نُه میلیون کودک گرسنه و رژیمی که برای بقای خود به جنگ، غارت و سرکوب نیاز دارد

احمد آریا

52

نُه میلیون کودک در افغانستان زیر سلطهٔ طالبان گرسنه‌اند؛ میلیون‌ها انسان دیگر به کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند؛ یک نسل دختر، که شمار آنان بیش از دو میلیون است، از آموزش محروم شده‌اند؛ زنان از کار و حضور اجتماعی کنار زده شده‌اند؛ جوانان برای یافتن لقمه‌ای نان راه بیابان و قاچاق را در پیش می‌گیرند و در ریگزارهای نیمروز جان می‌دهند؛ بیماران برای ابتدایی‌ترین خدمات درمانی درمانده‌اند؛ کارگران و دست‌فروشان زیر فشار اخاذی‌های ستمگرانه قرار دارند؛ رسانه‌ها سرکوب شده‌اند و مردم حتی در خصوصی‌ترین عرصه‌های زندگی خود و در خانه‌های‌شان با فرمان و تهدید مواجه‌اند.

و در چنین افغانستانی، هنوز کسانی هستند که با وقاحت تمام از مردم می‌خواهند «متحد شوند» و همه زیر پرچم طالبان قرار گیرند؛ هنوز کسانی هستند که این در و آن در می‌کوبند تا جهانیان رژیم طالبان را به رسمیت بشناسند؛ هنوز کسانی هستند که هرگونه مخالفت با طالبان را مخالفت با افغانستان معرفی می‌کنند و می‌کوشند این گروه تروریستی را با مفهوم «مردم افغانستان» یکی سازند.

اما باید این دروغ سیاسی را یک‌بار برای همیشه کنار گذاشت:

طالبان افغانستان نیستند.

طالبان یک رژیم سیاسی تحمیل‌شده بر افغانستان‌اند؛ یک نیروی مسلح ایدیولوژیک و سرکوبگر که باید آن را در چارچوب یک نیروی نیابتی و ابزار قدرت‌های بیرونی فهمید. این نیرو از بیرون تغذیه و تجهیز شده است، با شبکه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی پیوند داشته و در نهایت بر افغانستان سوار شده است تا یک نظم اقتدارگرای مذهبی ـ قبیله‌ای را بر جامعه و مردم افغانستان تحمیل کند.

از این منظر، مسئله فقط این نیست که طالبان «حکومت خوبی نیستند.» .مسئله بسیار بنیادی‌تر است:

سؤال اساسی این است که چرا باید یک نیروی نیابتی و مسلح، خود را صاحب افغانستان بداند و چرا باید مردم افغانستان برای حفظ سلطهٔ آن زیر پرچمش متحد شوند؟

رژیمی که بقای خود را از رنج مردم تأمین می‌کند

تصویر امروز افغانستان را اگر از پشت پردهٔ تبلیغات طالبان نگاه کنیم، با یک حکومت عادی روبه‌رو نیستیم؛ با ساختار و رژیمی روبه‌رو هستیم که بقای خود را از ترکیبی از سرکوب، انحصار، اخاذی، غارت منابع و وابسته‌گی به شبکه‌های بیرونی تأمین می‌کند.

گزارش‌هائی که در این مجموعه گرد آمده‌اند، اجزای همین تصویر را کنار هم می‌گذارند.

در مزارشریف، از غرفه‌داران پس از پرداخت پول جواز، پول بیشتری مطالبه می‌شود و کسانی که حاضر به پرداخت نیستند، با مهر و لاک، تخریب یا مصادرهٔ محل کارشان روبه‌رو می‌شوند.

در بازار دوا و دارو، از گسترش قاچاق دواهای فاقد مجوز و فعالیت شبکه‌هائی سخن گفته می‌شود که بدون پشتوانهٔ قدرت نمی‌توانند چنین آزادانه عمل کنند.

