یادنامهٔ اندوهبار پوهاند داکتر سید بهاءالدین مجروح

ن . جلیل زاد

53
یادنامهٔ اندوهبار
پوهاند داکتر سید بهاءالدین مجروح
مرثیه‌ای برای عقلِ تبعیدی
در تاریخ پرآشوب افغانستان، گاه چهره‌ هایی می‌ درخشند که نه تنها به زمانهٔ خویش تعلق ندارند، بلکه از افق‌ های دورترِ انسانیت و خرد سخن می‌ گویند.
یکی از آن ستاره‌ های کم‌ نظیر، بهاالدین مجروح
Sayed Bahauddin Majroh
بود .
مردی که در هیاهوی جنگ و جهل، با چراغ اندیشه ایستاد و تا واپسین لحظه، به روشنی وفادار ماند.
او در ۱۲ فبروری ۱۹۲۹ در کنر زاده شد ٫ در خانواده‌ ای که علم و ادب، میراث آن بود.
از همان کودکی، نشانه‌ های نبوغ در سیمایش هویدا بود.
راهش از قریهٔ شینگورک تا تالارهای علمی فرانسه امتداد یافت٫ از مکتب استقلال کابل تا محافل فلسفی اروپا.
در Sorbonne University و پوهنتون مون‌ پلیه، فلسفه و روان‌ شناسی را نه فقط آموخت، بلکه زیست.
اما آنچه مجروح را از دیگران متمایز می‌ ساخت، تنها دانش او نبود٫ بلکه ترکیب نادر عقل غربی با روح شرقی در اندیشهٔ او بود.
او هم با Jean-Paul Sartre هم‌ سخن بود، هم با Carl Jung همدل٫ و در عین حال، در ژرفای عرفان Jalal ad-Din Rumi و Farid ud-Din Attar سیر می‌ کرد.
حاصل این تلاقی شگفت، اثری شد که تا امروز در ادبیات ما می‌ درخشد: «اژدهای خودی». کتابی که نه فقط متن، بلکه آینهٔ یک مبارزهٔ درونی است٫ مبارزهٔ انسان با سایه‌ های خویش، با «اژدهایی» که در درون هر فرد و هر جامعه کمین کرده است.
بازگشت به وطن٫ آغاز رسالت
وقتی به کابل بازگشت، نه یک تحصیل‌ کردهٔ عادی، بلکه یک «رسالت‌ مند» بود.
در پوهنتون کابل، شاگردانش تنها درس نمی‌ گرفتند٫ بیدار می‌ شدند.
او به نسل جوان می‌ آموخت که اندیشیدن، خود یک عمل مقاومت است.
در روزگاری که فضای فکری کشور میان ایدیولوژی‌ های افراطی چپ و راست پاره‌ پاره می‌ شد، مجروح راه سومی را پیشنهاد می‌ کرد:
راه آزادی اندیشه، خودشناسی و کرامت انسانی.
اما افغانستان، متأسفانه، همواره با فرزندان بیدارش مهربان نبوده است.
تبعید٫ خاموشی در غربت
با تجاوز شوروی و فروپاشی نظم سیاسی، مجروح نیز همچون هزاران اندیشمند دیگر، ناگزیر به مهاجرت شد.
پشاور، شهر غبارآلود تبعید، مأمن او گردید.
در آنجا «مرکز اطلاعات افغان» را بنیان گذاشت ٫ صدایی صادق در میان انبوه تبلیغات و دروغ‌ ها.
این مرکز، واقعیت‌ های جنگ افغانستان را به زبان‌ های انگلیسی و فرانسوی به جهان می‌ رساند٫ کاری که بسیاری را ناخشنود می‌ ساخت.
مجروح در تبعید، خاموش نشد٫
بلکه رساتر شد.
اندیشه‌ای که تهدید شد
دههٔ هشتاد میلادی، زمانهٔ رقابت‌ های خونین، تنظیم‌ های اخوانی مسلح، و بازی‌ های استخباراتی بود.
