نه تنها تلفات جانی و خسارات مدنی این تهاجم به تنهایی بیشتر از بزرگترین انفجار اتمی قرن ۲۰ بوده ، بلکه اثرات مسخ کننده ی معنوی و اخلاقی آن نیز با تاثیرات اشعه مجهول در جسم آدمی قابل مقایسه بوده و تا چند نسل دیگر جولانگه اندیشه و رفتار انسان های آزاد را خواهد آزرد .
در افغانستان این آسیب دیده گان کودتاه و تجاوز بوده اند که برای باز سازی همه جانبه ی ملت و کشور کمر به کشف راز های رنگارنگ این فاجعه و مصیبت عظیمی بستند .
همین ها بودند که برای نخستین بار تاثیرات جنگ سرد را در قضایای ۴۸ سال اخیر وطن ما روی زبان ها انداختند .
ولی این مقدمه هنوز به پایان نزدیک نشده بود که تعدادی از اعضای این حزب ، از این مقوله سفسطه بیگناه بودن وسفسطه ی جنایات شانرا آفریدند و این جا و آن جا داد زدند که گویا این آمریکا و روسیه بود که ما را به بازی گرفتند و همه ی ما با نای جادویی آنها در خواب غفلت فرو رفته بودیم .
نه ٫ این جنگ سرد ساخته و پرداخته شماست .
بزرگترین نظریه پرداز غربی جنگ سرد می گوید، جنگ سرد در واقع طولانی ترین دوران صلح میان ابر قدرت ها در قرن ۲۰ بوده است .
آمریکا و روسیه می دانستند که هرگز با همدیگر جنگ نمی کنند، و این آدم های بومی آنها بود که جنگ را باید پیش می بردند .
آدم های اصلی شوروی در جنگ سرد آن جوانک مفلوک محبت نچشیده ای نبود که با فشار دکمه ی شوک برقی خاد و اکسا و مشاهده ی صورت محتضر و متشنج محکوم بر عقده ی حقارت خود غلبه می نموده است .
آدم های اصلی شوروی آن اندیشه ورزان و کرم های کتابی بودند که شاید در تمام عمر مورچه ای هم زیر پا نکرده باشند، ولی در دنیای رویاهای سرگیچه آور شان با تندیس مفرغین قدرت بی لگام ، مهندسی این دستگاه فاجعه زا و جهنمی را به عهده داشتند .
چه نکوهیده است که اگر اثیر خود مدار وجدان آدمی کرخت تر از سنگ و کلوخ گردد و حاضر نباشند برای کفاره ی دریا های خونی که مسوول ریختن اش هستند، یک سکه ی قلب ناشده ی اعتراف هم بپردازند، تا اگر احیانا عفوی در میان نباشد، واراسته گی شخصی شانرا به ارمغان آورند .
این اعتراف نه بادی است که در غبغب بریده شده ای غرور آسیب دیده گان بیفتد و نه مرهمی است که ناسور قلب عزیز مردگان را مداوا کند .
این اعتراف افشاه گری از مجموعه ی ساختار و عملکرد سیستیم تهوع آور برای آن مهم است که روح خبیث نظام دوزخی ای که حزب دموکراتیک خلق خالق آن بوده است، هردم در کالبد های فرهنگی دیگری تناسخ می نماید .
قتل عام های کنرها، ننگرهار ، هرات ، بلخ ، کندهار، کندر، قیصار، شبرغان ، دشت لیلی ٫ قتل عام های پولیگون زندان پلچرخی، صدارت، ناحیه های حزبی و غیره .. مسوولان امروزین و دیرزین احتساب و کارگزاران شبکه های امر به معروف و نهی از منکر ، همان ناروا های را مرتکب می گردند و گردیدند که حوزه های حزبی و شعبات ناحیه یی خاد و اگسا انجام می دادند .
خاد و اگسا دیروزین در هر اقطاع جنگ سالاری چندین خاد و اگسا دیگری زاده است .
جنگ های ایلجار کنونی فرجام و نتیجه ی نهایی انشعابات قومی خلق و پرچم و متفرعات آنهاست .
دنباله روی جنگ و بنگ سالاران از عرب و عجم ، شرق و غرب از تبیعت برده وار حزب دموکراتیک خلق به شوروی درس گرفته است .
قدرت های نظامی، آنهاییکه ادعای تملک انحصاری قدرت در افغانستان را دارند، همان ضبط و ربطی را دارند که حزب خلق داشت .
اعتراف برای آنکه دامنه ی این تبهکاری های روز افزون تا مرز نابودی یک ملت ۳۵ میلیونی رسیده است .
اعتراف برای آنکه با خراش برداشتن همه مدینه های فاضله ی انسانی ، زنده گی از معنی تهی شده است و تا جهنم توحش کامل قدمی بیش نمانده است .
Comments are closed.