پاکستان از روز تولد مصنوعی اش در ۱۹۴۷، نه بهعنوان یک کشور طبیعی با ریشهٔ تاریخی، بلکه بهعنوان ابزار ژئوپلیتیکی در شطرنج قدرتهای بزرگ تعریف شده است.
پرفیسور داکتر عثمان روستار ترهکی در مقاله اش به درستی نشان می دهد که چگونه واشنگتن امروز، در کنار فوج اجیر پاکستان، در بمباردمان مردم ملکی افغانستان می ایستد و این را ادامهٔ همان دشمنی تاریخی امریکا با مردم افغانستان می داند:
«قرار گرفتن امريكا در كنار پاکستان در جنك با افغانستان عملاً به معنای دفاع از تروريزم دولتى است.»
این جمله، دروازهٔ فهم یک واقعیت بزرگ است: پاکستان بدون حمایت لندن و واشنگتن، این گونه جسور و بی پروا در دشمنی با افغانستان نمی بود.
چرا پاکستان در دشمنی دائمی با افغانستان قرار دارد؟
از منظر ژئوپلیتیک و ژیوستراتژیک، پاکستان سه هدف اساسی را دنبال می کند:
عمق استراتژیک در برابر هند:
از زمان استقلال، دکترین «عمق استراتژیک» پاکستان بر این بنا شده که افغانستان باید یا ضعیف، یا وابسته، یا تحت نفوذ اسلامآباد باشد تا در صورت جنگ با هند، پشت جبههٔ امنی برای پاکستان فراهم شود.
مهار هر نوع ملی گرایی پشتون و بلوچ:
پاکستان از هر نوع بیداری پشتون و بلوچ می ترسد ٫ چون می داند که اگر این دو ملت به حقوق تاریخی خود برسند، تمام ساختار مصنوعی پاکستان زیر سؤال می رود.
داکتر ترهکی بهروشنی مینویسد که امریکا با اعلامیهٔ وزارت خارجه اش، مقاومت پشتون و بلوچ را نادیده گرفته و آن ها را در تبعیت از پاکستان «تروریست» می خواند.
تبدیل افغانستان به حیاط خلوت امنیتی:
پاکستان می خواهد افغانستان همیشه در حالت بی ثباتی باشد تا هم نفوذ هند محدود شود، هم هر حکومتی در کابل ناچار به معامله با اسلامآباد گردد.
این همان چیزی است که امروز ٫ دیروز و فردا در بمباردمان پکتیا، پکتیکا و کنر میبینیم.
داکتر ترهکی می نویسد که هدف این حملات، تضعیف مقاومت طالبان در برابر مداخلات پاکستان و آمادهسازی زمینه برای «بدیل دلخواه امریکا و پاکستان» است.
پس دشمنی پاکستان با افغانستان، نه تصادفی است، نه مقطعی٫ ساختاری، دکترین محور و دائمی است.
چرا لندن و واشنگتن این کشور بدون تاریخ و خطرزا را نگه داشتهاند؟
پاکستان از ابتدا، محصول مهندسی استعماری بریتانیا بود٫ مرز دیورند، تقسیم هند، و ساختن یک دولت حائل میان هند و آسیای میانه، همه بخشی از طرح بزرگ لندن بود.
بعد از جنگ جهانی دوم، امریکا این پروژه را به ارث برد و آن را در چارچوب جنگ سرد و سپس جنگ علیه ترور، بازتعریف کرد.
دلایل نگهداشتن پاکستان:
ابزار فشار بر هند:
پاکستان برای لندن و واشنگتن، اهرم فشار بر هندِ مستقل و قدرتمند است ٫ کشوری که حاضر نیست در مدار کامل غرب بچرخد.
دروازهٔ نفوذ به افغانستان و آسیای میانه:
پاکستان، مسیر لوجیستیکی، استخباراتی و نظامی برای مداخله در افغانستان و دسترسی غیرمستقیم به آسیای میانه است٫ از دوران جهاد علیه شوروی تا امروز، این نقش ثابت مانده است.
پایگاه سیاست «مدیریت هرج ومرج»:
پاکستان با استخبارات فاسد و فوج ماجراجوی خود، توان تولید «بی ثباتی قابل مدیریت» را دارد ٫ یعنی وضعیتی که نه کاملاً جنگ است، نه کاملاً صلح، اما همیشه بهانه ای برای حضور و نفوذ قدرتهای بزرگ فراهم می کند.
داکتر ترهکی بهدرستی می گوید که تکیه بر پاکستان، با وجود سقوط تدریجی آن، هیچ اطمینان از آینده نمی دهد، اما امریکا با وجود این، باز هم در دام توطئهٔ پاکستان علیه افغانستان افتاده است.
پاکستان، به این معنا، عروس آراستهٔ لندن و واشنگتن است٫ زیبا در ظاهر، خطرناک در باطن، و همیشه آمادهٔ ایفای نقش در سناریوهای بی ثبات سازی.
