هژدهم اگست سال ۲۰۲۶

قاضی لودین

3

بسم الله الرحمن الرحیم
هژدهم اگست سال ۲۰۲۶

قسمت ۱۰۲ امر بالمعروف ونهی عن المنکر .

دوستان عزیزم !
دعوت به توحید که همه پیامبران با آن آمده‌اند، دعوتی برای رهایی و رهایی از بردگی است؛ دعوتی برای نابود کردن همه بت‌های انسانی و ویران کردن همه معابد روحانیتی که هدفشان سلب آزادی و اراده انسان و به بند کشیدن او در لایه‌های استبداد سیاسی است.

همه پیامبران با یک پیام آمدند تا انسانِ درون هر یک از ما را بیدار کنند؛ انسانی که در طول تاریخ طولانی بشر، ویژگی‌هایش زیر تأثیر نمادهای استبداد، ستم و بردگی شکل گرفته است.

همه پیامبران با این پیام آمدند:
بخوان به نام پروردگارت که همه را آفرید.

آنان همگی دعوت کردند که این جهان را بخوانیم، در آن بیندیشیم، آن را درک کنیم و بر بنیادهای آن آگاه شویم تا انسان بتواند بر پای خود بایستد و در این جهان سرور و صاحب اختیار باشد، نه برده آن.

زیرا انسان جز با خواندن و آموختن نمی‌تواند به معنای واقعی انسان باشد و به مقام سروری برسد، و جز در صورتی که از نظر فکری آزاد باشد، نمی‌تواند درست و آگاهانه بخواند.

تصویر یک مسلمان روشن، زیبا، مؤثر و مثبت نخواهد بود، مگر آنکه با دو عنصر اساسی همراه باشد:

نخست، آزادی فکری‌ای که به او اجازه می‌دهد ذهنش تحت تأثیر هیچ‌کس قرار نگیرد؛ فارغ از جایگاه، حزب، گروه یا فرقه او، خواه از رستگاران باشد یا نباشد.

دوم، خواندن و مطالعه‌ای مبتنی بر اندیشیدن، تحلیل، تفسیر، مقایسه و نتیجه‌گیری؛ ازاین‌رو، یکی از نخستین آیاتی که از کتاب خدا نازل شد این بود: بخوان به نام پروردگارت که آفرید.

اما خواندنی که تابع معیارهای مدرسه، حزب، فرقها , تنظیم ها , و اندیشه‌های پیشین باشد، ارزش زمانی را که صرف آن می‌شود ندارد. بنابراین، چه اندازه به آزادی نیازمندیم.

چه اندازه به خواندن و مطالعه نیازمندیم؛ زیرا جز از راه آزادی و خواندن نمی‌توانیم به جایگاه شایسته انسانی خود ارتقا یابیم.

اگر خداوند ج به انسان علم، قدرت کار و توانایی آباد کردن زمین داده، پس چرا بعضی از آبادانی‌های انسان به خرابی و فساد تبدیل می‌شود؟

آیا فساد یک اتفاق ناگهانی در تاریخ بوده، یا از اول در وجود انسان‌هایی که خدا آن‌ها را جانشین روی زمین قرار داده، وجود داشته؟

قرآن کریم انسان را نه فرشته‌ی کامل و بی‌عیب نشان می‌دهد و نه موجودی کاملا سیاه و بد.

انسان را بین دو توانایی قرار می‌دهد:
توانایی ساختن و توانایی خراب کردن.

و داستان انسان روی زمین دقیقاً بین همین دو چیز جریان پیدا می‌کند.

خداوند متعال می‌فرماید:

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ.

و هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت:
من در زمین جانشینی قرار می‌دهم.
گفتند:

آیا کسی را در آن قرار می‌دهی که فساد کند و خون بریزد؟

در حالی که ما تو را با ستایش تسبیح می‌گوییم و تقدیس می‌کنیم.
گفت:
من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.

از همان لحظه‌ی اول که خداوند متعال می‌خواست انسان را جانشین روی زمین کند، احتمال فساد هم مطرح شد.

اما نکته‌ی جالب اینجاست که خداوند ج نگفت انسان هیچ‌وقت فاسد نمی‌شود، بلکه فرمود:
من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.

یعنی در وجود انسان رازی هست که فقط در لحظه‌ی ضعف و فساد دیده نمی‌شود.

انسان می‌تواند بفهمد، توبه کند، خودش را اصلاح کند، پیشرفت کند، از اشتباه درس بگیرد و از سقوط، دوباره شروع کند.