در بخش ارتباطات، مردم از انترنت گران و بی‌کیفیت و افزایش کنترول بر زیرساخت‌های ارتباطی شکایت دارند.

در کابل، گزارش‌هائی از تبعیض در دسترسی به برق منتشر شده و باشندگان از خاموشی‌های طولانی در خانه‌های مردم، در حالی که مراکز وابسته به طالبان از برق بیشتری برخوردارند، شکایت دارند. این سانحه در اوج گرمای تابستان و با زمستانی که در راه است، به یک فاجعه مبدل می‌شود.

این‌ها حوادث پراکنده نیستند؛ دست‌کم در چارچوب این گزارش‌ها، نشانه‌های یک الگوی گسترده‌ترند: قدرت دست‌نشانده‌ای که منابع مردم را ملکیت شخصی خود می‌داند و از موقعیت خود برای استخراج منابع از جامعه استفاده می‌کند.

رژیمی که از فقیرترین اقشار پول می‌گیرد، از کارگر و دست‌فروش باج می‌ستاند، بر منابع و معادن کشور چنگ می‌اندازد و در عین حال مردم را از خدمات اساسی محروم می‌کند، نمی‌تواند، حتی اگر با جبر هم باشد، مظهر ارادهٔ مردم شناخته شود.

نام این وضعیت را باید روشن گفت:

غارت سازمان‌یافتهٔ جامعه.

افغانستان کشوری فقیر از نظر مردم نیست؛ کشوری است که در زیر خاک خود منابع عظیم دارد، اما بخش بزرگی از مردم آن در فقر و گرسنه‌گی زندگی می‌کنند.

این تناقض یکی از مهم‌ترین پرسش‌های افغانستان امروز است.

اگر ثروت زیرزمینی افغانستان متعلق به مردم است، چرا مردم سهمی از آن نمی‌بینند؟ چرا کودکان آن گرسنه‌اند؟ چرا کارگر برای ادامهٔ کارش به چند تروریست مادرزاد باید پول بدهد؟ چرا ثروت طبیعی افغانستان در مدار قدرت، انحصار، قراردادهای بسته و شبکه‌های اقتصادی وابسته به حاکمان تحمیلی قرار می‌گیرد؟

بلی، آقایان/خانم‌ها، فساد وقتی فقط از چند فرد فاسد به یک ساختار قدرت منتقل شود، ناپدید نشده است. فساد دولتی‌شده است.

هفت میلیارد دالر سلاح؛ میراث اربابان دیروز برای سرکوب مردم امروز

این نمونهٔ دیگری از آن فساد است. طالبان امروز فقط بر فرمان و تبلیغات تکیه ندارند. آنان بر یک میراث نظامی عظیم تکیه زده‌اند؛ سلاح و تجهیزات گسترده‌ای که در جریان خروج نیروهای خارجی و فروپاشی جمهوری پیشین در افغانستان باقی ماند و عمداً کف دست طالبان گذاشته شد.

رقم مورد استناد در این بحث، بیش از هفت میلیارد دالر تجهیزات و سلاح‌های نظامی به‌جامانده است.

این واقعیت سیاسی، اگر در کنار سرکوب داخلی قرار گیرد، معنای مهمی پیدا می‌کند: گروهی که زیر عنوان جنگ با اشغالگران برای بیست سال زندگی مردم را جهنمی ساخته بود، سرانجام با عقد قرارداد با اشغالگران، جانشین دستگاهی از نوع خود و با ایدیولوژی خود شد؛ حلقه‌ای که از گردن رژیم جمهوری وابسته باز شد، بر گردن امارت وابسته آویخته شد. هویت این بازیگران را مردم بیست سال پیش، زمانی که نقش سگ محافظ لوله‌های انرژی شرکت یونیکال را به عهده داشتند، به یاد دارند. رژیم با عین خصلت و فرهنگ ایدیولوژیک جمهوری وارداتی، بخشی از ابزار نظامی مورد استفاده برای تثبیت سلطهٔ خود را از دست قدرت‌های خارجی به ارث برده است و اکنون همان ابزار را علیه جامعه‌ای به کار می‌گیرد که می‌خواهد برایش گردن نهند و با او وحدت کنند.

