طالبان؛ پروژهٔ استعماریِ سرکوب جامعه و غارت افغانستان

احمد آریا

52

اگر کسی بخواهد ماهیت واقعی طالبان را بشناسد، دیگر نیازی به شعارها، بیانیه‌ها یا تبلیغات این گروه ندارد؛ کافی است به زندگی روزمرهٔ مردم افغانستان نگاه کند. هر روز خبر تازه‌ای منتشر می‌شود که در ظاهر موضوعی جداگانه دارد، اما همهٔ آن‌ها قطعات یک معمای واحد هستند؛ معمایی که سیمای یک پروژهٔ سیاسی استعماری، اقتدارگرای لجام‌گسیخته و ضدجامعه را آشکار می‌سازد.

در شرق کشور، طیارات پاکستانی روستاهای ما را بمباران می‌کنند، زنان و کودکان کشته می‌شوند و سازمان ملل متحد تنها «ابراز نگرانی عمیق» می‌کند. اما پرسش اساسی این است که چگونه افغانستان به نقطه‌ای رسیده است که خاک آن به میدان عملیات نظامی پاکستان تبدیل شده است؟ پاسخ را باید در وجود رژیمی جست‌وجو کرد که بر انحصار قدرت و وابستگی به معادلات امنیتی منطقه استوار است. طالبان، با همهٔ مدعیات کذایی‌شان، عملاً افغانستان را به منطقه‌ای بی‌دفاع و فاقد حاکمیت واقعی بدل کرده‌اند؛ جایی که مردم هم‌زمان قربانی بمباران خارجی و استبداد داخلی‌اند.

در همان حال که آسمان افغانستان زیر سایهٔ طیارات قرار دارد، در زمین نیز ماشین سرکوب بی‌وقفه در حرکت است. در مراکز تعلیمی، به‌جای پژوهش، اندیشه و آزادی علمی، ریش و کلاه معیار دانش شده است. شاگردی که ریش خود را کوتاه کند، نمره‌اش صفر می‌شود؛ استادی که ظاهرش با معیارهای ایدیولوژیک طالبان سازگار نباشد، با تهدید و مجازات روبه‌رو است. طالبان به‌خوبی می‌دانند که جامعهٔ آگاه، بزرگ‌ترین تهدید برای هر نظام استبدادی است؛ از همین‌رو، نخستین قربانی آنان، از بدو ورود به این کشور، آزادی اندیشه و استقلال علمی بوده است.

هم‌زمان، زنان افغانستان زیر شدیدترین اشکال نظارت اجتماعی قرار گرفته‌اند. در هرات تاریخی، زنان و دختران تنها به دلیل نوع پوشش خود بازداشت می‌شوند، ناپدید می‌شوند، تحقیر می‌شوند و حتی روایت‌هایی از خودکشی پس از بازداشت شنیده می‌شود. خانواده‌ها از شدت ترس جرأت سخن گفتن ندارند و سکوت به بخشی از سازوکارهای سرکوب تبدیل شده است. این دیگر صرفاً تحمیل حجاب نیست؛ بلکه سیاستی آگاهانه برای حذف زنان از فضای عمومی، شکستن شخصیت آنان و تبدیل جامعه به زندانی بزرگ است؛ سیاستی که از مدت‌ها به این‌سو در دستور کار طالبان، این مزدوران سوگندخوردهٔ استعمارگران، قرار داشته است.

اما استبداد طالبان تنها به بدن و اندیشهٔ مردم محدود نمی‌شود؛ اقتصاد نیز به میدان دیگری برای استمرار سلطه تبدیل شده است. رانندهٔ تکسی، دست‌فروش، قصاب، دهقان و دکان‌دار، همگی زیر فشار مالیه‌ها، محدودیت‌ها و اخاذی‌های سازمان‌یافته قرار دارند. در حالی که اکثریت مردم برای لقمه‌ای نان می‌جنگند، مأموران شاروالی کراچی‌های دست‌فروشان را مصادره می‌کنند و با بی‌رحمی به پیرمردی که همهٔ دارایی‌اش همان کراچی است، می‌گویند: «داشتی بخور، نداشتی بمیراین جمله شاید صادقانه‌ترین توصیف فلسفهٔ اقتصادی طالبان باشد؛ حکومتی که از مردم فقط اطاعت، مالیه و سکوت می‌خواهد.