این‌جاست که می‌فهمیم جانشین شدن انسان روی زمین، فقط یک افتخار نیست؛ همراه با آزمون و مسئولیت انتخاب هم هست.

انسان می‌تواند بسازد، پس می‌تواند خراب هم بکند.
می‌تواند بکارد، پس می‌تواند بکند ودرو هم.

می‌تواند علم را نور کند، یا آن را وسیله‌ی سلطه و ظلم کند.

به همین خاطر قرآن کریم نگفته که انسان زمین را به هر شکلی که خواست آباد کند.
بلکه اصلاح را در برابر فساد قرار داده:

وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا

و در زمین بعد از آنکه اصلاح شده، فساد نکنید.

آبادانی‌ای که از اصلاح جدا شود، ممکن است ظاهرش قشنگ باشد ولی در باطن خرابی باشد.

ساختمان‌ها بلند می‌شوند، ولی ارزش‌ها پایین می‌آیند.
صنعت پیشرفت می‌کند، ولی انسان عقب می‌رود.
ثروت زیاد می‌شود، ولی فقر بیشتر می‌شود.
علم زیاد می‌شود، ولی حکمت کم می‌شود.

به همین دلیل قرآن کریم تمدن را فقط با اندازه و حجمش نمی‌سنجد. می‌پرسد این تمدن چه تأثیری روی انسان و زمین گذاشته؟

مفهوم فساد در قرآن حکیم فقط یک گناه شخصی نیست. قرآن می‌گوید:

ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ .

فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم با دستان خود انجام داده‌اند ظاهر شد، تا خدا بخشی از آنچه کرده‌اند را به آن‌ها بچشاند، باشد که بازگردند.

گاهی فساد از بیرون نمی‌آید؛ نتیجه‌ی همان کارهایی است که خود مردم انجام می‌دهند.

این‌جا قرآن کریم یک نگاه عمیق به تاریخ باز می‌کند:

کارهای انسان از بین نمی‌روند.
روی خود انسان، روی جامعه و روی زمین اثر می‌گذارند. این اثرها جمع می‌شوند و ممکن است به یک واقعیت تاریخی جدید تبدیل شوند.

پس تاریخ فقط اسم پادشاهان و جنگ‌ها نیست.

تاریخ جایی است که می‌شود قانون‌های خدا را در کارهای انسان‌ها دید.

قرآن کریم تاریخ را برای این تعریف نمی‌کند که اسم امت‌ها را حفظ کنیم، بلکه برای این‌که بفهمیم چرا بعضی امت‌ها بلند شدند و چرا بعضی سقوط کردند:

أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا ۖ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ

آیا در زمین گردش نکردند تا دل‌هایی داشته باشند که با آن بفهمند، یا گوش‌هایی که با آن بشنوند؟
پس چشم‌ها کور نمی‌شوند، بلکه دل‌هایی که در سینه‌هاست کور می‌شوند.

گردش در زمین فقط راه رفتن نیست؛ یعنی از دیدن تاریخ به فهمیدن آن برسیم.

قصه‌های قرآن کریم هم برای همین هستند: گذشته را به درس امروز تبدیل کنند.

قرآن مجید بارها می‌گوید:

قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ.

پیش از شما سنت‌هایی گذشته است، پس در زمین بگردید و ببینید عاقبت کسانی که آیات خدا را تکذیب کردند چگونه بود.

تاریخ در نگاه قرآن، بی‌قانون و درهم‌ریخته نیست.
قانون‌هایی وجود دارد.

ولی این قانون‌ها مثل ماشین نیستند که اراده‌ی انسان را از بین ببرند.

بلکه رابطه‌های تکراری بین کارها و نتیجه‌ها هستند؛ بین انتخاب‌ها و اثرشان؛ بین صلاح جامعه و فسادش.

به همین خاطر قرآن حکیم می‌گوید:

إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ

خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه خودشان آنچه در درونشان است را تغییر دهند.

این آیه مبارک قرانکریم خیلی مهم است:

تغییر از خود انسان شروع می‌شود، ولی به او ختم نمی‌شود.

– انسان خودش را عوض می‌کند،
– بعد رابطه‌هایش عوض می‌شود،
– بعد نهادها و سازمان‌هایش،
– بعد جامعه،
– و در نهایت چهره‌ی آبادانی زمین.

فساد هم همین‌طور است؛ از درون شروع می‌شود و بعد به بیرون می‌رسد.

پس اصلاح زمین همیشه از خود زمین شروع نمی‌شود؛ گاهی از اصلاح انسانی شروع می‌شود که روی آن راه می‌رود.

