نقش مردم در حوادث و تحولات افغانستان

عبدالباري جهاني

52

محصل صنف سیم فاکولته ادبیات ( سالهای ۱۳۴۹-۱۳۵۰) بودم که کتاب مشهور« افغانستان در مسیرتاریخ» اثر مرحوم میرغلام محمدغبار را، که در آن وقت سانسور بود و غوغای را برپا نموده بود، بطور امانت از یک دوست منورم، بنام انجنیرصاحب محمدنبي، که یک صاحب منصب عسکری بود، و با مرحوم عبدالروف بینوا خویشاوندی داشت، بطور امانت، دریافت داشتم. انجنیر صاحب محمدنبی فعلاً در ناحیه سپرینګ فیلد ایالت ویرجینیا زندګی میکند.

چون محصل تاریخ و جغرافیه بودم، در باره این تاریخ افسانه ها شنیده بودم، کتاب را با حرص و ولع تمام به خوانش ګرفتم، چون شنیده بودم که دربارسلطنتي و حکوماتی که به اصطلاح نوکر و چاکر دربار خوانده میشدند حقایق تاریخی را از مردم پنهان داشته اند و تاریخ کشور مارا وارونه یا معکوس ارایه داده اند و تاریخ غبار یګانه کتابیست که جواب های همه مجهولات تاریخی را میدهد.

حقیقتاً اولین بار بود که در هر فصل این تاریخ، از قبل الاسلام تا سقوط دوره نهضت اماني در باره نقش اراده مردم یاد آوری ها میشد. اولین کتاب تاریخ بود که همه حوادث و تحولات تاریخی و قیام های ضد استبداد و ضد استعمار را مرهون جانبازی های مردم افغانستان و شجاعت های این خطه میدانست و ګویا سرداران، خان های قبایل و شاهان، در طول هزاران سال تاریخ این کشور، محصول قرباني ها و قهرمانی های مردم غیور را قاپیده و حوادث را به نفع خود چرخانیده اند. و بعد از به وجود آمدن آرامش نسبی بعد از جنګ و شورش عمومی ، خان ها، زمینداران، سرداران و شاهان،  استبداد و خود سری های خود را از سر ګرفته و باز هم همان آش وهمان کاسه بوده است. این مورخین، بخصوص مرحوم غبار مینګاشتند که طبقات ممتاز کشور همه حقایق تاریخی را تحریف نموده و بالاخره تاریخ را قصداً بصورت منحرف نګاشته اند ورنه این مردم هستند و بودند که تاریخ را ساخته و همیشه دشمن خاک مقدس ومردم این سامان را جوابهای دندان شکن داده اند.

بعدها، البته بعد از دوران تحصیل،  متوجه شدم که مرحوم غبار و اکثریت منورین و مورخین آن دوران تحت تاثیر تبلیغات و نشرات چپی و مارکسیستی، که توسط دستګاه های تبلیغاتی و اکادیمی های اتحاد شوروی به خورد شان داده میشدند، آمده بودند. تحلیل های تاریخی و سیاسی مارکس و انګلس، که از جمله نوابغ عصر خود بودند، شاید در تحولات و حوادث جوامع بشری اروپا صدق مینمودند . ولی مردم  افغانستان در تحولات و حوادث کشورشان آن نقشی را که مردم پیشرفته جوامع اروپايی بازی نموده بودند نداشته و نه هم میتوانستند بازي نمود. مردم افغانستان، برعکس مردم اروپا و جوامع پیشرفته، در حقیقت مواد سوخت حوادث بوده اند. از همین رو و به همین علت، بعد از حوادث روزګار و دادن قربانی های بیشمار و به وجود آمدن سکوت و آرامش نسبی، در چنګال حوادث بدتر میافتند.

درین مضمون مختصر، زیاد دور نمیرویم و زیاد تفصیل هم نمیدهیم. حوادث سالهای قدرت مجاهدین سربکف را که از ماه اپریل  ۱۹۹۲ تا سپتمبر ۱۹۹۶ دوام نمود. شاید در تاریخ کابل بدترین حوادث بوده باشند. مجاهدین سربکف با به دست ګرفتن قدرت و تقسیم نمودن شهر و ولایت کابل بین تفنګداران و جلادان خود حالاتی را بر سر مردم این شهر اوردند که شهر کابل  در تاریخ خود سابقه آنرا ندیده بود. مجاهدین و نګهبانان اسلام از مردم کشی تا ویرانګری و حتی بې ناموسی ها از هیچ جنایتی دریغ ننمودند. مردم کابل، که باسواد ترین و بیدار ترین مردم افغانستان بشمار میروند، در مقابل این جلادان قرن چه اقدامی نمودند؟ کسانیکه قدرت ګریز داشتند ګریختند و کسانی که قدرت ګریز نداشتند سوختند.

بالاخره فوج، حکومت و استخبارات پاکستان، که مجاهدین سربکف را تربیه نموده و به قدرت رسانده بودند، به داد مردم افغانستان رسیدند و طلبای کرام را داخل افغانستان نمودند و در ظرف دوسال مجاهدین سربکف را از صحنه خارج نموده و قدرت را به طلبای کرام سپردند. طلبای کرام، که در روز های اول قدرت قاتلان و جلادان مجاهد را از صحنه خارج ساخته بودند، مورد استقبال ګرم مردم واقع شدند.

