محی الدین مهدی
بدون نقاب و بلندگوی بی محتوا
به اصطلاح تحلیل گر بی ابزار و پر ادعا
پشت جملات آتشین، یک تحلیلگر میان خالی و مسخ شده و بی نسخه
محیالدین مهدی ٫ روشنفکرنمایی که با کلمات بازی می کند و از واقعیت فرا
مهدی و هنر بلبلشدن اش ٫ وقتی جهل با اعتمادبهنفس بیان میشود
از بالای تریبون تا ته و آخر پوچی٫
وقتی جملات پردهٔ جهل می شوند
وقتی کسی پشت تریبون می ایستد و با لحنی استادانه از «افغانیت»، «روایت فراگیر» و «حقوق برابر شهروندی» سخن می گوید، اولین وظیفهٔ یک ناقد جدی این است که بپرسد: پشت این کلمات چه چیزی نهفته است؟
آیا این جملات محتوا دارند یا فقط صدا؟ محیالدین مهدی نمونه ای کلاسیک از نوعی گفتار سیاسی است که در ظاهر انتقادی، در باطن تهی، کودن مأبانه و در عمل بی اثر است. بیایید این پوستهٔ براق را یک به یک بشکافیم.
از محی الدین مهدی بپرسید
«افغانیت» یعنی چه؟
و هیچکس نمی داند، از جمله مهدی
مهدی با اطمینان اعلام می کند که
«افغانیت نتیجه نمی دهد»
جملهٔ جسورانه ای که باید مبنای یک بحث جدی باشد.
اما مشکل اینجاست: او هرگز نمی تواند و توضیح نمی دهد «افغانیت» چیست.
آیا یک هویت فرهنگی است؟
یک مفهوم سیاسی؟
یک ابزار ایدئولوژیک؟
وقتی مفهوم مرکزی یک استدلال تعریف شده باشد، کل بنا روی هوا ایستاده است.
نقد بدون تعریف، شعار کودکانه است و شعار هم ارزان است.
هر کسی می تواند بگوید
«فلان چیز نتیجه نمی دهد»
بدون اینکه یک سند، یک داده، یک مدل تطبیقی ارائه دهد.
این نقطهٔ شروع مهدی است٫ و همین نقطه نشان می دهد که بنیاد کارش چقدر لرزان و کودن مأبانه و میان خالی است.
دیگر این که :
تقلیلگرایی به عنوان روش تحلیل
مهدی بحران چهل وچند سالهٔ افغانستان را عمدتاً به
«گفتمانهای انحصارطلبانه»
تقلیل می دهد.
این یکی از رایجترین دروغ ها و ترفندهای روشنفکری است ٫ وقتی نمی توانی پیچیدگی را توضیح دهی، یک مقصر انتزاعی معرفی کن.
اما واقعیت افغانستان این است: جنگ سرد و رقابت شوروی-آمریکا، اقتصاد سیاه و طفیلی و اقتصاد مواد مخدر که سالانه میلیاردها دلار تولید می کرد و شاید حالا هم بکند، مداخله پاکستان، ایران، روسیه و عربستان، شبکه های قدرت محلی که بر منطق قبیله و غنیمت استوارند٫ اینها «گفتمان» نیستند.
اینها ساختارهای سخت مادی هستند.
وقتی مهدی خان بسیار ساده باورانه همه را به گفتمان تقلیل می دهد، نه تنها تحلیل نمی کند، بلکه واقعیت را پنهان میکند.
چون نمی داند و جهالت از همه سوراخ های بدن اش فواره می زند .
«روایت فراگیر»
زیباترین عبارتِ بدون معنا
«روایت فراگیر»
یکی از آن عبارتهایی است که در کنفرانس های بینالمللی، سخنرانی های پوهنتونی و مقالات سازمانهای غیردولتی بی شمار تکرار شده و معنایش را از دست داده است.
مهدی این عبارت را مثل نسخهٔ یک طبیب به کار می برد و مثل لقمه ای جویده شده که به دهن اش داده شده را نشخوار می کند
اما نسخه ای که هیچ دارویی در آن ذکر نشده. چه کسی این روایت را می سازد؟
از طریق چه ساختاری؟
با کدام ابزار؟
در چه بازهٔ زمانی؟
با کدام منابع مالی و سیاسی؟
هیچ کدام از این سؤالهای ابتدایی پاسخ ندارند.
یک مدل حکمرانی واقعی باید به این سؤالات پاسخ دهد.
مهدی اما فقط جملهٔ بی ربط و با ربط تحویل می دهد و صحنه را ترک می کند.
تنوع در خلأ
نسخه ای که زمین و زمان را نمی شناسد
مهدی تنوع قومی و فرهنگی را به عنوان منبع قدرت و راه نجات معرفی می کند.
این حرف در یک کتاب درسی علوم سیاسی اروپایی شاید خوب به نظر می رسد.
اما افغانستان کجا و آن کتاب کجا.
در جامعه ای که دولت مرکزی هرگز به معنای واقعی وجود نداشته، که ساختار قبیله ای هنوز واحد اصلی تصمیم گیری است، که نهادهای مدنی در حال احتضارند، مدیریت تنوع بدون ساختار، بدون قرارداد اجتماعی و بدون نهادهای حاکمیتی، نه راه نجات بلکه منبع تازه ای از درگیری است.