این یکی از تلخ‌ترین تناقض‌های افغانستان معاصر است.

افغانستان؛ قربانی جنگ نیابتی دیروز و امروز

طالبان را نمی‌توان جدا از تاریخ جنگ‌های نیابتی در افغانستان فهمید.

افغانستان دهه‌ها میدان رقابت قدرت‌های خارجی بوده است؛ قدرت‌هائی که هرکدام برای منافع خود گروه‌های مسلح را تقویت کرده‌اند، پول و سلاح فرستاده‌اند و مردم افغانستان را به میدان جنگ منافع خود تبدیل کرده‌اند. طالبان نیز محصول همین اوضاع‌اند و در همین بستر رشد کردند.

آن‌ها محصول و ابزار شبکه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی قدرت‌اند؛ نیرویی که در طول تاریخ خود از حمایت خارجی بهره برده و در افغانستان برای پیشبرد اهداف بازیگران بیرونی مورد استفاده قرار گرفته است.

یکی از دلایلی که طالبان را یک نیروی مزدور می‌شناسیم همین است. داستان امروز طالبان را نمی‌توان فقط داستان یک گروه مذهبی داخلی دانست. این داستان، داستان قدرت نیابتی است و این دقیقاً همان جایی است که باید به بازی خطرناک دیگری توجه کرد.

طالبان پاکستانی؛ بهانه‌ای برای بازتولید جنگ هستند

امروز پاکستان بر طبق یک برنامه، از وجود طالبان پاکستانی، یا تحریک طالبان پاکستان، در افغانستان به عنوان تهدید امنیتی استفاده می‌کند.

این مسئله بهانه‌ای است برای آن‌که مردم افغانستان بار دیگر در مرکز یک جنگ نیابتی قرار گیرند؛ نتیجه چیزی جز تکرار همان تراژدی تاریخی نخواهد بود.

پاکستان می‌تواند زیرعنوان مبارزه با طالبان پاکستانی بر مناطق مرزی و روستاهای افغانستان فشار وارد کند، حمله کند و آتش بر خانه‌های مردم ببارد؛ طالبان نیز می‌توانند از همین حملات برای تبلیغ «دفاع از وطن» استفاده کنند و از مردم بخواهند زیر پرچم‌شان گرد آیند و در برابرشان سر نهند. این چرخه برای هر دو طرف سود سیاسی دارد و قربانی آن مردم‌اند. یکی حمله می‌کند و دیگری از حمله برای تحکیم قدرت خود استفاده می‌کند.

یکی می‌گوید «برای امنیت خود می‌جنگم» و دیگری می‌گوید «برای دفاع از وطن باید متحد شویم»؛ و در وسط این بازی، روستایی افغان است که خانه‌اش ویران می‌شود، خانواده‌اش کشته یا آواره می‌شود و سپس همان رژیم طالبان از خون او نیز برای تحکیم مشروعیت خود استفاده می‌کند.

این دقیقاً همان چیزی است که باید افشا شود.

دشمن بیرونی، سپر داخلی طالبان

اگر حملات پاکستان افزایش یابد، طالبان می‌توانند خود را در مقام «مدافع افغانستان» معرفی کنند.

اگر جنگ شدت گیرد، می‌توانند مخالفان خود را متهم کنند که در زمان جنگ «وحدت ملی» را شکسته‌اند.

اگر مردم از فقر، بیکاری و سرکوب اعتراض کنند، می‌توانند بگویند «کشور در جنگ است.»

اگر جامعهٔ جهانی دربارهٔ حقوق بشر سؤال کند، می‌توانند مسئله را به «توطئهٔ خارجی» تبدیل کنند.