بعد از ماه عسل کوتاه قدرت طلبای کرام، مردم به حدی از پالیسی های وحشتناک طلبا به ستوه آمدند که بغیر از طلبای کرام حاضر به قبول نمودن هرګونه حکومت و نظام بودند. خودم در ماه های سپټمبر و اکتوبر سال ۱۹۹۶به افغانستان سفر نمودم و اجرآت واعمال غیر انسانی طلبای کرام را از نزدیک مشاهده نمودم و از مردم چندین بار شنیدم که میګفتند خدا شوری ها را، خدا یهود را و خدا همان مجاهدین را واپس مستقر بسازند و از دست این ظالمان نجات بدهند. ګفته میتوانم که صد فیصد مردم ناراض بودند. ولی دیدیم که مردم در قسمیکه در مقابل مجاهدین هیچ حرکت موثری ننمودند در مقابل ظلم ووحشت طلبای کرام همچنان خاموش ماندند و صرف به دعا و بد دعا اکتفا میورزیدند.

تا که ناتو و جهان غرب به داد مردم افغانستان رسید؛ ورنه تا به امروز نظام طلبای کرام را کسی تغییر دا ده نمیتوانست. بیست سال حکومت جنګ سالاران با همه خود سری ها، ظلم و فساد، قاچاق مواد مخدر، غصب جایداد های مردم و همه بدی های که یک حکومت میتوانست داشته باشد  دوام نمود. دیدیم که به اصطلاح آب از آب تکان نخورد. و شاهد هیچ حرکت مردمی و یا حد اقل تشکیل شدن یک تنظیم منورین نبودیم.

تا که باز هم، به اثر سازش های بین المللی، طلبای کرام، که بیست سال در آغوش پاکستان زندګی نموده بودند؛ در مدارس تربیه دیده و در کمپ های نظامی تمرینات نموده بودند، به قدرت رسیدند. می بینیم که تاریک ترین رژیم روی دنیا را در افغانستان مستقر ساخته اند. تفریباً پنج سال است که مردم افغانستان را از همه آزادی های مدنی حتی حق تعلیم عصری محروم نموده و نادان ترین آدم ها را به قدرت رسانده اند. کسی هست که در مقابل این رژیم قدعلم نماید؟ و آیا امیدی هست که امروز نه، فردا و یا  پس فردا بالاخره مردم حقوق خود را مطالبه نموده و این تاریک ترین رژیم را یا به پایان برسانند و یا حد اقل تغییری در آن رونما خواهند ساخت؟ واضح است که هرګزنه.

ناګفته نماند که شعور سیاسي با سطح آګاهي و تعلیم و تربیه عمومي ارتباط مستقیم دارد. هرقدر جامعه از لحاظ سواد و فرهنګ پیشرفته تر باشد به همان اندازه در راه بدست آوردن حقوق سیاسي و اجتماعی فعال تر و حرکات اجتماعي آنهاموثر تر میباشند.

در افغانستانیکه ما امروز داریم، طبق آخرین آمار ملل متحد، سواد مردان به ۵۰ فیصد و سواد زنان به بیش از ۲۰فیصد میرسد. دراین صورت تصور نمودن سطح آګاهی مردم افغانستان در صد سال قبل، که فیصدی سواد حتی ۵ فیصد هم نبود، مشکل نیست. در حالیکه مردم افغانستان امروزو با وجود سطح اګاهی بیشتر، وسایل دسته جمعی بهتر، داشتن بیش از ۳ میلیون افغان مهاجر در جهان غرب و تماس دایمی با جهان غرب حقوق خود را نه تنها بدست اورده نمیتوانند بلکه برای بدست آوردن حقوق حقه شان حرکتی هم به راه انداخته نمی توانند چطور میتوانیم در باره حرکات و جنبش های مردمی کشور خود، در بیش از صد سال قبل، که سواد مردم به ۵ فیصد هم نمی رسید، سخن بمیان آوریم.

وقتی منورین افغانستان، که هم دارای تخصص های ګوناګون و هم دارای شعور سیاسی هستند و هم دعوای افغانیت مینمایند و هم در محیط آرام و مصوون غرب زندګی بسر میبرند نتوانستند که در ظرف ۵۰ سال تراژیدی های ګوناکون کشورشان حد اقل میان خود به یک تفاهمی برسند چطور میتوان از مردم بیسواد و بې سرپرست و بې رهبر انتظار جنبش اجتماعی و سیاسی را داشته باشیم. و یا جنبش ها و تحولات سیاسی و اجتماعی صد و صدها سال قبل این خطه را مربوط و منوط به اراده مردم بدانیم.

اګر این چند سطر را از نظر ګذشتاندید لطفاً جدی نشوید و اګرخواستید بحیث سوالهای یک هموطنتان به ارایه جواب بپردازید.

غزل

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.