افغانستان را با وحدت می سازیم
وطن را با عشق می سازیم، نه با شعار
آنگاه که دست در دست هم بگذاریم، هیچ ٫طوفانی ما را نمی شکند
وطن را با عشق می سازیم، نه با شعار.
هر دستی که بسازد، سربازِ این خاک است.
ما فرزندان کوه های سربلندیم
این خاک ما را زاییده ٫ ما این خاک را نجات می دهیم.
این خاک، ارزش ایستادن دارد
هر قدمی که با عشق برداری، وطن را یک گام به رفاه و آزادی نزدیک می کنی.
نسلی که دیگر سکوت نمیکند
بیداری جوانان، آغاز رستاخیز افغانستان است.
به وطنت برگرد ٫ حتی اگر دور باشی
عشق به خاک، مرز نمی شناسد ٫ دل هر افغان، افغانستان است.
از خاکستر برمیخیزیم
افغانستان نمرده ٫ فقط منتظر بیداری ماست.
افغانستان ٫ مادری که هنوز چشمبهراه ماست.
وقتی تو بایستی، وطن دوباره نفس می کشد .
افغانستان خانه ای که باید دوباره ساخت.
آغاز
این خاک هنوز نفس میکشد
افغانستان نمرده است.
زخمی است، خسته است، داغدار است ٫ اما نمرده است.
و تا یک مادر در این خاک هنوز برای فرزندش آرزو دارد، تا یک جوان در این سرزمین هنوز کتاب می گشاید، تا یک دهقان در این دهات هنوز تخم به زمین می سپارد ٫ این خاک زنده است.
این ملت زنده است.
و این امید، بزرگ ترین سرمایهای است که هیچ جنگی نتوانسته از ما بگیرد.
اما زنده بودن کافی نیست.
باید ایستاد.
باید ساخت.
باید دوباره باور کرد.
بازسازی از درون
هر بنایی پیش از آنکه دیوار بخواهد، پایه می خواهد.
و پایهٔ هر ملتی، اعتماد است.
افغانستان پیش از هر چیز به بازسازی اعتماد ملی و تفاهم ملی نیاز دارد ٫ اعتمادی که پنجاه سال جنگ، خیانت و معامله آن را از ریشه سوزانده است.
مردم باید دوباره باور کنند که این خاک ارزش ایستادن دارد.
باید باور کنند که فداکاری بی نتیجه نیست.
باور کنند که فردا می تواند از امروز بهتر باشد.
این اعتماد، بدون عدالت ممکن نیست.
عدالتی که کور باشد ٫ نه در برابر قدرتمند چشم ببندد و نه بر ضعیف سخت گیری کند.
احیای عدالت مستقل یعنی قانونی که برای وزیر و دهقان یکسان باشد.
یعنی محکمه ای که صدای بی صدایان را بشنود.
یعنی نظامی که در آن، حق از زور قویتر باشد. بدون این ستون، هیچ خانه ای پایدار نمی ماند.
و پایه ای ترین پایه، آموزش است.
نسلی که نخواند، فریب می خورد.
نسلی که نداند، به بردگی می رود.
آموزش باکیفیت و همگانی ٫ از دخترِ دهکدهٔ دورافتاده تا پسرِ کوچه های شهر حق مسلم هر فرزند این خاک است.
مکتبی که در آن معلم با عشق درس بدهد، کتابی که در آن حقیقت نوشته شده باشد، فضایی که در آن ذهن جوان آزادانه رشد کند ٫ این است بنیاد افغانستانِ فردا.
مرهم بر زخم های کهنه
پنجاه سال جنگ، فقط خانه ها را ویران نکرده ٫ روح ها را هم زخمی کرده است.
کودکی که در زیر بمب بزرگ شده، جوانی که جز تفنگ چیزی ندیده، مادری که هر روز عزا داشته ٫ اینها زخم هایی نیستند که با گذشت زمان خود به خود خوب شوند.
درمان زخم های روانی جنگ یک ضرورت ملی است، نه یک لطف.
ملتی که درد خود را درمان نکند، همان درد را به نسل بعدی منتقل می کند.
اما مرهمِ روح، تنها در آرامش رشد می کند ٫ و آرامش، بدون امنیت انسانی ممکن نیست. امنیت فقط نبودِ جنگ نیست.
امنیت یعنی مادری که شب با خیال آسوده بخوابد.
یعنی کودکی که بدون ترس به مکتب برود.
یعنی پیرمردی که در کوچه اش با کرامت راه برود.
زندگی با کرامت ٫ این است معنای واقعی امنیت.
و کرامت، بدون نانِ حلال ناقص است.
