غـزل
بـاز مـیرویــد غـزل از فـکـر نــا آرامِ مـن
بغض پنهان شعر شد در واژههای خامِ من
بـا قـوافی می کـنـم آبــاد سقــف خانه را
خانـهام رنگی گـرفت از آجری بینـام من
دخـتـر افـغـان زمـیـنم مـیسرایـم درد دل
واژهها تـفـسیـر شد از شـعلـهی…