موقعیت حساس افغانستان:
پل مصیبت ها یا پل فرصت ها؟
افغانستان در قلب منطقه ای قرار دارد که سه حوزهٔ بزرگ را به هم وصل میکند:
آسیای میانه،
شرق میانه،
جنوب آسیا و تا حدی جنوب شرق آسیا.
این موقعیت، دو چهره دارد:
چهرهٔ مصیبت:
هر قدرتی که بخواهد به این سه حوزه نفوذ کند، افغانستان را به عنوان معبر می بیند ٫ از بریتانیا تا شوروی، از امریکا تا پاکستان.
نتیجه: جنگ، مداخله، رقابت نیابتی، و تبدیل شدن افغانستان به میدان تسویهحساب دیگران.
چهرهٔ فرصت:
اگر افغانستان بتواند سیاست خارجی مستقل، هوشمند و متوازن داشته باشد، همین موقعیت می تواند به منبع قدرت تبدیل شود:
راه ترانزیتی انرژی و کالا میان آسیای میانه و جنوب آسیا، پل ارتباطی فرهنگی و اقتصادی میان شرق و غرب، محور گفت وگوهای امنیتی منطقه ای.
داکتر ترهکی با اشاره به تلاش امریکا برای دسترسی دوباره به بگرام، نشان می دهد که چگونه موقعیت افغانستان، همواره در محاسبات ژیوستراتژیک قدرت ها حضور دارد٫ اما این حضور، تا زمانی که ما صاحب ارادهٔ ملی و سیاست مستقل نباشیم، به نفع ما استفاده نمی شود.
چگونه می توانیم از موقعیت حساس وطن در معادلات جهانی استفادهٔ بهینه کنیم؟
چند محور کلیدی:
تعریف روشن از منافع ملی:
تا زمانی که منافع ملی افغانستان به صورت شفاف، فراتر از قوم، مذهب و گروه، تعریف نشود، هر قدرت خارجی می تواند با یک گروه معامله کند و کل کشور را دور بزند.
سیاست خارجی متوازن:
افغانستان باید به جهان بفهماند که نه می خواهد میدان جنگ باشد، نه پایگاه یک قدرت علیه قدرت دیگر ٫ بلکه می خواهد کشور پل ساز، نه سنگر جنگی باشد.
این یعنی رابطهٔ متوازن با امریکا، روسیه، چین، هند، ایران، اروپا٫ بدون وابستگی یک جانبه.
استفاده از موقعیت ترانزیتی:
پروژه های راهآهن، خطوط انرژی، دهلیزهای تجارتی، اگر با مدیریت ملی و شفافیت همراه شوند، می توانند افغانستان را از «میدان جنگ» به «میدان تجارت» تبدیل کنند.
جهان زمانی قانع می شود که ببیند افغانستان می تواند ثبات تولید کند، نه بحران.
گفتمان حقوق بین الدول:
ما باید به قدرتهای بزرگ یادآوری کنیم که موقعیت حساس ما، نه به معنای حق مداخلهٔ دائمی، بلکه به معنای مسئولیت بیشتر برای احترام به حاکمیت ملی و حقوق مردم است. افغانستان باید در سطح دیپلماسی، حقوق بینالملل و نهادهای جهانی، این پیام را تکرار کند:
«ما جنگ نمی خواهیم ٫ اما اگر مجبور شویم، از سرزمین و مردم خود دفاع می کنیم٫ و تاریخ ثابت کرده که این دفاع، ارزان تمام نمی شود.»
ما مظلوم نیستیم٫
ما حساسیم و باید محترم باشیم
یکی از نکات مهم در نگاه ملی این است که افغانستان خود را فقط «قربانی» نبیند٫ بلکه کشوری با موقعیت حساس و ظرفیت مقاومت بداند.
تاریخ نشان داده است:
در برابر بریتانیا،
در برابر شوروی،
در برابر امریکا،
افغانستان هرگز کاملاً تسلیم نشده است ٫هزینه داده، و ایستاده است.
این ایستادگی، باید در گفتمان امروز ما به عنوان سرمایهٔ احترام طلبی مطرح شود:
ما نه مظلومِ خاموش، بلکه ملتِ مقاومِ صاحب حق هستیم ٫ و همین موقعیت، باید جهان را وادار کند که با ما بر اساس موازین حقوق بینالدول رفتار کند، نه بر اساس منطق پایگاه و مزدور.
واکاوی مقالهٔ داکتر عثمان روستار ترهکی
مقالهٔ داکتر ترهکی چند ویژگی مهم دارد:
تشخیص درست پیوند امریکا٫ پاکستان در دشمنی با افغانستان:
او نشان می دهد که حمایت امریکا از بمباردمان پاکستان، ادامهٔ همان دشمنی ساختاری با مردم افغانستان است، نه صرفاً یک موضع تاکتیکی.
