افغانستان میان دو خطر: انحصار قدرت و سیاستِ انتقام به بهای وطن

نویسنده: نوروهاب څپاند

52

افغانستان میان دو خطر: انحصار قدرت و سیاستِ انتقام به بهای وطن
پیامی به روشنفکران، نیروهای سیاسی و حاکمان امروز افغانستان

افغانستان در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار گرفته است. پس از بیش از چند دهه جنگ، مداخله خارجی، مهاجرت، فروپاشی نهادها و تعویض پی‌درپی نظام‌های سیاسی، یک حقیقت باید برای همه روشن شده باشد: افغانستان دیگر ظرفیت یک تجربه خونین دیگر را ندارد.
اما خطر این است که بخشی از جامعه سیاسی افغانستان هنوز می‌خواهد مشکلات امروز را با ابزارهای دیروز حل کند؛ همان ابزارهایی که بارها کشور را به میدان رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی تبدیل کرده‌اند.
در یک‌سو، حاکمیت طالبان قرار دارد که با تمرکز و انحصار شدید قدرت، محدودیت مشارکت سیاسی و برخورد ایدیولوژیک با بخش‌های بزرگی از جامعه، فاصله میان دولت و ملت را عمیق‌تر ساخته است. در سوی دیگر، نیروها و افرادی قرار دارند که چنان از طالبان خشمگین‌اند که گاهی مرز میان مخالفت مشروع با یک حکومت و آسیب‌رساندن به منافع ملی افغانستان را نادیده می‌گیرند.
مسئله اساسی امروز افغانستان بنابراین تنها «طالبان یا مخالفان طالبان» نیست.
مسئله بنیادی‌تر این است:
آیا منافع افغانستان بالاتر از منافع گروه‌ها، ایدیولوژی‌ها، قوم‌ها، رهبران و قدرت‌های خارجی قرار می‌گیرد یا خیر؟
مخالفت با طالبان نباید به مخالفت با افغانستان تبدیل شود.
مخالفت سیاسی حق هر انسان و هر جریان سیاسی است. هیچ حکومتی نمی‌تواند خود را فراتر از نقد بداند و هیچ نظام سیاسی نباید از شهروندان انتظار اطاعت بدون پرسش داشته باشد.
اما میان مخالفت سیاسی و آسیب‌رساندن به منافع ملی تفاوت بنیادی وجود دارد.
اگر روشنفکر یا سیاستمداری برای مجازات طالبان از تجزیه اجتماعی افغانستان، تشدید تضادهای قومی، دعوت به مداخله خارجی، جنگ نیابتی، تخریب زیربناهای ملی یا تبدیل دوباره کشور به میدان رقابت استخباراتی استقبال کند، در واقع تنها طالبان را مجازات نمی‌کند؛ افغانستان را مجازات می‌کند.
طالبان ممکن است یک مرحله از تاریخ سیاسی افغانستان باشند، اما افغانستان متعلق به نسل‌های گذشته، امروز و آینده است.
هیچ گروه سیاسی حق ندارد برای سرنگونی رقیب، خانه مشترک ملت را به آتش بکشد.
تجربه چند دهه اخیر افغانستان باید این درس را به ما داده باشد که قدرت‌های خارجی معمولاً جنگ افغانستان را بر اساس منافع خود مدیریت می‌کنند، نه بر اساس آرزوهای مردم افغانستان. گروه داخلی ممکن است تصور کند از حمایت یک کشور خارجی برای رسیدن به قدرت استفاده می‌کند، اما در بسیاری موارد در نهایت خود به ابزار سیاست همان کشور تبدیل می‌شود.
از همین‌جاست که روشنفکر مسئول باید میان مخالفت با حکومت و مخالفت با وطن خط سرخ روشن بکشد.
می‌توان با طالبان مخالف بود، اما با استقلال افغانستان معامله نکرد.
می‌توان سیاست‌های طالبان را شدیداً نقد کرد، اما برای فشار بر آنان اقتصاد افغانستان را قربانی نکرد.
می‌توان برای تغییر نظام سیاسی مبارزه مدنی کرد، اما افغانستان را دوباره به میدان جنگ نیابتی تبدیل نکرد.
و می‌توان خواهان حقوق زنان، آزادی، قانون و مشارکت سیاسی بود، بدون آن‌که برای تحقق این اهداف، دروازه جنگ دیگری را بر مردم گشود.
اما طالبان نیز باید پیام زمان را بشنوند؛
همان اندازه که مخالفان باید میان طالبان و افغانستان تفاوت قایل شوند، طالبان نیز باید میان حاکمیت یک گروه و دولت یک ملت تفاوت قایل شوند.
