید.
کلمه افغان در تاریخ افغانستان
کلمه افغان در تاریخ گذشته کشور مان به افرادی اطلاق میشد که در دامنه کوههای بخش جنوب و غرب هندوکش و کوه بابا و سپین غر و از دامنه های سیستان و هلمند تا به وادی سند زنده گی می کردند.
یکی از دانشمندان تاریخ و زبان ما به استناد موسسه شرقی باستانستان پوهنتون شیکاگو می نویسد: ” در نقش رستم از بین سنگ نوشته های آنجا در کعبه زردتشت یک کتیبه را بدوزبان پهلوی اشکانی (پارتی) و یونانی کشف کردند که شاهپور اول (پادشاه دوم سلسله ساسانی ها) در جمله رجال سلطنت به نام (وینده فرن ابگان رزمه ود) یاد شده است.
سپرنگ لنگ یکی از محققان آمریکایی بار اول این کتیبه را خواند و در ۱۳۱٩َ (1940م.) در مجله “سامی” امریکا مقالهء را نوشته و به نشر رسانید. وی کلمه “ابگان” رابه نام “افغان” کنونی تطبیق کرد. وی می نویسد:
“نام شاهپور سوم پادشاه ساسانی که هفتاد سال (از 309-379م.) حکم راند، صفتی و لقبی به شکل “اپه گان” مذکور است که این کلمه را می توان از قبیل همان “ابگان” سابق الذکر شمرد که به طور صفت مسوغ دلاوری، رشد و یا نجابت و یا رشته های نژادی آورده شده یاشد…” (ز، ص ۲٥۸)
پتهان و افغان دو عنصر جدا گانه نیستند
کلمه پتهان هفتصد سال قبل از امروز، زمانیکه پشتون ها از افغانستان به آن سرزمین مسکن گزین شدند، اطلاق می شود. این مردم از نژاد افغان اند و جدا از مردم افغانستان شمرده نمی شوند. ” نام عمومی پشتو زبانان، پشتون و پشتانه = پختون و پختانه است. اینکه پشتو زبانان خود را منحیث مجموع پشتون می خوانند، دلیلی است بر قدامت این نام نسبت به (افغان) و همین پشتانه و یا پختانه است که در هندوستان قرن چهاردهم به کلمه (پتهان) تحریف گردید. زیرا افغان ها در مرحله اول مهاجرت و مسکن گزینی خود در شهر معمور (پتنه) اقامت کرده و از طرف هندی ها(پتهان) خوانده شدند. بعد ها این تحریف ها بدست دشمنان استعماری بهانه ء داد تا به غرض تأمین منافع سیاسی خود و ایجاد تفرقه در بین مردم، پتهان و افغان را دو عنصر جداگانه بشمردند…” (ژ، ص ۳٠۸)
کلمه اپگان در شاهنامه
کلمهء “اپگان” که بعدٍ معرف شده و به “افغان” شکل گرفت، در اکثر آثار نویسنده گان نخبه و تاریخی افغانستان ذکر شده است که از آنجمله یکی هم شاهنامه فردوسی است که کلمه “اوغان” را در ابیاتش چنین بکار برده است: (س، ص ص ۸۱ و ٩۲-٩۳)
چنین گفت دهقان دانش پژوه
مراین داستان را ز پیشن گرو
که نزدیک زابل به سه روزه راه
یکی کوه بد، سر کشیده به ماه
بیک سوی او دشت خرگاه بود
دگر دشت، زهندوان راه بود
نشسته در آن دشت بسیار کوچ
ز اوغان و لاچین و کرد و بلوچ
یکی قلعه بالای آن کوه بود
که آن حصن از مردم انبوه بود
بدژ در یکی بد کنش جای داشت
که در رزم با اژدهای پای داشت
نژادش ز اوغان، سپاهش هزار
همه ناوک انداز و ژوبین گزار
ببالا بلند و به پیکر ستبر
به حمله چو شیر و به پیکار ببر
دو رانش بمانند ران پیل
که رزم جوشان تر از رود نیل
به نیرو جدا کردی از کوه کمر
گریزان ز رزمش بدی شیر نر
چو پیکار جستی ز مردان مرد
ز مردان برآوردی از گرز گرد
ورا نام بودی کک کوهزاد
به گیتی بسی رزم بودش به یاد
هزار و صد و هژده اش سال بود
بسی بیم ازو در دل زال بود
