مخدوم رهین جاسوسانِ بیگانه

ن . جلیل زاد

58
مخدوم رهین جاسوسانِ بیگانه
زخمِ پنهانِ ملت
برای مزدوران قلم را به شمشیر بدل کنید
نامه‌ ای به ملتِ در زنجیر
به مخدوم رهین و همه مزدوران بیگانه باید گفت٫ آنان که وجدان خود را در بازار سیاست فروخته‌اند و گوش به فرمان استخبارات بیگانه‌اند، گفته شود ٫ که در آینهٔ تعصب، تنها چهرهٔ خود تان را می‌بینید و دیگران را اهریمن می‌ خوانید ، بی‌ آن‌ که بفهمید اهریمن در درون خود تان خفته است.
به مخدوم رهین که وطن را چون کالایی می‌ فروشد و وجدانش را در بازارِ دشمن حراج می‌ کند. او را باید با نورِ حقیقت رسوا کرد، زیرا تاریکیِ خیانت در برابر آفتابِ آگاهی دوام ندارد.
تاریخ را با رنگ نمی‌ نویسند ٫ با خون مینویسند. با درد می‌ نویسند.
با فریادِ آنانی می‌ نویسند که در تاریکی‌ ترین شب‌ های یک ملت، چراغ را خاموش نکردند.
اما امروز، در این روزگارِ عجیب که دروغ لباسِ حقیقت پوشیده و خیانت نقابِ وطن‌ پرستی بر چهره دارد، قلم باید چیزی فراتر از شمشیر باشد ٫ باید آتش باشد.
آتشی که نه می‌ سوزاند، بلکه روشن می‌ کند.
نه ویران می‌ کند، بلکه بیدار می‌ کند.
این قلم می نویسد ، نه برای آنانی نوشته شده که در قدرت نشسته‌ بودند و از صدای حقیقت می‌لرزیدند ٫ بلکه برای آن ملتی می نویسم که هنوز در رگ‌ هایش خونِ شرافت جاری‌ است و هنوز می‌ تواند بایستد، بپرسد، و فریاد بزند.
وطن را بسیاری تعریف کرده‌ اند.
برخی گفته اند خاک است، برخی گفته‌ اند مرز است، برخی گفته‌ اند زبان است.
اما من می‌ گویم وطن، وجدانِ جمعی‌ ای‌ است که وقتی زخم می‌ خورد، همه احساس درد می‌ کنند ٫ حتی آنانی که هنوز نمی‌ دانند زخم خورده‌اند.
و این‌ جاست که خطرِ اصلی نهفته است٫ نه در دشمنِ آشکار که با شمشیر می‌ آید، بلکه در دشمنِ پنهانی که با لبخند می‌ آید، با کلمات شیرین می‌ آید، با ادعای خدمت می‌ آید ٫ و در تاریکی، خنجر را در پشتِ وطن فرو می‌ کند.
و یکی از این چهره های شوم و نکبت ٫
سید مخدوم رهین است.
مخدوم رهین جاسوس، این انسانِ بی‌ چهره
بگذارید بی‌پرده سخن بگوییم ٫ چون پرده‌ داری در برابر خیانت، خود نوعی شرکت در خیانت و جنایت است.
مخدوم رهین جاسوس، موجودی‌ است که ظاهرش شهروند است و باطنش بازارچه.
او از همین خاک نان خورده، از همین آب نوشیده، از همین مکتب ‌ها درس گرفته ٫ اما روحش را به بیگانه فروخته.
و آنچه او می‌ فروشد، نه فقط اسرارِ وطن یا سیاسی است٫ او اعتماد می‌ فروشد، او امنیت می‌ فروشد، او آیندهٔ فرزندان این ملت را با چند سکه معامله کرده است و می‌ کند.
این موجود شوم و شیطانی ، شاید در بهترین لباس‌ ها بگردد، شاید پُرسروصداترین شعارهای وطنپرستانه را بدهد ٫ اما بدانید که بلندترین فریادِ وطن‌ پرستی را اغلب از حنجرهٔ کسانی می‌ شنوید که از وطن جز نامش چیزی نمی‌ خواهند.
افشای مخدوم رهین افغان دشمن و جاسوس، وظیفهٔ هر انسانِ بیداری‌ است.
نه از سرِ نفرت، بلکه از سرِ وجدان.
زیرا هر مزدور و پوشالی و جاسوسی که در سایه می‌ ماند، ده‌ ها انسانِ بی‌گناه را قربانی می‌ کند. و هر قلمی که سکوت می‌ کند، در حقیقت سنگی‌ است که بر گور حقیقت می‌ گذارند.
مخدوم رهین قوم‌ پرست، این دشمنِ درونی
اگر جاسوس دشمنِ بیرونی‌ است که از درون می‌ زند، قوم‌ پرست دشمنِ درونی‌ است که از بیرون می‌ شکند.
