جنگ جاری میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده وارد مرحلهای سرنوشتساز شده است. پس از هفتهها تبادل شدید حملات هوایی و راکتی، تحرکات میدان جنگ هرچه بیشتر نشان میدهد که این جنگ آینده سیاسی ایران را شکل خواهد داد، اما نه لزوماً به شیوهای که بسیاری از ناظران بیرونی در آغاز جنگ تصور میکردند. در حالی که برخی تحلیلگران در اوایل جنگ درباره احتمال تجزیه ایران به دولتهای قومی قیاس میکردند، واقعیتهای جیوپولیتیکی منطقه چنین سناریویی را بسیار بعید میسازد. در عوض، محتملترین نتیجه میتواند یک توافق مذاکرهشده باشد که در آن بخشهایی از رژیم کنونی ایران پس از پذیرش امتیازات ستراتیژیک قابل توجه باقی بمانند.
فشار نظامی و توسعه میدان جنگ
عملیات نظامی علیه ایران وسیع بوده است. گزارشها نشان میدهد که قوای امریکا و اسرائیل هزاران هدف را در سراسر کشور مورد حمله قرار دادهاند؛ از جمله وسایل فیر راکت، قرار گاه های عسکری، مراکز قومندانی و تهداب های ستراتیژیک.
ایران نیز با حملات گسترده راکتی وطیارات بی پیلوت در سراسر منطقه پاسخ داده و اسرائیل، کشورهای خلیج و مواضع آمریکا را هدف قرار داده است. از زمان آغاز تصادمات در اواخر ماه فبروری، ایران صدها راکت بالستیک و هزاران طیارات بی پیلوت پرتاب کرده تا دفاعهای منطقهای را تحت فشار قرار دهد.
با این حال، سرعت این حملات با گذشت زمان بهطور چشمگیری کاهش یافته است. تحلیلگران این کاهش را به تخریب سیستماتیک وسایط پرتاب راکت، هدف قرار گرفتن تأسیسات تولیدی، و افزایش خطر برای عمله ایرانی که زیر نظارت دائمی طیارات و ستلایت های امریکا و اسرائیل اقدام به پرتاب راکت میکنند نسبت میدهند.
این فرسایش مهمترین ابزار بازدارندگی ستراتیژیک ایران، یعنی قوای راکتی آن، فشار بر رهبری تهران را بهطور قابل توجهی افزایش داده است.
در همین حال، به نظر میرسد واشنگتن در تلاش است دستاوردهای میدان نبرد را به اهرم سیاسی تبدیل کند. این امر از طریق چارچوب پیشنهادی پانزده مادهای برای آتشبس انجام میشود که گزارش شده شامل محدودیتهایی بر فعالیتهای هستهای، محدودیت بر پلان های راکتی، و تفتیش وسیع در ازای کاهش تحریمها است.
اما فشار ممکن است تنها به قدرت هوایی محدود نماند.
پلان گذاران نظامی بهطور فزاینده درباره احتمال عملیات محدود دریایی بحث میکنند که هدف آن تشدید فشار اقتصادی بر تهران است. یکی از سناریوهایی که اغلب توسط تحلیلگران مطرح میشود، استقرار قوای بحری امریکا یا نیروهای خاص کماندو برای تصرف یا کنترول موقت گرههای کلیدی صادرات انرژی در خلیج فارس است؛ بخصوص جزیره خارگ که نقطه ای است که بخش عمده صادرات تیل و گاز ایران از آن عبور میکند.
حتی تصرف یا محاصره موقت جزیره خارگ میتواند فشار اقتصادی بر تهران را بهطور چشمگیری افزایش دهد، زیرا مهمترین منبع درآمد آن را مسدود میکند. علاوه بر آن، اشغال دو جزیره کوچک اما ستراتیژیک در نزدیکی آن در شمال خلیج فارس که ایران از آنها برای پوشش راداری و نظارت دریایی استفاده میکند، میتواند توانایی ایران برای عملیات در خلیج و نظارت بر ترافیک دریایی را بیشتر محدود سازد.