همچنان در جای دیگری سروده است:
سوی دشت خرگاه تازیم زود
ز افغان و لاچین برآریم دود
کک کوهزاد اژدهای نر است
ز گرشسپ و از سالم جنگی تر است
دگر آنکه در گوه با آن دلیر
هزاران جنگی همه همچو شیر
به مردی فزونند هریک ز کک
بود کک ز پیکارشان سبک
هزاران سواران افغان گروه
ز لاچین دلیران ابر گرد کوه
تدارم درنگ امشب ایدر ز کین
مگر سوی اوغان و خرگه زمین
فردوسی در بخش دیگر شاهنامه باز هم از شهامت و غیوری افغان ها یاد نموده می سراید:
یکی گفت ای نامور پهلوان
دل کارزار و خرد را روان
نهنگ دمانست و شیر ژیان
به نیروی او کس نبسته میان
نژادش ز اوغان، سپاهش بلوچ
ابردشت خرگاه بگزیده کوچ
زبان پشتو در ابیات مثنوی مولانا جلال الدین بلخی
در مثنوی معنوی مولانا جلال الدین محمد بلخی لغات و اصطلاحات زیاد دری گفتاری و پشتو وجود دارد که در ادبیات قدیم افغانستان نیز مروج بوده و تا هنوز هم در زبان گفتاری مردم معمول است. بخش عظیم ازین لغات هنوز در زبان ادبی راه نیافته و منحیث زبان گفتاری دری و یا پشتو شناخته می شود. این لغات برای کشور های دری زبان، محتاج شرح است. درحالیکه در افغانستان همان زبانیست که ما امروز با آن صحبت میکنیم و این دلیل براصالت زبان مولانا و ارتباط معنوی آن با پیوسته گی های فرهنگی زادگاهش بلخ و افغانستان است. همچنان این لغات با قدامتی که دارد رابطه با ریشه های لغات پشتو نیز داشته که رابطه زبان دری و پشتو را به زبان اویستایی به اثبات میرساند. طور مثال دراین بیت از مولانا که به کسانی که عطسه میزدند و امروز (یرحمک الله و یا پیر شوی) میگویند، مولانا کلمه (دیر زی) یعنی زیاد زنده بمانی را استفاده میکرد که این کلمه در دری قدیم و زبان پشتو مروج است.
هست شرط دوستی غیرت پزی
همچو شرط عطسه گفتن دیرزی
کلمهء (دیر به) در زبان دری نیاز به شرح دارد اما در زبان پشتو تا هنوز مورد استفاده بوده و به معنی (بسیار زیاد) است و رودکی در قرن چهارم هجری در این سروده اش گفته است.
دیر زیاد آن بزرگوار خداوند
جان گرامی بجانش اندر پیوند
کلمهء (مرغو) به معنی فال بد و شوم معنی دارد که در پشتو تا هنوز به همین معنی است.در ادبیات دری فال را نیز (مروا) گویند. رودکی مینویسد:
لب بخت فیروزه را خنده ای
مرا نیز مروای فرخنده ای
معزی شاعر دری زبان می نویسد:
آری چو پیش آیدقضا چو مروا شود مرغوا
جای شجر گیرد گیاه، جای طرب گیرد شجن
آواز زاغ یا غراب بین نیز از جمله آواز های شوم بشمار میآید. منوچهری دراین غزل چنین سروده است:
فغان از این غراب بین و وای او
که در ت افگند نای او
غراب بین نیست چیزی پیمبری
که مستجاب زود شد دعای او
غراب بین نامزد شده است و من
سته شدم ز استماع نای او
برفت یاز بی وفا و شد چنین
سرای او خراب چون وفای او
بجای ا و بماند جایاو بمن
وفا نمد جای او بجای او
کلمه (زحیر) که بهمعنی شخص رنجور و و ناتوان گفته میشود. در زبان پشتو با تغیر (ح) به (هـ) همان معنی را دارد. مولانای بلخ میفرماید:
لذت عشق بتان را ز زحیران مطلب
صبح کاذب بود این قافله را سخت مضل
کلمه (شایی) که از مصدر شایستن است در زبان پشتو تا کنون حفظ شده است.درحالیکه در زبان قدیم دری این کلمه یا همان معنی مورد استعمال بود.