اقتصاد مردمی و شفاف یعنی اینکه نانِ مردم از کار و تولید بیاید، نه از فساد و رشوه و زور. دهقان باید بداند که محصولش بازار دارد. کارگر باید بداند که حقش پایمال نمی شود. جوان باید بداند که با تلاش می تواند زندگی بسازد.
مبارزهٔ جدی با فساد شرط اول این اقتصاد است ٫ چون هیچ وطن سوخته ای بدون پاکی اداره، دوباره نمی روید.
با هم، نه علیه هم
افغانستان یک خانه است ٫ خانهٔ مشترک پشتون و تاجیک، هزاره و ازبک، ترکمن و بلوچ. همه فرزندان یک مادر.
همه شریکِ یک درد و شریکِ یک آینده.
احیای هویت مشترک ملی یعنی اینکه تفاوت های ما زیبایی ما باشند، نه اسلحهٔ دشمنان ما. تقویت وحدت اقوام نه به معنای نادیده گرفتن تفاوت هاست، بلکه به معنای برتر دانستن آنچه مشترک داریم ٫ این خاک، این تاریخ، این آینده.
اما وحدت، بدون گفتوگو ساخته نمی شود. احیای فرهنگ گفت وگو یعنی اینکه اختلاف ها را بر سرِ میز حل کنیم، نه در میدان جنگ.
یعنی اینکه بشنویم، نه فقط بگوییم.
یعنی اینکه برادر را حتی در اشتباهش دشمن نپنداریم.
و تقویت همدیگرپذیری یعنی اینکه بپذیریم هیچ ملتی با نفرت آباد نشده ٫ افغانستان هم با احترام زنده می شود، نه با کینه.
در این راه، رسانه های آزاد و مسئول چراغ هستند.
حقیقت باید روشن باشد تا مردم گمراه نشوند. روزنامه نگاری که با شجاعت حقیقت را بنویسد، صدایی که بدون ترس بلند شود، اطلاعاتی که خدمت مردم باشد نه ابزار قدرت ٫ اینها ستون های یک جامعهٔ بیدار و آگاهند.
بنای آینده
آینده روی دو ستون می ایستد: زنان و جوانان. زنی که تحصیل کند، خانواده ای روشن می سازد.
جوانی که بیدار باشد، نسلی توانمند می پروراند. حمایت از زنان و جوانان سرمایه گذاری در آینده است، نه لطف ٫ چون بدون نیمی از جامعه، هیچ بنایی کامل نمی شود.
این آینده به زیرساختها هم نیاز دارد.
راهی که قریه و دهکده را به شهر وصل کند. برقی که شب را روشن کند.
آبی که کشتزار را سیراب کند.
شفاخانه ای که مریض را نجات دهد.
بازسازی زیرساختها پایه های آرامش و امید است ٫ چون مردمی که راه داشته باشند، رفت وآمد دارند٫ مردمی که برق داشته باشند، می خوانند٫ مردمی که آب داشته باشند، میکارند.
و فراموش نکنیم که افغانستان از دهات نفس میکشد.
اقتصاد روستاها، خون جاری در رگ های این سرزمین است.
تقویت اقتصاد روستاها یعنی اینکه دهقان بتواند با عزت زندگی کند.
یعنی اینکه مهاجرت از ده به شهر از روی اجبار نباشد.
یعنی اینکه قریه و دهکده ها مرگ نکنند.
روح این ملت را هنر و ادبیات زنده می کند. شعری که قلب را لرزاند، موسیقی ای که زخم را مرهم بگذارد، داستانی که آینه باشد ٫ حمایت از هنر و ادبیات یعنی اینکه این روح زخمی را با زیبایی درمان کنیم.
پایان
واپسین سخن
امید، بزرگ ترین سلاح
و در پایانِ همهٔ این سخن ها، یک چیز است که همه چیز را ممکن می کند: امید.
امید ملی، بزرگ ترین سرمایهٔ یک ملت است. بدون امید، هیچ بازسازی ممکن نیست.
بدون امید، هیچ جوانی نمی ایستد.
بدون امید، هیچ مادری فرزندش را برای فردا بزرگ نمی کند.
پس امید را زنده نگه داریم.
نه امید کور، نه امید ساده لوحانه ٫ بلکه امیدی که با چشم باز می بیند، با دست پُر می سازد، و با قدم محکم می ایستد.
افغانستان را فقط خود افغان ها می توانند نجات دهند.
و این نجات، از همین لحظه آغاز می شود ٫ از همین تصمیم،
از همین عشق،
از همین ایستادن.
برای افغانستان ٫ برای مردم ٫ برای فردایی که باید ساخت
بخوان، بیندیش، بایست، بساز
این خاک، خانهٔ مشترک همه ماست .
وطنِ بی سپر ٫ آسمانِ زخمیِ وطن
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
![]()
Comments are closed.