نقدی بر یک مغالطهٔ تاریخی میرویس نیکه «جورج واشنگتن افغانستان» نیست

ن . جلیل زاد

57

نقدی بر یک مغالطهٔ تاریخی

میرویس نیکه « جورج واشنگتن افغانستان » نیست

تاریخ بازیچهٔ کلمات نیست
تاریخ علم است
نه میدان شعار و مقایسه‌ های دلبخواهی .
وقتی رویدادی مثل قیام میرویس خان را با عاریت‌ گرفتن مفاهیمی از سده‌ های دیگر بزرگ می‌ سازید، در واقع به همان شخصیتی که می‌ خواهید بزرگ بدارید، خدمت نمی‌ کنید٫ به او لباسی می‌ پوشانید که اندازه‌ اش نیست.
نامیدن او «واشنگتن افغانستان» توهین به هوش خواننده آگاه است، نه ستایش از میرویس خان این شخصیت سترگ ملی .
و کوچک‌ جلوه دادن ضمنی استقلال ۱۹۱۹ در برابر قیام ۱۷۰۹، بی‌ احترامی به خون و مبارزهٔ نسلی است که استقلال حقوقی و بین‌المللی افغانستان را به بها گرفتند.
منافع ملی ایجاب می‌ کند تاریخ ما با سند نوشته شود، نه با اتهام‌ زنی به منتقدان و برچسب «خیانت».
این روش، خودِ خیانت به وجدان تاریخی یک ملت است.
تاریخ داور بی‌ رحمی دارد.
جعل، اغراق، و بازی با مفاهیم علمی، دیر یا زود رسوا می‌ شود و نام نویسنده را نه در کنار قهرمانان، که در کنار مغلطه‌ کاران تاریخ ثبت می‌ کند.
این هشداری است از سرِ دلسوزی به حقیقت تاریخی، نه دشمنی شخصی.
میرویس خان هوتک شخصیت مهمی در تاریخ منطقه است و قیام او علیه گرگین‌ در ۱۷۰۹ رویدادی واقعی و قابل احترام است.
اما نقد بر مقالهٔ « واشنگتن افغانستان » وارد است، و می‌ توان آن را از چند زاویه روشن‌ تر کرد.
فروپاشی روش‌ شناسی تاریخی به نفع بزرگ‌ نمایی
مقاله با زبان غیر مفهومی و صفت‌ های اغراق‌آمیز («خیانت عظیم در تاریخ‌ نویسی»، «کوشش مذبوحانه») آغاز می‌ شود، نه با تحلیل انتقادی منابع.
این خود نشانهٔ نخستین است .
یک مورخ واقعی با شواهد سروکار دارد، نه با اتهام خیانت به کسانی که تفسیر متفاوتی از رویداد دارند.
برچسب‌ زدن به منتقدان به‌ عنوان «خائن به تاریخ‌ نویسی ملی» ابزار تبلیغاتی است، نه ابزار علمی.
هیچ مورخ جدی، قیام محلی یک والی متمرد بر ضد یک فرمانروای ظالم دیگر را با تهدید و اتهام از منتقدانش دفاع نمی‌ کند ٫ او با سند دفاع می‌ کند.
فرافکنی مفاهیم مدرن به قرن هجدهم
مقاله از عباراتی چون «امارت ملی»، «دولت حایل» (Buffer State)، «دیپلماسی فعال»، «هویت ملی» و «دولت ملت مدرن» برای توصیف رفتار میرویس خان استفاده می‌ کند. این‌ ها مفاهیم سیاسی سده‌ های نوزدهم و بیستم‌ اند که به‌ صورت آگاهانه در نظام روابط بین‌الملل شکل گرفتند.
اعمال آن‌ ها بر یک قیام محلی قبیله‌ ای علیه ظلم یک والی صفوی، شکلی از “presentism” است ٫ یعنی خواندن گذشته با عینک امروز. میرویس خان یک رئیس قبیله بود که علیه بی‌ عدالتی مالیاتی و مذهبی شورید ٫ همین به‌ تنهایی کافی است که او شخصیتی مهم باشد، بدون نیاز به تزئین با لغات ژئوپلیتیک مدرن.
مقایسه با جورج واشنگتن
مغالطهٔ رده‌ بندی (Category Error)
جورج واشنگتن رهبر جنبشی سازمان‌ یافته، با کنگره، اعلامیهٔ استقلال مکتوب، قانون اساسی، و هدف صریحِ به‌ رسمیت‌ شناسی بین‌ المللیِ یک کشور مستقل بود.