گردستهء گل ناید از ما
هم هیمهء دیگ را بشاییم
ای دل تو بدین مفلسی و رسوایی
انصاب بده که عشق را چون شایی
عشق آتش تیز است ترا ای ساقی
خال بر سر چه باد می پیمایی
چون ایزد شاید ملک هفت سموات
بر هفت زمین برملک و شاه تو شایی
تا خرقه بخون دل ساغربنشویید
رندان خرابات مغان رابنشایید
کلمه های (برخ)، (تگ)، (تندر)، و مصدر های (رهشتن) و (هلیدن) که تا هنوز در کوهپایه های مرکزی و غورات افغانستان در زبان گفتاری مروج است، کلماتی اند که در مثنوی معنوی مولانا به کرات ذکر شده است.(ش،ص۲۲۴)
همچنان در کتاب های دیگری چون ” حدود العالم من المشرق و المغرب” از ابوریحان البیرونی، “تاریخ بیهقی” اثر حسین بیهقی، “منهاج السراج” و کتاب ” ریگویدای هندی” از تاریخ و شهامت و خصوصیات برازنده آنان تذکراتی رفته است. در تحقیقات “ابن بطوطه”، الفی و فرسته نیز بحث های در مورد پشتو و پشتو زبانان شده است
از قرن دهم هجری شمسی/1600م. در اکثر فرامین شاهان لودی، سوری و غوری کلمه و نام افغان ها ذکر شده است و مظاهر زبان پشتو را نیز دراین مکاتیب و فرمان ها د یده می شود.
در دوره احمد شاه بابا درانی که افغانستان دوباره وحدت ملی خود را دریافت و کشور از هم پاشیده ما دوباره امپراتوری خود را باز یافته و قلمرو های از دست رفتهء خود را دوباره احیأ نمود، ادبیات پشتو و دری نیزرونق بیشتر گرفته و اشعار و ادبیات این دو زبان بیشتر ارتقأ یافت.
وجه تشابه زبان پشتو و دری
اگر زبان ها ی پشتو و دری را ریشه یابی کنیم و یا به منابع اصلی آن برگردیم، بعضی از برازنده گی های را در هردو زبان می بینیم که با موشگافی و تحقیق اکادمیک ضرورت دارد. اکثر کلمات این دو زبان باهم شباهت نزدیک دارند و از یک ریشه اند. بطور مثال کلمات را با معنی دری آن در (بین قوسین) نگاه کنید:
خور (خواهر)، پلار (پدر)، مور (مادر)، ورور (برادر)، ترخه (تلخ)، ور (در یا دروازه)، استه (است)، خوب (خواب)، زما (از من)، کال (سال)، سور (سرخ)، شپه (شب)، ورز (روز)، نشته (نیست)، ته (تو)، اوبه (آب)، دروجن (درغگو)، و امثال اینها.
همچنان مصدر افعال بین زبان های دری و پشتو با هم تشابهاتی دارند. خاصتاً ایتکه اگر پسوند های مصدر را در هر دو زبان بیرون کشیده شود، ریشه های زبان باهم مطابقت دارند. بطور مثال: سوزیدل (سوختن).
