نامه ‌ای به وجدان ملی افغانستان

ن . جلیل زاد

53
نامه ‌ای به وجدان ملی افغانستان
پنجاه سال دیگر از ما چه خواهند پرسید؟
افغانستان در آستانه یک انتخاب تاریخی
آتش زیر خاکستر.
ملتی که از خستگی سکوت می‌ کند، فردا با پشیمانی فریاد خواهد زد ٫ و فریاد دیرهنگام، تاریخ را عوض نمی‌کند.
زمین یخ‌ بسته، بذر زنده ضرورت شکستن سکوت و بازگشت به خویشتن ملی.
فریادی برای روشنفکران افغان در آستانه یک انتخاب تاریخی.
ضرورت حرکت دسته‌ جمعی، نقد بنیادین و تولد دوباره اراده ملی.
افغانستان میان سکوت مرگبار و فریاد تولد دوباره ٫ ما که خود را گم کردیم.
در جستجوی اراده‌ ای که پنجاه سال زیر زنجیر خوابید.
نه منجی، نه معجزه ٫ فقط ما
تاریخ ملت‌ ها را نه جغرافیا می‌ سازد، نه اقلیم ٫ بلکه لحظه‌ هایی می‌ سازد که در آن‌ ها مردمی تصمیم می‌ گیرند دیگر سکوت نکنند.
افغانستان امروز در آستانه چنین لحظه ‌ای ایستاده است.
لحظه‌ای که یا از آن عبور می‌ کنیم و تاریخ را می‌ نویسیم ٫ یا در آن می‌ مانیم و تاریخ، ما را می‌ نویسد.
پنجاه سال مصیبت جنگ ، نه تنها خانه‌ ها و شهرها، بلکه ذهن‌ ها را ویران کرد.
نه تنها کوچه و جاده‌ ها را بست، بلکه راه‌ های اندیشیدن را مسدود ساخت.
و این دومی، مصیبتی‌ است که از گلوله و مین خطرناک‌تر است ٫ چرا که زخم تن را می‌ توان دید و مداوا کرد، اما زخم ذهن تا وقتی پنهان است، التیام نمی‌ یابد.
ما ملتی هستیم که هشتاد، نود سال است به انبوهی سوال ها پاسخ نداده ایم ٫ برخی پرسش‌ های بنیادی خود را بی‌ پاسخ گذاشته‌ایم ٫ نه چون پاسخ وجود ندارد، بلکه چون پرسیدن را یاد نگرفتیم، یا آموختیم که پرسیدن خطرناک است.
اما خطرناک‌ تر از پرسیدن، نپرسیدن است.
یکی از بزرگ‌ ترین بیماری‌ های سیاسی ما، تقدیس رهبر بوده است.
در فرهنگ سیاسی ما، رهبرهای ناکارآمد آمد به تدریج از انسان به اسطوره تبدیل می‌ شود ٫ و اسطوره‌ ها را نه می‌ توان نقد کرد، نه از آن‌ ها پرسید، نه به آن‌ ها «نه» گفت.
این تبدیل، ساده و آرام اتفاق می‌ افتد٫ ابتدا احترام، سپس تعظیم، سپس اطاعت، سپس برده گی و بنده گی و عبودیت.
سپس عقل تابع ٫ فرمانبر و فرمان پذیر داشتن .
و در پایان، آنچه باقی می‌ ماند نه رهبری‌ است که ملت را راهنمایی کند ٫ بلکه خدایی‌ است که ملت را در سکوت نگه می‌ دارد.
تاریخ بشری بارها این معادله را آزموده و بارها نتیجه یکسانی گرفته٫ هر جامعه‌ ای که دانش و تفکر را در مدار زور به زنجیر کشید، استعداد‌هایش را در خدمت یک اراده واحد بسیج کرد و پرسش را جرم دانست ٫ دیر یا زود، نه توسط دشمن خارجی، بلکه از درون فرو ریخت.
افغانستان این تجربه را نه یک‌بار، بلکه چندین بار زیسته است.