چنین تصرفهای محدود سرزمینی به یک تهاجم کامل به ایران نیاز ندارد. در عوض، این اقدامات بهعنوان نقاط فشار ستراتیژیک عمل میکنند: محروم ساختن ایران از مسیرهای اصلی صادرات تیل و گازدر حالی که این پیام را ارسال میکند که تشدید جنگ میتواند تهداب های حیاتیتر را نیز تهدید کند.
تأثیر روانی و اقتصادی از دست دادن کنترل مؤثر بر جزیره خارگ، حتی بهطور موقت، عمیق خواهد بود؛ زیرا مستقیماً شریان مالی دولت ایران را هدف قرار میدهد.
Pressure on Tehran: War, Leadership Divisions, and the Limits of Iran’s Partition
شکافهای در حال ظهور در درون رهبری ایران
فشار نظامی در خارج اغلب شکافهای سیاسی در داخل را تسریع میکند، و نشانههایی ظاهر شده که رهبری ایران ممکن است دقیقاً با چنین لحظهای روبهرو باشد.
گزارشهای اخیر و سیگنالهای سیاسی حاکی از افزایش تشنج در سطوح بالای جمهوری اسلامی است، بخصوص میان جناحهای نزدیک به مجتبی خامنهای و حلقهای که به محمدباقر قالیباف، شاروال پیشین تهران و رئیس کنونی پارلمان، مرتبط است؛ شخصیتی قدرتمند با ریشههای عمیق در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
بر اساس گزارشهای سیاسی و منابع دیپلماتیک منطقهای، ممکن است جناح قالیباف بهتدریج خود را از حلقه تندروتر پیرامون خامنهای و مشاور دیرینهاش محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه که همچنان در تصمیمگیریهای ستراتیژیک نفوذ دارد، فاصله دهد.
در حالی که این تحولات همچنان مبهم باقی ماندهاند، چنانکه در نظام سیاسی بهشدت کنترلشده ایران معمول است،نشانههای فزایندهای وجود دارد که قالیباف و چهرههای همسو با او ممکن است در حال بررسی انتخابهای سیاسی تعویضی باشند؛ انتخاب راه های که هدف آن حفظ دولت در عین کاهش مصارف جانی و مالی ادامه تقابل است.
برخی گزارشها حاکی است که واسطههایی مرتبط با جناح قالیباف ممکن است از پیش بهطور آرام با مذاکرهکنندگان غربی یا مرتبط با ایالات متحده درباره چارچوبهای احتمالی کاهش تشنج در تماس باشند.
اگر چنین تماسهایی درست باشد، این امر تحولی مهم در تشکل قدرت جمهوری اسلامی خواهد بود. قالیباف یک چهره بیرونی یا مخالف اصلاحطلب نیست؛ او قومندان پیشین قوای هوایی سپاه و بخشی از هسته اصلی تشکل قدرت است. بنابراین، هرگونه تغییر در این جناح نشانه بحث درباره سرنگونی نظام نیست، بلکه درباره چگونگی بقای آن در شرایط بحران کنونی است.
احتمال بروز شکافهای داخلی زمانی اهمیت بیشتری مییابد که فشار نظامی بیشتر شود، بخصوص اگر صادرات تیل و گاز ایران در اثر عملیات احتمالی علیه جزیره خارگ یا دیگر تهداب های خلیج فارس آسیبپذیر گردد.
در چنین شرایطی، جناحهای عملگرا در داخل رژیم ممکن است به این نتیجه برسند که مذاکره تنها راه حفظ دولت است.
چرا تجزیه قومی بعید است
با وجود فشار نظامی بر ایران، این تصور که کشور ممکن است بر اساس خطوط قومی تجزیه شود از نظر ستراتیژیک چندان واقعبینانه نیست. ایران یک دولت چندقومیتی است که جمعیتهای قابل توجهی از کردها، بلوچها، آذریها و عربها را در خود جای داده است. در نظریه، بیثباتی طولانیمدت میتواند جنبشهای جداییطلب را تقویت کند.
اما محیط منطقهای بهشدت چنین نتیجهای را تضعیف میکند.
