کتاب تعصب، ماهیت و پیامد های آن /قسمت یازدهم

عبدالقیوم میرزاده

28

کتاب

 تعصب، ماهیت و پیامد های آن

 قسمت یازدهم

پیوسته بگذشته

فصل سوم

تعصّب قومی، نژادی یا نژاد پرستی:

تعصب قومی  racial prejudice عبارت از یک نگرش، باور ها و اعتقادات غیر علمی، بی اساس، بی پایه، مخرش و نادرست یک فرد یایک کتلهٔ اجتماعی بنام قوم، فرد و یا قبیله در برابر کتلهٔ اجتماعی دیگربنام قوم ، فرد یا قبیله دیگر بنابر وابستگی آنها به گروه های اجتماعی معین میباشد. یعنی اینکه عصبیت شدید و وابستگی شدید شخص و یا گروه اجتماعی به گروهیکه طرفدار آن است در مقابل گروه غیر خودی و سعی کمال بخرچ دادن در راه پیروزی و تحکیم مبادی خویش. نژادپرستی یعنی تعصب و پیش‌داوری مبتنی‌بر تمایز‌های جسمانی که از نظر اجتماعی اهمیت دارند. همچنان  نژادپرست به کسی اطلاق میگردد که معتقد است برخی از افراد به‌دلیل تفاوت‌های نژادی برتر یا پست‌تر از دیگران هستند.

برای آگهی بیشتردر بارهٔ تعصب قومی، نژادی و یا نژاد پرستی لازم است تا بدانیم که قوم چیست؟
اساساً مفهوم قوم یا (Ethnic) از زبان یونانی اتنوس یا اتنیکوس گرفته شده که در گذشته های دور به بت پرستان خارج از تمدن هلنی و سپس به غیر یهودیان و یا غیر مسیحیان و به افراد درجه دوم گفته می شد. همچنان مفهوم قوم در زبان انگلیسی نیز دارای سابقۀ نا پسند و منفی بوده و نشان‌ دهندۀ مجزاء کردن، جدا کردن و بیگانه تلقی کردن برخی گروه ‌های اجتماعی است و تا کنون هم چنین مورد استفاده ای را دارد. در گذشته ها مفهوم قومیت و قوم همیشه معادل کفر و موهومات کفر آمیز به کار برده شده است. در اکثر لغتنامه های اروپایی و غیر اروپایی معادل کلمۀ قومیت، به غیر از گروه ‌های اجتماعی و گروه‌ های فرهنگی، به کافران ارجاع داده شده است. بعد ها این مفهوم قوم و قومیت در متون جامعه شناسی، سمت و سوی گروه‌ های نژادی پیدا کرده که سیاه پوستان، نژاد زردان و دارندگان باور یهودی‌ هم به تدریج وارد این مقوله شدند و البته در دورۀ پایانی این تحول، کم‌ کم مفهوم قومیت شامل گروه‌ های زبانی و مذهبی دیگر هم گردید. اما آنچه که در کشور‌های غربی در ارتباط  با این مفاهیم مطرح می ‌گردد چندان متناسب با ساختار اجتماعی  و بافت  اتنیک کشور ما نیست، در این جوامع تأکید روی این نکته است که اقوام و یا  گروه ‌های قومی به اشخاص و گروه ‌های مهاجرین اطلاق میگردد که از جاهای دیگری به آن سرزمین ها رفته ‌اند که این البته در بطن خودش حاوی یک تناقض و پارادوکس دیگر خواهد بود.
به عنوان مثال چینی ‌ها یا عرب ‌هایی که از کشور خودشان به ایالات متحدۀ امریکا مهاجرت کرده ‌اند در آن کشور به مثابۀ یک قوم مورد توجه قرار می‌ گیرند، در حالی که در سرزمین خود جزیی از یک ملت بزرگ محسوب می ‌شوند. آن‌ ها در جامعۀ امریکایی به لحاظ سرزمین برخلا‌ف  قوم ‌های دیگری که در جاهای دیگر هستند و تعریف ‌شان با سرزمین پیوند خورده است، هیچ‌ گونه پیوندی با سرزمین جامعۀ مورد نظر یعنی جامعۀ‌ امریکا نداشته ‌اند یعنی بیگانه ها.
و اما تعریف قوم به قول “انتونی دیوید استیفن اسمیت” جامعه شناس انگلیسی متولد ۲۳ سپتمبر ۱۹۳۹ وفات ۱۹ جولای ۲۰۱۶ به گروهی از انسان ها اطلاق میگردد که اعضای این گروه اجتماعی دارای ویژه گی های نیایی و اصل و نسب مشترک داشته باشند. همچنان این گروه ها اغلباً دارای مشترکات فرهنگی، زبانی، رفتاری و مذهبی می باشند که به احتمال غالب به آبا و اجداد شان بر میگردد و یا بنا بر عوامل دیگری به وجود آمده در جریان فعل و انفعالات اجتماعی شامل حال این گروه گردیده باشد که به این ترتیب یک قوم می تواند به یک کتله فرهنگی نیز گفته شود.