افغانستان ملکیت هیچ تنظیم، حزب، قوم، خانواده، جریان مذهبی یا نیروی نظامی نیست.
قدرت سیاسی زمانی به ثبات پایدار تبدیل می‌شود که بخش قابل توجهی از جامعه خود را در ساختار سیاسی، حقوقی و اقتصادی کشور شریک ببیند.
طالبان اکنون مسئولیت اداره کشوری را بر عهده دارند که از لحاظ قومی، زبانی، مذهبی، فرهنگی و اجتماعی متنوع است. چنین جامعه‌ای را نمی‌توان برای همیشه بر اساس برداشت سیاسی و مذهبی یک جریان واحد اداره کرد.
به‌ویژه وضعیت زنان و دختران به یکی از جدی‌ترین چالش‌های داخلی و بین‌المللی افغانستان تبدیل شده است.
«یونسکو» در جنوری ۲۰۲۶ گزارش داد که افغانستان همچنان تنها کشور جهان است که در آن آموزش متوسطه و عالی برای دختران و زنان ممنوع است و حدود ۲،۲ میلیون دختر نوجوان از آموزش متوسطه محروم مانده‌اند.
«بخش زنان سازمان ملل متحد» نیز گزارش کرده است که نزدیک به هشتاد درصد زنان جوان افغانستان نه در آموزش‌اند، نه در اشتغال و نه در برنامه‌های آموزشی حرفه‌ای؛ در حالی که کابینه حاکم نیز کاملاً مردانه باقی مانده و سازوکار نهادی مؤثری برای مشارکت زنان در تصمیم‌گیری سیاسی وجود ندارد.
این فقط مسئله «غرب» یا اختلاف فرهنگی با جهان نیست.
این مسئله مستقیماً با ظرفیت انسانی افغانستان ارتباط دارد.
کشوری که نیمی از نیروی انسانی خود را از آموزش، تخصص، تصمیم‌گیری و بخش بزرگی از فعالیت اقتصادی محروم کند، در رقابت اقتصادی قرن بیست‌ویکم عملاً با نیمی از ظرفیت خود وارد میدان می‌شود.
محرومیت دختر از مکتب تنها محرومیت یک فرد نیست؛ محرومیت یک معلم آینده، یک داکتر، یک انجینر، یک پژوهشگر، یک مدیر، یک مادر باسواد و در نهایت محرومیت اقتصاد و جامعه افغانستان است.
«بخشی زنان سازمان ملل متحد» حتی برآورد کرده است که حذف اجتماعی و اقتصادی زنان می‌تواند تنها در فاصله ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶ حدود ۹۲۰ میلیون دالر برای اقتصاد افغانستان هزینه داشته باشد.
بنابراین بازنگری طالبان در این سیاست‌ها نه شکست سیاسی آنان، بلکه می‌تواند نشانه درک مسئولیت دولت‌داری باشد.
حکومت‌داری با فرمان متفاوت از دولت‌داری است.
تصرف قدرت ممکن است با نیروی نظامی امکان‌پذیر باشد، اما دولت‌سازی با زور نظامی ممکن نیست.
دولت مدرن بر مجموعه‌ای از عناصر استوار است: مشروعیت، قانون، نهاد، مشارکت، اقتصاد، تخصص، اعتماد اجتماعی و رابطه متوازن با جهان.
افغانستان به اداره‌ای نیاز دارد که در آن پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن، نورستانی، بلوچ، پشه‌ای، ایماق و سایر شهروندان کشور نه به‌عنوان «سهمیه قومی»، بلکه به‌عنوان شهروند و سرمایه انسانی افغانستان حضور داشته باشند.
مشارکت ملی نیز نباید به معنای بازگرداندن چند چهره قدیمی و تقسیم چوکی میان رهبران سیاسی تعبیر شود.
حکومت فراگیر واقعی بسیار عمیق‌تر از تقسیم وزارت‌هاست.
فراگیری یعنی ایجاد نظامی که شهروند بتواند بدون وابستگی قومی، تنظیمی، مذهبی و شخصی، از حق آموزش، کار، مالکیت، دادخواهی، مشارکت اجتماعی و فرصت پیشرفت برخوردار باشد.
روشنفکر افغانستان نیز نیازمند بازنگری است؛
اما مسئولیت تنها متوجه حاکمان نیست.
بخشی از روشنفکری افغانستان در چند دهه گذشته گاه به‌جای تولید اندیشه ملی، به بازتولید روایت‌های قومی، ایدیولوژیک و ژئوپولیتیکی قدرت‌های دیگر کمک کرده است.
