بازپس‌گیری «حق آینده»

ن . جلیل زاد

51
بازپس‌گیری «حق آینده»
از چنگ جنگ های بی افتخار پنجاه‌ ساله
فردا را از دستِ جنگ پس می‌ گیریم.
آنجا که افق دوباره طلوع می‌ کند.
رؤیای فردا، سرودِ نسلی که نمی‌ شکند.
حقِ آینده
مطالبه‌ ای که پنجاه سال جنگ از ما ربود.
فرزندانی برای شکوفایی، نه برای بقا.
از برزخِ بی‌ افقی تا طلوعِ فردا.
ملتی که حقِ فردا داشتن را باید پس بگیرد.
رستاخیزِ افق
وقتی افغان دوباره فردا را رؤیا می‌بیند.
حقِ آینده ٫
مطالبه‌ ای که پنجاه سال جنگ از ما ربود.
زخمی که کمتر دیده شده.
در گفتمانِ رایج درباره افغانستان، همیشه از «ویرانیِ امروز» سخن گفته‌ ایم:
خانه‌های فروریخته، جان‌ های ازدست‌ رفته، اقتصادِ فلج‌ شده.
اما زخمی عمیق‌ تر و خاموش‌ تر وجود دارد که کمتر کسی به زبان آورده:
محرومیت از حقِ آینده.
واین حق، حقی است که در هیچ سندِ رسمی به روشنی ثبت نشده، اما در غیابش، تمامیِ حقوقِ دیگر نیز بی‌ معنا میشوند.
زیرا انسان بدونِ افق، بدونِ فردا، بدونِ امکانِ برنامه‌ ریزی برای زندگی، صرفاً موجودی است که «زنده میماند»، نه کسی که «زندگی می‌کند».
پنج دهه جنگ در این سرزمین، نسل‌ های پیاپی را در وضعیتِ اضطراریِ دائمی نگه داشته است.
کودکی که در دههٔ هفتاد در سایهٔ جنگِ داخلی زاده شد، جوانیِ خود را در دوران اخوانی های جهادی ها و طالبانِ نخست از دست داد ٫کسی که در دههٔ اشغالِ خارجی به دنیا آمد، کودکی‌اش را با صدای انفجار و کوچ اجباری گذراند ٫ و امروز، نسلِ تازه‌ ای در سایهٔ ناامنیِ اقتصادی و سیاسی، همان دایره ای بد را تجربه می‌کند.
این، دیگر یک رویدادِ تاریخی نیست ٫ این یک الگوی ساختاری است که باید نامش را با صراحت بر زبان آورد:
سلبِ نظام‌ مندِ آینده از یک ملت.
چرا «حقِ آینده» یک حقِ بنیادین است
از منظرِ فلسفیِ حقوقِ بشر، هر انسانی نه‌ تنها حق زیستن، بلکه حقِ شدن دارد٫ حقِ آن‌ که پروژه‌ ای برای زندگیِ خود بسازد، رؤیایی داشته باشد، و در مسیرِ تحققِ آن گام بردارد.
جنگِ دائمی این حق را از ریشه می‌ خشکاند: وقتی فردا نامعلوم است، برنامه‌ ریزی بی‌ معنا می‌شود ٫ وقتی امنیتِ جانی تضمین‌ شده نیست، سرمایه‌ گذاری بر تحصیل، بر عشق، بر خانواده، بر ساختنِ چیزی ماندگار، به تجملی دست‌ نیافتنی بدل می‌ گردد.
این‌ گونه است که یک ملتِ کامل، در وضعیتِ «تعلیقِ ابدی» زندگی می‌ کند٫ نه در گذشته، نه در آینده، بلکه در برزخِ بی‌ پایانِ بقا.
جامعه‌ شناسان این پدیده را «فرسایشِ افقِ زمانی» می‌ نامند:
وضعیتی که در آن جامعه، توانِ تصور فردا را از دست می‌ دهد.
این فرسایش، پیامدهای ویرانگرِ روانی و اجتماعی دارد:
نسلی که آینده را باور ندارد، انگیزهٔ سرمایه‌ گذاری بر خرد، اخلاق، و نهادسازی را نیز از دست می‌ دهد.
اینجاست که خطرِ واقعی نهفته است:
جنگ نه‌ تنها زیرساخت‌ های فیزیکی، بلکه زیرساختِ ذهنیِ امیدواری را نیز ویران می‌ کند.