قوم در جوامع برده ‌داری و فئودالی هم نوعی دیگر از اشتراک افرادی است که دارای پیوندهای خونی هستند و سرزمین و زبان و فرهنگ مشترک دارند، ولی این اشتراک شان هنوز به اندازهٔ کافی پایدار نبوده و در مقیاس کشور های شان نیز این اشتراک از منظراقتصادی کامل نبوده است.

مطالعات قوم و قومیت خاصتاً منازعات قومی در حوزۀ روابط بین‌المللی مبحث بسیار جدید است. حاکم بودن پارادایم واقع ‌گرایی بر روابط بین ‌المللی، توجه به این متغیر بسیار تأثیر گذار را در سطح سیاست داخلی و بین ‌المللی تحت ‌الشعاع قرار داده است. در واقع از دهه ۱۹۹۰ بود که اصطلاح قوم و قوم گرایی به مثابه یک محمل جدید در بازی های سیاسی تحت عنوان بازیگران در حاشیه مانده یا محمل های خفته در مطالعات روابط بین‌ المللی و مطالعات جامعه شناسی توجه تحلیل ‌گران و صاحب‌ نظران جامعه شناس و روابط ‌بین‌المللی و ستراتیژی سازان را به خود مشغول داشت. پس از حوادث ۱۱ سپتامبر۲۰۱۱، استفاده تاکتیکی از قومیت ‌ها در تعاملات و معادلات سیاسی غرب و خاصتاً ایالات متحدۀ امریکا بسیار اهمیت یافته است.  بر این اساس امریکا تلاش کرد و هنوز هم تلاش دارد تا در چوکات جنگ مسلحانه و یا غیر مسلحانه با بهره‌ برداری از مسئلۀ قومیت‌ ها در اکثر کشور هایی که منافع ستراتیژک اش را تأمین می کند مخاصمت ها و تقابلات قومی را تشدید کرده و در اکثر این کشور ها اقوام را بجان هم انداخته و جنگ های مسلحانه را تامینات مادی و تسلیحاتی میکنند. ستراتیژیست های  چیره دست امریکایی چون زیبیگنیو بریژنسکی zbigniew Brezezinski  متولد ۲۸ مارچ ۱۹۲۸ و درگذشت ۲۶ می ۲۰۱۷ طراح نمادین و اصلی این سیاست در کتابش به نام  ” شانس دوم :  سه رئیس جمهور و بحران ابر قدرت امریکا   Second Chance: Three Presidents and the Crisis of American Superpower ”  و زلمی خلیل زاد متولد ۲۲ مارچ ۱۹۵۱ در کتاب اش به نام ” فرستاده از کابل تا کاخ سفید سفر من در جهان آشفته”  به صراحت و وضاحت تأکید مکرر بر حقانیت این پالیسی های شرارت محور شان برای دستیابی به منافع کوتاه مدت و دراز مدت شان در دولت های متأخر امریکا داشته اند،  که همچنان کار رایی این پالیسی را در کشورهای اروپای شرقی مخصوصاً یوگوسلاویای سابق، افغانستان، عراق، یمن، سوریه و عده ای از کشور های افریقایی به امتحان و سنجش گرفتند.
متعصبین این دسته انسان ها را به خاطر ارتباط شان  به یک قوم، نسب، زبان، ملت ویا محدوده ای جغرافیای گروه بندی کرده  خود را برتر، عالی تر و بالا تر از گروه  و یا گروه های دیگر شمرده و گروه و یا گروه های دیگر  را به دیده ای حقارت مینگرند. در تعاملات روزمره، قوانین وتوزیع و تقسیم قدرت و ثروت مسایل قومیت، نژاد، رنگ، سمت و زبان مطرح بحث بوده و تعصب شدید روا میدارند. البته که این متعصبین نیزمانند سایر همنوعان خویش از سر خود خواهی، غرور، انتقام جویی کذایی و خود ساخته، توهم، نا آگاهی از روابط پیشینهٔ گروه مورد تعصب رفتار تبعیض آمیز روا داشته در تعریف و تمجید قوم خویش و تکفیر و تنفیر قوم و یا گروه قومی مقابل میپردازند.ابوزید عبدالرحمن بن محمد معروف به ابن خلدون که همه شرق شناسان او را بمثابه بنیانگذار دانش جامعه شناسی وروانشناسی محسوب میدارند، حدود هفت قرن پیشتر از امروز در بارهٔ عصبیت یا تعصب در میان قبایل بادیه نشین عرب پرداخته وتوضیح داده است که وفاداری کور کورانهٔ اعضای قبیله برای مرام رئیس قبیله باعث گردیده که آنها تا آخرین قطره خون از این مرام بدفاع برخیزند و روابط را در اداره و حاکمیت حتی تا امروز بر مبنای خون و خویشاوندی مستحکم نگهدارند. از همینجاست که تعصب قومی یا نژادی  racial prejudice در میان قبایل عرب و شمال افریقا پایه گذاری گردیده است.