امروز روشنفکر افغانستان باید از خود بپرسد:
اگر طالبان فردا از قدرت کنار بروند، برنامه انها برای افغانستان چیست؟
نظام سیاسی آینده چگونه خواهد بود؟
اقتصاد کشور چگونه ایجاد اشتغال خواهد کرد؟
با میلیون‌ها جوان چه خواهیم کرد؟
چگونه دولت قانون‌مدار خواهیم ساخت؟
چگونه روابط متوازن با پاکستان، ایران، چین، آسیای مرکزی، هند، روسیه، جهان عرب، اروپا و امریکا ایجاد خواهیم کرد؟
و مهم‌تر از همه، چگونه مانع خواهیم شد که افغانستان برای چندمین بار میدان جنگ دیگران شود؟
اگر پاسخ یک جریان سیاسی تنها «سرنگونی طالبان» باشد، این هنوز برنامه سیاسی برای افغانستان نیست.
سرنگونی یک حکومت می‌تواند یک رویداد باشد؛ ولی دولت‌سازی یک پروژه تاریخی است.
جغرافیای افغانستان باید از نفرین به سرمایه تبدیل شود.
افغانستان از لحاظ جغرافیایی در نقطه اتصال آسیای مرکزی، آسیای جنوبی، چین، ایران و حوزه‌های اقتصادی پیرامونی قرار گرفته است.
برای دهه‌ها همین موقعیت جغرافیایی به میدان رقابت ژئوپولیتیکی تبدیل شد. اما همان جغرافیا می‌تواند در صورت ثبات و سیاست خارجی متوازن، به سرمایه اقتصادی تبدیل شود.
بانک جهانی در ارزیابی‌های اخیر خود، با وجود نشانه‌های رشد اقتصادی، همچنان از فقر پایدار، فشارهای مالی، کسری تجاری و آسیب‌پذیری اقتصاد افغانستان سخن گفته است.
پاسخ پایدار به این وضعیت جنگ دیگری نیست.
افغانستان به راه‌آهن، انرژی، ترانزیت، استخراج مسئولانه منابع، زراعت مدرن، مدیریت آب، صنعت، آموزش فنی، سرمایه‌گذاری و تجارت منطقه‌ای نیاز دارد.
جغرافیای افغانستان باید از جغرافیای جنگ به جغرافیای اقتصاد تبدیل شود.
راهی که از افغانستان می‌گذرد باید کالا انتقال دهد، نه جنگجو.
مرز باید محل تجارت باشد، نه عبور پروژه‌های استخباراتی.
کریدور باید اشتغال ایجاد کند، نه سنگر.
و همسایه باید در ثبات افغانستان منفعت اقتصادی پیدا کند، نه در ضعف دولت افغانستان منفعت سیاسی.
نه انحصار طالبان، نه انتقام مخالفان
افغانستان در حقیقت میان دو وسوسه خطرناک قرار دارد.
یکی می‌گوید: «چون ما قدرت را در اختیار داریم، می‌توانیم کشور را بدون مشارکت دیگران اداره کنیم.»
دیگری می‌گوید: «چون از قدرت محروم شده‌ایم، برای شکست حاکمان موجود می‌توان از هر وسیله‌ای استفاده کرد.»
هر دو منطق برای آینده افغانستان خطرناک‌اند.
اولی دولت را قربانی انحصار می‌کند و دومی ممکن است وطن را قربانی انتقام سیاسی کند.
راه سوم باید ایجاد شود:
سیاست ملی افغانستان؛
سیاستی که معیار آن نه دوستی و دشمنی با یک گروه، بلکه منافع درازمدت افغانستان باشد.
بر اساس چنین تفکری می‌توان همزمان گفت:
طالبان حق ندارند افغانستان را ملکیت سیاسی و ایدیولوژیک خود تصور کنند؛
و مخالفان طالبان نیز حق ندارند برای شکست آنان، افغانستان را به ابزار رقابت قدرت‌های خارجی تبدیل کنند.
می‌توان همزمان مخالف محرومیت زنان بود و مخالف جنگ نیابتی.
می‌توان خواهان مشارکت سیاسی بود و مخالف تجزیه قومی.
می‌توان از حقوق بشر دفاع کرد و در عین حال از استقلال ملی دفاع نمود.
این‌ها تناقض نیستند؛ اجزای یک سیاست ملی مسئولانه‌اند.
یک میثاق تازه ملی؛
افغانستان بیش از هر زمان دیگر به یک تفاهم تاریخی نیاز دارد؛ تفاهمی که خطوط اساسی آن بتواند فراتر از طالبان، مخالفان، قوم‌ها و تنظیم‌ها قرار گیرد:
استقلال و تمامیت ارضی افغانستان غیرقابل معامله است.
