روایتی از دوران مکتب حبیبیه
در حویلی بزرگ لیسهٔ حبیبیه، جایی که صبحها آفتاب روی تختههای سیاه میتابید و زنگ مکتب ضربان امید بود، مردی ایستاده بود که نامش با نظم و هیبت گره خورده بود: ناصر خان، سرمعلم ما.
او فقط سر معلم مضمون نبود،
او معلم راه رفتن،
معلم…