پاسخی به یک جملهای کوچک
روزی کسی، از سرِ ساده لوحی و کم مطالعگی و بی حوصلگی، به من گفت:
« تو انسانِ قبیله یی هستی و وابسته به قبیله» گویی این، عیبی است که باید از آن شرمسار بود. نخست ناراحتی و دلخوری شدید، چنانکه هر انسانی در برابرِ برچسبی ناخواسته دلخور می شود.
اما بعد، به جای خشم، به تحقیق نشستم ٫ و در همان تحقیق، حقیقتی روشن تر یافتم:
آنچه به آن «زندگیِ قبیله ای» می گویند، در بسیاری از وجوهش، درسی از انسانیت، وفاداری و همبستگی است ٫ درسی که در دلِ بسیاری از مدرن های امروزی، که شب و روز به جانِ هم می افتند و ذره ای مهر در دل ندارند، دیگر یافت نمی شود.
اما نکته ای ظریف تر هم هست، نکته ای که ارزشِ این بازاندیشی را دوچندان میکند: فضیلت، از آنِ قوم نیست ٫ از آنِ انسان است. در هر قوم و قبیله و ملتی، هم انسان های شریف هستند و هم نیستند.
آنچه باید ستود، «قوم» به طورِ کلی نیست ٫ که آن، تعمیمی است ناروا ٫ بلکه انسان هایی است که در دلِ همان قوم، فضیلت را زیسته اند: شریف، غیرتمند، وفادار، وطندوست.
این تفکیک، نه ضعفِ افتخار، که بلوغِ آن است٫ زیرا افتخارِ راستین، از شناختن ریشه های اخلاقی می آید، نه از فروکاستنِ یک ملت به یک برچسب.
توجه بفرمايید ٫ فضیلت های که در سایه ای کوه ها زاده شدند
در دلِ سرزمین هایی که پشتِ کوه ها و در دلِ درّه ها، نسل اندرنسل، انسان هایی شریف و غیرتمند و وطندوست زیسته اند، فضیلت هایی شکل گرفته که کمتر جایی به این صراحت گرد آمده اند:
شرافت در گفتار و کردار ٫ کسی که حرفش با عملش یکی است.
وفاداری به عهد و پیمان ٫ که قول، در نزدش، سنگینتر از سند است.
غیرت در دفاع از عزت خویش ٫ که تن به خواری نمی دهد.
شهامت در رویارویی با سختی ها ٫ که از دشواری نمی گریزد.
انسان دوستی و مهرورزی ٫ که دلش برای بیگانه ای نیازمند هم می تپد.
کمکرسانی بی چشم داشت ٫ که از یاری اش پاداشی نمی طلبد.
ازخودگذری در لحظهای خطر ٫ که جانِ خود را برای دیگری سپر می کند.
دستگیریِ نیازمندان ٫ که دستِ خالی از کنارِ محتاج نمی گذرد.
مهمان نوازیِ گرم و صمیمی ٫ که خانه اش، خانهای هر واردی است.
صداقت در معامله و رفتار ٫ که دروغ را نمی شناسد.
اتحاد در روزهای دشوار ٫ که در بحران، از هم نمی گسلد.
همبستگی در برابرِ ظلم ٫ که در برابرِ ستم، تنها نمی ایستد.
احترام به بزرگ تر و کوچک تر ٫ که سلسله مراتبِ مهر را می شناسد.
پایبندی به اصولِ اخلاقی ٫ که در هیچ شرایطی، اصول را نمی فروشد.
دفاع از خاک و ناموس ٫ که آبرو و وطن را جانِ خود می داند.
جرئت در گفتنِ حقیقت ٫ که در برابرِ قدرت هم لب فرو نمی بندد.
صبر در مصیبت و بلا ٫ که در برابرِ رنج، خم نمی شود.
سخاوت در بخشش ٫ که دستِ گشاده دارد. غیرت در پاسداریِ از فرهنگ ٫ که میراثِ نیاکان را پاس می دارد.
و وفاداری به دوستان و یاران ٫ که در نبود، یاد را زنده نگه می دارد.
نتیجه می گیرم
افتخاری که شایستها ی هر انسان است
این چند فضیلت، میراثی است که در دلِ فرهنگِ قبیله ای، نسل اندرنسل، در انسان های شریف پرورده شده ٫ چه پشتون، چه هر قومِ دیگر از این سرزمین.
آن که این فضیلت ها را زیسته، نیازی به دفاع در برابرِ برچسبِ کم خردانه ندارد ٫ زیرا برچسب، بر تنِ انسانِ شریف نمی نشیند.
تنها آن که خود از مهر و وفا و شرافت تهی است، برای پوشاندنِ خلأِ درونی اش، به دیگران برچسب می زند.
پس بگذارید افتخار، نه از سرِ لجاجت، که از سرِ شناخت باشد: افتخار به انسان هایی که در هر خانه و هر قومِ این سرزمین، همین فضیلتها را زیسته اند و می زیند ٫ و هشدار به کسانی که، به جای ساختنِ خویش، عمر را در کثافت پراکنی بر چهرهای دیگران تباه می کنند.
راهِ شرافت، همیشه بازتر از راهِ تحقیر بوده است٫ و آن که این راه را برگزیند، از هر قومی که باشد، سرافراز خواهد ماند.
Comments are closed.