و اگر پاکستان حمله کند، طالبان می‌توانند از آن برای بستن فضای سیاسی و سرکوب بیشتر استفاده کنند.

این همان چرخه‌ای است که باید مردم افغانستان نسبت به آن هوشیار باشند.

جنگ خارجی می‌تواند به مواد سوخت سیاسی استبداد داخلی تبدیل شود.

و بدتر از آن، رژیمی که خود را تنها نیروی قادر به دفاع از کشور معرفی می‌کند، می‌تواند از تهدید خارجی برای حذف هر صدای مخالف استفاده کند.

این همان چیزی است که نباید اجازه داد.

«وحدت» برای چه؟

پس وقتی مهره‌های وابسته به رژیم در داخل و خارج می‌گویند:

«مردم باید متحد شوند»، باید فوراً پرسید:

متحد شوند برای چه؟

اگر منظور دفاع از مردم در برابر حملات خارجی است، بسیار خوب؛ هیچ انسان عاقلی با دفاع از مردم بی‌گناه مخالفت ندارد.

اما چرا نتیجه باید این باشد که همه زیر پرچم طالبان قرار بگیرند؟

چرا دفاع از افغانستان باید مساوی دفاع از طالبان باشد؟

چرا مخالفت با طالبان باید به معنای خیانت به کشور تلقی شود؟

چرا باید مردم برای دفاع از خانه و روستای خود حتماً زیر فرمان یک رژیم خاص قرار بگیرند؟

افغانستان متعلق به طالبان نیست.

طالبان صاحب افغانستان نیستند.

دفاع از افغانستان وظیفهٔ مردم افغانستان است، نه امتیازی برای طالبان که به واسطهٔ آن حکومت خود را ابدی کنند.

مردم می‌توانند در برابر تجاوز خارجی مقاومت کنند و هم‌زمان با استبداد داخلی مخالف باشند. این بخشی از تاریخ و بخشی از افتخارات هر فرد افغان است. این دو نه تنها با هم تناقض ندارند، بلکه در یک جامعهٔ آزاد کاملاً طبیعی‌اند.

پاکستان و طالبان؛ دو سوی یک فاجعه برای مردم افغانستان

نباید اجازه داد مردم افغانستان میان دو گزینهٔ دروغین گرفتار شوند:

یا بمباران و فشار پاکستان را بپذیرید،

یا زیر پرچم طالبان متحد شوید.

نه!

مردم افغانستان مجبور نیستند میان تجاوز خارجی و استبداد داخلی یکی را انتخاب کنند.

حق دارند هر دو را رد کنند.

حق دارند هم حملهٔ خارجی را محکوم کنند و هم طالبان را رد کنند.

حق دارند هم از جان مردم افغانستان در برابر بمباران دفاع کنند و هم نگذارند خون قربانیان وسیله‌ای برای تحکیم قدرت وابسته به جهان‌خواران باشد.

این همان چیزی است که تبلیغات سیاسی طالبان و وابستگان آنان می‌خواهد از مردم بگیرد: حق داشتن موضع مستقل.

نُه میلیون کودک گرسنه؛ و آنان هنوز از پرچم سخن می‌گویند

در چنین شرایطی، گزارش سازمان نجات کودکان باید همچون سیلی به صورت تمام کسانی باشد که اولویت سیاسی خود را مشروعیت طالبان قرار داده‌اند.

نُه میلیون کودک با گرسنه‌گی شدید روبه‌رو هستند و این رقم نسبت به سال قبل ۱۸ فیصد افزایش یافته است.

یعنی بحران نه تنها حل نشده، بلکه بدتر شده است.

یونیسف می‌گوید ۱۱.۶ میلیون کودک در سال ۲۰۲۶ نیازمند کمک‌های بشردوستانه خواهند بود.

در همین زمان، طالبان از مردم می‌خواهند زیر پرچم آنان متحد شوند.