درک عمیق از نقش آزادیخواهان پشتون و بلوچ:
او به درستی تأکید می کند که امریکا با نادیده گرفتن قربانی های تاریخی پشتون و بلوچ، عملاً در کنار سیاست سرکوب گر ٫ قاتل و بی رحم پاکستان قرار گرفته است٫ این نکته، از نظر جامعه شناسی سیاسی، بسیار مهم است، چون نشان می دهد که چگونه مقاومت های محلی، قربانی بازی های بزرگ می شوند.
نقد طالبان از منظر منافع ملی، نه از منظر احساسات:
داکتر ترهکی طالبان را بهخاطر سکوت در برابر جنایات جنگی امریکا و عدم مطالبهٔ غرامت، نقد می کند و این سکوت را «خیانت به ارواح جانباخته گان راه آزادی» می نامد ٫ این نقد، نشان می دهد که او نه اسیر هیجان، بلکه مدافع اصول عدالت تاریخی است.
هشدار دربارهٔ تکیهٔ امریکا بر پاکستان:
او به درستی می گوید که تکیه بر پاکستان، با توجه به فساد، بی ثباتی و سقوط تدریجی آن، نه تنها افغانستان را متضرر می کند، بلکه نفوذ امریکا را نیز در منطقه به نفع رقبا کاهش می دهد ٫ این تحلیل، ژیوپلیتیکی و ژیوستراتژیک است، نه صرفاً احساسی.
داکتر روستار ترهکی، یک شخصیت لایق ملی، حقوق دان توانا و صاحب نجابت و شرافت ملی است٫ نوشتهٔ او، نه شعار، بلکه تحلیلِ ریشه دار است.
او دشمنی امریکا و پاکستان را با مردم افغانستان، در چارچوب تاریخ، سیاست منطقه ای و رفتار قدرت ها می بیند و این، دقیقاً همان نوع نگاه است که افغانستان امروز به آن نیاز دارد.
تداوم خصومت تاریخی، نه عکس العمل لحظهای
استدلال نویسنده این است که موضعگیری اخیر وزارت خارجه امریکا را نباید رویداد مجزا دید، بلکه ادامهٔ همان سیاستی است که با تهاجم ۲۰۰۱ آغاز شد.
این استدلال از نظر تاریخی قابل دفاع است: پشتیبانی امریکا از دولت های نظامی پاکستان در دهه های گذشته ٫ با وجود نقش مستند این کشور در پناه دادن به رهبران القاعده و طالبان ٫ الگویی از اولویت دهی به منافع ژئوپولیتیک بر ارزشهای اعلامشده (دموکراسی، حقوق بشر) را نشان میدهد.
تناقض در برچسب «تروریست»
نکتهٔ قوی مقاله این است که وزارت خارجه امریکا حملات به غیرنظامیان پشتون و بلوچ را «دفاع مشروع» می خواند، در حالیکه به گفتهٔ یوناما، اکثریت کشته شدگان غیرنظامی بوده اند.
اگر آمار سازمان ملل را معیار بگیریم، این تناقض بین ادعای «دفاع از تروریسم» و واقعیت میدانی (کشتار غیرنظامی) استدلال نویسنده را تقویت می کند.
نقش تاریخی پاکستان بهعنوان «مأمن» گروه های افراطی
اشاره به پناه گرفتن بنلادن در پاکستان استدلال محکمی است٫ این یک واقعیت مستند و پذیرفته شدهٔ تاریخی است، نه ادعای یک جانبه.
بر این اساس، حمایت امریکا از ارتش پاکستان در برابر جنبش های پشتون و بلوچ را می توان نوعی دوگانگی معیار دانست.
هزینهٔ ستراتژی برای جایگاه منطقه ای امریکا
جمعبندی نویسنده ٫ که این سیاست به جای تضعیف افغانستان، جایگاه امریکا را در منطقه به نفع رقبا (چین، روسیه، ایران) کاهش می دهد ٫ نتیجه گیری منطقی از مقدمات مقاله است: تکیه بر متحدی بی ثبات (پاکستان) در درازمدت اعتبار ستراتژیک کمتری نسبت به حمایت از مطالبات ملت های تحت فشار (پشتون و بلوچ) دارد.
دیدگاههای مقابل که در مقاله نیامده:
بسیاری تحلیلگران غربی، حملات پاکستان به مناطق مرزی را عکس العمل به حملات مستند تحریک طالبان پاکستانی (TTP) از خاک افغانستان می دانند، نه صرفاً بهانهجویی.
برخی استدلال می کنند طالبان افغانستان خود پناه دهی به گروه های مسلح ضد پاکستانی را متوقف نکرده، و این مسئولیت مشترک ایجاد بی ثباتی را پیچیده تر می کند.
آمار تلفات (چه از طالبان، چه از یوناما) در مناطق جنگی اغلب مورد مناقشه است و باید با احتیاط خوانده شود.
Comments are closed.