وطنِ بی سپر
فریادِ ملتی که قربانی معامله گران شد.
احساس دردناک دربارهٔ وضعیت افغانستان، سیاست های مخرب، بی دفاع شدن کشور، و خیانتِ کسانی که ساختار دفاعی را فرو ریختند.
افغانستان امروز در آتشی می سوزد که نه از آسمان، بلکه از بی تدبیری، بیغیرتی و فروختنِ استخوانبندی دفاعی کشور توسط ملا ربانی جاسوس زاده شده است.
هر بار که خاک ما لرزیده، هر بار که خانه ای ویران شده، هر بار که کودکی از ترس به آغوش مادر چسپیده، این درد تنها از بیرون نیامده٫ بخشی از این زخم را دست های داخلی زدهاند٫ دست هایی که باید سپر می بودند، اما خنجر شدند.
وقتی کشوری بی دفاع می شود، وقتی آسمانش بی پاسخ می ماند، وقتی مرزهایش بی صاحب می شود، این تنها نتیجهٔ دشمن بیرونی نیست٫ این نتیجهٔ فروختنِ سلاح و مهمات اردوی ملی به پاکستان است، نتیجهٔ تصمیم هایی که از جهل، تعصب، معامله گری و وابستگی سرچشمه گرفت.
تاریخ افغانستان شاهد است که چگونه اخوانی ها ملا ربانی خردجال با نام دین، با نام اخوت، با نام شعارهای خوش ظاهر، ستون فقرات دفاعی کشور را شکستند و افغانستان را در برابر هر تهدیدی بی پناه ساختند.
امروز اگر آسمان افغانستان توسط بمباران طیاره های پاکستانی در پکتیا لرزیده، اگر خاک ما زخمی است، اگر مردم ما در اضطراب نفس می کشند، این درد تنها از بیرون نیست ٫ این درد از خیانتِ کسانی است که باید سپر می بودند اما سپر را فروختند.
کسانی که با شعارهای مذهبی و اخوانی، با چهرهٔ تقدس نما، اردوی افغانستان را به ضعف کشاندند و کشور را بی سپر گذاشتند.
این خیانت، تنها سیاسی نیست ٫ این خیانت، ضد انسانیت است، ضد وطن است، ضد خونِ جانباخته گان است که برای دفاع از این خاک جان دادند.
افغانستان امروز در نقطه ای ایستاده که باید حقیقت را بی پرده گفت:
کشوری که اردویش فروخته شود، دفاعش فرو می ریزد ٫ کشوری که دفاعش فرو بریزد، مردمش بیپناه میشوند ٫ و مردمی که بی پناه شوند، دردشان بی انتها می شود.
این نوشته فریادِ خشم نیست ٫ فریادِ وجدانِ زخمی یک ملت است.
ملت افغانستان حق دارد بپرسد:
چه کسی این خاک را بی دفاع کرد؟
چه کسی ستون های اردوی ملی را شکست؟
چه کسی کشور را در برابر هر تهدیدی بی سپر گذاشت؟
این فریاد، فریادِ مادرانی است که فرزندانشان را از ترس در آغوش میگیرند٫ فریادِ جوانانی است که آینده شان در دود و آتش گم میشود٫ فریادِ وطنی است که از خیانتِ داخلی بیشتر زخمی شده تا از دشمن بیرونی.
افغانستان باید دوباره برخیزد٫ اما برخاستن بدون شناختِ خیانت ممکن نیست.
این درد را باید گفت، باید نوشت، باید فریاد زد٫ زیرا سکوت، ادامهٔ همان خیانت است.
Comments are closed.