این‌جاست که رابطه‌ی بین جانشینی انسان و تاریخ روشن می‌شود:

انسان کار می‌کند، کارها اثر می‌گذارند، اثرها جمع می‌شوند، جمع شدن اثرها واقعیت می‌سازد، و واقعیت، تاریخ را می‌سازد.

ولی تاریخ هم روی انسان‌های بعدی اثر می‌گذارد.

پس انسان هم سازنده‌ی تاریخ است و هم تحت تأثیر تاریخ.

به همین خاطر مسوولیت جانشینی سنگین‌تر از آن چیزی است که اول به نظر می‌رسد.

انسان فقط در زمان خودش زندگی نمی‌کند.
زمینی را به ارث می‌برد که گذشتگان ساخته‌اند و آن را به آیندگان می‌سپارد.

پس جانشینی یعنی انسان هم نسبت به نسل قبل مسوول است و هم نسبت به نسل بعد. او امانت را موقتاً در دست دارد.

و این کار، آباد کردن زمین را به یک مسئولیت اخلاقی تبدیل می‌کند، نه فقط یک موفقیت مادی.

به همین دلیل قرآن کریم از غروری که قدرت را به طغیان تبدیل می‌کند، هشدار می‌دهد:

تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا.

آن سرای آخرت را برای کسانی قرار می‌دهیم که در زمین برتری‌جویی و فساد نمی‌خواهند.

وقتی قدرت از وسیله به هدف تبدیل شود و انسان فراموش کند که فقط جانشین است و خیال کند مالک مطلق زمین است، آن وقت غلو و فساد با هم یکی می‌شوند.

این‌جاست که قرآن کریم ما را به یک قاعده‌ی روشن برمی‌گرداند:

– قدرت دلیل حق بودن نیست.
– پیشرفت دلیل خوب بودن نیست.
– پیروزی دلیل تأیید خدا نیست.

ممکن است یک امت خیلی قوی شود و بعد سقوط کند؛ وقتی غرور به فساد تبدیل شود:

وَتِلْكَ الْقُرَىٰ أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِم مَّوْعِدًا.

و آن شهرها را هنگامی که ستم کردند هلاک کردیم و برای هلاکت‌شان زمانی معین قرار دادیم.

این قانون فقط مال یک زمان یا یک امت نیست.

نکته‌ی مهم این است که قانون‌های الهی وسیله‌ای برای پیش‌بینی ساده‌لوحانه‌ی تاریخ نیستند.

نباید هر اتفاق سیاسی یا سقوط یک حکومت را ببینیم و فوری بگوییم این عذاب خداست.

قرآن کریم کلید فهمیدن جزئیات خواست خدا در هر حادثه را به ما نداده.

اما می‌توانیم رفتارهای انسانی را بررسی کنیم، علت‌ها را پیدا کنیم، نتیجه‌ها را مقایسه کنیم و از قانون‌هایی که قرآن کریم نشان داده استفاده کنیم.

این فرق است بین ایمان به قانون‌های خدا و ادعای دانستن غیب.

مومن تاریخ را با چشم درس گرفتن می‌خواند، نه با چشم ادعا کردن.

پس سوال اصلی برای انسانِ جانشین این نیست که:
چطور زمین را مال خودم کنم؟

بلکه:
چطور آن را اصلاح کنم؟

نه: چطور قدرت بیشتری پیدا کنم؟
بلکه:
چطور قدرت را وسیله‌ی عدالت کنم؟

نه: چطور تمدن بزرگ بسازم؟
بلکه:
این تمدن چه انسانی می‌سازد؟

تمدن ممکن است کاخ بسازد ولی انسان نسازد؛ شهر بسازد ولی عدالت برپا نکند.

اما آبادانی‌ای که جانشینی می‌خواهد، آبادانی‌ای است که به سمت اصلاح برود.

این‌جاست که اصلاح به یک کار کامل تمدنی تبدیل می‌شود:
– اصلاح خود،
– اصلاح رابطه‌ها،
– اصلاح جامعه،
– و اصلاح زمین.

و یکی از زیباترین نکات این است که قرآن کریم اصلاح را حتی بعد از فساد هم ممکن می‌داند.
انسان اسیر گذشته‌اش نیست.
یک امت تا ابد محکوم کارهای قبلی‌اش نیست.
تاریخ در بسته نیست.

قانون تغییر همیشه راه بازگشت را باز می‌گذارد.
به همین خاطر توبه و اصلاح از درهای بزرگ قرآن هستند.

جانشینی یعنی انسان هیچ‌وقت سقوط نکند؟ نه.
یعنی هر وقت سقوط کرد، راه بلند شدن را بلد باشد.