این خلأ مفهومی جدی است٫ و نشان می دهد که مهدی نظریهاش را از واقعیت افغانستان نگرفته، بلکه از ادبیات جهانی کاپی برداری کرده و بدون تطبیق با بافت محلی، ارائه داده است.
برتری طلبی قومی به عنوان توضیح همهچیز٫ یعنی توضیح هیچچیز
خلاصه کردن بحران ۵۰ سالهٔ افغانستان به «برتریطلبی قومی»
نهتنها ناقص است، بلکه گمراه کننده است. چون با این روش، مسئولیت بازیگران خارجی پنهان می شود، اقتصاد سیاسی جنگ نادیده گرفته می شود، و پیچیدگی منافع متضاد درون هر قوم٫ بلی ، درون هر قوم٫ از بین می رود. این نوع تحلیل ساده انگارانه یک کارکرد ایدئولوژیک دارد: به جای اینکه قدرت را به چلنج بکشد، آن را پنهان می کند و بحران را به کینه های فرهنگی تقلیل می دهد.
این سطح از تحلیل برای یک شبکهٔ اجتماعی کافی است٫ نه برای سیاست گذاری جدی.
حقوق شهروندی زیر سایهٔ اخوانی ها جهادی ها ٫ طالبان ٫تناقضی که مهدی نمی بیند
مهدی ظاهراً از «حقوق برابر شهروندی» دفاع می کند٫ و این به خودی خود ارزشمند است.
اما مشکل اینجاست که این حرف را در خلأ می زند.
افغانستان امروز زیر سیطرهٔ نظامی است که حقوق زنان را رسما ممنوع کرده، تحصیل دختران را جرم می داند، و اقلیت ها را بهطور سیستماتیک سرکوب می کند.
مهدی نمی گوید این حقوق در چنین شرایطی از کجا قرار است بیاید.
نمی گوید مقابل این ساختار چه باید کرد. نمیگوید آیا مقاومت، مذاکره، فشار بینالمللی یا چیز دیگری را پیشنهاد می دهد. این تناقض بنیادی است٫ نه یک نقص جزئی.
وقتی میان آرمان و واقعیت هیچ پلی وجود ندارد، آرمان فقط آرایش صورت است.
ملت سازی بدون دولت سازی
رویایی که پا ندارد
مهدی این آدم مسخ شده با وجدان پریشان از «ملتسازی» سخن می گوید گویی این پروسه ای مستقل از دولتسازی است.
اما همهٔ ادبیات علوم سیاسی٫ از وبر تا گلنر٫ نشان می دهد که ملت سازی مدرن از دل نهادهای دولتی بیرون می آید.
آموزش عمومی، قانون مشترک، ارتش ملی، مالیات و بازتوزیع.
در غیاب این نهادها، «ملت» یک تصویر رمانتیک است، نه یک واقعیت سیاسی.
مهدی خان این رابطهٔ حیاتی را نمی فهمد ٫ نمی داند نادیده میگیرد چون در سطح پاېین و نازل فهم و درک قرار دارد ، احتمالاً چون توضیح دادنش سخت تر از گفتن جملات الهامبخش است.
گفتوگو با چه کسی؟
و اخلاق به جای ساختار
«گفتوگو» و «مشارکت سیاسی»
عبارت هایی که مهدی بارها به کار میبرد٫ بدون مشخص کردن طرف مقابل، معنایی ندارند.
با طالبان؟
با کدام جناح طالبان؟
با گروه های مسلح؟
با جامعهٔ مدنی که نفسش بریده؟
این ابهام عمدی یا ناشی از سطحینگری است٫ هر کدام که باشد، ضعف تحلیلی و نفهمی و جهل مستحکم است.
و در نهایت، مهدی بحران افغانستان را عمدتاً اخلاقی میبیند ٫کینه، تعصب، بدخواهی. اما افغانستان قربانی ساختارهای قدرت است٫ منافع اقتصادی جنگ، به دست آوردن ثروت به هر قیمتی نخبگان، وابستگی به کمک های خارجی.
وقتی تحلیل اخلاقی میشود، راهحل هم اخلاقی می شود٫ یعنی هیچ راه حل واقعی ای وجود ندارد.
نتیجه و واپسین گپ
هنر گفتن بدون گفتن
محیالدین مهدی نمایندهٔ نوعی از گفتار سیاسی ساده لوحانه است که در دوران بحران رواج می یابد ٫ پر از مفاهیم قرضی، خالی از تحلیل ساختاری، فاقد هر نقشهٔ راه عملی. جملات بی ربط ، هیچ ابزاری.
آرمانهای بلند، هیچ مدل حکمرانی ای.
انتقاد از دیگران، بدون پیشنهادی که بتوان آن را آزمود.
این نوع گفتار نه تنها بی فایده است٫بلکه با اشغال کردن فضای عمومی با صدای میان خالی ٫ گذشته ستا و از کار باز مانده، مانع شنیده شدن تحلیل های جدی می شود. افغانستان به متفکرانی نیاز دارد که دستشان را در زخم واقعیت فرو ببرند٫ نه به سخنرانانی که از بالای تریبون، آرزو میفروشند.
افغانستان را نمی فروشیم
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
![]()
Comments are closed.