در آن فضای مه‌ آلود، هر صدای مستقل، هر اندیشهٔ آزاد، یک «تهدید» تلقی می‌ شد.
مجروح نه به تندروی‌ های ایدیولوژیک تن داد، نه به بازی‌ های قدرت.
او خواستار یک افغانستان مستقل، آگاه و مبتنی بر ارادهٔ مردم بود.
نظر‌سنجی معروف او دربارهٔ آیندهٔ سیاسی افغانستان، که دیدگاه واقعی مردم را بازتاب می‌ داد، به‌گونه‌ ای بی‌ سابقه، معادلات قدرت را به چلنج کشید.
و همین‌جا بود که قلم،
از تفنگ خطرناک‌ تر شد.
شبی که اندیشه ترور شد
۱۱ فبروری ۱۹۸۹٫ ٫ شبی که هنوز در حافظهٔ تاریخ می‌ سوزد.
در کوچه‌ های پشاور، گلوله‌ ها نه فقط سینهٔ یک انسان، بلکه قلب اندیشه را شکافتند.
پوهاند مجروح، یک روز پیش از شصتمین سالروز تولدش، به خاک افتاد.
در مورد عاملان این جنایت، روایت‌ ها و تحلیل‌ های مختلفی وجود دارد٫ بسیاری از ناظران، در آن زمان و پس از آن، انگشت اتهام را به سوی حلقات افراطی و شبکه‌ های وابسته به برخی تنظیم‌ های مسلح٫ از جمله Hezb-e Islami Gulbuddin٫ نشانه رفتند.
هرچند پیچیدگی‌ های آن دوره و درهم‌ تنیدگی نیروهای داخلی و خارجی، حقیقت را در هاله‌ ای از ابهام فرو برده است.
اما آنچه روشن است، این حقیقت تلخ است:
اندیشه ‌ای مستقل، قربانی فضای خشونت‌ زده و تحمل‌ ناپذیر آن زمان شد.
دردِ یک فقدان ملی
مرگ مجروح، فقط مرگ یک فرد نبود٫
مرگ یک امکان بود.
امکانِ گفت‌وگو به جای تفنگ،
امکانِ تفکر به جای تعصب،
امکانِ انسان بودن، پیش از هر هویت دیگر.
افغانستان، در آن شب، یکی از نادرترین صداهای تعادل و خرد را از دست داد.
با رفتن او، خلأیی ایجاد شد که هنوز هم پر نشده است.
اژدهایی که هنوز زنده است
امروز، وقتی به آثار او بازمی‌ گردیم، درمی‌ یابیم که «اژدهای خودی» هنوز زنده است٫
در تعصب، در خشونت، در نفرت، در ناتوانی ما از پذیرش دیگری.
مجروح می‌ خواست این اژدها را بشناسیم، نه اینکه آن را با اژدهای دیگری پاسخ دهیم.
او به ما آموخت که بزرگ‌ ترین دشمن، بیرون از ما نیست٫ درون ماست.
حسرتی که باقی ماند
چه می‌ شد اگر او زنده می‌ ماند؟
چه می‌ شد اگر نسل جوان، سال‌ های بیشتری از محضرش بهره می‌ برد؟
چه می‌ شد اگر صدای او، در میان هیاهوی جنگ، خاموش نمی‌ گردید؟
این «چه می‌ شدها»، حسرتی است که تاریخ افغانستان با خود حمل می‌ کند.
واپسین سخن
پوهاند مجروح رفت، اما اندیشه ‌اش هنوز زنده است.
در هر جوانی که می‌ پرسد،
در هر ذهنی که شک می‌ کند،
در هر قلبی که به انسانیت باور دارد.
او با مرگش، به ما یک درس داد:
که تفکر، هزینه دارد٫
اما بی‌ تفکری، بهای سنگین‌ تری دارد.
روحش شاد، یادش جاودان، و راهش٫ اگر ما بخواهیم٫ ادامه‌پذیر است.

 

از تیزاب پاشی تا انسانیت

 

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.