تلاش تازهٔ پاکستان برای معرفی خود بهعنوان «میانجی بیطرف» در پی جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران، حتی با بررسی سطحی نیز فرو میریزد. میانجیگری عنوانی نیست که یک دولت بتواند هر زمان که مناسب بداند برای خود انتخاب کند. این جایگاه تابع اعتبار است، و اعتبار نیز بر پایهٔ ثبات رفتاری در شرایط فشار ساخته میشود. پارچه امتحانات پاکستان،بخصوص در همین بحران اخیر، دقیقاً در جهت مخالف این معیار قرار دارد.
در اوج تصادمات، زمانی که ایران حملات راکتی و طیارات بی پیلوت علیه عربستان سعودی انجام میداد، انتظار از هر کشوری که خود را شریک دفاعی معرفی میکند روشن بود: اقدام، بازدارندگی، یا دستکم تقویت معنادار موضع دفاعی. پاکستان هیچیک از این موارد را انجام نداد. بیانیه صادر کرد. ابراز نگرانی نمود. از زبان همبستگی استفاده کرد، اما عمداً از هرگونه اقدام واقعی فاصله گرفت. این وضعیت نه ابهام ناشی از اجبار، بلکه یک انتخاب آگاهانه برای انفعال در زمانی بود که یک شریک اعلامشده تحت حملات مستقیم قرار داشت.
تقسیم اوقات اقدامات بعدی، این تناقض را عمیقتر میکند. پس از آنکه چارچوب آتشبس شکل گرفت، خطر تشدید کاهش یافت و خرچ ورود به بحران پایین آمد، پاکستان اقدام به اعزام قوت و امکانات عسکری به عربستان سعودی کرد. این توالی تصادفی نیست. این تمثال نشاندهندهٔ نوعی اجتناب از ریسک در کنار فرصتطلبی اعتباری است؛ ورود زمانی که دیده شدن بالا است اما خرچ پایین. کشوری که تعهدات خود را بر این اساس تنظیم میکند، در واقع نه در حال نمایش قابلیت اعتماد، بلکه در حال نمایش محاسبهگری است.
این رفتار یک لغزش منفرد نیست. بلکه در امتداد یک تمثال ستراتژیک طولانیتر قرار دارد که بارها اعتبار پاکستان را در نگاه متحدان و مخالفان تضعیف کرده است. کشف اسامه بن لادن در ابتآباد، در نزدیکی تشکیلات اصلی عسکری، همچنان یکی از آسیبزنندهترین شکستهای ضدتروریسم در دوران معاصر به شمار میرود. چه آن را ناشی از همدستی بدانیم و چه ناشی از کوربینی بنیادی، نتیجه یکسان بود: افشای تشکیلاتی دولتی که یا توان یا ارادهٔ هماهنگ کردن واقعیت داخلی خود با تعهدات خارجیاش را نداشت.
بهطور مشابه، در طول جنگ امریکا در افغانستان، پاکستان در حالی از حمایت مالی و نظامی وسیع ایالات متحده بهرهمند شد که اکنون توسط شماری از مقامات ارشد پاکستانی نیز تأیید شده است که این کشور همزمان از طالبان حمایت و آنان را آموزش میداد، در حالی که طالبان در حال جنگ با قوای امریکایی بودند. این یک تناقض ظریف نبود، بلکه یک بازی دوگانهٔ ستراتژیک آشکار بود؛ دریافت منابع از واشنگتن و همزمان تقویت همان شورشی که آن منابع برای مقابله با آن تخصیص یافته بودند.
