او نه صاحب جایگاه اجتماعی است، نه صاحب وزن علمی، نه صاحب اعتبار ملی.
ارزش اجتماعی او در حد هیچ است ٫ نه به یک دهن حرف می ارزد، نه به یک سطر تحلیل.
آنچه او نشر کرده، نه سند است، نه شهادت معتبر، نه روایت تاریخی٫ تنها یک قطعهٔ لرزان و بی پایه است که در برابر کوه حقیقت، همچون برگ خشکیده ای در برابر طوفان فرو می ریزد.
اما نکتهٔ مهم این است:
مساله ، شخص او نیست٫ مسأله، تحریف حقیقت است.
مسأله، وارونه سازی تاریخ است.
مسأله، تلاش برای پاک کردن خون مظلوم از دامان ظالم است.
و این جاست که باید بی درنگ، بی تردید، بی ملاحظه، اکاذیب و جعلیات او را افشا کرد ٫ زیرا سکوت در برابر تحریف، خود بخشی از خیانت و جنایت است.
سکوت، خیانت به تاریخ است.
سکوت، خیانت به خون داود خان و خانواده ای محترم اش است.
سکوت، خیانت به نسل آینده است.
این نسل باید بداند و نسل بی گناه فردا باید بداند که حقیقت چیست، جنایتکار کیست، قربانی کیست، و چگونه وطن شان در تالاب خون و تباهی فرو رفت.
و این آگاهی، تنها با افشاگری صریح، با روایت مستند، و با رد قاطع اکاذیب ممکن است.
تاریخ افغانستان، همچون صخره های سخت و کوه های استوار این سرزمین، حافظه ای دارد که با خون نوشته شده است ٫ با درد، با جانباختن، با فریادهای خاموش شده در تاریکی، و با حقیقتی که هیچ دست آلوده ای نمی تواند آن را پاک کند.
در میان این حافظهٔ خونین، شامگاه نکبت بار ۷ ثور ۱۳۵۷ همچون زخمی باز و سوزان ایستاده است٫ زخمی که هنوز پس از دهه ها، از آن دود خیانت و بوی خون برمیخیزد.
این شب، نه یک حادثهٔ سیاسی، نه یک تغییر قدرت، بلکه آغاز سقوط ملی بود٫ سقوطی که افغانستان را به ورطهٔ تباهی، جنگ، و ویرانی کشاند.
در آن شب سیاه، کودتاچیان وابسته به حزب خلق و پرچم٫ گروه هایی که بعدها در سطح جهانی بهعنوان عاملان نقض گستردهٔ حقوق بشر شناخته شدند و مسؤولیت مستقیم در هزاران و ده ها هزار قتل، شکنجه، ناپدیدسازی و سرکوب سیاسی داشتند٫ با خشونتی بی رحمانه، سردار محمد داود خان، همسرش، فرزندانش و اعضای خانوادهٔ محترمش را قتل عام کردند.
این حقیقت، نه یک روایت احساسی، نه یک شایعهٔ خانوادگی، بلکه یک واقعهٔ ثبت شدهٔ تاریخی است٫ واقعه ای که در اسناد داخلی، گزارش های خارجی، شهادت های شاهدان عینی، و حتی اعترافات برخی عاملان کودتا انعکاس یافته است.
این جنایت، لکه ای است که با هیچ آب، هیچ زمان، هیچ توجیه، و هیچ تحریفی پاک نمی شود.
این لکهٔ شرم، همچون داغی ننگی بر پیشانی عاملان آن باقی مانده است٫ داغی که تا روزی که افغانستان و مردم شرافتمندش زنده اند، از دامان آنان زدوده نخواهد شد.
اما در برابر چنین حقیقتی، همیشه کسانی پیدا می شوند که می خواهند تاریخ را وارونه کنند٫ کسانی که می خواهند خون مظلوم را از دامان ظالم پاک کنند٫ کسانی که می خواهند جنایت را به قربانی نسبت دهند و قاتل را از زیر بار مسؤولیت بیرون بکشند.
این جاست که نام داود ملکیار وارد صحنه می شود ٫ نه به عنوان یک شخصیت مهم، نه به عنوان یک صاحبنظر، بلکه به عنوان فردی که با نشر ادعاهای غیرمستند، روایت های بی پایه، و شهادت های فاقد اعتبار، تلاش کرده است بار سنگین جنایت کودتاچیان خلقی٫ پرچمی را از دوش آنان بردارد و بر شانهٔ قربانیان بیندازد.
ویدیویی که او نشر کرده است، نه سند است، نه شهادت معتبر، نه مدرک حقوقی.
این ویدیو، قطعه ای از یک روایت ناقص، ضبط شده و کذب و دروغ در شرایط اضطراری، بدون تأیید شاهد اصلی، و بدون هیچ پشتوانهٔ تحقیقی است.
مهمتر از همه، پرسش بزرگ این است:
چرا این ویدیو در زمان حیات بانوی مورد ادعا نشر نشد؟
چرا اجازه داده نشد که خود او، با ذهن آرام و زبان آزاد، گفته هایش را تأیید یا رد کند؟
این سکوت، این تأخیر، این پنهانکاری، خود بزرگ ترین نشانهٔ بی اعتباری ادعاست.
در برابر چنین تحریفاتی، سکوت کردن، بی تفاوت ماندن، یا چشم پوشی کردن، نه یک اشتباه ساده، بلکه سنگینی خیانت است.