اما کودک گرسنه چه چیزی از این «وحدت» به دست می‌آورد؟

آیا پرچم را می‌توان خورد؟

آیا شعار «امارت اسلامی» طالبان شکم کودک را سیر می‌کند؟

آیا رسمیت بین‌المللی طالبان برای کودکی که از سوءتغذیه می‌میرد، نان می‌آورد؟

آیا باز شدن سفارت‌ها برای خانواده‌ای که توان خرید دوا و دارو ندارد، درمان ایجاد می‌کند؟

این پرسش‌ها باید با صدای بلند پرسیده شوند.

رژیمی که حتی مامورش را مالک زندگی خودش نمی‌داند

همان رژیمی که از مردم می‌خواهد زیر پرچمش متحد شوند، حتی برای مامور دولت نیز حق انتخاب ابتدایی را به رسمیت نمی‌شناسد.

ریش باید به اندازهٔ معین باشد.

کلاه باید پوشیده شود.

در هنگام نماز باید لنگی بسته شود.

نماز جماعت اجباری است.

درس عقیدهٔ مورد نظر طالبان باید تدریس شود.

و سرپیچی می‌تواند به توقف معاش، تعلیق، تنزیل بست و اخراج منجر شود.

این دیگر حکومت به معنای متعارف آن نیست.

این انضباط اجباری جامعه توسط یک قدرت مسلح است.

این رژیم با زن افغانستان چه کرده است؟

دیده‌بان حقوق بشر می‌گوید طالبان سیاست‌هائی سیستماتیک برای محروم کردن زنان و دختران از حقوق اساسی اعمال کرده‌اند و این محروم‌سازی گسترده را مصداق جنایت علیه بشریت مبتنی بر آزارواذیت جنسیتی دانسته است.

یک نسل دختر از آموزش محروم شده است.

زنان معترض بازداشت شده‌اند.

رسانه‌ها محدود شده‌اند.

اعتراضات سرکوب شده‌اند.

و جامعه به سوی نظمی رانده شده که در آن فرد باید پیش از هر چیز مطیع فرمان باشد.

در چنین شرایطی، چگونه کسی با وجدان آرام می‌تواند از «اتحاد مردم زیر پرچم طالبان» سخن بگوید؟

رژیم ترس

طالبان فقط با اسلحه حکومت نمی‌کنند.

آنان می‌کوشند ترس را در تار و پود زندگی روزمره وارد کنند.

بازرسی تلفون‌ها، فشار بر رسانه‌ها، توقیف معترضان، محدودیت بر زنان، اجبار مذهبی و مجازات‌های اداری، همه یک پیام مشترک دارند:

اطاعت کن.

جامعه‌ای که مردم در آن پیش از سخن گفتن، پیش از لباس پوشیدن، پیش از عبادت، پیش از اعتراض و حتی پیش از استفاده از تلفون خود به عواقب آن فکر می‌کنند، جامعهٔ آزاد نیست.

این جامعه، جامعهٔ تحت نظارت است؛ این جامعه‌ای استبدادی است؛ این جامعه‌ای طالبانی است.

جوان افغانستان؛ قربانی اقتصادی که به مهاجرت وادار ساخته می‌شود

۱۴ جسد در ریگزارهای نیمروز پیدا می‌شود.

حیات‌الله آخرین پیامش را برای مادرش می‌فرستد:

«مادرجان، دعا کن که می‌میرم.»

و پاسخ سیاسی رژیم چیست؟

ممنوعیت سفر غیرقانونی.

هشدار دربارهٔ قاچاق.

اما مسئلهٔ اصلی باقی می‌ماند:

چرا جوان افغانستان برای یافتن نان باید جان خود را به قاچاقبر بسپارد؟

گزارش‌ها علت حرکت این افراد را مشکلات اقتصادی، بیکاری و جست‌وجوی کار عنوان کرده‌اند.

نمی‌توان جوان را از کار محروم کرد، سپس هنگامی که برای نان فرار می‌کند، او را سرزنش کرد.

