از تیزاب پاشی تا انسانیت

ن . جلیل زاد

54
از تیزاب پاشی تا انسانیت
بازاندیشی عدالت، انتقام و کرامت انسانی در افغانستان معاصر
🛑 این رویداد هولناک نخستین‌بار چند سال قبل رخ داد، اما بازنشر دوبارهٔ آن، نشان می دهد که زخم‌ های اجتماعی در افغانستان هنوز التیام نیافته‌اند.
بازگشت این روایت به افکار عمومی، نه تنها یادآور یک فاجعهٔ فردی، بلکه نشانهٔ تداوم بحران‌ های عمیق انسانی و حقوقی در جامعه است.
از تیزاب پاشی تا انسانیت
بازاندیشی عدالت، انتقام و کرامت انسانی در افغانستان معاصر
در سپیده‌ دمان قرن بیست‌ ویکم، در جهانی که مدعی پیشرفت‌ های شگرف علمی و حقوقی است، هنوز هم در گوشه‌ هایی از این سیاره، تراژدی‌ هایی رخ می‌ دهد که وجدان بشر را به لرزه درمی‌ آورد.
داستان دختری از افغانستان٫ که چهره‌ اش با تیزاب سوزانده شد و بینایی‌ اش را از دست داد٫ نه صرفاً یک حادثهٔ فردی، بلکه بازتاب یک بحران عمیق اجتماعی، حقوقی و اخلاقی است.
این رویداد، ما را ناگزیر می‌ سازد تا از نو به مفاهیم عدالت، مجازات، انتقام و کرامت انسانی بیندیشیم.
افغانستان، سرزمینی که دهه‌ها درگیر جنگ، افراط‌ گرایی و فروپاشی نهادهای مدنی بوده است، هنوز در کشاکش میان سنت و مدنیت، میان قانون و عدالت، و میان انتقام و بخشش سرگردان است.
تاریخ معاصر این کشور، آکنده از خشونت‌ هایی است که نه تنها در میدان‌ های جنگ، بلکه در تار و پود زندگی روزمرهٔ مردم نیز ریشه دوانده‌ اند. نام‌هایی چون برهان الدین ربانی Burhanuddin Rabbani و گلبدین حکمتیار
Gulbuddin Hekmatyar
برای بسیاری از افغان‌ها یادآور دوره‌ هایی‌اند که در آن، خشونت نه یک استثنا، بلکه قاعده بود٫ دورانی که در آن، حملات بر غیرنظامیان، محدودیت بر زنان و حتی گزارش‌ هایی از تیزاب‌ پاشی بر روی دختران، به نمادی از انحطاط اجتماعی بدل شد.
در چنین بستری، حادثهٔ تیزاب‌ پاشی بر این دختر، تنها یک جرم فردی نیست٫ بلکه ادامهٔ یک زنجیرهٔ تاریخی از خشونت است که نسل‌ ها را در خود بلعیده است.
اما آنچه این واقعه را به یک مساله فلسفی و جهانی بدل می‌ کند، نه صرفاً خودِ جنایت، بلکه عکس العمل نظام عدالت به آن است: حکم «قصاص»٫ یعنی بازگرداندن همان آسیب به مجرم.
در نگاه نخست، قصاص ممکن است به‌ عنوان تحقق عدالت به نظر برسد.
ایدهٔ «چشم در برابر چشم» ریشه در سنت‌ های پوسیده و کهن حقوقی دارد و در بسیاری از فرهنگ‌ ها به‌ عنوان پاسخی طبیعی به بی‌ عدالتی تلقی شده است.
اما پرسش اساسی این است: آیا بازتولید خشونت، می‌ تواند به پایان خشونت بینجامد؟
تحقیق های معاصر در حوزه‌ های روان‌شناسی، جرم‌ شناسی و جامعه‌ شناسی نشان می‌ دهد که رفتار انسانی به‌ مراتب پیچیده‌ تر از آن است که بتوان آن را با مجازات‌ های تلافی‌جویانه کنترل کرد.
بسیاری از جرایم خشونت‌ آمیز، از جمله تیزاب‌ پاشی، نه در نتیجهٔ محاسبهٔ عقلانی هزینه و فایده، بلکه تحت تأثیر عوامل عاطفی، فرهنگی و روانی رخ می‌ دهند.
در چنین شرایطی، تهدید به مجازات مشابه، لزوماً بازدارنده نیست.