اکنون اگر به این تصویر، واقعیت اقتصادی شکنندهٔ پاکستان نیز افزوده شود، چارچوب کاملتر میشود. این کشور با بحرانهای مزمن تراز پرداختها، کسریهای مالی پایدار و چرخهای از استقراض خارجی روبهرو است که آن را به شدت قرضدار ساخته است. ثبات اقتصادی آن خودکفا نیست و از طریق مداخلات مکرر، عمدتاً با حضور صندوق بینالمللی پول و قرض دهندگان دوجانبه، اداره میشود. این مسئله اهمیت دارد، زیرا وابستگی اقتصادی مستقیماً بر استقلال ستراتیژیک اثر میگذارد. کشوری که زیر فشار مالی است، فضای مانور کمتری دارد و انگیزهٔ بیشتری برای موازنهسازی میان طرفها پیدا میکند.
در این چارچوب، رابطهٔ وسیع پاکستان با چین اهمیت محوری پیدا میکند. از طریق ابتکارهایی مانند «کریدور اقتصادی چین–پاکستان»، پیکنگ خود را بهعنوان شریک اقتصادی و ستراتیژیک اصلی این کشور تثبیت کرده است. تأمین مالی پروژه های تهدابی، پروژههای انرژی و قرض های انباشته، مسیر اقتصادی طویل المدت پاکستان را بهطور اساسی به منافع چین گره زده است. این صرفاً یک مشارکت توسعهای نیست، بلکه یک هماهنگی بنیادی است.
این هم آهنگی ناگزیر بر رفتار خارجی پاکستان اثر میگذارد. رقابت چین و ایالات متحده در سیاست جهانی یک مسئلهٔ حاشیهای نیست، بلکه محور اصلی آن است. کشوری که در مدار اقتصادی چین بهطور عمیق ادغام شده باشد، نمیتواند بهطور قانعکننده خود را میانجی بیطرف در بحرانهایی معرفی کند که منافع مستقیم ایالات متحده در آنها داخل است. حتی اگر پاکستان تلاش کند خود را متوازن نشان دهد، صرف تصور همسویی کافی است تا اعتماد را تضعیف کند. در دیپلماسی، تصور امر ثانوی نیست؛ تعیینکننده است.
آنچه از قرار دادن این عناصر در کنار هم به دست میآید، یک تمثال منسجم است. پاکستان در لحظات پرریسک، زمانی که تصمیمگیری اهمیت حیاتی دارد، از تعهدات جدی فاصله میگیرد؛ همانگونه که در زمان حملات مستقیم به عربستان سعودی مشاهده شد. در مقابل، زمانی وارد عمل میشود که شرایط امنتر است؛ همانگونه که پس از آتشبس رخ داد. این کشور روابط موازی با بازیگران متعارض را حفظ میکند و در عین بهرهبرداری، اعتماد را از دست میدهد. همچنین تحت فشارهای اقتصادی و اساسی قرار دارد که انتخابهای ستراتیژیک را به حامیان خارجی، بخصوص چین، وابسته میسازد.
در چنین زمینهای، ادعای «میانجی بیطرف» بودن نه تنها ضعیف، بلکه از نظر اصل ناممکن به نظر میرسد. میانجیگری نیازمند چیزی بالاتر از دسترسی یا جاهطلبی است. نیازمند سابقهای از قابلیت اعتماد در شرایط فشار، استقلال از تعهدات متعارض، و آمادگی اثباتشده برای پذیرش مخارج در دفاع از اصول اعلامشده است.
پاکستان در وضعیت کنونی، دقیقاً تصویر معکوس این معیارها را ارائه میدهد: دولتی که در جنگها موازنهسازی میکند، تقسیم اوقات خود در تعهدات خود را بر اساس حداقل ریسک تنظیم میکند، و از نظر اقتصادی و ستراتیژیک در شبکهای از وابستگیهای قدرتهای بزرگ گرفتار است. تا زمانی که این تناقضهای بنیادین بهصورت پایدار و قابل سنجش واقعی اصلاح نشوند، ادعاهای دیپلماتیک آن همچنان نه با اعتماد، بلکه با تردید کاملاً موجه روبهرو خواهد شد.
فشار بر تهران: جنگ، شکافهای رهبری، و محدودیتهای تجزیه ایران
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.