روایتی از دوران مکتب حبیبیه

معین آریایی

52
در حویلی بزرگ لیسهٔ حبیبیه، جایی که صبح‌ها آفتاب روی تخته‌های سیاه می‌تابید و زنگ مکتب ضربان امید بود، مردی ایستاده بود که نامش با نظم و هیبت گره خورده بود: ناصر خان، سرمعلم ما.
او فقط سر معلم مضمون نبود،
او معلم راه رفتن،
معلم خاموش ایستادن،
معلم احترام کردن،
و معلم انسان شدن بود.
قدش راست چون ستون مکتب،
صدایش محکم چون زنگ آغاز درس،
و نگاهش آینه‌ای که شاگرد در آن خود را می‌دید.
یک عادت شیرین و سخت‌گیرانه داشت:
نام ما را به یاد نمی‌سپرد،
اما همهٔ ما را به یک نام صدا می‌زد:
«گوساله!»
و عجبا که همین کلمه،
نه توهین بود،
نه خشم،
بلکه رمز رابطه‌ای پدرانه میان معلم و شاگرد.
هرگاه در صنف غال مغال می‌شد،
هرگاه بی‌نظمی سایه می‌انداخت،
صدای گامهایش در دهلیز می‌پیچید
و می‌گفت:
«او گوساله‌ها، آرام شوید!»
و ما یکصدا،
با دلهای کوچک اما پر از احترام،
جواب می‌دادیم:
«به جای پدر ما باشید!»
او فقط ریاضی و تاریخ نمی‌آموخت
او ما را آدم می‌ساخت.
به ما می‌آموخت که
اجتماع بدون نظم فرو می‌ریزد،
ملت بدون معلم بی‌ریشه می‌ماند،
و انسان بدون تربیه گم می‌شود.
سال‌ها گذشت…
شاگردان دیروز، مردان امروز شدند.
هرکدام در گوشه‌ای از این سرزمین
چراغی روشن کردند.
روزی در دفتر وزارت مالیه نشسته بودم
که دروازه باز شد.
پیرمردی با موی سپید و همان نگاه آشنا ایستاده بود.
ناصر خان…
سر معلمی که روزی ما را می‌ساخت،
اکنون خود نیازمند توجه روزگار شده بود.
به سویش رفتم تا دستانش را ببوسم.
دستش را عقب کشید و گفت:
«اینه! گوساله کلان آدم شدی!»
و من فهمیدم
که رشتهٔ معلم و شاگرد
هرگز پاره نمی‌شود،
حتی اگر سالها بگذرد.
او از سختی زندگی گفت،
از معاش تقاعدی که کفاف نان را نمی‌ کرد.
من او را نزد وزیر بردم.
وزیر هم شاگرد دیروز همین مکتب بود.
وقتی ناصر خان گفت:
«از شما گوساله‌ها هیچ‌کس خبر مرا نگرفت!»
صورت وزیر سرخ شد،
نه از خشم،
از شرم شاگردی در برابر استاد.
دستور داد که برایش وظیفه‌ای فراهم کنند.
و چنین شد که
معلم دیروز،
باز با عزت ایستاد.
امروز که به گذشته می‌نگرم،
می‌دانم که
معلم تنها درس نمی‌دهد،
معلم ملت می‌سازد.
اگر معلم نباشد،
نه اداره درست می‌شود،
نه عدالت،
نه وجدان اجتماعی.
شاگردان امروز!
اگر روزی به مقام رسیدید،
به یاد آورید که
پلهٔ اول زینه ای شما
دستهای گچ‌آلود معلمتان بود.
احترام به معلم،
احترام به آیندهٔ خویش است.
و من،
به شاگردی آن مرد،
به «گوساله بودن» در مکتب او،
افتخار می‌کنم.

خود کش بیگانه پرست

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.