خیانت به حقیقت، خیانت به تاریخ، خیانت به خون ریخته شدهٔ یک خانوادهٔ بی گناه، و خیانت به نسلی که حق دارد بداند چه بر سر وطن آبایی اش آمده است.
این جاست که سخنان خانم نصیبه اکرم حیدری اهمیت می یابد ٫ سخنانی دقیق، مستند، و ریشه دار که با صداقت و درد، حقیقت آن شب شوم و نکبت کودتای ثور را بازتاب می دهد.
او نه از روی احساس، نه از روی انتقام، بلکه از روی مسؤولیت تاریخی سخن می گوید.
روایت او، همچون آینه ای است که چهرهٔ واقعی جنایت را نشان می دهد و پرده از چهرهٔ کسانی برمی دارد که می خواهند تاریخ را به بازی بگیرند.
او با صراحت میگوید که قتل سردار داود خان و خانواده اش، کار کودتاچیان خلقی٫ پرچمی بود ٫ گروه هایی که با حمایت خارجی، با خشونت سازمان یافته، و با بی رحمی سیاسی، افغانستان را به ورطهٔ خون و تباهی کشاندند. این روایت، نه تنها با شهادت های دیگران همخوانی دارد، بلکه با اسناد تاریخی، گزارش های بینالمللی، و تحلیل های حقوقی نیز تأیید می شود.
نسل آیندهٔ افغانستان باید بداند که چگونه وطنشان، این سرزمین آبایی، توسط چه کسانی و چگونه به تالاب خون، تباهی، و نیستی فرو رفت.
باید بدانند که کودتای ۷ ثور، نه یک تحول سیاسی، بلکه آغاز یک زنجیرهٔ جنایت، ویرانی، و سقوط ملی بود.
باید بدانند که تحریف این حقیقت، خود بخشی از همان جنایت است ٫ زیرا تحریف تاریخ، قتل دوبارهٔ قربانیان است.
خون سردار داود خان و خانوادهٔ شریف و بی گناهش، که در شامگاه نکبت بار ۷ ثور توسط کودتاچیان خلقی٫ پرچمی ریخته شد، خونی نیست که با گذر زمان سرد شود.
این خون، همچون آتش سرخ، همچون شرارهٔ حقیقت، همچون فریاد عدالت، در رگ های تاریخ افغانستان جاری است.
این خون، با حرارت آفتاب قیامت هم خشک نخواهد شد٫ زیرا خون مظلوم، خون قربانی، خون انسان پاک سرشت، هرگز در برابر ظلم خاموش نمی شود.
این خون، سندی است که هیچ جعل، هیچ تحریف، هیچ روایت آلودهای نمی تواند آن را پاک کند.
این خون، همچون مهر الهی، بر پیشانی جنایتکاران نقش بسته است و تا روزی که افغانستان و مردم شرافتمندش زندهاند، این لکهٔ شرم از دامان آنان زدوده نخواهد شد.
نسل آینده باید بداند که حقیقت چیست، جنایتکار و همدست جنایتکار کیست، قربانی کیست، و چگونه وطن شان در تالاب خون و تباهی فرو رفت.
و این آگاهی، تنها با افشاگری صریح، با روایت مستند، و با رد قاطع اکاذیب ممکن است.
داود ملکیار باید بداند که تاریخ،
عرصهٔ بازی و آزمایش نیست٫ میدان حقیقت است، و حقیقت را نمی توان با ویدیوهای جعلی، روایت های بی پایه، یا شهادت های لرزان آلوده کرد.
او باید بی درنگ از نشر اکاذیب، ترویج دروغ، و پخش افتراهایی که هیچ معیار علمی و تاریخی را برآورده نمی سازد، دست بردارد.
این وظیفهٔ اخلاقی، حقوقی و تاریخی اوست٫ وظیفهای که نمی تواند از آن فرار کند.
او باید رسماً و صریحاً از ملت بزرگ افغانستان، از تاریخ این سرزمین، و از خانوادهٔ محترم سردار داود خان عذرخواهی کند٫ عذرخواهی ای که نه از روی اجبار، بلکه از روی وجدان باشد.
اگر می خواهد ذره ای از سنگینی وجدان ناآرامش را سبک کند، راهی جز اعتراف صادقانه ندارد.
اعتراف به این که حقیقت را تحریف کرده، روایت را وارونه ساخته، و با نشر یک ویدیوی فاقد اعتبار، بر زخم های یک ملت نمک پاشیده است.
او باید بداند که تاریخ بی رحم است ٫ تاریخ نه فراموش می کند، نه می بخشد، نه با کسی تعارف دارد.
تاریخ، سیلی می زند—سیلی سنگین، سیلی گران، سیلی ای که بر گونه های هر کسی که حقیقت را تحریف کند، دیر یا زود حواله می شود.
هیچ کس از ضربت تاریخ در امان نیست٫ نه قدرت، نه ادعا، نه روایت جعلی، هیچ کدام سپر نمی شود.
خون سردار داود خان و خانوادهٔ بی گناهش، خونی نیست که با گذر زمان سرد شود.
این خون، با حرارت آفتاب قیامت هم خشک نخواهد شد.
این خون، سندی است که هیچ تحریف، هیچ جعل، هیچ روایت آلودهای نمی تواند آن را پاک کند.
این خون، همچون فریاد عدالت، همچون آتش حقیقت، در رگ های تاریخ افغانستان جاری است.
و هرکس که بخواهد این حقیقت را وارونه سازد، باید بداند:
تاریخ، دیر می گیرد، اما سخت می گیرد.
https://af.dawatmedia24.com/?p=188253
Comments are closed.