هرگاه پسوند (یدل) را در پشتو و یا (تن) را از دری بیرون کنیم، کلمه (سوز) و سخت با یک معنی و بدون تفاوت باقی می ماند. توجه کنید به مصدر فعل های دیگر: خوریدل (خوردن)، شرمیدل (شرمیدن)، کاریدل(کارکردن)، خندیدل (خندیدن) کول (کردن) و به همینگونه.
عدهء از زبان شناسان تأثیر زبان دری را بالای پشتو بیشتر می دانند و می گویند که زبان دری نه تنها در زبان پشتو بلکه در زبان های بلوچی، نورستانی، اردو، سندی و اکثر لهجه های محلی نیز بیشترین مشابهت و تأثیر را داشته و با اندک تغییر بیان می گردد.
علل عدم رشد سریع زبان پشتو
رشد یک زبان رابطه مستقیم با وضع مکانی و جغرافیایی داشته که غالباًقوم ها و ملیت های مختلف را با زبان مشترک شان از هم جدا نگهداشته و باعث کندی و بطالت زبان می گردد.
زبان پشتو هم در جنوب کوههای هندوکش، بابا و در دامنه های سپین غر و دشت های سیستان، در بین اقوام مختلفه رایج بود. اما انقصام قبایل پشتون دراین کوهپایه ها باعث پراگنده گی و تشتت زبان آنان شده و از وحدت کلی که تأثیر در رشد زبان و وحدت فرهنگی داشته باشد، دور ماندند.
دلیل دوم عدم رشد زبان پشتو، موقعیت سیاسی مردم دربین تصادم قوای بیگانه و مهاجم است که از گذشته های دور، این اقوام همیشه مورد یورش، تهاجم و در جنگ و کشمکش های های نیرو ها و سربازان اجنبی قرار داشتند. این اقوام هنوز زخم های دیرینه خود را التیام نمی دادند که از طرف قوای دیگری در جنگ کشانیده میشدند و فرصت آن را نداشتند تا در باروری زبان و فرهنگ پشتو کار مثمری صورت گیرد.
علت سومی عدم رشد زبان پشتو، نفوذ و وسعت زبان دری بود. زیرا دری زبان دربار و شاهان بوده و اکثر فرامین نیز به همین زبان نوشته میشد. همچنان دانشمندان و نویسنده گان زیادی در زمینه زبان دری کار کردند که اکثر نویسنده گان پشتو نیز از این کتاب ها و بحث ها بهره برداشتند در زبان نوشتار خود با دولت های وقت به دری می نوشتند. پس غنای فرهنگی زبان پشتو مکتوم بماند و آثاری هم که طی دوره های تاریخی وجود داشت، ازبین رفت.
قدیمی ترین اثر پشتو
در تاریخ ادبیات پشتو، کتاب ” پته خزانه” کتاب باستانی و قدیم شمرده میشود. همچنان می توان از کتاب های “تذکره الابرار و الاشرار” تألیف ملا درویزه است. وی از مبارزین و بنیان گذاران “جنبش روشانیان” شمرده می شود. بایزید روشان در اوایل قرن دهم(قرن شانزدهم میلادی) نیز تألیفاتی به نام های : “حال نامه”، خیر البیان”، و “مخزن الاسلام” به زبان پشتو دارد. اما هدف کلی جنبش روشانیان مبارزه تسخیر افغانستان بود تا این کشور بتواند سرزمین های از دست داده شدهء خود را از هند دوباره به افغانستان برگرداند. دربین اقوام بیشترین کمک را به جنبش روشانیان، قوم یوسف زایی انجام دادند.
خوشحال خان ختک
این شخصیت عالیقدر ادبیات و مبارزه افغانستان از خصوصیات بی نظیری برخوردار است و جنبش ادبی وی بنام خودش مسمی شده است. خوشحال خان ختک در سال ۱٠٥۷ش/1668م. و ۱٠٥٩ش/1670م. علیه قشون اورنگ زیب به مبارزه پرداخت. خوشحال خان ختک، از جمله ادیبان نامور افغانستان است که به زبان های پشتو و دری اشعاری سروده است. او مبارزات خود را علیه تسلط بابری ها ادامه داد . وی در سال ۱٠۷٠ش/ 1691م. در پشاور داعی اجل را لبیک گفت.