هیچ گروهی حق انحصار دائمی قدرت ندارد.
هیچ جریان سیاسی حق ندارد برای رسیدن به قدرت، کشور را وارد جنگ نیابتی سازد.
آموزش حق همه شهروندان، اعم از زن و مرد است.
کرامت انسانی و حقوق اساسی شهروندان باید مصون باشد.
تنوع قومی، زبانی، مذهبی و فرهنگی افغانستان باید سرمایه ملی تلقی شود، نه ابزار بسیج برای جنگ.
قدرت سیاسی باید از «غنیمت» به «مسئولیت و خدمت عمومی» تبدیل شود.
و سیاست خارجی افغانستان باید بر استقلال تصمیم‌گیری، توازن، عدم وابستگی و منافع ملی استوار گردد.
سخن پایانی؛ وطن را برای مجازات رقیب مجازات نکنیم
پیام به روشنفکر افغانستان باید روشن باشد:
برای مجازات طالبان، افغانستان را مجازات نکنید.
اگر سیاست طالبان را نادرست می‌دانید، بدیل بهتر ارائه کنید؛ برنامه اقتصادی، اجتماعی، حقوقی و سیاسی ارائه کنید. مردم را متقاعد سازید، نه اینکه دوباره آنان را به میدان جنگ ببرید.
و پیام به طالبان نیز به همان اندازه صریح است:
ثبات نظامی را با ثبات سیاسی اشتباه نگیرید.
جامعه‌ای که بخش بزرگی از آن از مشارکت سیاسی محروم باشد و میلیون‌ها دختر آن نتوانند به آموزش متوسطه و عالی دسترسی داشته باشند، نمی‌تواند برای همیشه بر بنیاد فرمان و اجبار اداره شود. یونسکو هشدار داده است که بحران آموزشی کنونی آینده یک نسل کامل افغانستان را تهدید می‌کند.
طالبان اگر می‌خواهند بخشی از راه‌حل تاریخی افغانستان باشند، باید از منطق «حاکمیت گروه» به منطق «دولت برای همه شهروندان» حرکت کنند.
مخالفان نیز اگر مدعی آینده‌اند، باید از سیاست انتقام، وابستگی و جنگ به سیاست برنامه، دموکراسی، دولت‌سازی و منافع ملی عبور کنند.
و روشنفکر افغانستان باید مراقب هر دو باشد.
نه هر مخالف طالبان الزاماً مدافع افغانستان است؛
و نه هر مخالفت با جنگ به معنای تأیید طالبان است.
معیار باید یک چیز باشد:
منافع ملی افغانستان؛
افغانستان به تغییر یک انحصار با انحصار دیگر نیاز ندارد.
به تعویض یک جنگ با جنگ دیگر نیاز ندارد.
به تعویض یک وابستگی با وابستگی دیگر نیاز ندارد.
افغانستان به دولت ملی، جامعه آگاه، شهروند آزاد، زن و مرد باسواد، اقتصاد مولد، سیاست خارجی متوازن و حاکمیتی پاسخگو نیاز دارد.
زمان آن رسیده است که یک اصل وارد ادبیات سیاسی نسل تازه افغانستان شود:
«هیچ دشمنی سیاسی آن‌قدر بزرگ نیست که به خاطر آن وطن را قربانی کنیم، و هیچ حاکمیتی آن‌قدر مقدس نیست که به خاطر آن حقوق ملت را قربانی سازیم.»
می‌توان با حکومت مخالفت کرد و وطن‌دوست ماند.
می‌توان از ثبات دفاع کرد و در برابر انحصار ایستاد.
می‌توان مسلمان بود و از حق آموزش زن دفاع کرد.
می‌توان منتقد غرب بود و از حقوق بشر دفاع نمود.
و می‌توان با همسایگان همکاری کرد، بدون آن‌که استقلال تصمیم‌گیری افغانستان را فروخت.
این همان بلوغ سیاسی‌ای است که افغانستان پس از نیم قرن جنگ به آن نیاز دارد.
افغانستان نه غنیمت طالبان است، نه پروژه مخالفان، نه میدان همسایگان و نه آزمایشگاه قدرت‌های بزرگ.
افغانستان خانه مشترک همه افغان‌هاست.
و خانه مشترک را نه باید برای حفظ قدرت ویران کرد و نه برای گرفتن قدرت.
افغانستان باید از «میدان رقابت قدرت‌ها» به «چهارراه همکاری ملت‌ها» تبدیل شود.
وطن را نمی‌توان برای مجازات رقیب فروخت؛
و ملت را نمی‌توان برای حفظ حاکمیت از حقوقش محروم ساخت.

جګړه، ستراتیژي او د سیمې راتلونکی

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.