این‌جاست که دوباره می‌فهمیم چرا انسان مرکز این طرح بزرگ است.

او نه فرشته‌ای است که اشتباه نمی‌کند، و نه شیطانی که خوبی را نمی‌شناسد.
او موجودی است بین قدرت و ضعف، بین علم و نادانی، بین خواسته و مسئولیت.
و دقیقاً در همین فاصله است که ارزش انتخاب معلوم می‌شود.

– اگر انسان معصوم بود، جانشینی این معنای عمیق اخلاقی را نداشت.
– اگر مجبور بود، اصلاح معنا پیدا نمی‌کرد.
– اگر ناتوان بود، آباد کردن معنا نداشت.

خدا به انسان قدرت داد،
عقل داد،
در علم را باز کرد،
فضای انتخاب را برایش گذاشت،
و بعد مسئولیت اثر کارهایش را به دوش او گذاشت.

از این‌جا می‌توان این رشته را دید که همه چیز را به هم وصل می‌کند:

– جانشینی یک بخشش است،
– کرامت یک امانت است،
– آزادی یک انتخاب است،
– علم یک قدرت است،
– آباد کردن یک کار است،
– عدالت یک میزان است،
– اصلاح یک هدف است،
– و تاریخ یک شاهد است.

حالا دیگر سوال این نیست که: چرا خدا با وجود قابلیت فساد، انسان را جانشین کرد؟

سوال عمیق‌تر این است:
چرا خدا موجودی را انتخاب کرد که هم می‌تواند فاسد شود و هم می‌تواند اصلاح کند؟

و شاید جواب این باشد که جانشینی دنبال موجود کامل نمی‌گردد؛ دنبال انسانی می‌گردد که بتواند کمال اخلاقی‌اش را با انتخاب خودش بسازد، از اشتباه درس بگیرد، معرفت را به اصلاح تبدیل کند، آزادی را به مسئولیت، و قدرت را به عدالت.

این‌جاست که بحث به نقطه‌ی جدیدی می‌رسد.

فهمیدیم انسان می‌آموزد، علم به او قدرت می‌دهد و قدرت می‌تواند آبادانی بسازد؛ ولی دیدیم که آبادانی بدون عدالت ممکن است به فساد تبدیل شود.

پس کافی نیست انسان بداند چطور بسازد.
کافی نیست قدرت ساختن داشته باشد.
باید بداند:
برای چه کسی می‌سازد؟ با چه میزانی؟ و وقتی قدرت قوی‌تر می‌شود، به ضعیف چه می‌گذرد؟

از این‌جا راه به بخش بعدی باز می‌شود:
جانشینی و عدالت و اصلاح زمین؛ به سوی یک نگاه حکیمانه و قرآنی برای انسان، جامعه و تمدن.

بعد از این‌که انسان را در برابر زمین، در برابر خودش، در برابر علم و هستی، و در برابر فساد و تاریخ دیدیم، حالا باید در برابر عدالت بایستیم؛ چون عدالت همان میزانی است که نمی‌گذارد قدرت انسان به بلایی برای انسان تبدیل شود.

و خداست که مقصود را می‌داند و راه را نشان می‌دهد، و سخن ما این است که الحمد لله رب العالمین.

قسمت دوم سخنرانی امروز :
عدالت اجتماعی در اسلام.

عدالت یکی از اساسی‌ترین و مهم‌ترین مفاهیم در اسلام است.
اسلام عدالت را فقط یک خوبی شخصی نمی‌داند، بلکه آن را ستون اصلی جامعه و تمدن می‌شمارد.
در نگاه اسلام، انسان موجودی محترم و مسوول است که خدا او را جانشین روی زمین قرار داده.

اگر این جانشینی بدون عدالت باشد، به فساد و خرابی می‌انجامد.

عدالت اجتماعی در اسلام پاسخی است به نیاز فطری انسان برای برابری در کرامت، تقسیم عادلانه‌ی , فرصت‌ها و حمایت از ضعفا در برابر قدرتمندان.

این مفهوم با توحید، کرامت انسانی و مسئولیت جمعی پیوندی ناگسستنی دارد و از آغاز دعوت پیامبر اسلام تا امروز، یکی از محورهای اصلی اندیشه‌ی اسلامی بوده است.


مبانی قرآنی و اعتقادی :

قرآن کریم عدالت را از ارکان اصلی دین معرفی می‌کند:

إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ.

خداوند به عدالت و نیکوکاری فرمان می‌دهد.

اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ.

عدالت کنید که به تقوا نزدیک‌تر است.

وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ.

و هنگامی که میان مردم داوری می‌کنید، به عدالت داوری کنید.