او با نفرتِ خود، دیوارهایی می‌ سازد که هیچ مهندسی نمی‌ تواند خراب کند ٫ چون این دیوارها در ذهن‌ ها ساخته میشوند، نه در زمین.
مخدوم رهین جاهل و بیمار و قوم‌پرست می‌گوید: «ما برتریم.» اما این «ما» کیست؟ همانِ آدم‌ هایی که از یک مادر زاده شده‌ اند؟ همانانی که در یک درد شریکند و در یک امید همراه؟
مخدوم قوم‌ پرست، برتری را از تبار می‌ گیرد، نه از اندیشه، نه از عمل، نه از شرافت انسانی و ملی ٫ از خون می‌ گیرد.
اما خونِ آدمی‌ زاد، هرجا که بریزد، یک رنگ دارد.
و تفاوتِ اقوام، نه نشانهٔ برتریِ یکی بر دیگری‌ است، بلکه نشانهٔ غنای یک ملت است.
مخدوم رهین خجالتی و شرمندوک ٫ تجزیه‌ طلب و قوم‌ پرست، دو روی یک سکه‌ اند.
یکی می‌ گوید «من از تو بهترم»، دیگری می‌گوید «پس از تو جدا می‌شوم.» اما هر دو یک کار می‌ کنند: وطن را تکه‌ تکه می‌ کنند.
و این تکه‌ تکه شدن، نه به نفعِ آزادی است، نه به نفعِ مردم ٫ به نفعِ بیگانگانی‌ است که از تفرقهٔ ما نان می‌ خورند و از ضعفِ ما قوت می‌ گیرند. تجزیه‌طلبی، بیشتر از آنکه اندیشهٔ آزادی‌خواهی باشد، دستورالعملِ استعمار است با برچسبِ جدید.
مخدوم رهین دروغگو،
این آدمک چهل سانتی قد
اما از همهٔ این آفت‌ها، خطرناک‌ترین، دروغ است. دروغ، نه به شکلِ یک دشمنِ آشکار، بلکه به شکلِ یک دوستِ پنهان.
مخدوم درمانده دروغِ سیاسی می گوید ، و دروغ سیاسی پدرِ همهٔ فسادهاست.
آنانی که برای رسیدن به قدرت، حقیقت را قربانی می‌ کنند، در حقیقت نه فقط یک انتخاب، بلکه یک عادت را بنا می‌ گذارند.
و وقتی دروغ عادت شد، وقتی دروغ نه به عنوانِ ابزارِ اضطرار، بلکه به عنوانِ شیوهٔ زندگی انتخاب شد، آن‌ وقت است که وجدانِ جمعی یک جامعه می‌ میرد.
و مرگِ وجدان، بدتر از مرگِ تن است ٫ چون تنِ مرده را میبینند و می‌ سوگوارند، اما وجدانِ مرده را نمی‌ بینند و به جایش جشن می‌ گیرند.
مخدوم رهین این آدمک قد کوتاه تاریخ را تحریف می کند ٫ تحریفِ تاریخ، بزرگ‌ ترین دروغِ سازمان‌ یافته است.
آنانی که گذشته را برای توجیهِ حالِ خود بازنویسی می‌ کنند، در حقیقت از آینده می‌ ترسند ٫ چون می‌ دانند که اگر مردم حقیقت گذشته را بدانند، هیچ‌ وقت این حالِ ننگین را نخواهند پذیرفت.
و ما می دانیم که آدمک بی حیا و مماثل اش چه زنده گی شوم را گذرانده اند.
تاریخ را نمی‌ توان دزدید٫ اما می‌ توان آن را گلآلود کرد تا مردم نتوانند در آن آینهٔ روشن، چهرهٔ واقعیِ خود را ببینند.
و آنانی که از نامِ بزرگانِ تاریخ زینه ای جاه می‌ سازند، ( مثلیکه همین جاسوس و مزدور از نام پادشاه ) ساخت ٫ از همهٔ دروغ‌ گویان وقیح‌ترند ٫ چون آنان نه فقط دروغ می‌ گویند، بلکه با دزدیدنِ اعتبارِ بزرگان، به مردگان نیز خیانت می‌کنند.
نامِ پاک را بر زبانِ ناپاک بردن، بزرگ‌ ترین بی‌ احترامی به آنانی‌ است که با خون و اندیشه و شرافتِ خود، آن نام را ساخته ‌اند.
مخدوم رهین چاپلوس، این بردهٔ قدرت
مردمان شرافتمند افغان ٫ چاپلوس را جدی نگیرید ٫ این اشتباهِ بزرگِ تاریخ بوده است. چاپلوس، موجودی‌ است که به ظاهر بی‌ خطر است، به ظاهر مضحک است، به ظاهر حقیر ٫ اما در واقعیت، یکی از خطرناک‌ ترین عناصرِ فسادِ اجتماعی‌ است.