برتری خواهی و جاه طلبی، افتخار جاهلانه و کور کورانه به گروه خود، عقده مندی، تنگ نظری و خودخواهی، عدم داشتن معلومات اندک در مورد دیگران، عدم آگاهی از روش تعامل با دیگران و امثال آن جمله عملکرد هایی اند که فرد و یا گروه را بصوب تعصب قومی میکشاند.

در پی تعصب، تبعیض و تفرقه رقابت ناسالم در اجتماع آغاز می شود،بجای اهداف نیک و خوب عمران گر، هدفهای غلط و نا درست و ویرانگرانتخاب میگردد، که این خود زمینه را برای بکار گیری وسایل خانه خراب کن و ناجایزهموار می کند و در نتیجه میان اقشار مختلف یک ملت واحد چنان تنش و کشیدگی بوجود می آید که سلامت آینده را زیر سوال خواهد برد.
تعصب قومی عامل بزرگ تفرقه و بی باوری در میان مردمان یک سرزمین بوده که بحران اعتماد را در جامعه سبب میگردد. تعصب قومی و قبیله گرایی میان خانواده ها بمثابهٔ تهداب اجتماعی کشمکش و تنش عرض وجود کرده و در نقش عامل بحران های اجتماعی عمل میکند و جامعه را به انحطاط سوق میدهد.

برخی از دانشمندان روانشناسی و جامعه شناسان دلیل دل نشینی و تایید گری تعصب را در چگونگی بیان آن تلقی کرده اند. چنانکه نیل پستمن  Neil Postman ۱۹۳۱ – ۲۰۰۳ اندیشمند، نویسنده و استاد پوهنتون نیویارک در کتاب خود بنام سرگرم کردن خود تا سرحد مرگ نوشته است: کلید تمام باورهای متعصبانه این است که همگی خود تأییدگر هستند؛ البته نه بخاطر آن که نادرست اند؛ بلکه باور های متعصبانه طوری ارایه می شوند که گویی هیچ وقت نادرستی آنها نمی تواند، نشان داده شود.