نتیجهٔ این سیاست‌ها را می‌توان در سرک‌های کابل دید؛ جایی که کودکان، به‌جای حضور در مکتب، در میان زباله‌ها پلاستیک جمع می‌کنند، شیشهٔ موترها را پاک می‌کنند و برای چند افغانی با فقر می‌جنگند. این کودکان قربانی «سرنوشت» نیستند؛ قربانی ساختاری هستند که ثروت را در اختیار شبکه‌های قدرت قرار داده و فقر را میان جامعه توزیع کرده است. آیندهٔ یک ملت، امروز در چهارراه‌ها شیشهٔ موترها را پاک می‌کند و پلاستیک می‌فروشد.

در همین حال، در بدخشان، منابع طبیعی و زمین‌های زراعتی یکی پس از دیگری به شرکت‌ها و شبکه‌های وابسته به طالبان واگذار می‌شود. مردم به دلیل فقر، زمین‌های خود را می‌فروشند یا زمین‌هایشان به زور تصرف می‌شود. معادن استخراج می‌شوند، اما سود آن نه به مردم، بلکه به حلقه‌های قدرت و شرکای اقتصادی طالبان می‌رسد. زمین‌های زراعتی نابود می‌شوند، محیط زیست تخریب می‌شود و امنیت غذایی قربانی سودجویی گروهی می‌شود که ثروت ملی را ملک شخصی خود تلقی می‌کند. این همان منطق کلاسیک استعمار است؛ استخراج منابع، فقیرتر شدن مردم و انتقال ثروت به اقلیتی مسلط.

وقتی این رویدادها را کنار هم قرار می‌دهیم، دیگر نمی‌توان آن‌ها را مجموعه‌ای از اتفاقات پراکنده دانست. سرکوب محصلان، زندانی کردن زنان، غارت معادن، اخاذی از زحمتکشان، گسترش کار کودکان، نابودی معیشت مردم و ناتوانی در دفاع از حاکمیت ملی، همگی اجزای یک پروژهٔ واحد هستند؛ پروژه‌ای که هدف آن ساختن جامعه‌ای خاموش، مطیع، فقیر و فاقد هرگونه توان مقاومت است.

طالبان امروز نه فقط آزادی، بلکه نان، دانش، کرامت، طبیعت و آیندهٔ افغانستان را نیز به گروگان گرفته‌اند. آنان با ترکیب استبداد مذهبی، اقتدارگرایی سیاسی، اقتصاد رانتی و وابستگی جیوپولیتیکی، الگویی از حکومت را بنا کرده‌اند که دست همهٔ خائنان تاریخ این کشور را از پشت بسته است.

اما این نمی‌تواند پایان ماجرا باشد. هیچ رژیمی، هرچند خشن و مسلح، نمی‌تواند برای همیشه بر جامعه‌ای حکومت کند. قدرت واقعی نه در اسلحه، نه در زندان و نه در فرمان‌های ایدیولوژیک، بلکه در آگاهی، همبستگی و سازمان‌یافتگی مردم نهفته است. روزی که کارگران، محصلان، زنان، دهقانان، معلمان، روشنفکران و همهٔ شهروندان محروم، مبارزه‌های پراکندهٔ خود را به یک جنبش مشترک برای آزادی، عدالت و حاکمیت مردم پیوند بزنند، ستون‌های این نظم استبدادی نیز، همانند همهٔ نظام‌های اقتدارگرای تاریخ، فرو خواهد ریخت.

دولت، فدرالیسم و مسئله افغانستان-(بخش هفتم و پایانی)

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.