چون چاپلوس، آینهٔ دروغین به دستِ قدرتمندان می‌ دهد.
به آنان نشان می‌ دهد که همه چیز خوب است، همه چیز درست است، همه راضی‌ اند ٫ و قدرتمند در این آینهٔ دروغ، نه واقعیت، بلکه آنچه می‌ خواهد ببیند را می‌ بیند.
و این آغازِ سقوط است.
چاپلوسِ مقام‌ پرست، شخصیت ندارد ٫ او تنها بازتابِ کسی‌ است که در برابرش ایستاده.
نزدِ قوی، قوی است٫ نزدِ ضعیف، گستاخ است. برای مقام، به هر پستی تن می‌ دهد، برای دیده شدن، به هر دروغی متوسل می‌ شود.
اما این موجود، سرانجامی جز رسوایی ندارد ٫ چون ارزشِ او به قدرتِ کسی‌ است که از او حمایت می‌ کند، و وقتی آن قدرت برود، چاپلوس هم می‌ رود.
و کسی برایش نمی‌ گرید.
رسانهٔ دروغ، این سمِ آرام
در روزگارِ ما، خطرناک‌ ترین سلاح، نه تانک است و نه راکت ٫ بلکه رسانه است.
رسانه‌ ای که در خدمتِ دروغ قرار گرفته، از همهٔ سلاح‌ های کشتارِ جمعی کُشنده‌تر است ٫ چون نه تن، بلکه ذهن را می‌ کُشد.
نه خون می‌ ریزد، بلکه وجدان را خشک می‌ کند. نه بدن را آلوده می‌ کند، بلکه تفکر را مسموم می‌ سازد.
آنانی که با رسانه، واقعیت را وارونه نشان می‌ دهند، ظالمترین انسان‌ های روزگارند ٫ چون ظلمِ آنان پنهان است، آرام است، و با لبخند انجام می‌ شود.
آنان به مردم نمی‌ گویند «دروغ باور کن»٫ می‌ گویند «حقیقت این است» ٫ و مردم باور می‌ کنند.
و وقتی روزی حقیقتِ واقعی آشکار شد، آنقدر دیر است که دیگر نمی‌ توان جبران کرد.
ملتِ آگاه، باید بیاموزد که هر صدایی را که بلند است، حق نیست.
هر تصویری که واضح است، درست نیست.
هر ادعایی که مکرر است، حقیقت نیست.
ملتِ آگاه، باید پرسیدن را یاد بگیرد ٫ چون پرسش، تنها دژِ محکمِ ذهن در برابرِ تهاجمِ دروغ است.
پایانِ سخن
ملت، این خوابیده بیدار
و حالا سخن از خودِ ملت است ٫ از آن مردمانی که در میانِ این همه آشوب، هنوز زنده‌اند.
هنوز نفس می‌ کشند.
هنوز دوست دارند.
هنوز امید دارند.
ملت، نه قربانیِ تاریخ است، نه بازیچهٔ قدرت ٫ ملت، اگر بیدار شود، نیرویی‌ است که هیچ خیانتی در برابرش دوام نمی‌ آورد.
تاریخ نشان داده که هر بار مردم از خوابِ غفلت بیدار شده اند، هر بار که وجدانِ جمعی به جنبش درآمده، دیوارهای بلندِ دروغ و فساد فروریخته.
نه با شمشیر همیشه ٫ بلکه گاه با یک فریادِ ساده، با یک «نه»ای صادقانه، با یک پرسشِ بی‌ پاسخ که قدرتمند را به لرزه درآورده.
شرافتِ ملی، ارثی نیست که از پدران بگیرند ٫ هر روز باید دوباره کسب شود.
هر روز باید در برابرِ دروغ ایستاد، در برابرِ خیانت فریاد زد، در برابرِ تحریف حقیقت را گفت. وجدان، عضله ‌ای‌ است که اگر به کار نرود، ضعیف میشود ٫ اما اگر هر روز ورزیده شود، قوی‌ ترین سلاحِ انسانی می‌ شود.
این نوشته ، نه پایانِ سخن است و نه آغازِ انقلاب ٫ این، تنها یک قدمِ کوچک در راهِ طولانیِ بیداری‌ است.
اما هر سفری با یک قدم آغاز می‌ شود.
و هر قلمی که حقیقت بنویسد، یک چراغ است در تاریکی.
و هیچ تاریکی‌ ای در برابرِ یک چراغِ صادق، دوام نیاورده است.
وطن را نمی‌ توان فروخت ٫ چون وطن، خود ما هستیم.
و ما را نمی‌ توان فروخت ٫ مگر آنکه خود اجازه دهیم.
قلمِ آزاد، تنها قلمی‌ است که از وجدان می‌ نویسد، نه از ترس.

سید مخدوم رهین جنونبار و بیمارگونه به زبان و فرهنگ خیانت کرد

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.