مسئولیتِ نخبگانِ فکری و حقوقی
اکنون وقتِ آن رسیده که اندیشمندان، حقوق‌ دانان، و قلم‌ بدستانِ افغان، «حقِ آینده» را از سطحِ احساسِ پراکنده به سطحِ مطالبهٔ مدون و ملی ارتقا دهند.
این مطالبه باید شاملِ چند رکن باشد:
نخست، حق زندگیِ بدونِ جنگ٫ نه به‌ عنوان آرزو، بلکه به‌ عنوانِ حقِ غیرقابلِ مذاکره.
دوم، حقِ برنامه‌ریزیِ بلندمدت٫ حقِ آن‌ که جوانانِ این سرزمین بتوانند برای ده سالِ آینده، نه فقط برای فردا، تصمیم بگیرند.
سوم، حقِ تولدِ آگاهانه٫ حقِ آن‌ که فرزندانِ این خاک، برای شکوفایی به دنیا بیایند، نه صرفاً برای افزودن به آمارِ بازماندگانِ جنگ.
این گفتمان، اگر با دقتِ آکادمیک و صداقتِ ملی تدوین شود، می‌ تواند به منشوری بدل گردد که نه‌ تنها بر وجدان داخلی، بلکه بر وجدانِ جهانی نیز اثر بگذارد.
مسئولیتِ جامعهٔ جهانی:
از ترحم تا به‌رسمیت‌شناسی
جهانِ بیرون، دیرزمانی است که به افغانستان تنها از دریچهٔ «بحران» و «تهدیدِ امنیتی» می‌نگرد.
این نگاه، هرچند واقعیتی از وضعیتِ کنونی را بازتاب می‌ دهد، اما انسانِ افغان را از جایگاهِ صاحبِ حق، به موضوعِ ترحم یا نگرانی تنزل می‌دهد.
زمانِ آن رسیده که این نگاه دگرگون شود: افغانستان نباید صرفاً به‌عنوانِ «مساله ‌ای که باید مدیریت شود» دیده شود، بلکه باید به‌ عنوانِ ملتی با حقِ آینده به رسمیت شناخته شود ٫ ملتی که سزاوارِ همان چیزی است که هر ملتِ دیگری در جهان از آن برخوردار است: امکانِ ساختنِ فردا.
فراخوانِ وحدت
فراتر از قوم، زبان و ایدئولوژی
بازپس‌گیریِ حقِ آینده، کاری نیست که از عهدهٔ یک قوم، یک حزب، یا یک ایدئولوژی برآید.
این، رسالتی است که تنها با تفاهمِ ملی و همبستگی فراگیر ممکن می‌ شود.
پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، و هر فرزندِ دیگر این خاک، در این حق شریکاند و در محرومیت از آن نیز شریک بوده‌اند.
جنگ، تبعیض نکرده است٫ رنج را بر همهٔ اقوامِ این سرزمین تحمیل کرده.
پس بازیابیِ آینده نیز باید کاری مشترک باشد، نه انحصاریِ هیچ گروه.
گپ پایانی
فرزندانی که باید برای شکوفایی زاده شوند
روزی باید فرارسد که کودکِ افغان، نه در سایهٔ صدای انفجار، بلکه در آغوشِ امنیت به دنیا بیاید٫ روزی که جوانِ این سرزمین بتواند برای ده سالِ آینده رؤیاپردازی کند، نه صرفاً برای فردا نگران باشد.
این، آرمانی دوردست نیست٫ این حقی است که باید امروز، با خرد، با شرافتِ ملی، و با ارادهٔ جمعی، بازپس گرفته شود.
افغانستان شایستهٔ آن است که فرزندانش دیگر برای «زنده‌ماندن» به دنیا نیایند، بلکه برای شکوفاشدن زاده شوند.
این، نه رؤیایی دست‌ نیافتنی، بلکه وظیفهٔ اخلاقیِ نسلِ حاضر است:
بازپس‌گیریِ حقِ آینده، برای خود و برای آن‌ ها که هنوز نیامده‌اند.

افغانستان میانِ خاکسترِ سلطه و بذرِ رهایی

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.