پیامد مبارزه ادبی او با جنبش مبارزات هوتکی ها پیوند عمیق خورده که در غرب افغانستان علیه تجاوز صفوی ها مبارزه بودند.زبان پشتو و دولت هوتکی ها که نفوذ و سیطره اش تا به اصفهان ایران ادامه یافت – حرکتی بود که می توانست استقلال افغانستان قدیم را دوباره احیاء کند. عامل عمدهء شکست افغان ها در ایران،، اختلافات قوم غلجایی بود که در زمان انتخاب و جلوس شاه محمود و شاه اشرف هوتکی به اوج خود رسید و از همکاری با همدیگر ابأ ورزیدند. اما تسلط افغان ها از سال ۱٠۸٩ش/ 1710م. تا ۱۱٠۸ش/ 1729م. پیوند های رادر بین عشایر و اقوام پشتون بوجود آورده و ادبیات پشتو نیز شکل گرفته و ارتقأ نمود.
مآخذ و پی نوشت های مقاله (تاریخ زبان پشتو)
الف – فرهنگ خاورشناسان، بخش آثار جیمز مستتر شرق شناس فرانسوی (متوفی 1994م)، ترجمه محسن جهانسوز، تهران.
ب- سرگذشت تمدن, کارل بکر و فردریک دنکاف, ترجمه علی محمد زهما, مطبعه کابل.
پ-طوفان, حسین بخش, چاپ پشاور.
ت- نوی څـیرنه , پوهاند صدیق الله رشتین, ینورستی بک ایجنسی, پشاور.
ث – تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، ترجمه دکتر بهرام مقدادی،چاپ یکم، جلد اول، انتشارات مروارید ۱۳٦۹.
ج- تتمة البیان فی تاریخ الافغان, سید جمال الدین افغان,چاپ مطبعه کابل
چ – پته خزانه، تألیف محمد بن داود هوتک، طبع و تحشیه عبدالحی حبیبی، مطبعه کابل ۱۳۲۳ش/ کابل.
ح – تاریخ افغانستان بعد از اسلام، عبدالحی حبیبی(جلد اول و دوم) ، موسسه نشراتی میوند، خزان ۱۳۷۷ش، چاپ سوم، پشاور.
خ – افغانستان (انگلیسی)، لویی دوپری، موسه انتشاراتی پوهنتون پرینگستون، نیوجرسی، امریکا، 1980م.
د – افغانستان (انگلیسی)، ماری برادلی، ترجمه ارشد ارشاد لاهوری، در کتاب “دُرِ دری”، ۱۳٦۹ش، اسلام آباد.
ذ – البدر(جریده)، بیانیه دکتور عبدالحکیم طبیبی، سیمینار افغانستان، مونشن،ارگان نشراتی دفتر تبلیغات مجاهدین افغانستان در اروپا، شماره ۳۳، سال ششم، حوت۱۳۷٠ش/مارچ 1992م.، هالند.
ر – دُرِ دری، ارشد ارشاد لاهوری،۱۳٦۹ش/ 1990م.، اسلام آباد.
ز – جغرافیایی تاریخی افغانستان، تألیف پوهاند عبدالحی حبیبی، مرکز نشراتی میوند، طبع دوم، ۲۱ میزان ۱۳۷۸ش، پشاور.
ژ – افغانستان در مسیر تاریخ، میر غلام محمد غبار، چاپ چهارم، بهار ۱۳٦۸ش، کابل.
س – رنا، او دفاع، محمد حسن کاکړ، انتشارات تحقیقات پشتو، ۱۳۷۷ش، پشاور.
ش – دری گفتاری افغانستان در شعر مولانا، پوهاند دکتور جاوید،مجلس مولینای بلخی،وزارت اطلاعات و کلتور، میزان ۱۳۵۳ کابل.
https://af.dawatmedia24.com/?p=176968
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
![]()
Comments are closed.