میرویس خان ٫ به گفتهٔ خود مقاله ٫ حتی در آغاز از پذیرفتن لقب «شاه» خودداری کرد و اقدامش در چارچوب یک قیام محلی علیه یک والی ظالم بود، نه پروژه ‌ای برای بنیان یک دولت-ملت با اسناد حقوقی و بین‌المللی.
این مقایسه از یک جملهٔ تزئینیِ یک مستشرق بریتانیایی قرن نوزدهم (مالسون) گرفته شده و بدون هیچ نقد یا تردید بازتولید شده است. تکرار بی‌ نقد یک عبارت استعماری، نه تحقیق تاریخی که تبلیغ است.
کوچک‌ نمایی ضمنی
۱۹۱۹ برای بزرگ‌ نمایی ۱۷۰۹
مقاله در بخش پایانی می‌ کوشد با عنوان‌ بندی «آغاز» در برابر «تثبیت»، دستاورد امان‌الله خان را در ردهٔ دوم بنشاند.
اما این دو رویداد از جنس متفاوت‌ اند و مقایسه‌ شان گمراه‌ کننده است.
۱۷۰۹ ٫ شورش محلی علیه یک والی صفوی که به تأسیس یک حکومت منطقه‌ ای در قندهار انجامید ٫ نه به رسمیت‌ شناسی بین‌ المللیِ هیچ کشوری، چون مفهوم «به رسمیت شناسی حقوق بین‌ الملل» هنوز شکل نگرفته بود.
۱۹۱۹ ٫ پیکار سازمان‌ یافتهٔ ملی (جنگ سوم افغان-انگلیس) که به لغو رسمیِ کنترل بریتانیا بر سیاست خارجی افغانستان ٫ تحمیل‌ شده از معاهدهٔ گندمک ۱۸۷۹ ٫ انجامید و افغانستان را در نظام حقوق بین‌ الملل مدرن، به‌ عنوان کشوری کاملاً مستقل ثبت کرد.
این دو دستاورد مکمل‌ اند، اما هم‌ ارزش نیستند از نظر ماهیت حقوقی و بین‌ المللی. کوچک‌ شمردن یکی برای بزرگ‌ کردن دیگری ٫ از هر دو طرف ٫ کار مورخ نیست، کار مبلغ است ٫ آن هم جعل تاریخ .
استفادهٔ گزینشی از منابع استعماری بدون نقد
منابع اصلی مقاله (جان ملکم، یوناس هانوی، مالسون) همگی نویسندگان بریتانیایی قرن ۱۸ و ۱۹ هستند که از منظر امپراتوری بریتانیا و با اهداف سیاسیِ آن دوران (رقابت با روسیه و ایران بر سر افغانستان) می‌ نوشتند.
استناد به آن‌ ها بدون هیچ نقد منبع (source criticism) ٫ به‌ خصوص در جایی که آن‌ ها القاب تبلیغاتی مثل «واشنگتن افغانستان» را به میرویس خان می‌ بخشند ٫ نشانهٔ ضعف روش تاریخ‌ نگاری است، نه استحکام آن.
قیام میرویس خان هوتک رویدادی مهم، شجاعانه و شایستهٔ بزرگداشت است.
اما بزرگداشت واقعی نیازمند صداقت تاریخی است، نه ساختن اسطوره از طریق مقایسه‌ های نسنجیده، لغت های قرض‌ گرفته‌ شده از سیاست مدرن، و بی‌ اعتنایی به رویدادهای دیگر تاریخ افغانستان.
مقاله‌ ای که با اتهام «خیانت» به منتقدان آغاز می‌ شود و با مقایسهٔ بی‌ پایه با جورج واشنگتن پایان می‌ یابد، بیشتر در آشوب نامه ای بی سامان ملی‌ گرایی تبلیغاتی جای می‌ گیرد تا در مونولوگ تاریخ‌ نگاری علمی.
در این جا مشخص و مستند دربارهٔ ضعف‌ های مفهومی و روش‌ شناسی مقالهٔ می آوریم و می نویسیم .
آغاز مقاله با اتهام، نه با سند
مقاله با تهمت «خیانت عظیم در تاریخ‌نویسی» به کسانی آغاز می‌ شود که نظر متفاوت دارند. این روش شاید گروهی ٫ حزبی و تبلیغاتی است، نه روش تاریخ‌ نگاری. مورخ با سند بحث می‌ کند، نه با اتهام‌ زنی به مخالفان.
تناقض دربارهٔ لقب «شاه»