عدالت در اسلام بر چند پایه‌ی اصلی استوار است:

-تساوی انسان‌ها در کرامت انسانی .
هیچ‌کس بر دیگری برتری ندارد مگر به تقوا.
اشاره به سوره‌ی حجرات، آیه‌ی ۱۳

-مالکیت نهایی همه چیز از آنِ خداست .

– حرمت ظلم , و تأکید خاص بر حمایت از مستضعفان، یتیمان، فقیران و محرومان.

ابعاد اصلی عدالت اجتماعی در اسلام !

۰۱بعد اقتصادی :

– زکات : واجب مالی که بخشی از ثروت ثروتمندان را به فقرا منتقل می‌کند و یکی از ارکان دین است.
– انفاق و صدقه : تشویق شدید به بخشش داوطلبانه.
– حرمت ربا : ممنوعیت کامل سود بانکی و رباخواری که از مهم‌ترین عوامل نابرابری اقتصادی دانسته شده است.
– نظام ارث : تقسیم اجباری ثروت پس از مرگ برای جلوگیری از تمرکز ثروت در دست یک نفر یا یک طبقه.

– منع احتکار و تأکید بر گردش آزاد ثروت در جامعه.

– اصل لا ضرر و لا ضرار:
هیچ‌کس حق ندارد با فعالیت اقتصادی خود به دیگران ضرر برساند.

۰۲ بعد اجتماعی :

– حمایت خاص از گروه‌های آسیب‌پذیر:
یتیمان، زنان، بردگان (در زمان خود)، فقرا، مساکین و ابن‌سبیل.

– اصل برابری در برابر قانون و ممنوعیت تبعیض نژادی، قومی و طبقاتی.

– تأکید بر مسوولیت متقابل افراد جامعه:

مثل المؤمنین فی توادّهم و تراحمهم…» (حدیث نبوی).

۰۳ بعد سیاسی و حقوقی :

– حاکمان موظف به برقراری عدالت‌اند و مشروعیتشان به رعایت عدل وابسته است.

– حق اعتراض به ظلم و امر به معروف و نهی از منکر.
– قضاوت عادلانه و ممنوعیت رشوه و پارتی‌بازی.

خلافت وا جانشین زمین استخلاف بدون عدالت به فساد می‌انجامد.

قدرت، علم و ثروت اگر بدون ترازوی عدالت به کار گرفته شوند، به ابزار سلطه و ظلم تبدیل می‌شوند.

عدالت در اسلام همان ضابطه‌ای است که عمران و پیشرفت را از فساد جدا می‌کند.

اسلام اصول و چارچوب‌های قوی برای عدالت اجتماعی ارائه می‌دهد، اما تحقق کامل آن وابسته به شرایط تاریخی، فهم عالمان و اراده‌ی جوامع مسلمان بوده است.

در طول تاریخ، هم نمونه‌های درخشان اجرای نسبی عدالت وجود داشته و هم انحرافات و بی‌عدالتی‌های آشکار.

در دوران معاصر، اندیشمندانی اسلامی تلاش کرده‌اند این اصول را در شرایط مدرن بازتفسیر کنند (اقتصاد اسلامی، بانکداری بدون ربا، عدالت توزیعی و غیره.


عدالت اجتماعی در اسلام به معنای توزیع عادلانه‌ی فرصت‌ها، ثروت و قدرت، حمایت از ضعفا، جلوگیری از تمرکز ثروت و قدرت در دست اقلیت، و ایجاد جامعه‌ای است که در آن کرامت انسانی حفظ شود.

این عدالت نه سوسیالیسم مطلق است و نه سرمایه‌داری رها.
بلکه راهی میانه است که مالکیت خصوصی را به رسمیت می‌شناسد، اما آن را به مسئولیت اجتماعی و اخلاقی مقید می‌کند.

در نهایت، عدالت در نگاه اسلامی، ترازویی است که با آن می‌توان سنجید آیا قدرت انسان در خدمت انسان است یا بر ضد او.

جوامعی که این ترازو را جدی بگیرند، به سوی صلاح و ثبات گام برمی‌دارند و جوامعی که آن را نادیده انگارند، دیر یا زود با پیامدهای فساد و نابرابری روبه‌رو خواهند شد.

امید آن است که بازخوانی این اصل بنیادین، راهگشای فهمی عمیق‌تر و عملِ مسئولانه‌تر در میان مسلمانان باشد.
والسلام علی من اتبع الهدی.
وسلام بر کسی که از هدایت پیروی میکند .
قاضی لودین .
August – 18 – 2026

د حق غږ

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.