مخدوم رهین پاسخ دهد
در روزگاری که زبان، ستونِ هویت یک ملت است، بزرگ ترین خیانت نه در میدان سیاست، بلکه در میدان لغت ها رخ می دهد.
خیانتی آرام، اما ویرانگر٫ خیانتی که سال ها در رسانه های افغانستان جریان داشت و یکی از چهره های اصلی آن، [[ مخدوم رهین بود ]] کسی که بهجای پاسداری از زبان شیوای دریِ برخاسته از بلخ، آن را با سیلی از لغات بیگانه و نامأنوس آشفته ساخت.
دانشمندان زبان شناس، چه در ایران و چه در افغانستان، بارها گفته اند که ریشهٔ زبان دری، ریشه ای بلخی است ٫ زبانی که از دل تاریخ این سرزمین برخاسته و با خون و اندیشهٔ مردمش بالیده است.
اما آنچه در دورهٔ مدیریت فرهنگی رهین رخ داد، نه غنا بخشیدن به زبان، بلکه تحمیل یک سویهٔ لغات وارداتی بود ٫ لغاتی که نه از مسیر طبیعی تبادل فرهنگی، بلکه از مسیر وابستگی سیاسی و فکری وارد شدند.
غنا زمانی معنا دارد که دو سوی یک زبان، یکدیگر را به رسمیت بشناسند.
اما وقتی یک طرف، طرف ایرانی لغات و میراث ادبی ما را از فرهنگ نامه هایش حذف می کند، و طرف دیگر آدمی مثل مخدوم رهین همچنان دروازه ها را بی قید و شرط باز می گذارد، این دیگر تبادل نیست٫ تسلیم است.
و تسلیم در حوزهٔ زبان، یعنی بریدن ریشهٔ یک ملت.
مخدوم رهین باید پاسخ دهد که چرا رسانه های افغانستان را به آزمایشگاهی برای لغت های بیگانه بدل کرد ؟
چرا زبان رسانه را از مسیر طبیعیاش منحرف ساخت ؟
چرا به جای تقویت زبان دریِ برخاسته از بلخ، آن را به نسخهٔ تقلیدیِ رسانه های دیگر تبدیل نمود ؟
این کار، نه اشتباه ساده، بلکه ضدیت با فرهنگ و حافظهٔ جمعی بود.
زبان، تنها ابزار سخن گفتن نیست ٫ حافظهٔ تاریخی یک ملت است.
هر لغت بی جای تحمیلشده، یک زخم کوچک بر پیکر این حافظه است.
و وقتی این زخم ها پی درپی تکرار شوند، هویت یک ملت آرامآرام فرسوده می شود.
ملت افغانستان حق دارد بپرسد:
چرا زبان ما باید یک طرفه قربانی شود؟
چرا میراث بلخ باید در سایهٔ لغات بیگانه کم رنگ گردد؟
چرا کسی که مسئول پاسداری از فرهنگ بود، خود به عامل تضعیف آن بدل شد؟
پاسخ گویی، کمترین وظیفهٔ مخدوم رهین است.
زبان این سرزمین، میراث هزارسالهٔ مردمش است٫ و هیچکس حق ندارد آن را به میدان آزمایش سیاستهای بیگانه تبدیل کند.
Comments are closed.