طالبان می‌خواهند بحران را به سرمایهٔ سیاسی خود تبدیل کنند

اینجاست که باید منطق سیاسی آنان و مدافعان‌شان را دید.

رژیم با بحران زنده است.

با دشمن خارجی زنده است.

با ترس زنده است.

با جنگ زنده است.

با محاصرهٔ سیاسی زنده است.

با شعار «وحدت» زنده است.

زیرا هرچه تهدید خارجی بزرگ‌تر معرفی شود، مطالبهٔ پاسخ‌گویی داخلی دشوارتر می‌شود.

هرچه جنگ بیشتر شود، فضای سیاسی بسته‌تر می‌شود.

هرچه مردم بیشتر بترسند، قدرت آسان‌تر می‌تواند خود را تنها گزینهٔ موجود معرفی کند.

از این رو، مردم افغانستان باید مراقب یک فریب بسیار خطرناک باشند:

مقاومت در برابر تجاوز خارجی نباید به چک سفید برای استبداد داخلی تبدیل شود.

اگر پاکستان به افغانستان حمله کند، پاسخ آن دفاع از مردم افغانستان است؛ نه بیعت با طالبان.

اگر قدرت دیگری افغانستان را تهدید کند، پاسخ آن دفاع از مردم افغانستان است؛ نه مشروعیت‌بخشی به رژیمی که خود حقوق همین مردم را نقض می‌کند.

نه به بمباران پاکستان؛ نه به استبداد طالبان

موضع روشن باید این باشد:

خانهٔ روستایی افغان نباید هدف آتش پاکستان باشد.

اما هم‌زمان:

خون همان روستایی نباید وسیلهٔ تبلیغاتی طالبان برای تحمیل سلطهٔ خود بر سراسر جامعه شود.

ما می‌توانیم هر دو را با هم بگوییم.

می‌توانیم حملهٔ خارجی را محکوم کنیم و هم‌زمان طالبان را محکوم کنیم.

می‌توانیم از مردم افغانستان دفاع کنیم و هم‌زمان علیه رژیم طالبان بایستیم.

می‌توانیم خواهان صلح باشیم، بدون آن‌که صلح را با تسلیم در برابر طالبان اشتباه بگیریم.

می‌توانیم خواهان وحدت مردم باشیم، بدون آن‌که وحدت را به اطاعت از طالبان تبدیل کنیم.

و دقیقاً همین استقلال فکری است که تبلیغات رژیم می‌خواهد از مردم بگیرد.

آنان از مردم می‌خواهند پرچم را ببینند؛ ما می‌گوییم انسان را ببینید

مدافعان طالبان می‌خواهند مردم به جای نگاه کردن به سفرهٔ خالی خود، به پرچم نگاه کنند.

به جای نگاه کردن به دختر محروم از مکتب، به «وحدت» نگاه کنند.

به جای پرسیدن دربارهٔ بیکاری، به «دشمن خارجی» نگاه کنند.

به جای مطالبهٔ آزادی، از «ثبات» سخن بگویند.

به جای سؤال دربارهٔ غارت منابع، دربارهٔ «حاکمیت ملی» شعار بدهند.

اما ما باید پرسش را برعکس کنیم:

انسان کجاست؟

کودک گرسنه کجاست؟

زن محروم کجاست؟

جوان بیکار کجاست؟

کارگر اخاذی‌شده کجاست؟

بیمار درمانده کجاست؟

خبرنگار خاموش‌شده کجاست؟

روستایی‌ای که خانه‌اش زیر آتش رفته کجاست؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها را پیدا کردیم، آن‌گاه می‌توانیم دربارهٔ سیاست سخن بگوییم.

افغانستان را از هر دو نیروی ویرانگر نجات دهید.

مردم افغانستان نباید میان دو نیروی ویرانگر گرفتار شوند: از یک سو مداخله و تجاوز خارجی، و از سوی دیگر رژیم نیابتی و استبدادی داخلی.