اگر منطق قصاص واقعاً کارآمد می‌ بود، جوامعی که قرن‌ ها آن را اجرا کرده‌اند، باید امروز از خشونت عاری می‌ بودند.
اما واقعیت خلاف این را نشان می‌ دهد. خشونت، در بسیاری از این جوامع، همچنان پابرجاست.
این امر نشان می‌ دهد که مشکل، نه صرفاً در فقدان مجازات، بلکه در ساختارهای عمیق‌ تری نهفته است که خشونت را بازتولید می‌ کنند.
در این میان، نقش «روایت‌های فرهنگی» و «حافظهٔ تاریخی» نیز قابل تأمل است.
در جوامعی که تاریخ آن‌ ها با انتقام، خون‌ خواهی و خشونت گره خورده است، این الگوها به‌ صورت ناخودآگاه در رفتار جمعی بازتولید می‌ شوند.
در چنین بستری، قصاص نه به‌ عنوان یک استثنا، بلکه به‌ عنوان ادامهٔ یک سنت دیرینه پذیرفته می‌ شود.
اما همین‌ جا است که امکان تغییر نیز پدیدار می‌ شود.
هر بحران، در دل خود، فرصتی برای بازاندیشی دارد.
در مورد این دختر نگون بخت افغان، لحظه ‌ای که او می‌ تواند دربارهٔ سرنوشت مجرم تصمیم بگیرد، به یک نقطهٔ عطف تاریخی تبدیل می‌ شود.
این تصمیم، تنها دربارهٔ یک فرد نیست٫ بلکه دربارهٔ مسیری است که یک جامعه می‌ خواهد در پیش گیرد.
اگر او راه قصاص را انتخاب کند، این تصمیم، هرچند قابل درک، اما در چارچوب همان چرخهٔ خشونت باقی خواهد ماند.
اما اگر راه بخشش را برگزیند٫ نه از سر ضعف، بلکه از موضع آگاهی و قدرت اخلاقی٫ آنگاه این تصمیم می‌ تواند به یک گسست تاریخی تبدیل شود٫ گسستی از گذشته‌ ای که با خون و انتقام تعریف شده است.
بخشش، در این معنا، نه به‌ عنوان انکار عدالت، بلکه به‌ عنوان بازتعریف آن مطرح می‌ شود. عدالت، در معنای مدرن، تنها به مجازات محدود نمی‌ شود٫ بلکه شامل بازتوانی، پیشگیری و حفظ کرامت انسانی نیز هست.
در این چارچوب، هدف اصلی، نه انتقام، بلکه جلوگیری از تکرار جرم و ساختن جامعه ‌ای امن‌ تر است.
نمونه‌ های تاریخی نشان می‌ دهد که جوامعی که توانسته‌ اند از چرخهٔ انتقام عبور کنند، به‌ سوی ثبات و پیشرفت بیشتری حرکت کرده‌ اند. این امر، البته آسان نیست.
نیازمند شجاعت اخلاقی، آگاهی اجتماعی و حمایت نهادی است.
در نهایت، پرسش اصلی این است: آیا یک جامعه می‌ تواند بدون عبور از منطق انتقام، به مدنیت دست یابد؟
پاسخ این پرسش، در سطح نظری، شاید مثبت به نظر برسد، اما در عمل، تاریخ نشان داده است که بدون چنین عبوری، پیشرفت پایدار ممکن نیست.
داستان این دختر، در این معنا، تنها یک روایت شخصی نیست٫ بلکه یک آزمون برای یک ملت است.
آزمونی که در آن، انتخاب میان گذشته و آینده، میان خشونت و انسانیت، و میان انتقام و کرامت، به‌روشنی پیش روی ما قرار گرفته است.
اگر این انتخاب به‌سوی انسانیت میل کند، شاید بتوان گفت که از دل این تاریکی، نوری زاده شده است.
نوری که نه تنها راه یک فرد، بلکه مسیر یک جامعه را روشن می‌ سازد.
🌾 نامه‌ای به دختری که آفتابش را از او گرفتند
از همهٔ دوستان صمیمانه تقاضا دارم:
بخوانید، بیندیشید، و اگر توانستید٫ با وجدان خویش پاسخ دهید. 🙏
ای دخترِ روشن‌چهرهٔ این سرزمین،
ای که روزی آینهٔ صبح بودی و امروز با شبِ تحمیل‌ شده هم‌ خانه‌ای،
من نمی‌ خواهم به تو بگویم که «دردت را می‌ فهمم».