برای مثال، ترکیه بهشدت با ایجاد هرگونه دولت مستقل کردی مخالف است. انقره بهطور مداوم با خودمختاری کردها در سوریه و عراق مخالفت کرده و استقلال کردی در هر نقطه از منطقه را تهدیدی مستقیم برای تمامیت ارضی خود میداند. بنابراین، ظهور یک دولت کردی در نتیجه فروپاشی ایران احتمالاً با مقاومت فوری ترکیه روبهرو خواهد شد.
پاکستان نیز موضع مشابهی در قبال بلوچستان دارد. اسلامآباد دههها با شورش در مناطق بلوچ خود مبارزه کرده و بهشدت با تشکیل هرگونه دولت مستقل بلوچ در آن سوی مرز در جنوبشرقی ایران مخالفت خواهد کرد. چنین تحولی میتواند جداییطلبی را در داخل پاکستان نیز تشویق کند.
از این رو، این دو قدرت منطقهای،ترکیه و پاکستان، منافع ستراتیژیک قدرتمندی در جلوگیری از فروپاشی قومی ایران دارند. حتی کشورهایی که با تهران خصومت دارند نیز نسبت به ایجاد سابقهای که میتواند مرزهای خودشان را بیثبات کند محتاط خواهند بود.
به همین دلیل، بازیگران خارجی بسیار بیشتر تمایل خواهند داشت یک ایران ضعیف اما یکپارچه را ببینند تا یک ایران تجزیهشده.
یک نتیجه محتمل: بقای رژیم از طریق امتیازدهی
اگر فشار نظامی ادامه یابد و شکافهای داخلی عمیقتر شود، محتملترین نتیجه سیاسی نه فروپاشی رژیم بلکه دگرگونی آن از طریق امتیازدهی در مذاکرات خواهد بود.
ممکن است بخشی از تشکل حاکمیت کنونی باقی بماند، اما تحت شرایطی کاملاً متفاوت:
- محدودیتهای سخت بر توسعه راکتی
• مهار فعالیتهای اتمی - نظارت گسترده بینالمللی
• محدودیت بر عملیات قوت های نیابتی منطقهای
• ادغام تدریجی دوباره در نظام اقتصادی جهانی
چنین ترتیبی به رهبری ایران اجازه میدهد بقای خود را اعلام کند، در حالی که امتیازات ستراتیژیک قابل توجهی واگذار کرده است.
برای قدرتهای خارجی نیز این سناریو مزایایی دارد. این انتخاب از هرجومرج ناشی از فروپاشی دولت جلوگیری میکند، مانع تجزیه قومی منطقه میشود، بازارهای انرژی را تثبیت میکند و خطر یک جنگ طولانی منطقهای را کاهش میدهد.
واقعیت ستراتیژیک
جنگها در شرق میانه اغلب باعث حدسیات چشمگیر درباره ترسیم دوباره مرزها میشوند. اما در واقعیت، جغرافیای سیاسی منطقه به شکل قابل توجهی پایدار باقی مانده است. کشورهای قدرتمند همسایه معمولاً، چه از نظر سیاسی و چه نظامی، مداخله میکنند تا از ظهور دولتهای قومی جدیدی که ممکن است جنبشهای مشابهی را در داخل قلمروهای خودشان الهام بخشد جلوگیری کنند.
جنگ کنونی با ایران احتمالاً این نمونه را نخواهد شکست.
به جای تجزیه، این جنگ ممکن است نتیجهای آشناتر در جیوپولیتیک شرق میانه به همراه داشته باشد: یک رژیم آسیبدیده که برای بقای خود ناچار به مذاکره تحت محدودیتهای جدید میشود.
اگر فشار در میدان جنگ ادامه یابد،از تضعیف قوت های راکتی ایران گرفته تا آسیبپذیر شدن تهداب حیاتی صادرات تیل و گاز آن،انگیزه جناحهایی در داخل تهران برای جستجوی راه خروج از طریق مذاکره ممکن است بهسرعت افزایش یابد.
میدان جنگ ممکن است شرایط را تعیین کند.
اما نقشه احتمالاً تغییر نخواهد کرد.
یک دولت مضطرب: چرا پاکستان در جریان جنگ ایران، افغانستان را بمباران میکند
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.