و با این حال، الگو تکرار می‌ شود ٫ چون هرگز به‌ طور بنیادین نقد نشده است.
نقد بنیادین گذشته، خیانت به گذشتگان نیست ٫ وفاداری به آینده است.
ما باید با شجاعت ادبی و صداقت فکری به این پرسش‌ ها پاسخ دهیم.
کدام ایده‌ها ما را به اینجا رساندند؟
کدام اتحادها اشتباه بودند؟
کدام رهبران در نقطه‌ ای از مسیر، منافع خود را بر منافع ملت ترجیح دادند؟
و مهم‌تر از همه: ما مکتب رفته گان ٫ روشنفکران، قلم‌ به‌ دستان، آزادیخواهان ٫ در کجای این معادله سکوت کردیم که نباید می‌ کردیم؟
این حساب‌ رسی، نه برای انتقام از گذشته، بلکه برای آزاد شدن از آن ضروری است.
ذهنی که در زنجیر میراث نقدنشده گرفتار است، نمی‌ تواند آینده بسازد ٫ حتی اگر با بهترین نیت‌ ها تلاش کند.
افغانستان به یک حرکت ملی دسته‌ جمعی نیاز دارد ٫ نه به قهرمانی منجی، نه به ایدئولوژی نجات‌ دهنده، نه به وعده‌ های معجزه‌ آسا.
به حرکتی نیاز دارد که پایه‌ هایش نه بر شخصیت‌ پرستی، بلکه بر ارزش‌ های مشترک استوار باشد٫ آزادی، عدالت، کرامت انسانی، دموکراسی ٫ نه به‌عنوان شعار، بلکه به‌ عنوان برنامه عملی.
این حرکت باید همه‌ شمول باشد٫ سکولار و مؤمن به آزادی های انسانی ، مرد و زن، شهری و روستایی، مهاجر و مقیم.
چرا که مشکل افغانستان یک مشکل قومی یا زبانی یا مذهبی نیست ٫ مشکل ساختاری‌ است. و ساختارهای شکسته را نمی‌ توان با ابزارهای قبیله ‌ای ترمیم کرد.
این حرکت باید سیاسی باشد ٫ نه اخلاقی.
وعظ و نصیحت، هرچند صادقانه، تاریخ نساخته است.
آنچه تاریخ می‌ سازد، سازمان‌ یابی هدفمند، گفتگوی مداوم، نقد بی‌ پرده و اراده جمعی برای پذیرش هزینه تغییر است.
مخاطب این فریاد، روشنفکران صمیم، وطن‌ پرستان دردمند و شخصیت‌ های ملی ‌ای هستند که هنوز باور دارند افغانستان قابل نجات است.
این باور، گران‌ بهاترین سرمایه ملی ماست ٫ اما به‌ تنهایی کافی نیست.
باور باید به گفتگو تبدیل شود، گفتگو به اجماع، اجماع به برنامه، و برنامه به عمل.
سکوت سنگینی که بر فضای روشنفکری ما حاکم است، نه نشانه آرامش، بلکه نشانه خستگی‌ است.
اما ملتی که از خستگی سکوت می‌ کند، فردا با پشیمانی فریاد خواهد زد ٫ و فریاد دیرهنگام، تاریخ را عوض نمی‌کند.
امروز باید گفت.
امروز باید پرسید.
امروز باید نوشت.
نه برای امروز تنها ٫ بلکه برای فردا و برای پنجاه سال بعد.
چرا که کودکانی که امروز در کوچه‌ های کابل و کنرها و هرات و بلخ بازی می‌ کنند، پنجاه سال دیگر پیر خواهند شد ٫ و آن روز، یا از ما میراثی خواهند یافت که بر آن بنا کنند، یا ویرانه‌ ای که دوباره از صفر شروع کنند.
انتخاب با ماست.
و وقت، کمتر از آن است که فکر می‌ کنیم.

و ثریا، این شعر ناتمام

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.