نه، هیچ انسانی که در روشنی نفس می‌ کشد، نمی‌ تواند تاریکی‌ ای را که بر تو تحمیل شد، واقعاً درک کند.
این حرف اگر گفته شود، بیشتر توهین است تا همدردی.
اما می‌ توانم بگویم:
از آنچه بر تو گذشت، دلِ هر انسانِ بیدار به لرزه می‌ افتد.
در سرزمینی که سال‌ هاست آتش جنگ و جهل در آن زبانه می‌کشد،
در وطنی که نام‌هایی چون Burhanuddin Rabbani و Gulbuddin Hekmatyar در حافظهٔ تاریخش با خون، انفجار و تاریکی گره خورده‌ اند،
خشونت دیگر یک حادثه نیست٫ یک عادت شده است.
تیزاب تنها بر چهرهٔ تو نپاشیدند،
بر وجدان یک ملت پاشیدند.
پرسشِ بزرگ
اکنون، سرنوشت انسانی که این فاجعه را آفرید، در دستان تو گذاشته شده است.
یا قصاص می خواهی و او را کور می کنی و یا هم می بخشی .
قانونی کهن، خشن و بی‌ رحم، به تو این «حق» را داده است که همان تاریکی را بازتولید کنی.
اما بگذار یک پرسش را، آرام اما عمیق، در دل این سکوت بکارم:
آیا با کور کردن یک انسان، می‌ توان چشمِ جامعه را بینا ساخت؟
اگر پاسخ «آری» می‌ بود،
پس چرا تاریخ ما٫ که قرن‌ ها شاهد انتقام، قصاص، و خون‌ خواهی بوده٫ هنوز این‌ چنین زخمی و تاریک است؟
حقیقتی که تلخ است
انسان، موجودی ساده نیست.
خشونت، با خشونت ریشه‌ کن نمی‌شود٫ بلکه تکثیر می‌ شود.
هیچ روان‌ شناس، هیچ جامعه‌ شناس، هیچ وجدان بیداری در جهان نگفته است که
«برای جلوگیری از جرم، باید همان جرم را تکرار کرد.»
اگر چنین می‌ بود،
اروپا و امریکا باید میدان‌های قصاص می‌ ساختند، نه دادگاه‌ های عدالت.
اما آن‌ها راه دیگری را برگزیدند: راه کرامت انسان.
درون خود را ببین
ای عزیز،
اگر لحظه‌ ای با خودت صادق باشی، خواهی دید که آنچه در دلت می‌ جوشد، فقط عدالت نیست٫ خشم است.
و خشم، هرچند قابل درک،
اما هرگز راهنما نیست.
انتقام، شاید لحظه ‌ای دل را آرام کند،
اما روح را برای سال‌ ها می‌ فرساید.
یک انتخاب٫ دو سرنوشت
تو اکنون بر لبهٔ تاریخ ایستاده ‌ای.
اگر همان کنی که قانون کهنه از تو می‌ خواهد،
تو تنها یکی دیگر از حلقه‌ های زنجیر خشونت خواهی شد.
اما اگر برخیزی،
و بگویی:
«من این چرخه را می‌ شکنم»
آنگاه تو فقط یک قربانی نخواهی بود،
تو آغاز یک فصل تازه خواهی شد.
قهرمان کیست؟
قهرمان، کسی نیست که ضربه را بازگرداند.
قهرمان، کسی است که زنجیر را قطع کند.
اگر ببخشی٫ نه از سر ضعف، بلکه از موضع آگاهی٫ تو به ما می‌ آموزی که انسان بودن، هنوز ممکن است.
تو به این سرزمین یاد می‌ دهی که
می‌ توان بزرگ بود،
حتی در اوج درد.
سخن آخر
ای دخترِ روشنایی،
تو چشمانت را از دست دادی،
اما هنوز می‌ توانی به ما دیدن بیاموزی.
یا
یک تاریکی دیگر به جهان می‌ افزایی،
یا
خورشیدی می‌ شوی در دل این شبِ طولانی.
انتخاب، از آنِ توست٫
اما اثرش، از آنِ همهٔ ما.

پیوند قانون مجاورت با برخورد های ژئوپلیتیکی آمریکا، اسرائیل، ایران و کشورهای حاشیه خلیج

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.