مقاله می‌ گوید میرویس خان «از پذیرش لقب شاه خودداری کرد» تا بر جنبهٔ مردمی حکومتش تأکید کند، اما بلافاصله می‌ افزاید که او «بعد از مطمئن شدن، سکه به نام خود ضرب زد و اعلان پادشاهی کرد».
این خود تناقض درونی متن بی سر و سامان مقاله است .
نویسنده نمی‌ تواند هم او را نمونهٔ حکومت مبتنی بر جرگه و مشورت مردمی بداند و هم مدعی شود که او پادشاهی اعلام کرد.
فرافکنی مفهوم «امارت ملی» به قرن هجدهم
مفهوم «Nation-State» و «امارت ملی» محصول اندیشهٔ سیاسی اروپای پس از انقلاب فرانسه و قرن نوزدهم است.
اطلاق آن بر یک قیام قبیله‌ ای محلی علیه والی گرجی صفوی، انتقال یک چارچوب مفهومی مدرن به گذشته ‌ای است که چنین مفهومی در آن اصلاً وجود نداشت.
فرافکنی مفهوم «دولت حایل»
(Buffer State)
اصطلاح «Buffer State» نیز اصطلاحی از دیپلماسی استعماری قرن نوزدهم (بازی بزرگ روسیه-بریتانیا) است.
نسبت‌ دادن این استراتژی آگاهانه به میرویس خان، فاقد هرگونه سند معاصر است و صرفاً حدس ساده باورانه ای نویسنده است که به‌ صورت واقعیت مسلم ارائه شده.
مقایسهٔ نسنجیده با جورج واشنگتن
جورج واشنگتن رهبر جنبشی با کنگرهٔ قاره‌ ای، اعلامیهٔ استقلال مکتوب، و قانون اساسی بود که هدفش از ابتدا تأسیس کشوری مستقل و به‌ رسمیت‌ شناخته‌ شده در نظام بین‌الملل بود. میرویس خان رئیس قیامی محلی بود که حتی لقب «شاه» را نپذیرفت.
این مقایسه، از عبارت تزئینیِ یک نویسندهٔ بریتانیایی قرن نوزدهم (مالسون) وام گرفته شده، بدون هیچ نقد یا فاصله‌ گذاری علمی.
تکرار بی‌ نقد عبارات استعماری
منابع اصلی مقاله (ملکم، هانوی، مالسون) نویسندگان بریتانیایی‌ اند که با اهداف امپراتوری بریتانیا (رقابت با ایران و روسیه) می‌ نوشتند.
نقل‌ قول از آنان بدون نقد منبع (source criticism)، ضعف روش‌شناسی جدی است.
یکسان‌ انگاری «قیام محلی» با «تأسیس دولت-ملت مدرن»
قیام علیه یک والی ظالم، به‌ خودی‌ خود ارزشمند است، اما تبدیل آن به روایت تأسیس یک دولت-ملت مدرن با نهادهای حقوقی، اغراقی است که با واقعیت‌ های سیاسی قرن هجدهم افغانستان همخوانی ندارد.
کوچک‌ نمایی ضمنی رویداد استقلال ۱۹۱۹
با آنکه نویسنده مدعی است نمی‌ خواهد نقش امان‌الله خان را کم‌ رنگ کند، اما با چارچوب‌ بندی «آغاز» در برابر «تثبیت»، عملاً رویداد ۱۹۱۹ را در جایگاه فرعی می‌ نشاند.
حال آنکه ۱۹۱۹ تنها رویدادی است که در آن افغانستان به‌ صورت رسمی و در چارچوب حقوق بین‌الملل مدرن، استقلال کامل خود را در سیاست خارجی به دست آورد ٫ امری که در ۱۷۰۹ اصلاً موضوعیت حقوقی نداشت.
نبود مفهوم «حقوق بین‌الملل» در ۱۷۰۹
نظام حقوق بین‌الملل مدرن (وستفالیایی و سپس ژنیف/لاهه) که مفهوم «به‌رسمیت‌شناسی استقلال» را تعریف می‌ کند، در سدهٔ هجدهم شکل نگرفته بود.
بنابراین مقایسهٔ حقوقی میان ۱۷۰۹ و ۱۹۱۹ از نظر روش‌ شناسی نادرست است ٫ این دو در دو نظام حقوقی متفاوت رخ داده ‌اند.
استفادهٔ گزینشی و ناقص از منبع جان ملکم
اثر ملکم که به‌ عنوان سند اصلی معرفی شده، خود روایتی دیپلماتیک بریتانیایی با اهداف سیاسی است، نه گزارشی بی‌ طرف.
تکیهٔ صرف بر این منبع بدون مقایسه با منابع صفوی یا عثمانی، تصویر یک‌ جانبه می‌ سازد.