افغانستان نه ملک پاکستان است، نه ملک طالبان و نه ملک هیچ قدرت خارجی دیگری.

منابع افغانستان متعلق به مردم افغانستان است.

معادن افغانستان متعلق به مردم افغانستان است.

آیندهٔ افغانستان متعلق به مردم افغانستان است.

و هیچ گروه مسلحی حق ندارد صرفاً به دلیل در اختیار داشتن تفنگ و ساختار قدرت، ادعا کند که مردم باید زیر پرچمش متحد شوند.

آخر سخن با کسانی که هنوز در می‌کوبند

به کسانی که ناخودآگاه برای رسمیت طالبان درِ جهان را می‌کوبند، باید گفت:

پیش از آن‌که برای طالبان درِ سفارت‌ها را بزنید، به درِ خانهٔ کودک گرسنه بروید.

پیش از آن‌که برای کرسی طالبان در مجامع بین‌المللی لابی کنید، از دختر محروم از مکتب بپرسید چه می‌خواهد.

پیش از آن‌که طالبان را نمایندهٔ افغانستان معرفی کنید، از مأمور دولت بپرسید چرا حکومت دربارهٔ ریش و کلاه و نماز او تصمیم می‌گیرد.

پیش از آن‌که از «وحدت ملی» سخن بگویید، از زنی بپرسید که به جرم اعتراض بازداشت شده است.

پیش از آن‌که از «ثبات» طالبان تعریف کنید، از جوانی بپرسید که برای یافتن کار راه بیابان را در پیش گرفته و در آن جان داده است.

پیش از آن‌که افغانستان را با طالبان یکی کنید، یک بار برای همیشه این حقیقت را بپذیرید:

طالبان افغانستان نیستند.

این گروه نمی‌تواند مالک افغانستان باشد.

و مردم افغانستان مجبور نیستند برای دفاع از سرزمین خود، آزادی خود را به یک رژیم مسلح تسلیم کنند.

اگر پاکستان حمله کند، مردم افغانستان حق دفاع دارند.

اگر قدرت خارجی دیگری مداخله کند، مردم افغانستان حق مقاومت دارند.

اما هیچ‌یک از این‌ها به طالبان حق نمی‌دهد که از خون مردم برای بقای خاود استفاده کنند.

نه بمباران پاکستان پاسخ افغانستان است، نه استبداد طالبان.

نه سلطهٔ خارجی راه نجات است، نه سلطهٔ نیابتی.

راه نجات افغانستان از جایی آغاز می‌شود که مردم افغانستان دوباره صاحب سرنوشت خود شوند؛ جایی که نه اسلام‌آباد، نه واشنگتن، نه طالبان و نه هیچ قدرت دیگری به جای مردم تصمیم نگیرد.

و تا آن روز، هرکس که می‌کوشد مردم را به نام «وحدت» زیر پرچم یک رژیم مسلح جمع کند، باید بداند که مردم دیگر فریب این بازی را نباید بخورند.

وحدت واقعی، وحدت مردم برای آزادی است؛ نه وحدت مردم برای اطاعت.

دفاع از افغانستان، دفاع از مردم است؛ نه دفاع از رژیمی که بر مردم تحمیل شده است.

و در برابر نُه میلیون کودک گرسنه، در برابر زن محروم از مکتب، در برابر جوانی که در نیمروز آخرین پیامش را برای مادر می‌فرستد، در برابر کارگری که برای نانش باج می‌دهد و در برابر روستایی‌ای که خانه‌اش زیر آتش می‌رود، دیگر وقت آن رسیده است که نام‌ها را درست بگذاریم:

طالبان را از افغانستان جدا کنیم.

رژیم را از مردم جدا کنیم.

و مردم افغانستان را از گروگان‌گیری سیاسی طالبان و جنگ‌افروزی قدرت‌های خارجی نجات دهیم.

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.