درکشور ما سیاست گران ناکام، بدنام و غلام بیگانه که هیچ برنامهٔ برای آرامش، رفاه و‌آسایش مردم ندارند و بار ها مردم آنها را به زباله دان تاریخ افگنده اند، با نهایت بیشرمی ودیده درایی و برای بدست آوردن منافع شان از هر پدیدۀ فکری وتعلقات قومی و زبانی بهره جویی می کنند و برای مقاصد شوم منافع شخصی شان ازعصبیت قومی که نقطۀ بارز سود جویی برای سیاستگرانِ استفاده جو است استفاده سوء میکنند و در تبانی با سازمانهای استخباراتی خارجی که در پنجاه سال اخیر دکانهای پُر تجملی برای افغانستان باز کرده اند به تعصبات قومی و نژادی دامن زده وهر از گاهی تنور تعصب ها را در جلوه های گوناگون آن در کشور ما داغ وداغ تر می سازند.
بر علاوهٔ آنکه در بالا تذکر دادم در کشور ما افغانستان تعصب قومی در تحت سیاست های تجاوزگران خارجی نیزرنگ و رو گرفته، مفسدین و دست پروردگان داخلی آنها آنرا بمنصه اجرا در آورده اند، اما خوشبختانه درعمق جامعه ودر بین مردم نتوانسته نهادینه گردد. بیگانگان و متجاوزین افراد قدرت طلب، استفاده جو و نوکر منش را که فاقد مهارت های کاری بوده واستعداد وشایستگی اداره را نداشتند و از میان مردم رانده شده اند به همکاری سازمانهای استخبارات خارجی تحریک، ترغیب و بزرگ نمایی کرده و برای قرار گرفتن در اهرم‌های قدرت یا تداوم آن از راه نفی سایر اقوام، سعی درآن داشته اند تا خود را درعقب شعارهای ظاهرفریب قومی وسمتی جابه جا سازند. درحالیکه حتی حمایت تعداد انگشت شمار ازاعضای قوم معین را نیز کمایی نکرده اند، شعار های کذایی نمایندگی این و یا آن قوم را راه اندازی کرده و مردم با هم برادر را در برابر هم قرار داده اند. اما زمانیکه مطلوب خود را دریافته اند، در گام نخست برحمایت کننده گان خود پشت کرده اند. این ها فقط گروه کوچکی ازاعضای خانواده واقربای خویش را درچاپیدن ها، تقسیم ثروت و قدرت شریک ساخته و دیگران را یا بصورت کامل و یا نسبی نفی کرده اند. در حالیکه در افغانستان هیچ قومی هیچ کسی را قیم وکفیل خود تعیین نکرده واختیار خوب و بد خویش را به آنان نه سپرده‌اند. اما از نام قوم بوسیلهٔ بلند گو های گوش کر کن خارجی برای حفظ انحصاری وکسب انحصاری قدرت شخصی وخانواده گی خود را نمایندهٔ این یا آن قوم جا زده و حامیان استخباراتی شان آنها را بزرگ نمایی کرده و به این ترتیب زمینه را برای تعصب قومی در کشورمیدان داده اند. این متعصبین باشعارهای ظاهرفریب آراسته و از میان مردم نا آگاه سرباز گیری میکنند. مردم بیسواد، نا آگاه، بی خبر از همه جا و باورمندان سنت های قومی و قبیلوی که بیشتر افکار شان در محور گذشتگان شان سمت و سو دارد با تقلید کور کورانه، با این متعصبین همراه گشته وتیشه بر بیشه ای خویش زنند.  همچنان آزمندان و سیطره جویان منطقوی هم تحت شعار های مشترکات فرهنگی به این آتش هیزم می ریزند و شعله های این آتش پیوند های وحدت ملی را در کشور ما میسوزاند و شیرازهٔ وحدت ملی را در کشور ما لرزان ساخته اند که خوشبختانه با فرار نوکران خارجی از اگست سال ۲۰۲۱ بدینسو این پروژه های خارجی در داخل کشور ناکام گردیده و حاکمیت مرکزی بر همه کشور برقرار گشته است.
روان شناسان اجتماعی، متخصصان علوم انسان شناسی، دانشمندان و اندیشمندان خاصتاً روانشناس امریکایی بنام گوردن آلپورت ۱۸۹۸ – ۱۹۶۷  برای کاهش تعصبات و پیش‌داوری های قومی و نژادی تماس بین گروه‌های مختلف اجتماعی – سیاسی را مطرح کرد که این می‌تواند تعصب و تبعیض نسبت به یکدیگر را در میان گروه های مختلف اجتماعی کاهش دهد. یعنی افراد در گروه‌های مختلفی که نسبت به هم نگاه متعصبانه دارند، با تماس و نزدیک شدن به یکدیگر درک فی‌مابین کسب می‌کنند و این درک موجب تسامح و نوعی نزدیکی میان آنها شده و نهایتاً به رفع پیش‌داوری آنها نسبت به یکدیگر می‌شود. در فصول بعدی در این زمینه وضاحت بیشتر ارائه میگردد.

   هالند، می ۲۰۲۶

ادامه دارد

کتاب: تعصب، ماهیت و پیامد های آن -قسمت دهم

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.