غیبت کامل منابع صفوی و ایرانی در ارزیابی
مقاله هیچ منبع تاریخ‌ نگاری صفوی یا ایرانیِ معاصر یا نزدیک به دوره را نمی‌ آورد و تنها بر روایت‌ های بریتانیایی و افغان تکیه دارد.
این عدم توازن منبع، نتیجهٔ تحقیق را جانبدارانه می‌ کند.
مفهوم «هویت ملی افغان» به‌عنوان امری از پیش موجود در ۱۷۰۹
مقاله چنین وانمود می‌ کند که «هویت ملی افغان» در ۱۷۰۹ وجود داشت و میرویس خان آن را بنا نهاد.
اما هویت ملی به معنای مدرن آن، پدیده‌ ای است که در سده‌ های بعد و به‌ خصوص در قرن نوزدهم و بیستم شکل گرفت، نه در نظام قبیله ‌ای سدهٔ هجدهم.
استفادهٔ نادرست از اصطلاح «دولت-ملت مدرن»
عبارت «سنگ بنای دولت-ملت مدرن افغانستان» ادعایی است که هیچ سند تاریخی آن را پشتیبانی نمی‌ کند٫ حکومت هوتکیان در قندهار یک امارت قبیله‌ ای محلی بود، نه دولت مدرن با نهادهای اداری، قانونی و دیوانی به معنای امروزی.
تحلیل جمعیت‌ شناختی بدون داده
ادعای «توده جمعیتی پیوستهٔ پشتون» به‌ عنوان عامل تعیین‌ کننده در قیام، بدون هیچ داده یا آمار جمعیتی معاصر ارائه شده و صرفاً یک استنتاج ساده ای ایدئولوژیک است.
زبان احساسی به‌ جای زبان تحلیلی
عباراتی مانند «کوشش مذبوحانه»، «تخریب حافظهٔ تاریخی»، و «خیانت عظیم» زبان تبلیغاتی و حماسی‌اند، نه زبان تحلیل تاریخی. این زبان نشانهٔ هدف اقناعی مقاله است، نه هدف علمی.
عدم تفکیک میان احترام به یک رویداد و اسطوره‌ سازی از آن
احترام به قیام میرویس خان کاملاً به‌ جا و مشروع است، اما اسطوره‌ سازی با مقایسه‌ های بی‌ پایه (واشنگتن) و مفاهیم قرض‌ گرفته‌ شده، به‌جای تقویت جایگاه تاریخی او، اعتبار علمی روایت را تضعیف می‌ کند.
استفادهٔ گزینشی از تاریخ‌ های رویداد بدون بحث دربارهٔ اختلاف منابع
مقاله با قاطعیت مطلق تاریخ ۲۱ اپریل ۱۷۰۹ را اعلام می‌ کند، بدون بحث دربارهٔ اختلاف تقویم‌ ها (میلادی/هجری) و اختلاف روایت منابع مختلف که در تحقیق تاریخی جدی معمولاً مورد بحث قرار می‌ گیرد.
نتیجه‌گیری از پیش تعیین‌شده
مقاله از همان ابتدا نتیجهٔ خود را (میرویس خان «واشنگتن افغانستان» است) اعلام می‌کند و سپس شواهد را برای اثبات آن می‌چیند ٫ این روش معکوسِ تحقیق علمی است که باید از شواهد به نتیجه برسد، نه از نتیجهٔ از پیش تعیین‌شده به گزینش شواهد.
بی‌ توجهی به پیچیدگی‌ های داخلی دورهٔ هوتکیان
مقاله دورهٔ هوتکیان را یکسره دستاورد و پیروزی نشان می‌ دهد، بدون اشاره به بی‌ ثباتی‌ های داخلی، اختلافات قبیله‌ ای، و فروپاشی نهایی حکومت هوتکیان که خود بخشی از واقعیت تاریخی این دوره است.
ادعای اعتبار علمی بدون رعایت اصول پایه‌ ای تاریخ‌ نگاری
نویسنده خود را در جایگاه داور نهایی حقیقت تاریخی قرار می‌ دهد و منتقدان را «خائن به تاریخ» می‌ خواند، در حالی که متن او فاقد نقد منبع، تفکیک مفهومی، و مقایسهٔ متوازن است ٫ همان معیارهایی که یک تاریخ‌ نگاری جدی باید داشته باشد.

 

بازپس‌گیری «حق آینده»

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.